تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > شعر و ادبيات > قندک پارسی > قندک آباد

قندک آباد نمایشنامه ، قصه ، افسانه ، داستان ایران باستان و کودکانه

گفتگو قفل شد
 
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک

نمایشنامه ی شهر قصه (بیژن مفید)
  #1  
قدیمی 31/08/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005
نمایشنامه ی شهر قصه (بیژن مفید)




تاریخچه ی نمایش
شهرقصه در 8000صفحه تایپ شده و 8 ساعت نوار ضبط شده از متن وجود دارد . بیژن مفید یکی از نسخه ها را با گروه نمایش برنامه دوم رادیو تهران ضبط کرده بود . با جا افتادن کار در خانه پیش آهنگی ناحیه پنج تهران . خیابان شهباز که آتلیه تئاتر نامیده شده بود . حدود یکسال ، هر هفته با تماشاچیان دعوتی اجرا میشد .
شهر قصه اولین بار خارج از «آتلیه تئاتر» در دبیرستانی در ناحیه پنج تهران اجرا شد .
تمرینات و اجراها یک سال ادامه داشت . اردیبهشت 1347فرخ غفاری ، خجسته کیا و رضاقطبی شهر قصه را به جشن هنر دوم دعوت کردند . شهر قصّه چهارشب در جشن هنر شیراز . «دانشگاه پهلوی» سه ماه در تئاتر سنگلج ( بیست و پنج شهریور ) شش ماه در انجمن اطلاعات بانوان و چند شب در شهرهای جنوب ایران اجرا شد ... (آبادان . مسجد سلیمان . آغاجاری)


بیژن مفید در بروشور شهر قصه نوشته است :

شهر قصّه حکایت انسانهای ساخته ذهن یک قصّه گوست . انسانهایی که ماسک حیوانات را به چهره دارند و به دنیای پر از ریا و دروغ کوچکشان خو گرفته اند . یک روز یک انسان جدید به شهر وارد میشود و به رنگ آنها در می آید و هویت خود را از دست میدهد .

بیژن مفید در مورد شهر قصه در مصاحبه یی با بصیر نصیبی در مجله نگین شماره 43 آذرماه 1347 در جواب سؤالی میگوید :
س - پرسوناژهای شما در طول نمایش به بهره کشی و سود جویی از هم میپردازند . چه نیرویی این روابط را بر پا نگه داشته است ؟
ج - بحث تلخی ست . در حقیقت شهر قصه قصه گرگهاست . روایت است در شبهای سرد زمستان دو گرگ گرسنه به هم میرسند . از ترس روبروی هم مینشینند و مواظب یکدیگرند که یکی آن دیگری را از شدت گرسنگی پاره نکند . کم کم گرگان دیگر میرسند و همه دور هم مینشینند و مواظب یکدیگر پلک نمی زنند ... هر بار یکی خسته میشود و پلک میزند ، بقیه بر سرش میریزند و پاره پاره اش میکنند . و متوجه نیستند که زمان پاییدن یکدیگر شاید شکارهایی رد شده اند و آنها ندیده اند . شهر قصه ، حکایت حلقه گرگهاست و تراژدی نکبت بار آدمیزاد . شاید اگر هر کدام از آنها حرکتی میکردند وضعشان اینهمه دردناک نبود .

و چند خط بعد میگوید : نکته اینکه این کار کمک زیادی به پر شدن فاصله فکری بین روشنفکر و مردم عادی میکند . این دو دسته در عصر ما روز به روز از هم فاصله میگیرند . این فاصله باید روزی از بین برود . کار من کوششی است برای پر کردن این خندق ذهنی بین روشنفکر و مردم .

بیژن وقت بسیاری صرف فیلم شهر قصّه با کارگردانی منوچهر انور کرد که با شکست تجاری روبرو شد .


بازیگران در صحنه و اجرای تلویزیون :

قصه گو ؛ جمیله ندایی
خرس ؛ فرخ صوفی
سگ ؛ فرهاد صوفی
روباه ؛ عباس جاویدان
خر ؛ محمود استاد محمد
میمون ؛ آرش استاد محمد
فیل ؛ حسین والامنش
بز ؛ رشید کنعانی
قاطر ؛ مهدی ایل بیگی
شتر ؛ اردوان مفید . بهزاد ندایی
اسب ؛ سهیل سوزنی
موش و طوطی ؛ هومن مفید
خاله سوسکه ؛ تهمینه مدنی
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

5 تاپیک آخر توسط ساحره
تاپیک تالار آخرین ارسال کننده پاسخ نمایش آخرین پست
مكاتب ادبي ادبیات پارسی ساحره 15 2197 07/06/2012 16:22
بهرام صادقی (نویسنده ی داستانهای کوتاه) نویسنده و اثرش ساحره 4 1352 27/04/2012 18:04
افسانه ی گیل گمش قندک آباد ساحره 13 2563 31/01/2012 21:02
نقد و شرح کتاب نویسندگان ایرانی ساحره 8 1915 31/01/2012 16:58
برتولت برشت (نمایشنامه ‌نویس و کارگردان تئاتر و... شعر و ادبیات جهان ساحره 17 3200 23/11/2011 20:00


  #2  
قدیمی 31/08/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



صحنه : چارسوق شهر قصه با حجره هایی در اطراف
گوینده وارد میشود
گوینده :
یکی بود یکی نبود
اون زمونای قدیم ، زیر گنبد کبود
میون جنگل سبز ، لای درختای قشنگ ، شهر باصفایی بود
دور تا دورش گل سرخ ، روبروش کوه بلند با چمن های وسیع که پُر از شاپرکه
مردمانش همه خوب ، همه پاک و مهربون ، همه پُرکار و زرنگ
همه روز صبح سحر وقت اذون ، همه بیدار میشدن
تا برن باعجله سَرِکارِ خودشون
(اهالی شهر قصه تک تک وارد میشوند و جلوی حجره ی خود قرار میگیرن)
راستی داشت یادم میرفت ، اسم این شهر قشنگ ، شهر قصه بود ... یادتون نره!
باری کجا بودیم؟
آره از مردم شهر حرف میزدیم
بچه های خوب که شما باشین
توی شهر قصه هم مثل هر جای دیگه هر کسی یه کاری داشت
خره خراطی میکرد
(خر ، به هیئت جاهلها و یکه بزنها پیش می آید)
خر :
قلیونای خوب داریم ، گلدونای خوشگل مرغوب داریم
آقایون بفرمایین ... خانوما بفرمایین
گوینده :
بعد نزدیک غروب دست از کار میکشید رو سرش کلاه مخملی میزاشت
کتشو یک وری مینداخت روی شونش
سبیلش رو تاب میداد ، گشاد گشاد راه میرفت
سرچارسوق می نشست غزل میخوند ، چارسوقو قرق میکرد .
شتره نمد مالی میکرد
شتر :
نمدای خوب داریم ، جنسای مرغوب داریم
کپنک ، کلاه نمدی واسه بچه چوپونا که رو کوههای بلند نی میزنن
آقایون بفرمایین کلاه نمدی ، آخ اونم چه نمدی!
همه از پشمهای اعلای شتر که خود بنده باشم ، درست شده
گوینده :
گاهی هم که کار و بار خوب نبود برای مردم شهر قصه نقالی میکرد
خرگوشه رزازی میکرد
(خاله سوسکه با طنازی چار سوق را دور میزد)
خاله سوسکه این وسط با مینی ژوپ خودش دل مردمو میبرد
تو کوچه اینور و انور می دوید ، ناز میکرد ، خلاصه حسابی طنازی میکرد
(خرس و روباه به دنبال خاله سوسکه راه می افتند ، خرس از صحنه خارج میشود)
بزه بزازی میکرد
توی حجره اش سر چار سوق می نشست
پارچه ها رو زرغ میکرد با شاخش پاره میکرد
سگه عطاری میکرد
سگ :
آقایون بفرمایین ، خانوما بفرمایین
چی چی میل دارین بدم؟
گل ختمی؟ شیرخشت؟ مغز بادوم؟ زردچوبه؟
می خواهین فلوس بدم؟
واسه ی رودل خوبه
آخ عناب نگو! عین لپ دختراس
از سه پسون چی بگم! دوای درد شماست
دلتون درد میکنه ! سرتون گیج میره ! پاهاتون جون نداره ! شبا سرفه میکنین !
دواتون پیش منه
آقایون بفرمایین ، خانوما بفرمایین
گوینده :
کلاغه خبرچینی میکرد
قاطر نعلبندی میکرد
قاطر :
خانوما بفرمایین ، آقایون بفرمایین
یک حراج واقعی! یک حراج بی نظیر! نعلو ارزون کردم!
باغت آباد بشه نعلو ببین
واسه پای خر خوبه ، واسه پای اسب خوبه
خانوما که سُم دارین! آقایون که سُم دارین!
نعلهای شیک داریم ، نعلهای آهنی ، نعلهای چوبی و چرم و پلاستیک داریم
نعلهای نشکن پاشنه کوتاه ، نعلهای محکم پاشنه بلند ... مدل امسال مکزیک داریم
نعلهای پنجه پهن ، نعلهای پنجه باریک داریم
همه آخرین مدل ... مال اولین مزون ... از روی ژورنال نعل این سزون
خانومای باسلیقه میدونن من چی میگم
آقایون بفرمایین ، خانوما بفرمایین
گوینده :
روی یک درخت بید شونه به سر نشسته بود ، سرشو شونه میکرد
روباه ملا شده بود ، بچه ها رو درس میداد
روباه :
بدوئئین تنبلای بیسواد! بشینین
(دیگران با کتاب و دفتر پیش می آیند و به شیوه ی مکتب گرد هم روی زمین می نشینند)
حاضرین؟...
همه : البته
روباه : خوب ...
الف ابن ، ابن نبن که آ ابن من الابن ابینا
(دیگران تکرار میکنند)
ب ببَن بب نبَن که با ببن من الببن ببینا
(دیگران تکرار میکنند ، خاله سوسکه کتاب زیر بغل باعجله وارد میشود)
د بدو همشیره !...
خاله سوسکه :
خاک به سرم! ... بازم انگار یه کمی دیر اومدم
(همه به خاله سوسکه نگاه میکنند و جا به جا میشوند)
روباه : بله مثل هر روز
خاله سوسکه : خیلی معذرت میخوام
روباه : خوب حالا بفرمایین ، خوب دیگه شروع کنیم
(خاله سوسکه میرود و زیر پای میمون روی پله ها می نشیند)
الف دو زبر اَن و دو زیر اِن و دو پیش اُن
همه : اَن اِن اُن
روباه : الف دو زبر اَن و دو زیر ا... و خرس رمال گوش کند
(خرس وارد میشود) (روباه ناخنهای خرس را وارسی میکند . خرس می نشیند)
دو پیش اُن
همه : اَن اِن اُن
روباه : ب دو زبر بَن و دو زیر بِن و دو پیش بُن
(دیگران تکرار میکنند)
ب دو زبر بَن و دو زیر و .... خاله سوسکه گوش کند
(به طرف خاله سوسکه میرود و میکوشد خود را به او بچسباند)
دو زیر بِن و ... بن .... بن ...
خاله سوسکه : (کلافه) بِن!!
روباه : ... دو پیش بُن!
(دیگران تکرار میکنند)
جیم دو زبر جَن و دو زیر جِن و دو پیش جُن
(به طرف خاله میرود . خاله روی خود را برمیگرداند)
همه : جَن جِن جُن
جن! جن! جن!
روباه : چطور شده؟
خرس : جن آمده !
شتر : جن؟ نه بابا!
خاله : کوش؟... کجا رفت؟
خرس : به گمانم که زیر عبای ملا رفته است
روباه : (با وحشت) چی؟ زیر عبای من؟ .... وای وای
همه : جن جن جن
(روباه از وحشت بالا و پایین می جهد ، کلاس به هم میریزد و شاگردان دور روباه میرقصند - رقصی شبیه مراسم سینه زنی - و روباه میگریزد)



ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

  #3  
قدیمی 01/09/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



گوینده :
خب لابد دیگه همه فهمیدن که خرسه رمالی میکرد
سرکتاب واز میکرد ، فال میگرفت
رمل و اسطرلابشو ، توی دستش تاب میداد
زیر لب دعا میخوند دور تا دورش فوت میکرد
بعد ... سرفه ای میکرد ، بادی به غبغب می آورد که ...
خرس :
... بله همشیره ، خوب گوش کن چی میگم
طالعت هست بلند
که من امروز شما رو دیدم ، واقعاً طالع خوبی داری
چون همین الساعه
برج تو در قمر است ، برج عقرب در ماه یا قمر در عقرب
(میمون با حالت معترض به طرف خرس میرود)
چه تفاوت داره؟
منقلوتن وزقا حپروتن کذبا حشراتن صفحاتن ممه هات ...
(دور خاله سوسکه میگردد . خاله سوسکه به سرعت خارج میشود)
گوش کن همشیره ... لااله الله!
(همه به او میخندند . خرس میرود و می نشیند)
گوینده :
خوب اینهم مال خرس
دیگه کی مونده؟ .... بله
خرس سخنرانی میکرد
طوطیه شعر میگفت ، تو مجله چاپ میکرد
موشه ... صبر کن ببینم
اوه آره یادم اومد ، موشه هیچ کاری نداشت
فقط عاشق شده بود
(موش از بالای پله ها آواز میخواند و پایین می آید)
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
هر چی من بهش نصیحت میکنم که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمیشه
میگه یا اسم آدم دل نمیشه یا اگه شد دیگه عاقل نمیشه
(به طرف خرس میرود)
خرس :
بش میگم جون دلم اینهمه دل توی دنیاست
چرا یه کدوم مثل دل خراب صاب مرده ی من
پاپی زنهای خوشگل نمیشه؟
(موش تکرار میکند و به طرف روباه میرود)
روباه :
چرا از اینهمه دل یه کدوم مثل تو دیوونه ی زنجیری نیست؟
یه کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمیشه؟
(موش تکرار میکند و سپس ادامه میدهد)
موش :
میگه یه دل مگه از پولاده که تو این دوره زمونه چششو هم بزاره
هیچ چیزی نبینه یا اگر چیزی دید
خم به ابروش نیاره؟
(به طرف شتر میرود)
شتر :
میگم آخه بابا جون
اون دل پولادی دستِ کم دنبال کیف خودشه
دیگه از اشک چشش زیر پاش گل نمیشه
(موش با اوقات تلخی از او روی میگرداند)
میمون :
میگه هر سکه میشه قلب باشه
اما هر چی قلب شد دل نمیشه
(موش تبسم میکند و ادامه میدهد)
موش :
نه دیگه ... این واسه ما دل نمیشه
(موش از پله ها بالا میرود و ناپدید میشود)
گوینده :
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
قورباغه غواصی میکرد
میمونه رقاصی میکرد
همه رو از خنده روده بُر میکرد
پته ی مردم نادرستو بر آب میریخت
(میمون به میان چارسوق می آید و همراه آوازی که می خواند ، کشت گندم از هنگام افشاندن بذر تا پختن نان با حرکت مجسم میکند . اما در هر حال یکی از اهالی شهر مقداری از دسترنج او را میدزد)
میمون : گندم گل گندم گل گندم گل گندم (2)
همه : زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم (2)
میمون : گندم می کاریم همچین و همچون گل گندم (2)
همه : زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم (2)
میمون : درواش میکنیم همچین و همچون گل گندم (2)
همه : زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم (2)
میمون : آسیاب میبریم همچین و همچون گل گندم (2)
همه : زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم (2)
میمون : آردش میکنیم همچین و همچون گل گندم (2)
همه : زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم (2)
میمون : ما نون میپزیم همچین و همچون گل گندم (2)
همه : زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم (2)
میمون : وقتی میخوریم همچین و همچون گل گندم (2)
(می نشیند تا یک لقمه نانی را که برایش باقی مانده بخورد . اما خر پیش می آید و آنرا هم از دستش می قاپد . میمون دستهای خالی خودش را تکان میدهد و از طناب خودش بالا میرود و ناپدید میشد)
همه : زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم (2)
گوینده :
تا هفت هشت سال پیش از این
یک روزی تنگ غروب
فیل اومد به شهر ما
(همه با دیدن فیل به طرفی فرار میکنند)
مردم شهر همه مشغول کاراشون بودن
فیل اومد تموشا کنه افتاد و دندونش شکست
فیل :
آی ... آی ... بدوئین ای آقایون ... بدوئین ای خانوما
پزشک و بیطار بیارین ... دکتر و جراح بیارین
(به محض اینکه مردم شهر فیل را موجودی دست و پا چلفتی و بسیار مؤدب و خجالتی می یابند ، ترسشان میریزد و یکی یکی پیش می آیند)
سگ :
اگه شیر خشت میخوای
اگه عناب و سه پسون میخوری
جنس خیلی خوب دارم
گل ختمی ، گل کاسنی ، بپیچم؟
فیل :
نه بابا گل چی چیه؟
من بدبخت بی دندون دارم اینجا می میرم
دسته گل میخوام چیکار؟
خر :
عوضش خودم برات قلیون نی پیچ می یارم
قاب عکس و چپق و گلدون خاتم می یارم
اسب : حنای خوب نمیخوای؟
فیل : لااله الا الله
بز :
پارچه های فاستونی ، پارچه های پشمی زمستونی
این یکی اسپرتیه این یکی شطرنجیه
آقا این شطرنجی به شما خیلی می یاد اصلاً انگار که مخصوص شما بافته اند
(پارچه ها را روی بدن فیل آزمایش میکند)
ببینین رنگ چیه ، جنس چیه!
فیل : آخ ول کن جانم
بز :
جان سرکار نمیشه
به خدا این یه قواره دیگه پیدا نمیشه
نمی خواین؟ پارچه ی راه راه بدم!
یا از این دانتل مخصوص عروس
تو تابسون خنکه جان شما
فیل : بابا ول کن مُردم
بز : خب ببُرم براتون؟ چند متر بستونه ؟
فیل :
آخه من پارچه ی شطرنجی میخوام برا چی؟
دسته گل میخوام چیکار؟
چپق و نعل و حنا میخوام چیکار؟
دارم از دست میرم ... آخ خدایا چه کنم؟
چه کنم چاره کنم ؟ یه چیزی بدین پاره کنم!
من دیگه دندون ندارم ، دکتر و جراح بیارین
حال ندارم جون ندارم ... حکیم و بیطار بیارین
خر : ای بابا دلت خوشه ما اینجا دکتر نداریم ، حکیم مفت خور نداریم
فیل :
پس اگه مریض بشین ، آبله مرغون بگیرین
سیاسرفه بگبرین یا مخملک در بیارین
کی باهاس دردتونو دوا کنه؟
تو کدوم دواخونه نسخه ی هفت رنگ میپیچن؟
خر : خوب مگه مرض داریم مرض بشیم
اسب :
توی این شهر بزرگ نه کلینیکی هست
نه دواخونه ، نه بیمارستان
خر : ببینیم اسم سرکار چی باشه؟
فیل : (می ترسد)
ب ... ب .... بنده .... فی ... فیلم
خر : (به دیگران)
میگه اسمش فی فیله


ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

  #4  
قدیمی 02/09/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



طوطی : (وارد می شود و روی دستهای خر می نشیند)
فی فیل خان بفرما
شعر می خونی بسم الله
قصیده های اعلا ، غزل به سبک مولا
رباعی های کرمون ، دو بیتی های شیراز
خر : جون میده واسه آواز
فیل :
غزل به سبک سعدی ، غزل به سبک حافظ
شعرِ سفید یک دست
خر : که قافیه نداره
طوطی : رفته براش بیاره
خر : ولش کن ... فوفول سواد نداره
طوطی : کسی که سواد نداره ... اینهمه باد نداره
(خرس بلند میشود و به طرف فیل میرود . فیل به طرف سقاخانه فرار میکند . خرس به دنبالش میرود و روی پله ی سقاخانه می نشیند)
خرس :
یا الله ... یا الله ... خوش اومدی ، بفرما
فالگیر و رمالم من
اسمتو بگو تا جنّتو بگیرم
کف بین و رمالم من
دستتو بده طالعتو ببینم
(دست فیل را میگیرد)
نامه داری تو راهه
یک زن لاغر اندام ، دشمنته ... دشمن رو سیاهه
همین روزا پولی به دستت میرسه ...
روباه : ... کدوم پول؟
خرس :
پول زیادی که میشه حواله
از طرف عمه ، عمو یا خاله
روباه :
بفرمایید که این پول چقدر است ، چطور است
حلال است ، حرام است؟
خرس : اونشو دیگه چه عرض کنم ...
میمون : (از بالا) ... بگم من؟ ... خمس و زکاتش رو بده حلاله
خرس : بغلو به پا نماله!
(همه می خندند)
خرس :
عرض شود این کف دست سرکار
از این پایین تا بالا
درست مثه خیابونای تهرون
ترک ترک خورده و خط خط شده
سرتاسرش یه تیکه ی صاف و تمیز نداره
میمون : تیکه ی صاف و تمیز تو دست اون چی کار داره؟...
خرس : پس کجاست؟
میمون : اون طرف!
(خاله سوسکه و موش بالای پله ها در حال رقص هستند)
روباه : مرحبا ... مرحبا ...!
خرس : این خاله سوسکه ی ما چه خوشگله خدایا!
میمون : اتل و متل ... چه خیطه ... ترشی خوبه یا لیته؟
خرس : البته لیته لیته
روباه : کت خوبه یا شلیته؟
خاله : معلومه خب شلیته
خرس : این دل صاب مرده من باز دوباره دنبال چشمش میره
روباه : دنبال قدش میره
اسب : دنبال خالش میره
سگ : این شکم گرسنه ام ...
میمون : کارد بخوره به اون شکم ...
سگ : هی داره مالش میره ...
خرس : کمرش باریک است
روباه : تی تی تاک تیک تیک است
بز : شلیته اش هم شیک است
روباه : هر چی هست آنتیک است
سگ : چی چی؟ آنتیک؟ بابا می دزدنش!
میمون : ای بابا ... مگه از عتیقه های تپه ی مارلیک است؟!
خر : واخ واخ ، دندونشو ببین
همه : این چرا کجه؟ کی میگه کجه؟
خر : این واسه خراطی خوبه
سگ : این واسه عطاری خوبه
شتر : واسه ی نمدمالی خوبه
بز : چطوره فوری بریم یه چینی بند زن بیاریم؟
خر : چی میگی؟ تو شهر قصه چینی بند زن کجا بود؟
سگ : پس بریم یه پنبه دوز خبر کنیم
فیل :
آخه این عاجه عزیز دل من ، گیوه که نیست!
پنبه دوز میخوام چیکار؟
(خر و خرس درِ گوشی با هم صحبت میکنن)
خرس :
پس یه نجار بیاریم
نجارها اره دارن ، اره ی برنده دارن
میندازه اون یکیم از ریشه بیرون میاره
فیل : چی چی؟ شوخی میکنین؟
خرس : نه برادر چرا شوخی بکنم؟ آخه این شد دندون؟
خر :
داشم ، بچه نشو
بذار این دندون بیریختِ کج و مضحک رو از دهانت بکنیم
فیل :
چی میگی مرد حسابی؟ ... این عاج
اینکه دندون کج و مضحکیه
جون من ... جون شما ... جون همه
صد تومن می خریدنش نمیدادمش!
خر : (به خرس نزدیک میشود)
بیا اینجا ببینم ... راست میگه وا
دندونش سربالاست
کج و کوله است
خرس : ... ولی بی همتاست
خر : جون میده برای یه دسته چپق
فیل : وای که مُردم از درد!
خرس : خب چرا داد میزنی؟ عیب نداره
اگه دکتر نداریم ، خر خراط که داریم
روباه : همین الان مثه برق ، دندوناتو میکنه دسته چپق
فیل : ای وای مُردم ... چه کنم؟!
همه : بشکن و راحتش کن ... خوشگلو مقبولش کن
خرس : بشکن بشکنه
همه : زودباش!
فیل : دندون منه!
همه : زودباش
فیل : من نمیزارم
همه : یالله
فیل : عاج صد تومنه!
همه : یالله
(همه گرد فیل حلقه میزنن ، عاج دیگرش را هم می برند و روی سرش کار میگذارند)


ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

  #5  
قدیمی 04/09/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



گوینده : بله بچه های ناز من ، دندونای فیل هر دو کنده شد
(همه از اطراف فیل پراکنده میشوند)
خر : آخه فیل شاخ نداره ... فیل که بی دندون نمیشه
اسب : من میگم خرطومشم زیادیه
سگ : آخه این دماغ نشد ... این شیلنگه به خدا
(روباه جلو میرود)
روباه :
آقایان برن کنار ... آقایان برن کنار
بنده از لحاظ علم الادیان
باید از بینی این مرد غریب
با چنین هیئت بدقواره ی بدترکیب
دو سه تا نمونه برداری کنم
فیل : چی آقا ، نمونه برداری ؟ از دماغ من؟
شتر :
ای بابا غصه نخور
تازشم خیلی بخواد از دماغت بکنه
پیش این دماغ گنده چی میشه
واسه شما چه تأثیری داره ، به درد اون چی میخوره؟
فیل :
بله البته درسته کاملاً
ولی خوب ... آخه این نمونه برداری لابد درد میاره
سگ : نه بابا درد چیه؟
خر :
مثل آمپول میمونه
تا بیای حالیت بشه ... کار تمومه جون ِ تو
فیل : حالا حتماً باید از دماغ من نمونه برداری کنین؟
سگ : بله البته ...
فیل : چرا؟... ببخشین ها
سگ : یه نمونه ش مال انگشت نگاریست آقا
(خر زیر پای فیل می نشیند و خرطوم او را می بُرد)
یکی هم برای سوءسابقه است
واسه تعیین هویت دو نمونه لازمه
روباه : واسه تحقیق در علم الادیان ... سه نمونه لازمست
اسب : انقدم بدین به من ... ممکنه یه روز به دردم بخوره
شتر : انقدم به بنده التفات کنین
فیل : اوه قابل نداره
(اما دیگه از خرطوم چیزی باقی نیست تا به شتر بدهد)
گوینده :
هیچی تا بالاخره
فیل بدبخت یه چیز دیگه شد
یه چیز تازه ... یه حیوون عجیب
که رو کله ش دوتا شاخ سبز شده بود
دیگه از خرطوم و عاجش اثری باقی نبود
شده بود مثل یه گاو
اما راستش چی بگم ...
گاو گاوم که نبود ...
یه چیزی بود هشلهف ... یه چیز بی سر و ته
خلاصه هر چی که بود فیل نبود
(خارج میشود)
(مردم شهر هم یکی یکی خارج میشوند . فیل هم به دنبال آنها بیرون میرود . خر تنها میماند . ماسک خود را بر میدارد و به طرف میمون که از طناب پایین می آید پیش میرود . قیافه اش رنجیده و غمگین است . قلم و کاغذی به دست میمون میدهد تا برایش نامه ای بنویسد . میمون مشغول نوشتن میشود . خر که چندی به فکر فرو رفته است به خود می آید)
خر :
آره داشتیم چی میگفتیم؟... بنویس :
ما رو دیوونه و رسوا کردی ... حالیته؟
ما رو آواره ی صحرا کردی ... حالیته؟
آخه مام واسه خودمون معقول آدمی بودیم
دستکم هر چی که بود آدم بی غمی بودیم ... حالیته؟
سر و سامون داشتیم
کس و کاری داشتیم
ای دیگه ... یادش بخیر!
ننه مون جورابامونو وصله میزد
ما رو نفرین میکرد
(با تبسم)
بابامون خدابیامرز سرمون داد میکشید
بهمون فحش میداد
(میخندد)
با کمربند زمون اجباریش پامونو محکم می بست
ترکه های آلبالو رو کف پامون میشکست ... حالیته؟
(آه میکشد)
یاد اون روزا بخیر
چون بازم هر چی که بود
سر و سامونی بود ... حالیته؟
ننه ای بود که نفرین بکنه
بعد نصف شب پاشه لحاف رو آدم بکشه
که مبادا پسرش خدا نکرده بچاد
که مبادا نور چشمش سینه پهلو بکنه ... حالیته؟
(مکث با لبخندی محزون)
بابایی بود که گاه و بیگاه سرمون داد بزنه
باهامون دعوا کنه ... پامونو فلک کنه
بعد صبح زود پاشه ما رو تو خواب بغل کنه
اشکهای شب قبلو که روی صورتمون ماسیده بود
کم کمک با دستهای زبر خودش پاک بکنه ... حالیته؟
(مکث . آه میکشد)
میدونی بابامون چند سال پیش عمرشو داد به شما
هر چی خاکه اونه عمر تو باشه
مرد زحمتکشی بود ... خدا رحمتش کنه
ننه هم کور و زمینگیر شده
ای دیگه ... پیر شده
بیچاره ... غصه ی ما پیرش کرد
غم رسوایی ما کور و زمینگیرش کرد ... حالیته؟
اما راستش چی بگم؟
تقصیر ما که نبود
هر چی بود زیر سر چشم تو بود
یه کاره تو راه ما سبز شدی
ما رو عاشق کردی ... ما رو مجنون کردی
ما رو داغون کردی ... حالیته؟
آخه آدم چی بگه ، قربونتم
حالا از ما که گذشت
بعد از این اگه شبی ، نصفه شبی
به کسونی مثه ما قلندر و مست و خراب تو کوچه برخوردی
اون چشارو هم بزار یا اقلاً دیگه این ریختی بهش نیگا نکن
آخه من قربون هیکلت برم
اگه هر نیگا بخواد اینجوری آتیش بزنه
پس باهاس تموم دنیا تا حالا سوخته باشه!
(نامه ی خود را که میمون برایش نوشته است از او میگیرد . گوینده ناگهان وارد میشود و او با شتاب نامه را در پشت سر پنهان میکند و ماسک خر را به سر میگذارد)


ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

  #6  
قدیمی 05/09/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



گوینده : (وارد میشود) بچه ها سلام ...
دیگران : سلام ... سلام ...
گوینده :
حال شما چطوره؟
با درس و مشق چطورین؟
هنوز چولی حلاله؟
دیگران : حلاله ... حلاله ...
گوینده : حال مامان ... حال بابا چطوره؟
سگ : مامان میگه قبولم
خرس : بابام میگه محاله
میمون : بهم میگن درس بخون
خر : نکنی بشی دوساله
گوینده : خب بچه ها ، کی اسم این شهر قشنگ یادش هست؟
سگ : آقا ما بگیم؟
شتر : خانم ما بگیم؟
روباه : نون و پنیر و پسته
میمون : قصه ...
خر : قصه ... قصه
دیگران : درسته؟... درسته؟...
گوینده : معلومه که درسته ... جایزه تون ...
سگ : یه یخچال؟
خر : یه قوری؟
میمون : رادیوی برق و باطری؟
خرس : یه رختخواب نشکن؟
سگ : ساعت ضد ضربه؟
گوینده :
نچ ... نچ ... نچ ... یه قصه
یه قصه ی درسته
نه دست و پا شکسته
دیگران : درسته ... درسته ...
گوینده :
آره بچه ها
اون قدیما ، تو شهر ما ، یعنی تو شهر قصه
یه خاله سوسکه ای بود
لباش مثه تربچه
دهن نگو ... یه غنچه
چش چی بگم ... یه بادوم که عین شب سیاه بود
خلاصه خیلی ماه بود
مردم شهر که خوب بودن ، آروم و مهربون بودن
ساده و بی ریا بودن ، بیغش و باصفا بودن
تمومشون ... پیر و جوون یه دل نه صد دل عاشقش بودن (مکث)
سوسک سیاه خوشگل یه روز صبح
پیرهنشو تنش کرد ، پیرهن سرخ گلدار
چادرشو سرش کرد
شلیته پوشیده با شلوار
اتل و متل و آلوچه پاشو گذاشت تو کوچه
با صد تا عور و اطوار اومد میون بازار
(گوینده خارج میشود ، خاله سوسکه وارد میشود)
خرس :
سلام علیکم آبجی خانوم
بفرمایید
حال شما چطوره؟
خاله :
سلام و درد پدرم
خاک به گورم ... خاک به سرم
چه حرفا؟
چلاق بشی ایشالله!
نزاکتم خوب چیزیه
نه والله!
خرس :
آبجی خانوم ببخشید اگر جسارتی شد
بنده فقط عرض ادب نمودم
خاله :
خب آخه خرس گنده
آبجی خانوم نشد اسم!
خرس : پس چی بگم ... سیا چشم؟
خاله : چه پررو!
خرس : سفید رو ... سیه مو؟
همه : سفید بخت ... سیه دل!
خاله :
یه اسم خوب و خوشگل
یه اسم بگو که اسم باشه
جادو کنه طلسم باشه
به رنگ گندمیم بیاد
به چشم بادومیم بیاد
بهار بشه نسیم بیاد
خرس :
نگو نگو ... دلم رفت
این دل غافلم رفت
خاله :
نیگام بکن چه ماهم
با چشمای سیاهم
دهن دارم ...
دیگران : یه غنچه
خاله : ابرو دارم ...
دیگران : کمونچه
خاله : قدم ببین ...
دیگران : بلنده
خاله : گیسم ببین ...
دیگران : کمنده
خرس :
تو که منو شیدا کردی
خوبه منو پیدا کردی
تو که منو رسوا کردی
قفل دلم وا کردی
میمون : اتل متل خلیفه ... کیسه خوبه یا لیفه؟
خرس : چطوره بگم ضعیفه؟
خاله : چش نخوری الهی ... با اینهمه سلیقه!
خرس : پس چی بگم فدایت ... فدای خاک پایت!
خاله : میتونی بگی عزیزم
خرس : عزیزم
خاله : امیدم
خرس : امیدم
خاله : قشنگم ... ملوسم
خرس :
ملوسم ... قشنگم
امیدم ... عزیزم
بیا دورت بگردم
به قربونت بگردم
دیگران : ملوسم
خرس : بزار لبتو ببوسم
دیگران : بلورم
خرس :
بزار سر تو بجورم
عروسم ... قشنگم
عروس شوخ و شنگم ... تو مال من میشی؟
خاله : استغفرالله
خرس : عیال من میشی؟
دیگران : اوه ... اوه
خاله : واه ... واه ...! میدونی چیه؟
خرس : عزیزم!
خاله : میدونی چیه؟
خرس : امیدم!
خاله : من زن هر کس نمیشم ... هر کس و ناکس نمیشم
خرس : ملوسم ... قشنگم
میمون : اتل و متل بی جنجال ... جن گیر میخوای یا رمال؟
خاله : نه جن گیر ... نه رمال
دیگران : نه اون خوبه نه ایشون ... لعنت به هر دوتاشون
خاله :
نه جونم ... نه عمرم ، من زن رمال نمیشم
کاری که رمال میکنه ، صبح تا غروب فال میگیره
داد میکنه ... قال میکنه
سگ : هی سرکتاب واز میکنه ... ورد می خونه ، بو میکشه
شتر : جن میگیره ... هو میکشه
خاله : بعد فال حافظ میگیره ... تا نصف شب حال میکنه
میمون : بس که مزخرف می بافه ، آدمو بیحال میکنه
خر :
هر چی ستاره رو هواست ، ازش اطاعت میکنن
رییس جن ها زیر خاک ، چاکرشه ... مخلصشه
شتر :
وای از اون موقعی که یه جنی رو گیر بیاره
هی جار و جنجال میکنه ، ورد می خونه ... فوت میکنه
قال میکنه ... سوت میکشه
میمون : دور خودش با نوک یک چاقوی تیز روی زمین خط میکشه
خاله : جن زبون بسته رو بیحال میکنه ، زیر زمین چال میکنه
روباه : طلسم و جادو بلده
میمون : دیم د د د ک دو بلده
خر : کفتر و بی بال میکنه
میمون : دیمبل و دیمبال میکنه
خاله : اون شب ورد عجیبی میخونه غیب میشه ، نزدیک صبح یک دفعه ظاهر میشه
میمون : از دهنش بو میاد
خاله : بوی عجیبی که آدم گیج میشه ، زیر لب آواز میخونه
میمون : ماهور و شهناز میخونه
خاله : راه میره و قر میده
میمون : هی همچین همچین میکنه
خاله : هی همچی همچی میکنه
(همه با این آهنگ میرقصند)
هوا که روشن میشه
چشاش رو هم میفته
یواش یواش شل میشه
روی زمین ول میشه
نه جونم ... نه عمرم ... منو بکشی
بالا بری ... پایین بری ...
من زن رمال نمیشم


ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

  #7  
قدیمی 10/09/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



میمون : اتل و متل مطلا ... رمال میخوای یا ملا؟
شتر : البته ملا ملا
روباه :
سلام علیکم سوسک سیاه
حال شما؟
سلامتین ایشالله؟ ... کسالتی ندارین؟
والده تون چطورند؟ ... رفع سلامتی شد؟
خاله : واه واه چه پر رو! ببُره اون زبونت!
روباه : قربون اون لبونت! ابروهای کمونت!
خاله :
خودت بگو آ ملا
سوسکه سیام میشه اسم؟
تربیتی ، نزاکتی ، خجالتم خوب چیزیه
نه والله!
روباه : پس چی بگم؟ خاله قزی؟
خاله : لال بشی ایشالله
روباه : تنبون قرمزی؟
خاله : کور بشی ایشالله
روباه : تو که منو رسوا کردی ... رسوا علی الله کردی
میمون : اتل و متل متینه ... رقیه یا سکینه؟
دیگران : مال سبکتکینه
میمون : سلیمه یا حلیمه؟
دیگران : مال ابو عبیده
روباه : چطوره بگم زبیده؟
خاله : ماشالله
روباه : پس چی بگم؟
خاله : می تونی بگی عزیزم
روباه : عزیزم
خاله : امیدم
روباه : امیدم
خاله : قشنگم ... ملوسم
روباه : ملوسم ... قشنگم
امیدم ... عزیزم ... قربانتم الهی
کی تو رو قشنگت کرده؟ مست و ملنگت کرده؟
خاله : آتیش به جونت بگیره ولم کن
روباه : کی تو رو ملوست کرده؟ کی تو رو عروست کرده؟
خاله : خوره به زبونت بگیره ولم کن
روباه :
جان دلم ، آخه چرا همچین میکنی؟
هی منو غمگین میکنی؟ دردمو سنگین میکنی؟
فرار نکن عزیزم! فرار نکن مامانم!
عروسم ... قشنگم ... تو مال من میشی؟
خاله : استغفرالله!
روباه : عیال من میشی؟
دیگران : اوه ... اوه ...
خاله : واه ... واه ... میدونی چیه؟
روباه : عزیزم
خاله : میدونی چیه؟
روباه : مامانم
خاله : من زن هر کس نمیشم ... هر کس و ناکس نمیشم
روباه : امیدم!... عزیزم!...
میمون : اتل و متل بی جنجال ... روباه میخوای یا رمال؟
خاله : نه روباه ... نه رمال
دیگران : نه اون خوبه ... نه ایشون ... لعنت به هر دوتاشون!
خاله : نه جونم نه عمرم ... من زن ملا نمیشم
روباه : چرا نمیشی؟
خاله : والله نمیشم ... بالله نمیشم
کاری که ملا میکنه ، لای درو وا میکنه ، نیگا به بیرون میکنه
نیگا به اینجا به اونجا ، به اینور به اونور ، به پایین به بالا میکنه
میمون : عباشو دولا میکنه ، کنار باغچه میزاره
سگ : کشک و بادمجون میاره ، هی میشینه کوفت میکنه
خر : نه یک تعارف میکنه ، نه یک بفرما میزنه
خاله :
بعد پا میشه میاد بیرون
با همسایه ... با صابخونه
با خربزه ... با هندونه
شروع به دعوا میکنه
شتر : محشر کبرا میکنه
میمون : آجان میاد ... پلیس میاد
شتر : سرباز با تفنگ میاد
میمون : تفنگ با فشنگ میاد
شتر : بیل میاد ... کلنگ میاد
میمون : شتر میاد ... پلنگ میاد
خرس : میگیرنش میبرنش کلانتری به جرم فحاشی و آبرو بری
سگ :
وقتی که افسر میرسه ... سؤال جواب شروع میشه
از بیخ بیخ عرب میشه ... فریاد و غوغا میکنه
خر : همه چی رو حاشا میکنه
خاله : نه جونم ... نه عمرم ، منو بکشی ... بالا بری پایین بری ... من زن ملا نمیشم
(گربه به هیئت درویشان وارد میشود)
گربه :
هو حق چاکرم من
درویش ذاکرم من
با خرقه ی قلندری
با کشکول سلندری
خاله : واه ... واه ... واه ... زهرمو آب کرد با ریشش ، قربون خدا با درویشش!
گربه : سلام علیکم چادر زری!
تنبون قرمزی
غنچه دهن
گل پیرهن
گیس گلابتون
ابرو کمون
سوسک سیای قد بلند
دامن کوتاه
گردن هما
این شلیته ... جان شما
میدونی چیه چشم بادومی؟
اسم بدنومی!
خاله : اتل و متل تناهی ... خودت سوسک سیاهی
گربه : به قربونت الهی
خاله : شلیتم مینی ژوپه
گربه : چه خوبه! برم قربون یک همچی شلیته ... نه بالاست نه پایین
میمون : نه ترشی است ... نه لیته
خاله : حالا از اون گذشته آ درویش ... با اون خرقه و کشکول با اون ریش
سگ : با اون کله ی بی موت ، با اون یاحق و یاهوت
میمون : با اون دنبک و سازت ، با اون ریشه درازت
خاله : نیگام کن
گربه : گنایه
(گربه رو برمیگرداند)
خاله :
سفیدی صورتم چون قرص ماهه
دو زلفونم مثال شب سیایه
دو دندونم طلایه
دوتا عاشق دارم یکیش تو رایه
شلیتم که کوتایه
دوتا یاری دارم یکیش سیایه
خونم میدون شایه
گربه : دو چشم نرگست کار کجایه؟
میمون : یا شیراز یا کرمون؟
سگ : یا تبریز یا زنجون؟
میمون : یا خلخال یا تهرون؟
خر : گمونم کار خراطای رشته
خرس : گمونم کار مرتاضای هنده
سگ : گمونم کار نقاشای چینه
بز : میگم کار زری بافای یزده
روباه : ببینم کار ملاهای قم نیست؟
سگ : یا شاید کار عطارای کاشون؟
طوطی : یا کار باغبونای فسایه؟
میمون :
نه جونم این دو تا چشمی که اینجاست
یا کار لاله کارون بیابون
یا آه مستای میخونه هایه
خاله :
نه جونم ... نه عمرم
دو چشم نرگسم کار خدایه
دو تا نومزد دارم یکیش گدایه
سه چار تا خواستگار دارم ...
دیگران : ماشالله!
خاله : یکیش خیلی بلایه ... الان در شهر زیبا کدخدایه
میمون : سر درویش عاشق بی کلایه
خاله :
یکیش رفته زیارت ، حالا در کربلایه
یکیشم شاعره چاق و شهیره
میمون : زن شاعر نشو ، شاعر فقیره
خاله : یکیش نقاش مشهور و هنرمند
میمون : خوراک نقاشا نون و پنیره
خاله : یکیش ملای بی لا
روباه : که خیلی باخدایه؟
خرس : از اون مرده خورایه
خاله : یکیش رمال بی مال که خیلی بی حیایه
خرس : خداوندا ... خدایا ، چقدر این خاله سوسکه بی وفایه!
خاله : یکیش یک آدم رند و زرنگه
میمون : زن جن گیر نشو بی احتیاطی است ، همیشه چند تا از جناش تو رایه
خاله : یکیش یک آدم رند و زرنگه که از بس ناقلایه هم الان حاکم شهر فرنگه
میمون :
همون حاکم که دارای تفنگه؟
تفنگاش پر فشنگه؟
فشنگای دویست تن؟
فشنگای دویست میلیون مگاتون؟
خر : فشنگای عمو سام؟ برای پاپتی های ویتنام؟
خرس : همون حاکم که اخلاقش سلیمه؟
سگ : همون حاکم که حالاتش حلیمه؟
روباه : که از اقوام شیطان رجیمه؟
میمون : زن حاکم نشو ، حاکم حکیمه . ز بسکی مهربونه در اموال همه سهیمه
خاله : یکیش چنگیز خانه
میمون : که از آدم خورایه ، همش در فکر جنگه
خاله : یکیش تیمور لنگه
سگ : جفنگه!
خاله : یکیش خاقان چینه که مردی نازنینه حسابش با همه دنیا سوایه ، فرستادم پی ام با ساز و آواز
میمون : لابد همراه ده میلیارد سرباز ...!
خاله : یکیش آقا محمد خان قاجار
دیگران : کند همجنس با همجنس پرواز!
(موش بالای پله ها ظاهر میشود)
خاله :
مادر زینت خانوم
گیس داره قد کمون
از کمون بلند ترک
از شبق مشکی ترک
پسوناش انار و به
خیمه زده کنار ده
به کس کسانم نمیده
به همه کسانم نمیده
به راه دورم نمیده
به مرد کورم نمیده
میمون : به کی میده؟
خاله : به کسی میده که کس باشه ... قبای تنش اطلس باشه
خرس : به مرد رمال نمیده؟
خاله : نه که نمیده
روباه : به شیخ و ملا نمیده؟
خاله : نه که نمیده
سگ : به مرد عطار نمیده؟
خاله : نه که نمیده
خر : به مرد خراط نمیده؟
خاله : نه که نمیده
میمون : ای بابا ... وقتی یارو دخترشو حتی به ملا نمیده ... به خر بده؟!
(موش با حالتی عاشقانه به خاله سوسکه نزدیک میشود)
موش : به من میده؟
خاله : سرکار عالی کی باشن؟...
موش : عاشقم ... عاشق بی دلم من
خاله : دلت کجاست؟
موش : فنا شد ... فنای اون چشا شد
خاله : کدوم چشم؟
موش : همون چشم که خوابو برده
خاله : کدوم خواب؟
موش : خوابی که ازم فرار کرد
خاله : کجا رفت؟
موش : تو باغچه
خاله : باغچه کجاست؟
موش : تو باغه
خاله : کدوم باغ؟
موش : باغی که تو شهر رؤیاست
خاله : رؤیا کجاست؟
موش : تو خوابه
خاله : کدوم خواب؟
موش : همون خواب که از چشم رفت
خاله : کدوم چشم؟
موش : همون چشم که غرق آب شد
خاله : کدوم آب؟
موش : همون آب که سیل آورده
خاله : کدوم سیل؟
موش : همون سیل که اشک آورده
خاله : کدوم اشک؟
موش : همون اشک که از چشم ریخت
خاله : کدوم چشم؟
موش : همون چشم که غرق خونه
خاله : کدوم خون؟
موش : همون خون که از دل اومد
خاله : کدوم دل؟
موش : دلی که اسیر زلفه
خاله : کدوم زلف؟
موش : زلفی که چو شب سیاهه
خاله : کدوم شب؟
موش : همون شب که تو چشاته
خاله : کدوم چشم؟
موش : همون چشم که مسته مسته
خرس : نگو که دلم شکسته
(بغضش میترکد)
موش : همون چشم که پُر شرابه
خرس : نگو که دلم کبابه
موش : چشی که همش امیده
خاله : امید کجاست؟
موش : بر آبه
(به آهنگ روضه خونی)
روباه : نگو که حالم خرابه
گریه کنین مسلمونا ... گریه کنین ثوابه
خر : قربون گریه ت برم
روباه :
همون شب اول قبر که موقع جوابه
هم روز محشر که حساب کتابه
ثواب این گریه بی حسابه
میمون : بابا برو فکر نون باش ، گریه ی ملا آبه
روباه : آخ ... باجی اون بچه رو ساکت بکن
شتر : نگو که دلم کبابه
روباه : گریه کنین مسلمونا ... گریه کنین ثوابه
میمون : خانم خوشگله ... تو دیگه چته؟
خاله : چیزیم نیست
میمون : پس دیگه این اشکا چیه؟
خاله : ملا میگه ثوابه
میمون : ولش کم ... ملا حالش خرابه
روباه : دهن داره یه غنچه
خرس : قربون اون دهن برم که غنچه ست
روباه : ابرو داره کمونچه
خرس : لپاش مثه تربچه
موش :
عزیزم ... امیدم
گریه نکن ... سفیدیات پاک میشه
چشای زیبای تو نمناک میشه
بیا بریم ... بیا بریم
(موش دست خاله سوسکه را میگیرد و خارج میشوند . اهالی شهر هم یکی یکی خارج میشوند)
میمون آواز میخواند
میروی و مژگانت ، فتنه ها می انگیزد
میروی و میریزی خون خلق و میدانی
خدا منو قربونت کنه ایشالله ، قربون چشمونت کنه ایشالله
کجا میری فلونی ، ترسم بری و بمونی
دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بُوَد پشیمانی
خدا منو قربونت کنه ایشالله ، قربون چشمونت کنه ایشالله
کجا میری فلونی ، ترسم بری و بمونی
زاهدی به میخانه سرخ رو ز مِی دیدم
گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
خدا منو قربونت کنه ایشالله ، قربون چشمونت کنه ایشالله
کجا میری فلونی ، ترسم بری و بمونی
زلف و کاکل او را تا به یاد میارم ، مینهم پریشانی بر سر پریشانی
خدا منو قربونت کنه ایشالله ، قربون چشمونت کنه ایشالله
کجا میری فلونی ، ترسم بری و بمونی
(میمون از طناب خود بالا میرود . صحنه تاریک میشود)


ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

  #8  
قدیمی 13/09/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



پرده ی دوم

(مردم شهر قصه هر یک سرگرم کار خود هستند . صدای ابزار آنها با ریتم 6 و 8 در زمینه ادامه دارد . گوینده از ضلع راست صحنه - بالای پله ها - ظاهر میشود و حین صحبت پایین می آید و وارد صحنه میشود)
گوینده :
بچه ها ... سلام علیکم
حال و احوال چطوره ؟ همه تون خوب و خوش و سلومتین ؟
درسها رو می خونین ؟
خرس : چی خانوم ؟... شما چه حرفا میزنین
سگ : ما از اون صبح سحر تا بوق سگ خیلی همت بکنیم بتونیم دوتا کلوم انگلیسی یاد بگیریم
گوینده : انگلیسی ؟... واسه چی ؟
خر : ای بابا ... معلومه خب ... آخه ناسلومتی مام باهاس نون بخوریم
(گوینده با تعجب سرش را می خارد)
گوینده :
من درست نفهمیدم ... ببخشین ها
مگه نون تو شهر ما قحطی شده
که شما درستونو ول بکنین
صبح تا شب اینهمه زحمت بکشین
که به جای نون سنگک ... مثلاً نون تست انگلیسی بخورین؟
میمون : نه خانوم ... حواس سرکار کجاست؟ نون جوم از سَرِ ما زیادیه
سگ :
آره قربون ... میدونین!
ما داریم صبح تا غروب این در و اون در میزنیم که یکی دوتا کلوم انگلسی یاد بگیریم
بلکی روزی روزگاری کاری گیر بیاریم
گوینده : آخه قربون ... مثلاً حمالی ، شوفری ، جاروکشی ، بقالی انگلیسی دیگه لازم نداره
میمون :
(به دیگران)
بابا گوینده مونم حالش خرابه جون تو!
(به گوینده)
شما الان خودتون محض امتحان برین پهلوی خرس
بش بگین جناب رمال شما کلفت نمیخواین؟
(گوینده لحظه ای تردید میکند و سپس به طرف خرس میرود)
گوینده : آقا ... کلفت نمیخواین؟
خرس :
والله راستش ... چی بگم؟ ... کلفت کلفت که نه خیر
ولی خب شاید یه کاریش بکنیم
گوینده : خیلی از لطف شما ممنونم
خرس : میدونم
گوینده : خدا عمرتون بده انشالله
خرس : انشالله
گوینده : بچه هاتونو ببخشه بهتون
خرس : انشالله
خب حالا همشیره ، اگه زحمت نباشه بفرمایید
که شما گواهی کلفتی و دیپلم و مدرک دارین؟
گوینده : اوه بله ... البته . ایناهاش ... ببینین
(گواهی نامه های خود را یکی پس از دیگری بیرون می آورد و خرس یکی یکی آنها را با دقت وارسی میکند)
خرس : ببینم ... گواهی آشپزی ؟
گوینده : بله قربون ... ایناهاش
خرس : دیپلم خیاطی؟ ... گلدوزی؟
گوینده : ایناهاش ... ایناهاش
خرس : دیپلم ماشین نویسی
گوینده : ایناهاش
خرس : خب حالا گواهی نخ ریسی
گوینده : ایناهاش
خرس : حالا تصدیق ...؟
گوینده : بله بفرمایین
خرس : خب حالا گواهی ...؟
گوینده : بفرمایین
خرس : دیپلم ...؟
گوینده : بفرمایین
خرس : گواهی ...؟
گوینده : بفرمایین
خرس : خب اندازه ی ابعاد بدن : سینه ...؟
گوینده : صد
خرس : دور کمر ...؟
گوینده : پنج و سه چارم
خرس : باسن ...؟
گوینده : سیصد و شصت
خرس : زیاد است ...
روباه : بابا اون با من!!
(خرس و روباه در گوشی با هم مشورت میکنن)
خرس : راستی همشیره ... حضرت علیّه انگلیسی بلدین؟
گوینده : نه آقا ...
خرس : نچ ... نچ ... نچ ... خیلی بد شد ...
گوینده : د ... چرا؟
خرس : خب ، آخه مخالف قانونه
روباه : دختری که انگلیسی ندونه سکرتره
گوینده : خب پس مرحمت شما زیاد
(بر میگردد)
خرس : حیف شد ! کلفت مطبوعی بود
(آهی میکشد . به جای خود می نشیند . گوینده به میمون سر تکان میدهد)
گوینده : مثه اینکه ... ظاهراً حق با شماست
(میمون سری تکان میدهد و از طناب بالا میرود)
بگذریم .
بچه های خوب من ... حالا کم کمک بریم سراغ کار خودمون
براتون گفته بودم که در ایام قدیم
میون جنگل سبز ، لای درختای قشنگ ، شهر باصفایی بود
دور تا دورش گل سرخ ، روبروش کوه بلند با چمن های وسیع که پُر از شاپرکه
اسم این شهر قشنگ ...

بچه ها : شهر قصه بود
گوینده : یادتون نره ...
آره بچه های من ، توی شهر قصه هم مثه هر جای دیگه ، هر کسی یه کاری داشت
خره خراطی میکرد
اسبه عطاری میکرد
بزه بزازی میکرد
سگه عطاری میکرد
دارکوب نجاری میکرد
شتر نمدمالی میکرد
ولی از وقتیکه چیزهایی از قبیل کپنگ دیگه کم کمک می افتاد از مد
دیگه حتی چوپونام ، جای اون کلاه نمدی ، شاپو میزاشتن سرشون ...
شتر از ناچاری برای مردم شهر قصه ، نقالی میکرد
جغد نقاشی میکرد ... غم تنهاییشو جای تابلو قاب میکرد
طوطیه شعر میگفت ... تو مجله چاپ میکرد
خرسه رمالی میکرد
روباه ملا شده بود ... بچه ها رو درس میداد
قاطر نعلبندی میکرد
مورچه هم رون ملخ را برمیداشت از وسط نصف میکرد
نصفشو میزاشت تو یک ظرف قشنگ ... واسه حضرت سلیمون می برد
نصفه ی دومشم شخص خودش نیش میکشید
یعنی تا موقع شام یه کمی ته بندی میکرد
(در تمام طول گویندگی همه ی حیوانات جز میمون ، سخت از روی کتاب دارند انگلیسی می آموزند . روباه و خرس در جهت عکس یکدیگر در امتداد صحنه راه میروند و لغت از بَر میکنند . روباه در این لحظه به گوینده نزدیک میشود و حرف او را قطع میکند)
روباه : اکسیوزمی ... یعنی معذرت میخوام
گوینده :
(به تماشاگر) با اجازه ...
(به روباه) چیه قربون ... چی شده؟...
روباه :
پول خرد اگر دارین ، دو قِران یا سه قِران تحت عنوان قرض الحسنه
تا شب جمعه به من لطف کنین
گوینده : (خجالت زده و دستپاچه)
والله ... بی رو درواسی ... جیب ما پاکتر از ریش شماست
(کیف خود را می گشاید و به او نشان میدهد)
دریغ از یک پاپاسی
روباه : ریلی؟... ایمپاسیبل!
میمون : (میمون جلو می آید ، به روباه)
آخه ، مای دیر ... یو سی؟
نون چارکی سه عباسی ... پنیر سیری دو عباسی
آدم مفلس رو چو من ... وا میداره به رقاصی
بز :
شب که میرم توی خونه ... اکبری به به میکنه
قاقا میخواد نونش میدم ... میخوره و اه اه میکنه
میگه تا کی سر بکنم ... چادر نماز کرباسی؟
میمون :
روغن سیری چار عباسی ... پنیر سیری سه عباسی
آدم مفلس رو چو من ... وا میداره به رقاصی
بز :
فاطی میون گهواره ... گشنشه عرعر میزنه
مادر بچه ها میره ... گهواره را سر میزنه
میبینه فاطی مشغول ... سرسری است و دسی دسی
میمون :
شیر چارکی چار عباسی ... شکر سیری سه عباسی
بچه رو توی گهواره ... وا میداره به رقاصی
خر :
خوبه که بنده هم برم ... مدتی دکتری کنم
یا بروم تو سینما ... هر شبه آکتوری کنم
اگر که آکتوری نشد ... مشق رژیسوری کنم
چرا خجالت بکشم ... یا بکنم رودرواسی؟
میمون :
یونجه سیری سه عباسی ... جو چارکی چار عباسی
آدم مفلس رو چو من ... وا میداره به رقاصی
گوینده :
کبریت یکی یک عباسی ... جارو یکی دو عباسی
قند سیری سه عباسی ... روغن سیری چار عباسی
هیزم منی پنج عباسی ... کالک منی شش عباسی
میمون :
مؤمن پیر وسواسی ... حموم میره ده عباسی
آدم لاتو راس راسی ... وا میداره به رقاصی
گوینده : بگذریم
قورباغه غواصی میکرد
میمونه رقاصی میکرد
(خاله سوسکه با سبدی که پر از میوه است از خرید باز میگردد . مقابل دکان عطاری می ایستد . سگ مدتی به او خیره میشود و بالاخره جنس مورد نیاز را می پیچد و با حواس پرتی به دستش میدهد)
خاله سوسکه که دیگه معلومه این وسط نازی میکرد
دل مردمو میبرد ، باهاشون یه قل دو قل بازی میکرد
خاله : (سر بر میگرداند و به گوینده چشم غره میرود)
آره تا چشم حسود بترکه!
گوینده : (می خندد)
دیگه کی مونده ؟ ... بله
روی یک درخت بید ، شونه به سر نشسته بود ... سرشو شونه میکرد
ماره آبستن بود ... هوس پونه میکرد
سر چارسوق یه پلنگ مغازه ی کبابی داشت
گوشت های تازه و شیک می آورد ، همه رو با پرمنگنات میشست
زیر ناخونهاشو با یه مسواک بزرگ ، کاملاً ضدعفونی میکرد
روباه : آتش منقلشو تیز میکرد
گوینده : چشاشو ریز میکرد
با نگاه مهربونی به صف مشتریها خیره میشد
روباه : می نگریست!
گوینده : خیره میشد!
روباه : می نگریست!
گوینده : خیلی خب ... می نگریست!
روباه : بله
گوینده : هیچی ، گوشتها رو آنچنان کباب میکرد که دل هر وجتارین از اون آب میشد
روباه : آقا نوبت منه
خر : آقا نوبت منه
سگ : آقا نوبت منه
گوینده : بعد وقتی که کباب کاملاً حاضر و آماده میشد ، همشو خودش میخورد
(صدای خرناس پلنگ و همهمه و کتک خوردن سگ)
موشه طفلکی فقط کاری نداشت ... آخه عاشق شده بود
موش :
تو ما رو دیوونه کردی ... دل ای دل دل ای دل
خونه مو ویرونه کردی ... دل ای دل دل ای دل
تو ما رو آواره کردی ... دل ای دل دل ای دل
تو ما رو بیچاره کردی ... دل ای دل دل ای دل
من از اون چشا میترسم ... من از اون لبا میترسم
از اون دو تا چشم سیاه میترسم ... میترسم میترسم میترسم
آی به خدا میترسم ... هی اون چشا رو توو بده
هی خودتو تلو بده ... ایطو اوطو ایطو اوطو ایطو اوطو
اوطو بده ... هی دلمو الو بده
با چشات با چشات با چشات ... با چشات با چشات با چشات
خونه مو خراب کردی ... خونت خراب ای دل
چشمو پُر آب کردی ... چشت پُر آب ای دل
دل ای دل دل ای دل دل ای دل دل ای دل دل ای دل
دلمو کباب کردی ... دلت کباب ای دل
دل ای دل دل ای دل دل ای دل دل ای دل دل ای دل
تو ما رو دیوونه کردی ... دل ای دل دل ای دل
خونه مو ویرونه کردی ... دل ای دل دل ای دل
تو ما رو آواره کردی ... دل ای دل دل ای دل
تو ما رو بیچاره کردی ... دل ای دل دل ای دل
(خارج میشود)


ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

  #9  
قدیمی 16/09/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



گوینده :
آره بچه های من ... یادتون هست هفت هش سال پیش از این
یه روزی تنگ غروب
فیل اومد به شهر ما ... یعنی کجا؟
یعنی شهر قصه ها
مردم شهر همه مشغول کارشون بودن
فیل اومد تموشا کنه ... افتاد و دندونش شکست
همه ی مردم شهر ، دور فیل جمع شدن
اما افسوس ... در این شهر قشنگ
نه کلینیکی بود نه دواخونه نه بیمارستان
تا برن دندون فیل و سرجاش کار بزارن
مردم شهر که خیلی خیلی خوب بودن ... ساده و مهربون بودن
دلشون خیلی سوخت
اون یکی دندون فیلم کندن ... کار گذاشتن رو سرش
بعد خرطوشم از بیخ بریدن ... به حساب
خواستن فیله رو خوشگلش کنن
(گوینده خارج میشود)
فیل : خیلی از لطف شما ممنونم
خر : می دونم
فیل : بنده از این همه لطف راستی راستی خجالت میکشم
خر : اصلاً حرفشو نزن ... این چیزا تو شهر ما معمولیه
طوطی : شهر ما یه شهر ایده آلیه
فیل : آره ... خیلی عالیه
میمون : مردمش مردم دار ، همه خوب و مهربون ، چشمشون در انتظار مهمون
شتر : همه پاک و بی ریا ، همه در صلح و صفا
بز : ما تو این شهر قشنگ یه دونه ملا نداریم
خر : دزد و جیب بر نداریم
میمون : شاعر پفیوز و جلمبور نداریم
طوطی : رمال مفت خور نداریم
روباه : حاجی نزول خور نداریم
خر : خب داداش ... دیگه کاری نداری؟
بز : دیگه چیزی نمی خوای؟
فیل : خیر ، قربان شما
سگ : نکنه یه وقت تعارف بکنی؟
فیل : نه به جان سرکار
سگ : گل ختمی ... گل کاسنی ... پرزوفا ... شیر خشت؟ ... بپیچم؟
فیل : نمیخوام ، میل ندارم
شتر : ما بریم بلکی یه کاری بکنیم ، دو قرون گیر بیاریم
فیل : خوب ، موفق باشین
خر :
مام بریم دنبال کار خودمون
راستی گوش کن چی میگم
اگه عشقت میکشید ، یه سری به ما بزن
میدونی آدرس چاکرت کجاست
فیل : بله قربان ... میدونم
میمون :
یادتم رفت داداش ، عیب نداره
اینجا از هر کی بپرسی کی خره؟
بت میگه خر خودتی!
(خنده دسته جمعی)
خر :
خیلی بیجا میکنه!
ایشونم خیلی غلط کرده بخواد خر باشه!
(به فیل)
آقا ، باس ببخشین ها ، بهتون برنخوره
(به دیگران)
توی این شهر فقط یک خر هست که اونم چاکرته
(به فیل)
گوش کردی داشم؟
اگه یه وقت هوس کردی که با این دو تا شاخ
چپقی ... قلیونی ... قاب عکسی ... چیزی درست کنی
صاف میای پیش خودم ، چون تو شاخهای نابی داری
فیل : آقا ، این عاجه ...
خر : آره معلومه ... ما که گفتیم شاخ خوبی داری ... جنسشم از عاجه
روباه : عاجشم ای بد نیست ... خوب فقط قدری کج است
سگ : چطوره بدیم به خراط که صافش بکنه؟
خر : می خواهین روش گل و بته بندازم؟ یا باهاش دسته چپق درس کنم؟
فیل :
آقا معذرت میخوام ... اگه جسارت نباشه
بنده میخواستم از شکا تمنا بکنم
که اگه موافقین ، بذارین این دو تا شاخ همینجوری کج بمونه
خر : بابا ... ای والله ، تو هم خیلی الاغی به خدا!
(می رود)
خرس : خوب ، پس جنابعالی فیلین ؟
فیل : بله قربان ... فیلم ، خیلی هم از ملاقات شما خوشوقتم
خر :
این یارو چرند میگه ... مثلاً میخواد به ما برگ بزنه
یکی نیست بهش بگه ...
بعد چل سال گدایی ما دیگه شب جمعه یادمون هست داداش!
فیل :
نه آقا ، جان شما ... بنده فیلم به خدا
من همون بدبختم که شماها خودتون ، دور هم جمع شدین
خیلی زحمت کشیدین ... منو خجالت دادین
دندونامو کندین ، کار گذاشتین رو سرم
بعدشم خرطوممو که به اون قشنگی بود
مثه کالباس بریدین ... اگه نه
من بدبخت همون فیلم ... فیل!
(همهمه و خنده دیگران)
خرس :
که شما فیل هستین؟
خوب آقا ، ممکنه بفرمایین
مدرکی ، قباله ای ، سند مستندی همراهتونه که به ما نشون بده ، جنابعالی فیلین؟
فیل : نه جونم
من بدبخت بی دندون اومدم دیدن پسر عمویم
به حساب اومدم مهمونی
خوب آدم وقتی میره مهمونی ، سند و شناسنامه نمیخواد
دیدن پسر عمو قباله لازم نداره
میمون :
نه برادر چی میگی؟ راست راستی دلت خوشه؟
توی این دور و زمونه هر جا ... هر گوشه ای اگه آب یخ بخوای کوفت کنی
باهاس اول سند و معافی و عکس و سجل نشون بدی!
(همهمه و خنده ، روباه با موتور سیکلت وارد میشود)


ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :

  #10  
قدیمی 17/09/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,005



روباه : آقایون برن کنار .... آقایون برن کنار
(به فیل)
خوب برادر ، حالا تعریف بکن
چی شده؟ عیال سرکار کجاست؟
کی میخوای صیغه ی طلاقو جاری بکنم؟
فیل : چی؟ طلاق؟
روباه : بله خوب ... معلومست
من در این کار تخصص دارم
به خصوص طلاق سرکار که جای خود دارد
یک چنان صیغه ی پُرسوز و گدازی بخونم که همینجا بشینی ... های های گریه کنی
خرس : اوه نگو ، بنده همین الساعه داره گریه م میگیره
روباه : باجی جان گریه نکن
(به فیل)
خوب حالا بفرمایین ... چه مدل طلاق لازم دارین؟
فیل : چی ... چی فرمودین؟
روباه : هیچی جانم ... چرا دستپاچه شدی ؟
خوب آخه طلاق چندین مدل است
می خوایین طلاق رجعی بدهید یا طلاق خلعی؟
نوع اول یه کمی خرج دارد ولی البته دوامش خوب است ، جنسشم مرغوب است
واسه ی سرکار استثنائاً پانزده درصد تخفیف میدیم ...
فیل : دست شما درد نکنه ...
روباه : نوع دوم که طلاق خلعی است ، خیلی خاصیت دارد
سگ : واسه روده دل خوبه؟
روباه : بیسواد احمق!
تو رو میگن عطار؟ .... بگذریم
نوع سوم که خودش شش مدل است ، خیلی خوب و خوشگل است
فیل : آخه من ...
روباه : گوش بده ... حرف نزن
آخ آقا از طلاق نوع سوم چی بگم؟
نوع سوم دیگه محشر میکنه
خر : قربان نوع سومش
روباه : نوع سوم سه طلاقه است آقا ، که دیگه بی محلل نمیشه کاری کرد
خرس : آخ نگو ، جگرم میسوزد
سگ : نوع سوم خوبست!
خر : نوع سوم عالیست!
روباه : آقا جون ...
توی این شهر قشنگ ، بهتر از بنده محلل دیگه پیدا نمیشه
خرس : گوش کن چی بهت میگم
شما هر ثانیه ، هر دقیقه یک محلل خبره بخوای یک خبر به من بده
دیگه کاریت نباشه
روباه : برو گمشو بیسواد ... خرس محلل نمیشه!
فیل :
آقا جون ... بنده اصلاً نه عیالی دارم که بخوام طلاق بدم
نه اصولاً اگه زن داشته باشم طلاق میدم که بخوام براش محلل بگیرم
روباه : عجبا ... عجبا! حیرتا ... حیرتا!
(آهسته تر با فیل)
خود من محلل شبانه روزی هستم با جواز رسمی شماره ی هشتصد و بیست
همه جور سفارشات در تمام ساعات
همه در اسرع وقت
طبق آخرین متد ، توسط خبره ترین محللها قبول میشه
خر : راس میگه جون شما
خود بنده یه عیالی داشتم مثه یه دسته گل
که همین آقا واسم عقدش کرد
بعدشم انقده زیرپام نشست ، تا طلاقش دادم
دو سه روز بعد اومد واسطه شد که من و عیالمو آشتی بده
انقده گفت که ما خام شدیم
این آقام فی المجلس صیغه ی عقدمونو جاری کرد
من بدبخت دوباره شوهر زنم شدم
سرتو درد نیارم تا حالا سی دفعه ایشون واسه من
زنمو عقد کرده ، دوباره طلاق داده!
روباه : اوه! بله ، یادم هست
بنده یک دوره ی استاژ میدیدم
یه کسی لازم بود ، تا خود من عملاً مباحث علمی را روش تمرین بکنم
فکر کردم که تو این دور و زمونه چه کسی ممکنه زن بگیره؟
دیدم از خر بهتر شوهر پیدا نمیشه
یعنی خوب ، وقتی آدم خر نباشه ... دیگه شوهر نمیشه
خر : چطو شد؟... نفهمیدم!
پس یعنی می فرمایین بنده و زنم برای سرکار شده ایم لابراتوار؟؟
(به روباه حمله میکند)
بگیرم همچی بکوبم تو مخش ...!
فیل : (دستپاچه) نه آقا ، ببخشینش ... ولش کنین!
خرس : صلوات بفرستین
خر : لااله الاالله!
(شتر که پرده قلمکار مجلس شیرین و فرهاد را از دکان خود آورده ، آنرا به دیوار می آویزد و شروع به نقالی میکند)


ادامه دارد ....
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
کاربر زیر بخاطر پست مفید از ساحره سپاسگزاری کرده اند :
گفتگو قفل شد

سایت های اجتماعی



کاربران در حال دیدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 

(نمایش-همه کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 9
aabbb, linda linda, Nazi.kaktos, pani, Queen, sannnnnaz, sarabb, tondar12722, ساحره
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک
جستجوی این تاپیک:

جستجوی پیشرفته

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است

مراجعه سریع


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 18:43 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2014 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios