تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > علمی فرهنگی > علوم انسانی > فرهنگ

فرهنگ تمامی مباحث درباره فرهنگ و آداب و رسوم و سنتهاي ايران و ديگر ملل در اینجا

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک

  #41  
قدیمی 03/05/2011
آواتار رز سیاه
رز سیاه رز سیاه آفلاین است
كاربر معمولی
 

نام: الهام علیزاده
جنسيت: زن
محل سکونت: مشهد
مدرک تحصيلی: فوق دیپلم معماری
پست: 183
سپاس: 619
از این کاربر 554 بار در 198 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 0
ارسال پیغام Yahoo به رز سیاه
دوست عزیزم خیلی لذت بردم.مرسی. افتخار میکنم که ایرانیم و در این سرزمین زیبا زندگی میکنم.
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از رز سیاه سپاسگزاری کرده اند :

  #42  
قدیمی 25/06/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
خیمه شب بازی و پیشینه ی آن در ایران
قسمت اول






ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز ...

خیمه شب بازی که در سال های اخیر با نام نمایش عروسکی شناخته شده و بیشتر برای کودکان به کار می رود ، در زمان قدیم اعتبار ویژه ای داشت و در اصل نمایشی کمدی و انتقاد آمیز بود که در خانه های اعیان واشراف و آن هم در برنامه های مخصوصی از قبیل عروسی ها ، مولودی ها و جشن هایی از این دست برگزار می شد .

البته در آن زمان بازی های دیگری هم به نام های پرده بازی (خیال بازی) و فانوس خیال معمول بود که آنها در اساس با خیمه شب بازی متفاوت بودند ، هرچند که در بعضی از نوشتارها و فرهنگ ها همه ی آنها یکی دانسته شده و حتی در حکایتی هم که از ابوسعید ابوالخیر (357 - 440) آمده و ظاهراً قدیمی ترین شاهد این مدعاست ، لعبت بازان همان خیال بازان معرفی شده اند .

و چنین است آن حکایت :
«گویند یک روز، شیخ ابوسعید ، مى گذشت و جماعتى لعبت بازان ، خیال بازى مى کردند و دف مى زدند . شیخ خادم را بگفت : بگوى تا امشب به خانقاه آیند . به شب به خانقاه آمدند و پرده دربستند و سماع آغاز کردند ... یک یک «خیل» را بدرون مى آوردند . خبازان و قصابان و آهنگران و دانشمندان و مقربان و صوفیان ... و هر قومى را جداگانه بیتى نهاده بودند ، درمى خواستند و با قوالان مى گفتند ...»




در مورد «فانوس خیال» باید گفت که این بازی اصلاً بازی جداگانه ای با ابزار متفاوت است چنانکه دهخدا هم در لغت نامه ی معتبر خود آن را بدینگونه معرفی می کند :
«فانوس خیال» ، فانوسی باشد که در آن صورت ها کشند و آن صورت ها به هوای آتش به گردش درآید . شاهد شعری دهخدا از خیام است که می گوید :


این چرخ و فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان زان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر آن حیرانیم

اما علت اینکه پرده بازی و خیمه شب بازی را یکی دانسته و از هر دو به «لعبت بازی» نام برده اند ، شاید این باشد که ابزار اصلی هر دو بازی عروسک (لعبت) است ولی باید دانست که در این دو بازی حضور عروسک ها به روی صحنه با هم فرق دارد ، چرا که پرده بازی بعدها اساس سینما شده و خیمه شب بازی اساس تئاتر. چنان که در «بازی خیال = پرده بازی» ، تماشاگر ، خود عروسک را نمی بیند بلکه سایه ی آنهاست که در برابر یک منبع نور قرار می گیرد و روی پرده می افتد . اما در خیمه شب بازی ، عروسک ها بی واسطه ی پرده ، به روی صحنه می آیند و حرکت داده می شوند و دیده می شوند .
همچنین جایگاه بازی هم در هر دو با هم فرق دارد . چنانکه به نقل مستقیم از مقاله ی دکتر شفیعی کدکنی ؛ «پرده بازی = خیال بازی» در جایگاه معینی انجام می گرفته ، که آن را «خیال خانه» می نامیده اند . پرده ای از یک طرف این خانه می آویخته اند و در فاصله ی آنجا که بینندگان نشسته اند و آنجا که صورتک های بازی حرکت می کنند ، آتش را می افروخته اند و روشنایی آتش که بر این صورتک ها می افتاده ، آنها را به حرکت در می آورده اند و شخصی از بازیگران که آواز خوشی داشته است ، آواز می خوانده .»


از پرده بازی شواهد شعری بسیار در شعر فارسی باقی مانده از جمله :

در پرده ی دل آمد دامن کشان خیالش
جان شد خیال بازی در پرده ی وصالش
"خاقانی"

دو کَون خیال خانه ای بیش نبود
واندیشه ی ما بهانه ای بیش نبود
"عطار"
اما از آنجا که این نوشتار پیرامون خیمه شب بازی است سعی بر آن است که بیشتر در زمینه ی خیمه شب بازی و پیشینه و فلسفه ی آن درنگ شود .

به طور کلی هنر عروسک گردانی از سالیان سال پیش معمول بوده ، اما کسی نمی داند که عروسک ها از چه زمانی و از کجا و چگونه بوجود آمده اند . بعضی ها شمنیسم (بت پرستی) را یکی از عوامل پیدایش نمایش عروسکی می دانند . آنان بر این باورند که در جوامع اولیه رهبران مذهبی برای پیشبرد مقاصد مذهبی خود ، ماسک و اشکال متحرکی را به نماد خدایان ، به کار می بردند . بعدها به تدریج ماسک ها متحرک شد و عروسک ها بوجود آمد و عروسک ها در طی زمان ، نمایش عروسکی را پایه ریختند . آنان نخستین مرجع نمایش عروسکی را تاریخ گزنفون می دانند که از خانه ی مردی آتنی به نام «کالیاس» دیدن کرده و میزبان برای سرگرمی میهمانان در خانه اش توسط یک گروه نمایش سیار از «سیرلکوس» تئاتر عروسکی برگزار نمود . گزنفون در این مورد همچنین گزارش می دهد که در آن میان یک نفر که سقراط باشد ، به تئاتر عروسکی علاقه ای نشان نمی داد .

در کتاب تاریخ تئاتر اروپا ، خیمه شب بازان در فصل شعبده بازان دوره گرد گنجانیده شده اند و نویسنده در مورد آنها می نویسد :
«... هم آنها بودند که مایه های مؤثر خنده را از طریق تجربیات هنری اواخر دوره ی باستان به قرون وسطی منتقل کردند .»
این کتاب در مورد خیمه شب بازی و تاریخچه ی آن می گوید :
«بازیگران نمایش عروسکی (خیمه شب بازی) هم اجرا می کردند . هنگام اجرا یا خودشان هم دیده می شدند و در بازی دخالت داشتند یا با یک جعبه ی عروسکی نمایش را اجرا می کردند .»
«هراد فون لندسبرگ»(Herrad von Landsberg) - در اثر خود به نام «هورتوس دلیسیارم»(Hortus deliciarum) یکی از این خیمه شب بازی ها را تصویر کرده است . در بسیاری از مدارک تاریخی از جمله «رمان فلامنا»(Roman de Flamena) سده ی سیزده میلادی و «رمان اسکندر»(Romand,Alexondre) سده ی چهارده میلادی ، یا در کتاب «رنر»(Renner) اثر «هوگو فون تریمبرگ»(Hugo von Trimberg) شاعر آلمانی سده ی سیزده میلادی به تکرار از بازیگرانی سخن به میان می آید که با خیمه شب بازی مردم را سرگرم می کردند .


در روسیه نخستین نمایش عروسکی در سال 1609 اجرا شد و یکی از اولین شخصیت های عروسکی این نمایش ، «پتروشکا» نام داشت .
در ایران بنا به اشعاری که در هفت پیکر نظامی گنجوی شاعر داستان پرداز سده ی ششم در دست است ، نخستین رد پای خیمه شب بازی به دوران بهرام گور(تخت نشینی 421 میلادی) منسوب می شود . چنانکه نظامی می سُراید در این زمان شش هزار نوازنده و رقصنده از کولیان هند به ایران آمدند که خیمه شب بازان نیز در میان آنان بودند :

شش هزار اوستاد دستان ساز
مطرب و پایکوب و لعبت باز
گِرد کرد از سواد هر شهری

داد هر بقعه را از آن بهری

اما خیام (سده ی پنجم) نخستین شاعری است که از اصطلاحات خیمه شب بازی در شعر خود بهره ی فلسفی می گیرد :

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی نه از روی مجاز
ِیک چند در این بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عَدَم یک یک باز

در قرن هفتم هم عطا ملک جوینی (وفات 680) در کتاب خود «تاریخ جهانگشا» که تاریخ مغولان است ، گزارشی از خیمه شب بازی در روزگار اوکتای قاآن به شرح زیر به دست می دهد :
«... روزی خیمه شب بازان از ختا (ختا شهری میان ترکستان و چین قدیم) آمده بودند و عروسک های ختایی عجیب و غریبی با خود آورده بودند که ما هرگز ندیده بودیم و به خیمه شب بازی پرداختند و در این هنگام عروسکی را که شکل پیرمردی با ریش سفید بود، از صندوق بیرون آورده و به صورت اسیر به نمایش در آوردند . اوکتای قاآن پرسید این صورت ِ کیست ؟ گفتند صورت مسلمانی است یاغی که به دست لشکریان اسیر آمده است . اوکتای قاآن بی درنگ فرمود که بازی را متوقف بدارند .»


در زمان صفویه «ژان شاردن» در سفرنامه ی خود به اجرای نمایش عروسکی «سلطان سلیم» پادشاه عثمانی ، در میدان نقش جهان اصفهان اشاره می کند که در حدود هشتاد عروسک بازیگر داشته و بازی ساعت ها به درازا کشیده . او همچنین اضافه می کند که خیمه شب بازان ایرانی به هیچ وجه گدایی نمی کنند ، بلکه در حضور جمع به نمایش می پردازند و هر کس که بخواهد به میل دل خود به آنها پولی می دهد .




در دوره ی قاجار هم میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله که از وزیر زادگان ایران بوده و به دلیل ادعاهای مذهبی اش به حبس و تبعید گرفتار آمد (میرزا حسینعلی نوری ، متولد سال 1817 میلادی ، فرزند میرزا عباس نوری وزیر معارف) ، در زمینه ی نمایش «سلطان سلیم» گزارش کاملی در«لوح رییس» دارد که خطاب به سلطان عبدالعزیز عثمانی نوشته شده . وی در این گزارش می نویسد :
«... وقتی هنوز کودک بودم ، برادر بزرگم همسری انتخاب کرد و چنانکه رسم آن زمان است چند شبانه روز در خانه ی ما جشن و سرور بر پا بود. آخرین روز جشن که مهم ترین روز نیز بود ، پدرم یادآور شد که امروز خیمه شب بازی اجرا خواهد شد . در آن روز بزرگان و اعیان و اشراف بسیار آمدند و من نیز به یکی از غرفه ها رفته و به تماشا مشغول شدم . خیمه شب بازان ابتدا در وسط صحن حیاط خیمه ای برپا کردند و بعد از مدتی نمایش شاه سلیم را به اجرا درآوردند . عروسک های بسیاری در این بازی شرکت داشتند از قبیل وزیران ، امیران ، شاهزادگان ، خادمان و حتی میرغضب ها و خطا کاران نیز بودند . این نمایش قریب به یک ساعت و نیم به طول کشید و بسیار شیرین بود و مرا در حیرت فرو برد . بعد از آن پایان بازی اعلام آمد و خیمه را برچیدند . بعد از بیست دقیقه شخصی از کنار من گذشت با صندوقی در زیر بغل . از او پرسیدم این جعبه چیست ؟ او پاسخ داد تمام آن عروسک ها ؛ شاه و وزیر و دزد و جلاد و مردمان و آن همه جلال و جبروت و قدرت و اقتدار که دیدید ، اکنون در این صندوق است .»
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول

  #43  
قدیمی 26/06/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
خیمه شب بازی و پیشینه ی آن در ایران
قسمت دوم




در ایران برای اجرای یک نمایش خیمه شب بازی ابزاری که به کار می رفته عبارت بوده اند از :


1. خیمه :

برای اجرای نمایش، اول خیمه ای در محل بر پا می کردند و نمایش در داخل آن برگزار می شد . این خیمه تقریباً حالت راز گونه ای به نمایش می داد تا برهیجان تماشاگران بیافزاید .

صادق هدایت در یادداشت های دست نویس خود که تاریخ اکتبر سال 1927 یعنی هفتاد و نه سال پیش را دارد از خیمه ی این نمایش تصویری به دست می دهد که به اختصار نقل می شود :
«... خیمه چادر چهارگوشی است با ارتفاع 170 سانتی متر و عرض 190 سانتی متر که به وسیله ی طناب و میخ های آهنی که در انتهای طناب است ، به زمین ثابت می شود . بخش جلویی خیمه که در مقابل نظر بینندگان قرار می گرفته در حدود 55 سانتی متر از کف زمین بالاتر است و با پارچه ای سیاه رنگ پوشیده و ملیله های ابریشمی کوچک به آن دوخته شده .»


بهرام بیضایی در پژوهش ارزشمند خود می گوید :
«خیمه شب بازی یا شب بازی شکل دیگری بود که شب ها و در خیمه ای که دو طرفش دو چراغ روشن بود ، نمایش داده می شد . صحنه ، صندوقی بود به درازای سه ربع و بلندی نیم ذرع . یک طرف صندوق به طرف تماشاییان باز بود و سه طرف دیگرش اتاقی را نشان می داد . صندوق در خیمه بود و نمایشگردان پشت صندوق مخفی می شد و عروسک ها را با نخ یا بال های نازک تکان می داد . در نمایش های خیمه ای که خاص طبقات بالا اجرا می شد ، نمایش ها مجلل و مفصل و خیمه فاخر و رنگارنگ بوده است .»


2. نطع

نطع عبارت از سفره ای چرمین یا سفره ای از جنس پارچه ای نرم بود که عروسک ها را به روی آن حرکت می دادند .


3. صندوق

همان که خیام از آن به «صندوق عَدَم» یاد می کند و آن عبارت از جعبه ای بود که عروسک ها را در داخل آن می گذاشتند ، زیرا نمایشگران عروسکی پایگاه و جایگاه ویژه ای نداشتند و چون دوره گردان ناگزیر بودند وسایل بازی را در صندوقی گذاشته و با خود حمل کنند .


4. عروسک ها یا لعبت ها

عروسک ها قهرمانان اصلی نمایش بودند .

صادق هدایت در مورد عروسک ها در پژوهش خود چنین می نویسد :
«ساخت عروسک ها اکثر از چینی و قسمی از آن از چوب و پارچه ساخته می شوند . البسه ی عروسک ها را خود اداره کننده در خانه می دوزد . ساخت هیکل و البسه های عروسک منوط به تأثیرات آن زمان است ، به طوریکه خود نگارنده در این تابستان مشاهده نمودم قزاق ها کلاه مدل اخیری را که سربازی است و در ایران مرسوم شده برسر داشتند .»(اکتبر 1927)


اما به گفته ی بهرام بیضایی شکل و اندازه و لباس و جنس این عروسک ها بدینگونه بوده است :
«بلندی قامت عروسک ها یک وجب یا اندکی بیشتر است ، به طور متوسط (حداکثر ثلث ذرع) . لباس زن ها روسری و شلیته و گاهی چاقچور به رنگ های مختلف ؛ و لباس مردها گاه کلاه نمدی ، پیراهن آبی یا قرمز، شلوار گشاد سیاه یا آبی و نیز لباس های پهلوانی است . عروسک ها از جنبه ی ظاهری شکل واقعی دارند و شخصیت های آنها هم گرچه کمی سطحی ، ولی واقعی است . معمولاً از چوب و کهنه و در موارد معدودی با سر ِگچی ساخته می شدند و مفاصل حرکتی آنها هم وسعت کافی نداشته است . از نظر فنی هم - یعنی نوع حرکت دادن عروسک ها - باید افزود که هم عروسک نخی در کار بوده و هم عروسک دستی . در عروسک های نخی به هر عروسک حداقل شش نخ آویخته بود : یکی به سر، دو تا به دست ها ، دو تا به پاها ، یکی به کمر. بدین ترتیب عروسک راه می رفت ، دست ها را تکان می داد و با رها شدن نخ کمر تعظیم می کرد . استاد نخ ها را در دوره های پیش به انگشتان خود می بست و کمی بعد به چوبی که آن را در دست می گرفت و از بالای تجیر (که هم زمینه ی صحنه ی بازی بوده است و هم صحنه را از پشت صحنه جدا می کرده) تکان می داد. اما در عروسک های دستی نوعی است که در آن ، عروسک را چون دستکش به دست می کردند و در این حال انگشت های شست و وسطی به جای دو دست عروسک قرار می گرفت و انگشت ابهام به جای سر ِعروسک و مچ به جای تنه اش و حرکات همین چهار مفصل بود که حالات عروسک را مجسم می کرد .»(نمایش در ایران)





بیشتر عروسک های خیمه شب بازی دارای شخصیت بودند ، مثل «مبارک» که سال های سال، نقش اصلی خیمه شب بازی را داشت . «مبارک» در واقع برده ای سیاه پوست و از زنگبار به جنوب ایران آورده شده بود و دارای شخصیتی شوخ طبع و جسور بوده که مسائل سیاسی و اجتماعی را با گفتاری طنز آمیز و جمله هایی نیشدار بیان می کرد و شخصیت دوست داشتنی او باعث رونق خیمه شب بازی می شد .

از عروسک های دیگر می توان «پهلوان کچل» یا «پهلوان کچلک» یا «حسن کچل» را نام برد . پهلوان کچل قهرمان خیمه شب بازی های عامیانه بود و شخصیت بسیار مسخره ای داشت که ظاهرا خودش را به حماقت می زد اما در باطن بسیار رند و آب زیر کاه بود . مردم عوام شخصیت حسن کچل را بسیار دوست می داشتند و اصلاً نمایش او یکی از نمایش های متداول و دلخواه بود .

«الکساندر خوجکو»(A.Chodzko) - 1804 تا 1891 - ایران شناس روسی که چندی کنسول روسیه در ایران بوده ، در کتابش به نام «تئاتر در ایران» ، چاپ 1845 می نویسد :
«پهلوان کچل قهرمان عامیانه است . پوشش خاصی ندارد و طاسی سر نمودار مشخص اوست و نیز دورویی بی حسابش . پهلوان کچل عابد و ادیب و حتی مثل همه ی ایرانی ها شاعر است . کار مهمش این است که ملاها را گول بزند و به سر زنان و جوانان زیبا روی کلاه بگذارد .» وی آنگاه یکی از خیمه شب بازی مربوط به این چهره را ذکر می کند :
«در این خیمه شب بازی پهلوان کچل نزد یک شخصیت می رود . لباسش ، لباس مؤمن مسلمانی است که اگر طاسی سرش نباشد ، نمی توان او را شناخت . آه می کشد ، ذکر می گوید ، و با مهارت عجیبی ادای عربی دان ها را در می آورد . با آن شخص تسبیح می اندازد ، حدیث می آورد و به خصوص روی خیرات و مبرات و زکات تکیه می کند . طرف بسیار خوشش آمده . پهلوان کچل از مائده های بهشتی و حوریان صحبت می کند ، حریف به کلی حالی به حالی شده و بوی مائده های بهشت را زیر دماغش حس می کند و در حال شیفتگی دوتایی ذکر و دعا را رها کرده و به وجد و سرور و رقص می پردازند و تار و شیشه های خلر شیراز را که روی رف است ، به میان می آورند . برای کسانی که با رسوم شرقی آشنایند ، دریافت جنبه ی مضحک این دورویی بسیار آسان است . پهلوان کچل نمودار مردم ایران است . ملتی متمدن تر از همسایگان خود ، ملتی که با وجود ایمن برتری از سیزده قرن پیش تا کنون همیشه مورد تسلط نژادهای بیگانه واقع شده و همیشه برده بوده ، اما حس برتری خود را حفظ کرده ، در نتیجه ی مقاومت داخلی که در برابر اربابانش داشته ، کم کم گرفتار خصلت دورویی و ریاکاری شده است .





پهلوان پنبه ؛ که صاحب شجاعت مسخره ای بود و فقط برای ضعیف تر از خودش قدرت نمایی می کرد .

پتروشکا ؛ در زمانی که سربازان روس بر بخش هایی از شمال ایران مسلط شدند ، خیمه شب بازان عروسکی را ساخته بودند به نام پتروشکا که شخصیتی روسی داشت و اصلاً یک فیگور سنتی در خیمه شب بازی روسیه بود که حتی «استراوینسکی» هم یک قطعه موسیقی باله برای آن ساخته بود . البته عروسک پتروشکا در خیمه شب بازی های ایرانی چندان دوام نیاورد و با رفتن روس ها از ایران ، او هم از صحنه ی خیمه شب بازی ایرانیان کنار رفت چون تماشاگران نمایش پتروشکا فقط روس ها بودند .

از عروسک های صاحب شخصیت دیگر، عروسک شاه سلیم بود که آن را از روی شاه سلیم ، پادشاه عثمانی ساخته بودند . نمایش شاه سلیم در دوره ی صفویه به علت روابط ایران و عثمانی علاقمندان بسیار داشت . در این نمایشنامه گاه شخصیت شاه سلیم را از روی مسخره و گاه برای بزرگداشت وی به روی صحنه می آوردند .

در اواخر دوره ی قاجاریه و به ویژه در زمان احمد شاه که بیشتر مردم دیدگاه انتقادی پیدا کرده بودند ، خیمه شب بازان عروسک هایی شبیه احمد شاه و اطرافیانش ساخته بودند . در این نمایش مرشد و عروسک گردان هم که سر نخ عروسک ها را به دست داشت ، با لباس و کلاه انگلیسی وارد صحنه می شدند و به این صورت می خواستند به مردم نشان بدهند که سرنخ اینها به دست انگلیس هاست .




از دیگر عروسک های صاحب شخصیت خیمه شب بازی می توان به عروسک های زیر اشاره داشت :
- عروس ؛ که پر مدعا و خجالتی بود .
- ملا ؛ که عروسکی بسیار بدقواره و تقریباً شکل دیو بود و اغلب ریشخند می شد .
- مادر زن ؛ که لجوج و از خود راضی بود .
- غولک و شیشه باز ؛ که هر دو مطرب و شیرین کار بودند .
- طبق کش ؛ که جهیزیه ی عروس را حمل می کرد .
- وروره ی جادو ؛ که پیره زنی اوراد خوان و طلسم بند بود .
- دختر شاه پریان ؛ که نمونه ی لطف و زیبایی و دختر رؤیاهای قهرمان بود (خیمه شب بازان توضیح می دهند که «عروس» همان دختر شاه پریان است .)
- طیاره خانم ؛ که دایه یا ندیمه ی عروس و عاشق بامزگی ها و نمک «مبارک» بود .


عادل بزدوده در مورد عروسک ها و شخصیت آنها اشاره ی جالبی دارد که به تمامی نقل می شود :
«... با تمامی اینها نمی توان قصه ی محمد شوشتری بنای ماهری را که در اواسط حکومت صفویه زندگی می کرد ، به دست فراموشی سپرد . او در اوقات بیکاری گیوه هایش را از پا در نمی آورد و به نوعی به آنها نقش عروسک می بخشید . «حاجی عیوض» و «قراگوز»(= چشم سیاه) دو نقشی بودند که گیوه های این بنای تبریزی بر عهده داشتند . ترکیه ای ها اکنون نیز شخصیتی به نام «قراگوز» در اجراهای عروسکی خود دارند که در واقع همان شخصیت ساخته ی محمد شوشتری است .»





عادل بزدوده همچنین به حضور اولین عروسک بر صحنه ی تلویزیون اشاره می کند و می گوید :
«تاریخ ظهور اولین عروسک اسفنجی بر صحنه ی تلویزیون به سال های 1342 تا 1345 بر می گردد . آن جا که شخصیتی عروسکی به نام «آقای شاکی» در قالب برنامه ای اجتماعی که تنها ده دقیقه در هفته پخش می شد ، مشکلات جامعه را به نقد می کشید .»

بد نیست که اشاره شود «آقای شاکی» از ساخته های هنرمند باذوق «نصرت کریمی» بود که خود وی در این زمینه می گوید :
«نخستین عروسک سخنگوی ایرانی به نام آقای شاکی را من در دهه ی 1340 به همراه دستیارم آقای فریدون فرش باف ساختم . کارهای فنی را او انجام داد و طرحش مال من بود . برنامه ی این عروسک که هفته ای ده دقیقه در تلویزیون از مسائل ناهنجار جامعه از قبیل چاله چوله های خیابان ها و غیره با گوینده ای صحبت می کرد، حدود سه سال پخش شد و تماشاگران زیادی پیدا کرده بود .»

برای موسیقی خیمه شب بازی معمولاً ضرب و یا تار و کمانچه به کار می رفت و گاهی هم آواز های محلی چاشنی آن می شد .
گردانندگان یک نمایش خیمه شب بازی دست کم دو نفر بودند : یکی مرشد که در حقیقت همه کاره ی خیمه شب بازی بود ، هم ضرب می نواخت و هم آواز می خواند و هم کنار خیمه می نشست و با عروسک ها به گفتگو می پرداخت و دیگری عروسک گردان یا نمایش گردان که بوسیله ی نخ ها ، عروسک ها را به حرکت درمی آورد و به جای آنها حرف می زد . او برای این کار معمولاً سوت سوتکی به نام صفیر - که از ارکان جدایی ناپذیر خیمه شب بازی بود - در دهان می گذاشت و برای همین صدای عروسک های خیمه شب بازی بسیار زیر و نازک و اصطلاحاً «زیغ زیغی» و برای تماشاگران نامفهوم بود . از این رو مرشد در ضمن سؤال و جواب همیشه حرف های عروسک را تکرار می کرد تا تماشاگران را به موضوع نمایش جلب کند و این گویه و واگویه به نمایش جذابیتی ویژه می داد .


مثلاً عروسک می گفت : می خوام برم خونه ی بابام
مرشد می گفت : می خوای بری خونه ی بابات ؟ چرا می خوای بری ؟
- من دیگه تو این خونه نمی مونم ، میرم خونه ی بابام .
- تو دیگه تو این خونه نمی مونی ؟ میری خونه ی بابات چرا ؟ مگه چی شده ؟
- شوهرم به من خرجی نمیده ، هر روز کتکم میزنه .
- شوهرت به تو خرجی نمیده ، هر روز کتکت میزنه ؟ خوب تو چیکار می کنی ؟
- من گریه می کنم ، می خوام برم خونه ی بابام .
- تو گریه می کنی ، تو می خوای بری خونه ی بابات ؟ ...... و الی آخر

و به این صورت بود که تماشاگران می توانستند بفهمند میان مرشد و عروسک چه می گذرد و اصلاً موضوع نمایش چیست .
به خاطر همین سؤال و جواب ها نقش مرشد بسیار حساس می نمود چون می بایست مخاطب خود را می شناخت و نبض خواست او را در دست می گرفت و زبانی استعاری و طنز، درست موافق میل او به کار می برد و بر اساس کاستی های جامعه نوآوری های خوشایند می نمود تا هر چه بیشتر بازارش را گرم کند و مشتریان انبوه تری فراهم آورد . چرا که خیمه شب بازی بر پایه ی شوخی و شادی و خنده ای قرار داشت که واقعیت در آن ریشه ای تلخ دوانده بود .
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول

  #44  
قدیمی 23/08/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
امرداد تجسمی از بی ‌مرگی و جاودانگی بهشتی





این بانوی ایزدی

امرداد یا امرتات Ameretat پنجمین ماه و هفتمین روز در تقویم ایرانیان باستان (سومین روز در گاهشماری امروزه) به نام یکی دیگر از ایزدان و امشاسپندان که ایزدبانوی نگهبان نباتات و تجلی رستگاری و جاودانگی است ، نامیده شده .

این ایزدبانو همواره با ایزدبانوی خرداد یا هوروتات که تجلی کمال و کلیت است همراه است . این دو بانوی ایزدی که در ارتباط کامل با آب و گیاه و چهارپایان و مائده‌های زمینی و سرچشمه‌های زندگی و رویش هستند ، همواره با گرسنگی و تشنگی که دیوان نابودکننده و تهدیدکننده ایران زمین هستند ، در جنگ و نبرد بوده و هر اندازه که پیوند ایرانیان به زمین و آب بیشتر باشد ، قدرت این ایزدان در این نبرد همیشگی بیشتر خواهد بود .

واژه امرداد که امروزه به صورت کاملاً غلط و اشتباه به صورت مرداد به معنی مرگ و نابودی و مردن استفاده می‌شود ، از سه جزء تشکیل شده است . اول ، حرف نفی «ا» که به معنی نه است و در زبان فارسی برای نشان دادن مفهوم آن از «نا» یا «بی» استفاده می‌شود . دوم «مر» به معنی مردنی ، درگذشتنی و نابود شدنی است و جزء سوم که پسوند «تات» است .

در مذهب مزدیسنا و عقاید ایرانیان باستان این ایزد بانو ششمین امشاسپندان و موکل نباتات و گیاهان و تمام رستنی‌هاست . در گات‌ها در یسنای 51 آمده است : «ای کسی که از خرد مقدس خود ستوران و آب گیاه و جاودانی و رسایی آفریدی ، به دستیاری و هومن در روز داوری واپسین به من قوه و پایداری بخش» در این اینجا اشاره به دو ایزد خرداد و امرداد است که با دستیاری یکدیگر زندگی مردمان را از سختی و گرسنگی نجات می‌دهند . در عقاید مزدیسنا و باور ایرانیان باستان ، هر شخصی باید به صفات برگزیده پنج امشاسپندان دیگر که شامل نیک‌اندیشی ، صلح و دوستی، راستی و درستی ، محبت و فروتنی ، فراهم آوردن آسایش و رفاه و صحت و تندرستی است مجهز باشد تا بتواند به درجه کمال که مطلوب نظر همگان است و از خصایص عمده امرداد است ، دست یابد . ایزدبانوان خرداد و امرداد در جهان مینوی مظهر بخشایش اهورامزدا و پاداش نیکوکاران می‌باشند . به اعتقاد آنها خداوند بزرگ ، خوشی و کمال خرداد و جاودانگی امرداد را به کسی خواهد بخشید که در جهان مادی ، گفتار و کردار و اندیشه‌اش برابر با آیین مقدس خدایی بوده باشد .

ترس از مرگ و نابودی و وداع با هر آنچه انسان در طول سال‌های زندگی به آنان دل بسته و برای رسیدن به آنها رنج‌ها برده می‌تواند سخت و دردآور باشد . این درد و رنج و عدم شناخت از جهان دیگر و زندگی پس از مرگ ، همیشه دغدغه‌ای بوده برای انسان دل بسته و فریفته جهان . رفتن به دنبال آب حیات و دست و پنجه نرم کردن با موانع بسیار غریب ، آنگونه که در اساطیر آمده یا تلاش‌های واقعی جهت یافتن دارویی معجزه‌گر برای حتی دقیقه‌ای بیشتر ماندن ، همه حاکی از این دلبستگی به جهان مادی است ، اما مفهوم بی‌مرگی و جاودانگی که به عنوان صفت مشخصه ایزد امرداد نام برده می‌شود و از جمله پاداش‌های کردگار به صالحان است ، جاودانگی و بی‌مرگی جسمانی نیست . این نامیرا بودن نوعی جاودانگی مینوی است ، تولدی همیشگی در جهانی دیگر، زندگی سرشار از شادی در بهشتی بدون درد و رنج که برای رسیدن به آن باید از آزمون زندگی و مرگ سربلند و موفق بیرون آمد .

در یسنای45 این بی‌مرگی و کمال به عنوان هدیه‌ای از سوی خداوند به پرهیزکاران نوید داده شده است . در بُندهشن آمده است که امرداد ششمین امشاسپند است که توسط هُرمزد آفریده شده و اهریمن برای مقابله با او دیو زئیریک را آفرید . همچنین در این کتاب آمده است که امرداد بی‌مرگ ، سرور گیاهان بی‌شمار است . او گیاهان را رویاند و رمه‌ها را فزونی داد . همه دامها از او خورند و زیست کنند . در کتاب دینکرد نیز آمده است که اهورا مزدا ، نطفه زرتشت و جوهر تن او را به دو امشاسپند خرداد و امرداد که سروراران آب‌ها و گیاهان هستند ، سپرده بود .

از میان سایر ایزدان ، ایزد رشن (مظهر عدالت) ، ایزد اشتاد (مظهر دیگر عدالت و راستی) و ایزد زامیاد (مظهر زمین) از یاران و همکاران ایزدبانوی امرداد هستند و در مقابل آنان دیوهای گرسنگی و تشنگی به نام تئورو و زئیریک که به نام‌های «تاریچ» و «زاریچ» نیز نامیده می‌شوند قرار دارند که از یاران اهریمن و دشمن سرسبزی و آبادی هستند . براساس نظر بعضی از محققان همتای این ایزدبانوان ایرانی در هند ، اشوین‌ها می‌باشند که ریشه اصلی هند و اروپایی​دارند و برآمده از الهه​های مشترک آریایی هستند . صفتی که برای این اشوین‌ها در متون ودایی آمده ، ناستیه است که بعدها در ادبیات پهلوی و اوستایی به شکل ناگهیس نمایان می‌شود .

استرابون جغرافی‌دان یونانی در کتاب خود از همتای دیگری برای و هومن و امرداد نام می‌برد که در کاپادوکیه دارای پرستشگاه بوده و به نام‌های «اومانوس» همتای «و هومن یا بهمن» و «آناداتوس» همتای «امرداد» معروف هستند .

در عقاید ایرانیان گل زنبق یا چمبک ، گل مخصوص این ایزدبانو است که در مراسم نیایش و احترام به ایزد امرداد نیز استفاده می‌شود .

همانگونه که اشاره شد در گاهشماری ایرانیان روز هفتم هر ماه به نام این ایزدبانو نامیده شده است و از آنجایی که هرگاه نام روز و ماه با هم یکی شود ، آن روز مقدس و متبرک شمرده می​شد ، به همین دلیل در روز هفتم از ماه امرداد ، جشنی به نام امردادگان برگزار می‌شود . در دوره ساسانیان و پس از آن این جشن طی مراسمی خاص در دشت باز انجام می‌شده است .

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می‌نویسد که «امرداد ماه ، روز هفتم آن روز امرداد است و آن روز را عید می‌گیرند و به واسطه توافق دو نام ، امردادگان گویند . معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد و امرداد فرشته‌ای است که به حفظ گیتی و اقامه غذاها و دواهایی که اصل آنها نبات است و مزیل جوع و ضرر و امراض هستند، موکل است»

خیام نیز هرچند به اشتباه جای واژه امرداد ، مرداد آورده است اما در نوروزنامه چنین می‌نویسد : «مرداد ماه یعنی خاک ، داد خویش بداد از برها و میوه‌های پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار خاک باشد و این ماه میانه تابستان بود و قسمت او از آفتاب ، مر برج اسد را باشد»


منبع : hamshahrimags.com / نازیلا ناظمی
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول

  #45  
قدیمی 05/10/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
مقام زن در ایران باستان






در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است ، حتی

گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، که صفات اهورامزدا است زن می‌باشند .

آنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است ، در فروردین یشت چنین آورده شده : اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می‌ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر‌هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می‌ستائیم .

در زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می‌نمودند ، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است . بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم .

باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف می‌شدند ، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می‌گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی به صورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می‌نمودند ، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی ، زنان به عنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می‌گرفتند .

اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می‌توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می‌کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی‌شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می‌کرد .

در یکی از گل نوشته ها (لوح های گلی) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می‌کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بکار روند .

دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می‌شود . این مهر یکی از زنان ثروتمند
دربار هخامنشی است که نقش مهمی ‌در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می‌کرده است .

بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملاً نو از زنان و ملکه های هخامنشی به دست می‌آوریم که بر خلاف ادعای نویسندگان یونانی ، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می دانستند ، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می‌کردند ، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می‌کردند . بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می‌دهد ، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان به ویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان قامی ‌برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت .
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول

  #46  
قدیمی 20/11/2011
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
نماد شناختی برف در اسطوره های ایران





برف یکی از ریزش‌های آسمانی و نیز نام پوششی است که از آن بر زمین تشکیل می‌گردد . واژه کنونی «برف» از واژه پهلوی «وَفر» گرفته شده‌است . برف در زبان کهن پهلوی به شکل‌های‌های «اِسنیزَگ»، «اِسنیخر» و «اِسنوی» نیز آمده‌ است که همگی با واژه (snow) در زبان انگلیسی هم ریشه‌اند .

در فرهنگ ایران باستان ، برف همچون باد ، باران ، مه و ابرِ باران زا ، از آفریده‌های مادی پیش از آفرینش زمین دانسته شده ‌است . خدای برف یکی از اسب‌های گردونه ناهید یا آناهیتا بود . (آناهیتا در زبان اوستایی ، نام یک پیکر کیهانی ایرانی است ، که ایزدبانوی «آب‌ها» (آبان) پنداشته و ستوده می‌شود و ازین رو با نمادهایی چون باروری ، شفا و خرد نیز همراه است) . در اوستا به بارش برفی سنگین اشاره رفته ‌است و در یشت‌ها (سرودهایی هستند که عموماً به ستایش خدایگان قدیم ایرانی مانند مهر، ناهید و تیشتر و غیره اختصاص دارند) ، زمستان هولناکی پیش بینی شده که سه سال زمین را دچار باران و تگرگ و برف و باد سرد خواهد کرد ، چندان که زمین ویران و مخلوقاتش نابود خواهند شد . در شاهنامه روایتی هست که در جنگ ایران و توران در زمان کیخسرو ، برف سنگینی همه جا را پوشاند ، چنانکه نبرد از یاد همگان رفت و ناچار شدند که اسبان جنگی را بکشند و بخورند .

نمادشناسی ، برف در اسطوره‌های ایرانی پدیده‌ای خجسته و باشگون و اهورایی شمرده می‌شود . هرچند از پدیده‌هایی است که با روزگار سرما در پیوند است که در چشم ایرانیان روزگاری سخت ، بی شگون و اهریمنی می‌نموده است . اما با این وجود این خجستگی برف در روزگار سرما بازمی‌گردد به رنگ سفید آن . سفیدی در نمادشناسی ایرانی همیشه نشانه ای فرخنده بوده است برخلاف سیاهی که نشانه‌ای است پلید و ناهمایون و اهریمنی . از این روی برای نمونه در خوان‌هایی که پهلوانان آیینی از آنها می‌گذرند تا به پاکی و پالایش برسند ما به نماد برف بازمی‌خوریم . در خوان‌های نهایی ، هنگامی‌ که پهلوان به فرجام نبرد و تلاش شگرف و دشوار خود می‌رسد ، برف به نمود می‌آید و رخ می‌نماید . این نشانه آن است که پهلوان آیینی از تیرگی‌های تن و از آلایش‌های گیتی که جهان خاکی است می‌رهد و به سفیدی ، به روشنی و رهایی راه می‌جوید . در همین زمینه یک کارکرد برجسته نمادشناختی از برف در داستان کیخسرو دیده می‌آید . کیخسرو شهریار آرمانی و آیینی ایران است . از این روی هنگامی‌که به بزرگترین کارزار خویش که همانا در بندافکندن و کشتن افراسیاب تورانی است ، دست می‌یابد ، در فرازنای شکوه فرمان روایی به ناگاه پادشاهی را رها می‌کند و به پارسایی و پرهیز روی می‌آورد و کار جهان خاکی را فرو می‌گذارد تا زنده به مینو (جهان نهان) راه ببرد . این راه بردن بدین سان در داستان آمده است که کیخسرو با تنی چند از پهلوانان نامدار ایرانی به کوهی می‌رسد . کیخسرو همراهان را بدرود می‌گوید و در آن کوه در میانه برف و بوران از دیدگان ناپدید می‌شود . آخرین پیوند کیخسرو با گیتی با جهان پست در برف رخ می‌دهد ، چنانکه گویی برف مرز میان گیتی و مینو است کیخسرو با گذشتن از برف و نهان شدن در آن به جهان دیگر که جهان جاوید و جان است ، راه می‌برد . از این رو اگر نمادشناسانه به این داستان حماسی و نمادین ایرانی بنگریم ، کیخسرو از سیاهی گیتی و تن به یکبارگی می‌رهد سراپا به سفیدی می‌رسد ، این سفیدی آغازی است برای آنکه به پیراستگی و پالایش بازپسین دست بیابد و به جهان نهان به نزد آفریدگار راه بجوید .

تصویر مجسمه‌ای نمادین از آناهیتا




نسخه ای از شاهنامه (داستان کیخسرو)







منبع : tazeh.net

__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول

  #47  
قدیمی 19/01/2012
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
تقویم دوازده حیوانی در تاریخ و فرهنگ ایرانی





موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار زین چار، چو بگذری نهنگ آید و مار
آنکه به اسب و گوسفند است حساب حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار


ازقرن ششم هجری قمری ، دراکثرمتون و منابع تاریخی ایران ، با اینکه وقایع تاریخی کلاً با تقویم هجری قمری ثبت می‌شده اسامی‌ روزها ، ماهها و سالهای دیگری نیز آورده شده است ، مثلاً : «... روز آدینه پنجم شون آی هوکرییل که سال گاو باشد ، موافق سوم رمضان سنه و ستمائه» و یا : «... سحرگاه شب آدینه بیست و نهم ربیع اول سنه سبعین و ستمایه موافق اول یگیرمینجی آی قوین ییل ...» و یا : «درسال یکهزار و دویست و شصت مطابق سنه لوی ئیل چون ساعت هشت دقیقه ازروز چهارشنبه شهر صفر گذشت آفتاب ازحوت تحویل داد ...» با توجه به این متون و با ملاحظه به کار گرفته شدن گاهشماری تازه درآنها درمی‌یابیم که تقویم دیگری ازاین زمان درایران معمول شده است که امروز ما آن را به نام تقویم دوازده حیوانی ترکان می‌نامیم ، هر یک از سالهای این تقویم به اسم حیوانی نامگذاری شده است که از موش شروع و به خوک ختم می‌شود و یک دوره دوازده ساله را تشکیل می‌دهد . به تحقیق معلوم شده است که اصل اسامی‌ آنها ترکی بوده و بعدها اعراب و فارسی زبانان این تقویم را در آثارشان به کار برده اند ، با این تفاوت که اینان این اسامی‌ترکی حیوانها را به زبانهای خود برگردانده اند ، ازآن جمله ادیب و شاعر قرن هفتم هجری ابونصرفراهی در اثر بدیع و جاودانی خود «نصاب الصبیان» آنها را به زبان فارسی و عربی و به صورت شعر درآورده است و ما اشعار او را سرآغازی برای این مقاله قراردادیم .
آن طوری که سراغ داریم ، درعصرحاضر تنها چینی‌ها هستند که این تقویم را به کار می‌برند غیراز چینی‌ها حتی مردم کشور ترکیه امروزی که خود را وارث آداب و رسوم و تمدن اقوام ترکان آسیای مرکزی می‌دانند از تقویم دیگری استفاده می‌کنند و نشانه‌هائی از آن در فرهنگ مردم ترکیه مشاهده نمی‌شود . اما با توجه به اینکه این تقویم از آن ِ مردم آسیای مرکزی و شرق دور محسوب می‌شود با تجلی تمام ، نه تنها در متون ادبی و تاریخی ما جائی برای خود بازکرده بلکه درفرهنگ عامه ما نیز نفوذ عمیق پیدا کرده است . به طوری که درزمان حاضرهریک ازسالها را منسوب به یکی ازاین حیوانات می‌کنیم ، مخصوصاً موقع تحویل سال برای آن اهمیت فراوان قائل هستیم و ازطرفی این تفکر و اندیشه حاصل شده است که خصوصیات هریک ازاین حیوانات تأثیری در وقایع سال جدید دارد و همین طور در روحیات و خلق و خوی و سرنوشت افراد و متولدین آن سال مؤثرمی‌باشد . مثلاً سال اسب ، سالی پرتحرک و پرفعالیت ، با پیروزی تلقی می‌شود و یا سال سگ ، سالی پرمخاطره و توأم با سوء تفاهم و دشمنی و ستیزمی‌ باشد .
هدف ما ازنگارش این مقاله در وهله اول تحقیق تاریخی در اصل و منشاء این تقویم و بعد چگونگی ورود آن در تاریخ و فرهنگ ایران است .


اصل و منشاء تقویم دوازده حیوانی

در مورد گاهشماری ملل باستانی منابع و اسناد بالنسبه فراوانی در اختیار داریم ، اما در خصوص تقویم ترکان ، قدیمی‌ ترین اسنادی که می‌توان ازآنان نام برد تنها دو اثر از ابوریحان بیرونی : الاثارالباقیه عن القرون الخالیه و قانون مسعودی اوست . در کتاب نخست ابوریحان بیرونی وقتی که از تقویمهای معمول نزد ملل مختلف یاد می‌کند در ضمن جداولی که برای نشان دادن ماهها و سالهای آن تقویم رسم می‌کند در کنار یکی از آن جدول‌ها دو ستون هم به ماههای ترکی اختصاص داده است . در یکی از آن جدولها تحت عنوان «جدول ماههای ترک» چنین می‌نویسد : «سجاق-اود - بارس - تفشخان - لو- ییلان- سیلان - یونت - قوی - بیچین - ایت ستونگز» و در بالای ستون دیگری ضمن نوشتن این مطلب که : «نه بر مقادیر و نه بر معنی و نه بر کیفیات این ماهها آگاهی پیدا کردم» اسامی‌ دیگری ازماههای اقوام ترک را ارائه می‌دهد : «الغ آی ، کحک آی ، برینج آی ، یکنیج آی ، التیج آی ، یاشنج آی ، سکسنج آی ، اوننج آی ، تورتنج آی ، بجنج آی ، یتنج آی» همینطوراین دانشمند در کتاب قانون مسعودی خود در فصلی که از تقویم ملتها بحث می‌کند ، درجائی که ازچگونگی استفاده آن دسته مردم جهان از سیرماه درآسمان و رؤیت حالات مختلف آن (اهله قمر) برای نامگذاری ایام ماه و تنظیم تقویمهایشان سخن می‌گوید و آنهائی را که اساس گاهشماریشان براین اصول است نام می‌برد . اشاره کوتاهی نیزبه تقویم ملل ترک کرده و آنان را هم جزو آن دسته ازملل قرار می‌دهد که مبنای گاهشماریشان براساس اهله قمراست و ازتقویم قمری در ثبت وقایع پیروی می‌کنند .

به جز ابوریحان بیرونی ، محمد بن الحسین بن محمد الکاشغری که معاصرابوریحان نیز بوده است دردیوان لغات الترک (نگاشته شده در سال 446 هجری قمری) با آوردن نام دوازده حیوان و انتساب آنها به ترکان در خصوص تاریخچه این تقویم چنین می‌نویسد: «... اصل آن مربوط می‌شود به پادشاهی از پادشاهان ترک ، زیرا وی زمانی که اراده کرد تاریخ جنگی را که پیش از او اتفاق بود بداند چون کسی تاریخ دقیق آنرا نتوانست حدس بزند . بنابراین به دستور آن پادشاه قرار شد بزرگان قوم جمع شوند و مبدائی برای تعیین زمان وقایع تاریخی انتخاب کنند تا آیندگان مثل معاصران مرتکب اشتباهاتی نشوند . درمجمعی که بدین منظورتشکیل یافت پیشنهاد شد که برای این کارازصورفلکی استفاده شود و اسامی‌هر یک از دوازده برج سماوی را برسالی بگذارند و هر دوازده سالی را یک دوره حساب کنند . اما این پیشنهاد مورد موافقت واقع نشد ، سپس چنین تصمیم گرفته شد به این منظور از اسامی‌حیوانات استفاده شود . برای این کارعازم شکارگاه شدند و از تمام شکارچیان دعوت به عمل آمد . شکارگاه حوضه صحرای (ایلا) تعیین شد و شکارچیان از هر سو حیوانات را به طرف حوضچه صحرای ایلا به حرکت درآوردند . چون این کار انجام گرفت و تمام حیوانات و وحوش به کنار رودخانه رفتند . شکارچیان که در تعقیب آنها بودند چون به جمع آنها رسیدند دوازده نوع حیوان را مشاهده کردند . این پیش آمد را به فال نیک گرفتند و نام هر یک از این حیوانات را برای سالی انتخاب کردند» بعد از منابع یاد شده و اطلاعاتی که از آنها حاصل کردیم باید به اطلاعات دیگری نیز اشاره نمود که خواجه نصیرالدین طوسی به ما می‌دهد .

خواجه نصیرالدین طوسی از علما و منجمین قرن هفتم هجری در اثر خود به نام «زیج ایلخانی درباب معرفت تواریخ» می‌نویسد : «تاریخی که پادشاهان ما به کار می‌دارند تاریخ ختائیان و ترکستانست و آنچه در ولایتهای ما به کار می‌دارند تاریخ رومیان عربها و تاریخ پارسیان باشد» درعبارت نوشته فوق منظور از پادشاهان ما هولاکوخان مغول است که خواجه نصیرالدین به خدمت او وارد شد و در بنای رصدخانه مراغه شرکت کرد و کتاب زیج خود را بنام هولاکو (زیج ایلخانی) نامید . دوازده فصل از فصول این کتاب در خصوص شناسائی تقویم ترکان و کیفیت احتساب آن نوشته شده است .

خواجه نصیرالدین در شرح این تقویم ابداع و اختراع آن را به حکمای ختاء (ختن) نسبت می‌دهد . اما در تاریخ دیگر وی به نام سی فصل در این مورد چنین آمده است : «از جمله تواریخ ، تاریخ ترکی است ، بدان که حکماء و ایغور تاریخی وضع نموده اند و این تاریخ را هم در تقویم ثبت نمایند و در شمردن سالها بر دور اثنا عشری اقتصار نمایند . چون در میان ایشان ادوار متعدده است که در زیجه منظور است از آن جمله دور اثنی عشریست و آن چنان است که هر سالی را به اسم جانوری موسوم نموده اند ...» درادامه مطلب شاج (عبدالعلی بیرجندی) از قرار معلوم از خود اضافه می‌کند « ... مبداء تاریخ معین نیست که چه حادثه را مبداء تاریخ ساخته اند و سالهای بعد را به او نسبت بدهند و بعضی گویند که مبداء تاریخ را غازان خان شاه گرفته اند و به این تاریخ غازانیه نیز گویند»

سید جلال الدین تهرانی ، آنجا که از تقویمها بحث می‌کند در مورد تاریخ دوازده حیوانی ترکان بدون اینکه اشاره ای به تاریخچه آن کند این تقویم را به اسم تاریخ ترکان غازانی آورده و چنین می‌نویسد : «تاریخ ترکی غازانیه - مبداء این تاریخ 700 هجری قمری مقارن سلطنت غازان خان پادشاه مغول می‌باشد و سالهای آن شمسی است که اول آن مقارنه ی آفتاب و ماه در اواسط برج دلو شروع می‌گردد و دارای دوره دوازده گانه است که با اسماء حیوانات ، سیچقان ئیل ، اودییل الخ نامیده می‌شود و امسال (1308) سال 629 ، از تاریخ غازانیه است»

در دوره‌های بعدی شرح‌هائی در مورد کتاب معرفت التقویم خواجه نصیرالدین طوسی به رشته تحریردرآمده از آن جمله شرح بیرجندی و شرح ملامظفر منجم است ، شرح ملامظفر منجم شرحی است بر شرح بیرجندی . در شرح ملامظفر چنین آمده است : «... در زیجات قدیمی‌ کیفیت تاریخ اهل خطای مذکور نیست و متعارف نبوده تا بعد از آنکه هولاکوخان به مملکت ایران استیلا یافت و جمعی ازمنجمین که از ولایت خطا با وی بودند مثل فوستنجر (نام شخصی است معروف به سنگ سنگ یعنی عارف) ، با سلطان المحققین (منظور خواجه نصیرالدین است) اختلاط و مجالست نمودند و کیفیت تاریخ مذکور را خاطرنشان کردند ، بعد محقق به فرمان هولاکوخان قاعده استخراج تاریخ مذکور را در تاریخ ایلخانی قلعی نموده و سلطان مغفور نیز در زیج به خواجه ایراد کرده و در ایران متعارف شد»

با توجه به اطلاعات یاد شده و با دقت در نوشته‌های ابوریجان بیرونی ، محمود کاشغری و خواجه نصیرالدین طوسی و با آگاهی از شرح ‌هائی که درباره آثار آنان تا قرن دهم هجری نگارش یافته است . جای شگفتی است که در دوره صفویه با وجود اینکه به این تقویم توجه وافر و علاقه خاصی معطوف شده ، از ریشه‌های تاریخی آن و اینکه این تقویم از کجا آمده است بی خبربوده اند ، این تعجب ما وقتی بیشتر می‌شود که قول شاردن سیاح معروف فرانسوی را که سالها در دربار سلاطین صفوی به سر برده و آداب و رسوم و جریانات تاریخی عهد صفوی را در ده مجلد به رشته تحریر درآورده است ، می‌خوانیم . وی در فصولی از کتاب خود که در مورد تقویم معمول این دوره اظهار نظر می‌کند ، از اصل و اساس آن ، اظهار بی اطلاعی می‌کند .

با توجه به مطالب شاردن معلوم می‌شود منجمین دوره صفوی در این خصوص اطلاع جامعی نداشته اند والا شاردن می‌توانست اطلاعات خود را به وسیله آنان تکمیل کند .
از آثار شیخ بهاءالدین محمد ابن حسین العاملی نیز چیزی دراین باب بر معلومات ما اضافه نمی‌شود ، جزمطلب کوتاهی در خلاصه الحساب او شبانه روز نزد منجمان خطا و اویغور از نیمه شب است تا نیمه شب دیگر» ، چیز تازه ای نمی‌بینیم .
شاردن بدون اینکه مأخذی نشان دهد یا از مورخین نقل قول کند ، این تقویم را نتیجه بت پرستی و ستایش اصنام می‌داند : «... مورخین مدعی هستند که در نتیجه بت پرستی و ستایش اصنام ، اسامی‌ سالهای ترکی پدید آمده است ، نامهای حیوانات به ازمنه و اوقات اطلاق شده است . چون حتی تقسیمات گوناگون سال یعنی ماه و هفته و روز نیز به نام جانوران نامیده شده است و همه اینها به منظور تخلیه خاطره اسامی‌ حیوانات است که در اوقات مختلفه در مقابل اصنام قربانی می‌شده است .
شاردن اضافه می‌کند : «ایرانیان در تواریخ محاسبات مالیه خود تقاویم ادوار اثنی عشری ترکی را به کار می‌برند ، فی المثل آغاز سال مالی را با تطبیق سنوات ترکی اول محرم یونت ییل (سال اسب) هزار و هفتاد و شش هجری قمری قرار می‌دهند»
از مورخین عرب زبان قرن نهم هجری تقی الدین احمد مقریزی در کتاب الخطط مشهور خود ، آنجا که از این تقویم بحث می‌کند ، مأخذ خود را زیج ادوارالانوار معرفی کرده و ازقول صاحب این زیج ، تقویم مشهور به دوازده حیوانی ترکان را از ابتکارات مردم چین می‌داند .

مارکوپولو سیاح معروف که در قرن هشتم هجری از چین دیدن کرده در سفرنامه خود می‌نویسد : «تاتارها سالهای خود را به دوره‌های دوازده گانه تقسیم می‌کند و بر روی هر سال نام مخصوصی می‌گذارند ، مثلاً نام سالی ؛ شیر، سالی دیگر گاو، سال بعد اژدها و همینکه دوره دوازده ساله سپری شد مجدداً دوره بعد به همین منوال تجدید می‌گردد»

تازه ترین اثری که در خصوص این موضوع اطلاعات اجمالی به ما می‌دهد کتاب (طالع بینی چینی) اثر پائولادلسول Peula Delsol است .
چنین آمده است : «اینکه چرا این دوازده حیوان برای تنظیم سرنوشت زمین و انسان انتخاب شده اند به افسانه ای برمی‌گردد که در بین ملتها رایج است ، آنها می‌گویند یک روز بودا درشروع سال نو تمام حیوانات را دعوت کرد ازبین تمام حیوانات تنها دوازده حیوان به دعوت او پاسخ گفتند و به ملاقاتش آمدند ، بودا نیز مقدر کرد که سرنوشت جهان به دست این دوازده حیوان باشد که یکی پس از دیگری هر ساله ظاهر شوند»

حاصل گفتارآنکه به استناد بدین مطالب که ملاحظه کردیم می‌توانیم بگوئیم که این گاهشماری ازاختراعات و ابتکارات مردم شرق آسیا است و اینکه کدام یک از ملل شرق آسیا درآن پیش قدم بوده است جای تردید است ولی با توجه به مطالب آثار یاد شده مقرون به یقین خواهد بود اگر اهل ختن را نسبت به سایرین مقدم بدانیم تا در زمانهای بعد ترکهای متمدن اویغوری از آنها گرفته باشند و اگر به قول برخی از محققین تاریخ باستانی چین که جلگه رودخانه ناریم واقع در سرزمین ختن را مهد اولیه تمدن چینی می‌دانند معتقد باشیم . این نظریه ما نیز بدون تردید قابل تأیید خواهد بود و از طرفی در کلیه منابع شهرت این تقویم به ترکان و یا ختائیان است و اسامی‌ مربوط به مشتقات آن نیز یعنی سال ماه و روزها همه به زبان ترکی است و هیچ عنوان چینی در آنها ملاحظه نمی‌شود و ازطرفی ، چینی‌ها قبل از اینکه تقویم دوازده حیوانی در سرزمین آنها رایج شود ، تقویم خاصی داشته اند ، زیرا ویل دورانت در اثر بزرگ خود (مشرق زمین گاهواره تمدن) مطلبی که در خصوص گاهشماری چین باستانی می‌نویسد آنرا ثابت می‌کند ، ولی در آن تقویم از مسایل مربوط به تقویم دوازده حیوانی اثری نیست ، بنابراین تقویم مورد بحث ما به هیچ وجه ریشه چینی نمی‌تواند داشته باشد .


ورود و نفوذ تقویم دوازده حیوانی در فرهنگ ما


نفوذ و ترویج تقویم دوازده حیوانی ترکان در فرهنگ و ادب ایران زمین را باید از اثرات حمله مغول و تشکیل سلسله‌های ایلخانی در ایران دانست ، زیرا این موضوع ، همانطوریکه در زیج ایلخانی خواجه نصیرالدین طوسی ملاحظه می‌کنیم : «تاریخی که پادشاهان ما به کار می‌برند تاریخ ختائیان و ترکستانست» و یا در شرح بیرجندی بررسی فصل خواجه نصیرالدین طوسی و همچنین تشریح آن شرح توسط ملا مظفر منجم می‌خوانیم :«... به فرمان هولاکو قاعده استخراج تاریخ مذکوره را در تاریخ قلمی‌نمود و ... در ایران متداول شد» برای ما روشن می‌شود . دکتر ذبیح الله صفا نیز درتاریخ ادبیات ایران این مطلب را چنین بیان می‌کند : «هرچه برعمر حکومت مغولان در ایران بیشترگذشت این نفوذ بیشتر شد ، چنانکه حتی طرز گاهشماری آنان که مبنی برتصور دوری در سنین و تسمیه آنها به اسامی ‌حیوانات بود درایران متداول شد» با توجه به اینکه دوره مغول در ایران دوره تزلزل روحی و اخلاقی بود ، یأس و ناامیدی و حرمان بر همه مسائل سایه افکنده بود و مردم خود را اسیر دست سرنوشت حس می‌کردند و برای نجات و رهائی از دست ناملایمات و آگاهی ازآینده و برای پیش بینی‌های لازم به احوالات و احکام نجوم و تفأل متوسل می‌شدند و علی الخصوص حکام و زمامداران وقت یعنی پادشاهان مغول نیز بنا به اقتضای محیط اولیه خودشان که غرق در خرافات بودند اعتقاد به نحس و سعد ایام و ساعات داشتند بازار پیشگویان پر رونق بود و متاعشان خریدار داشت . از این رو این قبیل مسائل روز به روز در فرهنگ عامه برای خود جائی باز می‌کرد . متحمین عصر ضمن اینکه همشان معطوف به اسطرلاب و زیج و استخراج تقویم بوده احکام نجومی‌ را نیز در کنار و حاشیه آن می‌آوردند و ارتباط زایچه هر فردی را با روزها و ماه‌ها و سالها در نظر می‌گرفتند و پیشگوئی‌هائی را درباره آنان می‌کردند .

باید یادآوری کرد که درادوار پیشین نیز طالع بینی و پیش گوئی درمیان مردم معمول بوده ولی با این فرق که دردوره‌های قبل از حمله مغول بروج دوازده گانه فلکی دراین امر مورد استفاده قرار می‌گرفت . اما از این دوره به بعد این بروج و احکام مربوط به آنها جای خود را به حیوانات این تقویم داد ، و هر سالی که اختصاص به حیوانی داشت خصوصیات آن حیوان نیزحاکم بر سرنوشت افراد شناخته شد . مثلاً سالی که به نام موش بود ، خصوصیات موش را در طالع و سرنوشت نوزاد آن و روابط اجتماعی افراد ، در رفاه یا قحطی‌های آن سال حاکم و مؤثر می‌دانستند ، و یا سالی که به اسم سگ بود درنده خوئی آن حیوان بنابر اعتقاد عامه بر مقدرات مردمان آن سال حاکم می‌شد .


نمونه ای از این گونه عقاید را در ابیات زیر ملاحظه می‌کنیم :


سال ایت آمد و بدرید مردمان را چو سگ بروز سفید

گندم و گوشت و استخوان همه را خورد و بر هیچ کس جوی نرسید
قحطی نان چنان فراهم شد پشت مردم ز جوع جمله خمید
مهررا ازمیان چنان برداشت همه یاران ز همدیگر ترسید
شانزده سال و یکهزار و سه صد هست تاریخ سال شدید
سال آینده را خدا داند کارمجرم به آه و ناله کشید


که شاعر گرفتاری اجتماع را ناشی از خصوصیات سال سگ می‌داند . و یا انجام کاری را در سالی که به نام حیوانی خوش یمن بود پرازنعمت و برکت تلقی می‌کرد . چنانکه احداث دری به باغ سعادت آباد را در سال تخاقوی در زمان شاه صفی ، میرزا طالب خان وزیر ، نمونه ای از خیر و برکت آن سال می‌داند :

به سال تخاقوی از باغ شاه به امرشهنشاه والا گهر
دری شد گشوده به بیرون زباغ مقیم درش چاوشان ظفر
پی سال تاریخ این فتح باب که پیوسته بادا مصون ازخطر
چو کردم تفکربه من پیرعقل بگفتا (به جنت گشودند) در


غیراز نفوذ این تقویم و خصوصیات آن در اشعار و اقوال و افکارخاص و عام ، در متون تاریخی قدیم و معاصر نیز استعمال شده است :

- اسکندربیگ ترکمان در تاریخ عالم آرای عباسی از جلوس شاه عباس بزرگ وقایع سالهای سلطنت او را با سال ترکان همراه با تاریخ هجری قمری می‌آورد .
- محمد تقی لسان الملک سپهرمورخ مشهور دوره قاجار نیز وقایع تاریخی را با هجری قمری توأم با گاهشماری ترکان می‌نویسد: « ... سال یک هزار و دویست و شصت و یک هجری مطابق سنه ئیلان ئیل ترکی در ساعت پنجاه و شش دقیقه ازشب جمعه دوازدهم شهرربیع الاول چون برگذشت آفتاب دربیت الشرف شد و...»

بالاخره تقویم دوازده حیوانی ترکان از زمان تسلط مغول به ایران بنا به عللی که یاد آورشدیم درایران رایج شد و خصوصیات مربوط به آن در فرهنگ عامه نمودارگردید و مورخان ایرانی نیز در ثبت تاریخ وقایع آن را به کار بردند ، و عمل هر کس به نحوی خواه و ناخواه در رواج آن مؤثر افتاد و تا سال 1304 هجری شمسی در متون ادبی و تاریخی نقش آن مشهود است .

ازسال 1304 که تقویم ایران اصلاح می‌شود ، دراسامی‌ ماهها ، بروج دوازده گانه جای خود را به ماههای زرتشتی باستانی می‌دهد ، استعمال آن تقویم در متون ادبی و تاریخی منسوخ می‌گردد . اما به علت داشتن ریشه عمیق در فرهنگ عامه مردم هنوز سینه به سینه نقل می‌شود . بیشتر در مواقع تحویل سال مورد توجه خاص و عام است تا بدانند که اسم سال آینده چیست ، سال آتی به چه حیوانی تعلق دارد ، تا با پیشگوئی‌ هائی که می‌شود در اوضاع سیاسی و اجتماعی آینده نظر کنند .


منبع : rasekhoon.net
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول

  #48  
قدیمی 31/01/2012
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
تقدس آب در فرهنگ کهن ایرانی
بخش اول




احترام بيش از اندازه و حتى پرستش در همه دوران هاى تاريخ ايران وجود داشته است .
«در زمان ساسانيان ، فرمانروايان ، محلى خاص بر مى گزيدند ، تا اعتقادات مذهبى و شرح پيروزى هاى خود را بر روى سنگ هاى عظيم نقش كنند ، در هر يک از اين محل ها ، آبگيرى كه از چشمه لبريز مى شد ، در پاى بدنه سنگى ايجاد مى كردند ، اين توجه به آب تازمان هاى اخير و حتى قرن نوزدهم ديده مى شود به طورى كه فتحعلى شاه قاجار نيز فرمان داد تا تصوير او را در جايى كه بر روى تخت جلوس كرده بود ، در محلى به نام چشمه على در نزديكى تهران حجارى نمايند»


همانطور كه همگان مى دانند ، سرزمين ايران از نظر جغرافيايى و آب و هوايى از مناطق خشک و هميشه با مشكل كم آبى و خشكسالى روبه رو بوده است ، وجود سدهاى قديمى و آثار باقى مانده شبكه هاى آبيارى و قنات ها ، همه نمونه هايى از نبرد مردم كشور ما با ديو خشكى و بى آبى است . همين كمبود آب و وجود بيابان هاى خشک بود كه حرمت نهادن ويژه به آب را در ميان مردم ايران در گاه باستان به وجود آورد ، اعتقادى كه تا زمان ما همچنان ادامه داشته است .

در فرهنگ ملى ما ، آب را مظهر روشنايى دانسته اند و آن را نماد پاكى مى دانند . در هنگام رفتن سفر آب به دنبال مسافر مى پاشند ، اين علاقه مندى به آب حتى در خانه هاى ايرانيان نيز نفوذ داشته است . درگذشته اى نه چندان دور، هيچ خانه اى نبود كه حوضى در آن نباشد ، حوض هاى زيبا و كوچک و بزرگ با كاشى هاى آبى فيروزه اى نماد مشخص زندگى در هر خانه اى بود . حوض و استخر در باغ هاى ايرانى و حتى در خانه هاى ايران اهميت زيادى داشته و دارد ، آب اين حوض ها ذخيره اى براى آب پاشى گل و حياط و ايوان هاست .

ايرانيان همچنين «در حوض ها و استخرها ، از فواره نيز كه از ملل خارجى آموخته اند استفاده نموده اند . فواره هاى آب را در حوض هاى داخل و خارج از خانه تعبيه مى كردند ، باغ بزرگ هزار جريبى در اصفهان كه در زمان صفويه ساخته شد ، داراى ۵۰۰ فواره بوده است ، در برخى از مواقع يک سيب سرخ را در ميان آبى كه از فواره بيرون مى جهيد قرار مى دادند و اين سيب همچنان در دهانه فواره بالا و پائين مى رفت در مواردى ديگرى آب از دهان يک شير بيرون مى جست و به استخرى كه به آن متصل بود سرازير مى شد . همچنين در زير زمين هاى منازل نيز مردم با ايجاد حوض هاى كوچک به شكل هاى مختلف حوضخانه مى ساختند و بيشتر در تابستانهاى گرم ، در هواى خنک و مطبوع آن به استراحت و گفت و شنود مى پرداختند . از ديگر كارهاى سنتى كه ايرانيان در زمينه استفاده از آب انجام مى دادند ، «ساخت آب انبار بود ، كه برخى از آنها از ديد معمارى نيز اثرى شايان توجه بود» «اون گارسيادوسيلوا نيگوئروا» سفير فيليپ سوم پادشاه اسپانيا كه در سال ۱۰۱۳ هجرى قمرى (۱۶۱۴) ميلادى از راه هرمز به لار آمده و به دربار شاه عباس بزرگ راه يافته است راجع به آب انبارى در لار كه بسيار توجه او را جلب كرده ، در سفر نامه خود مطالبى به رشته تحرير در آورده است»
در جاده هاى كوير و دشت پهناور ميانه ايران كه كمتر به آب دسترس بود و اگر هم باريكه اى آب بود ، چنان پر نمک و شور بود كه نمى شد از آن استفاده كرد ، حوض ، بركه ، پاياب و چاه درست مى كردند . هنوز هم در راه هاى ميان يزد و خراسان و راه تهران - كاشان - اردستان ، از اين چاه خانه ها بر جا مانده و مورد استفاده قرار مى گيرد .

فرم و ساختمان گرمابه ها و محل آنها نيز، بخش ارزنده اى از فرهنگ ملى ما و چگونگى استفاده از آب در اين مكان ، جايگاه ارزنده آب را در نظافت و پاكيزگى مردم كشور ايران نشان مى دهد ، كه ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ سال پيش قدمت دارد . گرمابه ساختمانى گرم با ظرفى بزرگ به نام (آبزن) بوده است . و براى آنكه آب را مقدس مى شمردند و نمى خواستند آن را آلوده كنند ، آب استفاده شده را بعد از استحمام روى زمين و يا به آسمان مى پاشيدند و به هيچ عنوان آن را وارد آب پاک نمى كردند . در كارنامه اردشير بابكان هنگامى كه بابک پس از ديدن خواب ، ساسان را كه سمت شبانى او را داشت به حضور پذيرفت و به او گفت : «اكنون تن به آبزن كن» . و اين مى رساند كه آبزن يا گرمابه گذشته اى كهن در كشور ما دارد .

كاريز يا قنات نيز يكى از ابداعات و اختراعات ايرانيان است و يكى از روش هاى بسيار قديمى به دست آوردن آب است كه با كندن چاه هاى زياد از دامنه كوهستان تا دشت و با متصل كردن آنها به يكديگر آب مورد نياز حاصل شده و به صورت دائمى جريان پيدا مى كند . بزرگترين قنات حفر شده در ايران مربوط به حومه گناباد است كه طول آن ۷۰ كيلومتر و «مادر چاه» آن در حدود ۳۵۰ متر عمق دارد . وضع آبدهى قنات هاى ايران در حدود ۷۵۰ تا ۱۰۰۰ متر مكعب در ثانيه تخمين زده مى شود . تعداد قنات هاى ايران را حدود ۵۰ هزار رشته دانسته اند . پس از زلزله بم با ستانشناسان قديمى ترين شبكه قنات جهان را با قدمتى بيش از دو هزار سال در آن منطقه كشف كرده اند .

در حقيقت مقتدر شدن سلسله هخامنشى بستگى با دانش آب شناسى ايرانيان داشت . زيرا بيشتر تمدن هاى باستانى در كنار رودهاى بزرگ «نيل» ، «دجله» ، «فرات» ، «هوانگهو» و «يانگ تسه» در چين شكل گرفت و تنها كشورى كه به دور از هر گونه رودخانه عظيم به قدرتى جهانى تبديل شد ، ايران بود . جهش چشمگير امپراتورى ايران مديون همين قنات بود . در زمان هخامنشيان اگر كسى زمين بايرى را با ساخت قنات آبيارى مى كرد ، ۵ سال از پرداخت ماليات معاف بود ، كورش نخستين پادشاه هخامنشى اين فناورى را به مردمان «هند» و «ليدى» آموخت ، (اسكيلاس) هخامنشى درياسالار پارسى ، هنگام اقامت در مصر فنون ساخت كاريز را به مصريها ، آموزش داد .

در زمان ساسانيان نيز رساله «مدگيمان هزار داستان» ، در شرح ساخت و لايروبى قنات و استفاده از آن تأليف شد كه رونوشت هايى از آن به سراسر جهان رفت . اين روش استفاده از آب تا زمان ما نيز همچنان ، جارى بوده است ، شاردن جهانگرد فرانسوى كه در قرن هفدهم ميلادى از ايران بازديد كرده است اشاره مى كند كه در نزديكى اصفهان در قصبه نجف آباد زرتشتيان زندگى مى كنند كه كار آنهاكشاورزى است و در سراسر قرن نوزدهم ، زرتشتيان به عنوان باغبانان و مقنيان ماهر براى ايجاد «قنات» شهرت داشتند . ايرانيان همچنين در ساخت سد نيز از مهارت برخوردار بودند و ضمن استفاد از شرايط طبيعى محيط براى ساختن سد ، توجه ويژه نيز به حفظ محيط زيست داشتند ، از جمله معروف ترين اين سدها سد «مرو» بر روى رود مرغاب بود ، اين سد در ۶ فرسخى شهر مرو قرار داشت و ۱۰ هزار نفر از آن حفاظت مى كردند . سد ۱۷۰۰ ساله هرمز در رامهرمز خوزستان نمونه هايى از مهارت ايرانيان در اين امر است . آسياب هاى آبى نيز در سراسر خاک ايران به وفور وجود داشته و ايرانيان بر رودخانه ها آسيابهاى آبى تعبيه مى كردند و در برخى از شهرها همچون سرخس ، آسيابى بزرگ (خراس) داشتند كه با چهارپايان مى گرديد در تاريخ از آسياب هاى معروف شوشتر در خوزستان نيز سخن رفته است .

«همچنين بنا به گفته مردم گرگان ، آسياب هاى زيادى تا حدود ۵۰ سال پيش در جنوب اين شهر و در مسير جاده ناهار خوران وجود داشته است ، در شمال شهر قزوين و نيز در سمنان و بروجرد نيز مانند اين آسياب ها ، مورد استفاده قرار مى گرفت و در حال حاضر نيز اين آسياب ها در بسيارى از دهات ايران وجود دارند»

اما يكى از بزرگترين كارهاى عمرانى و هنرى ايرانيان در استفاده از آب ، بروز هنر و ابتكار ايرانيان در ساختن باغات زيبا است ، آنان در هر جا چشمه و يا جوى آبى بود ، درختى كاشته و باغى پرورش مى دادند و به تزئين و پيرايه آن مى پرداختند و در اين باغ ها ، آب نماهاى زيبا مى ساختند . مسير جريان آب را درجويبارها ، براى شنيدن ، صداى دلنواز آب پله پله مى كردند ، در كف آب نماها و بيشتر جاهايى كه آب فرو مى ريخت ، هميشه تخته سنگى با تراش و با طرح هاى مختلف كار مى گذاشتند كه موج ، آب را زيبا جلوه دهد . آب نماها به جوى هايى گفته مى شود كه گه گاه فواره هايى نيز در آن تعبيه مى كردند كه در فواصلى آب را به داخل جوى مى ريخت ، ساختن آبشار نيز از كارهايى بود كه با آب انجام مى دادند . در عمارت هشت بهشت اصفهان ، آب از اشكوب ساختمان بر روى كاشى هاى طبقه هم كف ، مى ريخته است ، در دوره قاجاريه نيز چنين آبشارهايى مى ساختند ، در عمارت بهشهر براى بالا بردن آب از مكينه (تلمبه) استفاده مى كردند . يكى از باغ هاى زيبا كه با يک قنات مشروب مى شود ، باغ فين كاشان است . معروف است كه در سال۱۵۰۴ ميلادى مجلس ضيافتى به افتخار شاه اسماعيل صفوى در اين باغ برپا شد و شاه عباس صفوى در سال۱۵۸۷ ساختمان هايى در اين باغ بنا نهاد و شاه عباس دوم نيز از اين باغ ديدن كرد ، ايرانيان خوش ذوق با بهره گيرى از فرهنگ ملى خود اين باغ را طراحى كرده اند و براى بيان نمونه اى از به كارگيرى هنر ايرانى در ساختن باغ ها ، آب نماها و جوى هاى زيبا ، به طرح اين باغ اشاره مى كنيم :



طرح باغ فين كاشان ، نقش قالى هاى ايران را به خاطر شخص مى آورد ، زيرا همه عوامل يعنى نهرهاى متعدد ، درختان ميوه ، گل ها و كوشک ها به نسبت مشابه در هر دو (يعنى باغ و قالى هاى ايرانى) مشاهده مى شود . در اينجا درخت و سبزه و گل هاى رنگارنگ و كاشى هاى فيروزه اى و فواره ها و گچ برى ها و منبت كارى ها ، جايگزين زمين هاى خشک شده اطراف و كف نهرها با كاشى هاى آبى رنگ پوشيده شده ، به طورى كه آب در آنها روشن و پرجلا و زيبا به نظر مى رسد ، تا جايى كه به يک استخر بزرگ كه در اطراف آن درخت كاشته اند سرازير مى شود»

يكى ديگر از هنرهاى مهم ايرانى، به غير از كاشى كارى هايى كه در استخرها، حوض ها و جوى هاى آب و آب نماها ديده مى شود، ساختن كوشك ها و قصرها در برابر استخرهاى بزرگ آب است كه با افتادن نماى كاخ در آب استخر، زيبايى آن محوطه دوچندان مى شود، نمونه اى از اين كار را در كاخ اردشير بابكان يا آتشكده آذرفرنبغ كه عكس بنا در بركه يا استخر مقابل آن منعكس مى شود مى توان ديد.

در كاخ هاى سلطنتى و عمارات دوره صفويه از جمله در كاخ چهل ستون اين انعكاس زيبا را مى توان مشاهده كرد. در باغ فين كاشان نيز عمارت ساخته شده به وسيله فتحعلى شاه قاجار، به تمامى در آب منعكس است. عمارت شمس العماره در كاخ گلستان تهران كه به امر ناصرالدين شاه قاجار (۱۳۱۳-۱۲۶۳) ساخته شده نيز از ساختمان هايى است كه عكس آن در استخرى كه در مقابل آن ساخته بودند منعكس مى شد اين استخر پس از مدتى پر شده و به جاى آن درختكارى شده است.

از ديگر چشمه هاى معروف كه با آب آن استخر زيبا و بزرگى ساخته شده و در وسط آن عمارت متينى ساخته اند مولودخانه «فتحعلى شاه قاجار» در چشمه «على» دامغان، در واقع يكى ديگر از كارهايى است كه ايرانيان براى به جلوه درآوردن زيبايى هاى هرچه بيشتر آبها انجام مى دادند. ساختن ساختمان در وسط درياچه هاى طبيعى در نقاط كوهستانى و يا استخرها و درياچه هايى كه خودشان ساخته اند، بوده است كه نمونه آن را مى توان در ساختمانى كه به امر شاه عباس در وسط درياچه عباس آباد بهشهر ساخته شده، ديد.

همچنين استخر شاه گلى تبريز يا استخر شاهى نيز نمونه اى از اين كارهاست، قسمت برجسته اين باغ، درياچه مصنوعى آن است كه اندازه هرطرف آن حدود ۷۰۰ پا و تاريخ تأسيس آن ۱۷۸۵ ميلادى است. يكى از ساختمان هاى زيبايى كه در سال ۱۷۱۴ ميلادى در سمت جنوب كاخ هشت بهشت ساخته شده، بنايى است كه اكنون به مدرسه مادرشاه معروف است، بر فراز اين ساختمان، گنبد بزرگى تعبيه شده كه انعكاس غرفه هاى سفيد رنگ آن در آب سايه روشن استخر تضادى به وجود مى آورد كه شخص را مبهوت و متحير مى سازد.


"ادامه ی مبحث در پست بعدی"
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول

  #49  
قدیمی 01/03/2012
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
تقدس آب در فرهنگ کهن ایرانی
بخش دوم






يكى ديگر از كارهاى معمارى و هنرى ايران ساختن پل هاى مهم و زيبا بر روى رودخانه ها بوده كه در واقع جلوه هاى رودى را كه از زير آن مى گذرد دو چندان مى كند . يكى از زيباترين پل هايى كه در دوره صفويه توسط الله وردى خان بر روى رودخانه زاينده رود ساخته شده ، پل الله وردى خان يا سى و سه پل است .

«لرد كرزن» در هنگام تماشاى اين پل مى نويسد : «هنگام مسافرت به اين شهر، شخص انتظار ندارد ، پلى را كه شايد بتوان گفت از باشكوه ترين پل هاى جهان است مشاهده كند»

اين همه ابداعاتى كه ايرانيان با توجه به غناى فرهنگى خود براى هرچه زيباتر جلوه دادن آب انجام مى دادند . در هنرهاى دستى ايرانى نيز نمود يافته است . به طورى كه در مهمترين هنر دستى ايران يعنى فرش ، در نشان دادن مناظر زيبا ، آب چشمه سارها و حوض ها و رودخانه ها نقش آفرين شده اند . همچنين در كمتر مينياتور ايرانى است كه نقش جويبارى زيبا و يا حوضى كه مرغان در آن به آب تنى و بازى مشغول اند ، نمايش داده نشده باشد و نيز بر كتيبه ها و ديوار كاخ ها نيز هر جا مجلسى را رقم زده اند آب ، آب نما ونهر جوى و جويبار خودنمايى كرده و هنر ديرپاى ايران را به رخ تماشاگر مى كشد .

در بسيارى از اشعار شعراى ايرانى و در نظم و نثر فارسى نيز وصف آب از موضوع هاى مهم و پرجلوه ، هر اثر ادبى به شمار مى رود و شاعران كوشيده اند تا زيبايى و خروش اين مايه حياتى را كه با هنر ايرانى در آب نماهاى زيبا و حوض هاى كاشى كارى به نمايش درآمده ، در آثار خود منعكس نمايند . همچنين شعرا و ادبا جنبه هاى زندگى ساز و ارزش هايى را كه آب در پرورش گل ها و رياحين و باغ و بوستان و رفاه زندگى بشر دارد در اشعار خود به وفور مى آورده اند تا جايگاه آب در فرهنگ ملى ما را بيشتر بنمايند .

آب در فرهنگ ملى ايران ، از نظر مذهبى نيز داراى ارزش و اعتبارى خاص نزد ايرانيان بوده است . ايرانيان از گاه باستان آب را مظهر پاكيزگى مى دانستند و اين موضوع در نوشته هاى مذهبى و براساس روايات دينى اوستايى مورد تأكيد بوده ودر شاهنامه فردوسى نيز به اين باورهاى مذهبى اشاره شده ، اين موضوع يعنى بررسى چگونگى ، اعتقادات مذهبى مردم ايران در مورد آب را فردوسى در شاهنامه به دفعات مورد توجه قرار داده است و بدين ترتيب باور ايرانيان را از نظر مذهبى به آب نشان مى دهد .

اكنون ابتدا به مواردى در مورد اين باورهاى مذهبى مردم به تقدس و پاكى آب در شاهنامه ، اشاره كرده و آنگاه به ديگر روايات اشاره مى كنيم . از جمله مواردى كه در شاهنامه به آئين هاى استفاده از آب در پاكى و پاكيزگى در امور دينى اشاره شده در هنگامى است كه كيخسرو و كيكاووس قصد رفتن و زيارت آذرگشسب در آذربايجان را دارند تا پس از راز و نياز با خداوند بزرگ به دنبال يافتن افراسياب بروند ، آنها بايد در هنگام ورود به آتشكده ، دست و پا و سر و تن خود را بشويند و با آب ، پاک شده و آنگاه داخل آتشكده شوند . فردوسى اين حرمت گذارى به آب را در هنگامى كه كيكاووس در پاسخ كيخسرو ، به او رفتن به آذرگشسب را توصيه مى كند ، چنين بيان مى كند :

بدو گفت ما همچنين با دو اسب
بتازيم تا خان آذرگشسب
سر و تن بشوييم با پا و دست
چنان چون بود مرد يزدان پرست

همچنين هنگامى كه بهرام پنجم ساسانى ، (سپينود) دختر پادشاه هند را به زنى مى گيرد ، او را به آتشكده آذرگشسب در آذربايجان مى برد كه به دين زرتشت وارد شود كه در آنجا نيز به تطهير و شست و شو توجه شده است فردوسى مى فرمايد :

پرستنده آتش زر دهشت
همى رفت با باژ و برسم به مشت
سپينود را پيش او برد شاه
بياموختش دين و آئين و راه
به شست اش بدين به و آب پاک
وزو دور شد ، گرد و زنگار و خاک

در ادبيات فارسى ، همواره اين پاكيزگى ستوده شده است :

پاک و صافى شو و آنگه به خرابات درآى
كه صفايى ندهد آب شراب آلوده

بيشتر نيايشگاه ها به علت همين توجه به پاكيزگى در كنار رودها ، چشمه ها و درياچه ها و قنات ها ساخته شده است . «در فارسى كهن و ميانه طهارت و شست وشو را پاديا ، يا پادياوى و نيز تشت آبى را كه با آن شست وشو مى كردند ، (پادياب دان) مى گفتند همچنين جايگاه هايى را كه براى شست و شو مى ساخته اند «پادياو» مى ناميدند . پادياو به طور معمول چهار ديوارى كوچكى بوده كه جوى آب يا بركه اى در ميان و رختكن ها و طاق نماهايى در پيرامون داشته است ، همين «پادياو» با همه ويژگى هايش بعد از اسلام ، در پيش و جلو در مساجد و زيارتگاه ها ، به نام وضوخانه جاى گرفت .

در ايران قبل از اسلام در كنار همه آتشكده ها و در محل آن ها به لحاظ شست وشو و پاديا ، منابع آب وجود داشته است . چنان كه ، آتشكده كاريان فارس نزديک فيروزآباد بر سر راه شيراز كه يكى از ۳ آتشكده بزرگ ايران بود و آتش مقدس فرنبغ (آتش روحانيان) در آن نگاهدارى مى شد ، در كنار بركه و يا استخرى قرار داشت كه زيارتگران پيش از درآمد به پرستشگاه با بهره گيرى از آب ، پاک و پاكيزه وارد شوند . همچنين آتشكده آذرگشسب در آذربايجان نيز كه به نام آذر خسروان و شاهنشاهان ايران معروف شده بر كنار درياچه يا بركه اى قرار دارد ، و نيز كوه بيستون يا بغستان در پاى خود چشمه اى جوشان و بركه اى دست ساز دارد .

اين باورها و اين تقدس آب در نزد ايرانيان بوده كه آب را جزو چهار عنصر مقدس مى دانسته اند ، و حتى در ايران ، قبل از زرتشت نيز، تيره هاى آريايى (آخشيج)هاى چهارگانه ، باد (هوا) ، خاک ، آب و آتش را گرامى و ورجاوند ، دانسته اند و آن را به وجود آورنده گيتى و گرداننده نظام هستى مى شمرده اند .

در بندهش آمده كه : هرمز از روشنى بيكران آتش و از آتش باد و از باد آب و از آب زمين (خاک) و همه جان را آفريد اين علامت چليپايى كه به قول (لودويک مولر) دانماركى ، خاستگاه آن به مقر اوليه آريايى برمى گردد . به عنوان نماد حركت آب و سرچشمه گرفتن هستى از آب نيز شناخته شده است .

بايد دانست كه اين توجه به وجود آب در كنار آتشكده ، نشانگر توجه ايرانيان به نيايش آب و الهه آن يعنى «آناهيتا» در كنار آتش است . در آئين هاى كهن ايران ، ناهيد يا ايزد پاكى و آب ، بسيار ستوده شده و سرچشمه آب هاى پاک در اوستا ، همچون ايزدان ديگر نيايش گرديده و نيز ماه مقدس آبان به اين ايزد منسوب است و پاكى ، پاكيزگى و پاک كنندگى و بركنارى از هر گونه آلودگى در نام ناهيد ، چند بار تأكيد شده ، چنان كه نام كامل وى : «اردوسور آناهيته» نشان دهنده ناآلودگى و زورمندى در پاک كنندگى ، پاكيزگى و به دور از هرگونه ناپاكى است . در كتيبه هاى شاهنشاهان هخامنشى نيز به (الهه آب) اشاره شده است ، اردشير دوم شاهنشاه هخامنشى ، در سنگ نوشته اى كه در شوش به دست آمده چنين گفته است :

«اين ايوان را داريوش از نياكان من بنا نمود ، سپس در زمان اردشير، پدر بزرگ من در آتش به سوخت ، من به خواست «اهورا مزدا» آناهيتا و ميثر (مهر) دوباره ايوان را ساختم ، بشود كه اهور مزدا ، آناهيتا و ميثر، مرا از همه دشمنان نگه دارند و آنچه من ساخته ام خراب نسازند»

از جمله پرستشگاه هاى آناهيتا كه خوشبختانه هنوز پابرجاست ، پرستشگاه بيشابور (پايتخت شاهپور اول) نزديک كازرون است ، اين پرستشگاه پيرامون آبگيرى سنگى ، با سنگ پاک تراش ، بنياد شده و گرداگرد آن را راهرو سرپوشيده اى فرا گرفته است . آب اين حوض از آب رودخانه شاهپور كه در تنگ چوگان در كنار آب جريان دارد به وسيله كانالى وارد حوض مى شده است . اين بنا ، آناهيتا به طور مسلم كهن تر از ساختمان هاى اطراف آن بوده و شاهپور شاهنشاه ساسانى به خاطر احترام و ارجى كه براى آن قائل بوده آن را مرمت نموده است .

در آتشكده آذرگشسب (تخت سليمان فعلى ) نيز مى بينيم كه : «آنجا محلى دلخواه براى پرستش آناهيتا و الهه آب بوده» رودلف ناومان در كتاب تخت سليمان به اين امر، يعنى پرستش آناهيتا ، در كنار پرستش آتش اشاره مى كند همچنين بايد توجه داشت كه آتشكده آذرگشسب و آتشكده كاخ بيشابور، شبيه به هم بوده و هر دو داراى تأسيسات آبرسانى بوده اند .

همچنين «آئلين» AELIAN (۲۳۵ ـ ۱۷۵ ميلادى) مى نويسد : در سرزمين عيلام پرستشگاهى براى آناهيتا ساخته شده كه در آن شيران اهلى نگهدارى مى شوند . اين شيران رام شده به پيشواز كسانى كه به پرستشگاه مى روند، مى آيند و براى آنها دم مى جنبانند و به هنگام غذاخوردن اگر آنها را فراخوانند ، پيش مى آيند و خوراک مى خورند و پس از خوردن به گونه اى آرام برمى گردند . هم اكنون نيز شيرهاى سنگى كه در بسيارى از شهرها و روستاها وجود دارد ، نشان دهنده اين است كه در زمان هاى كهن ، شير نمادى از نيروى آناهيتا ، فرشته بارورى و آب بوده است و در بيشتر پرستشگاه هاى ناهيد ، چند شير نگاهدارى مى شد و در بسيارى از مناطق سرزمين ايران ، تنديس هاى شير فراوان است .

همچنين تقدس برخى درياچه ها ، مانند درياچه هامون ، نشانگر توأمان توجه و تقدس آب و آتش در نزد ايرانيان است ، ايرانى ها معتقدند : كه زايش مهر كه سوشيانس (رهايى بخش) بوده از دوشيزه اى است كه در روايات زرتشتى در آب بارور مى شود ، اين اشاره به تخمه زرتشت در آب درياچه هامون در سيستان مى پردازد .

اين توجه به آب و ارزش گذاردن به آن با توجه به اين كه خداوند در قرآن كريم مى فرمايد : (و من الماء كل شى حى) ، همچنان در بعد از اسلام در نزد ايرانيان مورد تأكيد بوده و ايرانيان همچنان قدر آب را در سرزمين خشک خود دانسته و در حفظ و نگهدارى از آب كوشش نموده اند . در قرآن مجيد ، همانطور كه گفته شد ، اشاره هاى متعددى به آب هاى جارى و چشمه سارها شده ، از آن جمله در سوره الرحمن ، خداوند در آيه هاى مختلف از آب ياد مى كند . مانند آن كه مى فرمايد : (در آن دو تا ، دو چشمه است كه جارى اند) و يا در سوره الواقعه ، كه مى گويد : (در زير سدر بى خار و درخت مورد برهم پيچيده و سايه هميشه كشيده شده ، و آبى ريزان شده) .

همچنين آب نماها ، حوض ها ، و استخرهاى بزرگ و زيباى مساجد ادامه همان سنت هاى باستانى ايران است كه در بعد از اسلام نيز جلوه زيبايى از هنرهاى ايرانى را به نمايش مى گذارد. همچنين در كمتر مسجدى است كه در كنار، يا در پيش در آن ، وضوخانه اى همانند (پادياو)هاى ايران پيش از اسلام نباشد ، در بناهاى تاريخى و باغ هاى قديمى ايران نيز كه قبلاً اشاره شد ، ايرانيان با توجه به ذوق و ابتكار خود جلوه هاى زيبايى از آب را با ساخت حوض ها ، جوى ها ، استخرها و آبشارها در بناهاى خود به وجود آورده اند ، كه نمونه هايى از اين بناها را مى توان در چشمه على دامغان و حوضخانه و حوض شاه عباسى و حوض فتحعلى شاهى باغ فين كاشان و هزاران مكان تاريخى ديگر ديد .

اعتقادى كه از دوره باستان در باور مردم ايران درباره تقدس آب و آناهيتا (الهه آب و پاكيزگى) وجود داشته از نظر اجتماعى نيز تأثيرگذار بوده و آداب و رسوم بسيار از آن نشأت گرفته است ، در زمان ساسانيان و هم امروز، در برخى از روستاها رسم است كه آب پاى سفره هفت سين را بايد دختران شوى ناكرده از چشمه سارها به ويژه از زير آسياب ها بياورند ، زيرا نوروز هنگام زايش و بارورى است و كوزه آب كه نمادى است از آناهيتا بايد در خوان نوروزى نهاده شود .

جاى آناهيتا ، اين دوشيزه نيالوده و پاک ، در آب درياها و چشمه سارهاست و هنگامى كه آب خوان نوروزى از زير آسياب ها برداشته شود ، بركت گندم و جو آرد نشده را نيز خواهد داشت و موجب گشايش كار خانواده در سال نو خواهد شد . در زمان ساسانيان به گلوگاه هاى تُنگ هاى سيمين كه براى خوان نوروزى شاه برده مى شد ، گردنبندى از سنگ هاى گران بها با نخ زرين و منجوق هايى از زبرجد مى آويختند و در واقع اين گردنبند را به گردن ناهيد ، كه فرشته زايش و آب بود مى انداختند .

همچنين يكى از دلايل آوردن ماهى بر روى سفره هفت سين نيز آن است كه ماهى يكى از نمادهاى آناهيتا فرشته آب و بارورى است كه وظيفه اصلى نوروز را كه بارورى است ، برعهده دارد و وجود آن در خوان نوروزى سبب بركت و بارورى در سال نو مى شود، خوردن ماهى پلو نيز در شب عيد از اين روست .

همچنين ، توجهى كه مردم به تقدس آب و الهه آن دارند و همچنين به دليل نيازى كه همواره با توجه به خشكى سرزمين خود به آب داشته اند ، موجب آن شده كه براى روز سيزدهم نوروز اين توجيه آورده شود كه چون اين روز متعلق به ايزد (تير) يا (تيشترى) بوده مردم براى طلب باران از ايزد به صحرا مى رفته اند . اين ايزد كه در «اوستا» يشت و ستايشى دلكش دارد ، ايزد باران است . اين ايزد همواره به صورت اسبى با ديو خشكى و خشكسالى كه ديو «اپوش» نام دارد در جنگ و كشمكش است و اگر شكست يابد آب مى نوشد و گياه مى خشكد و خشكسالى مى شود و اگر پيروز شود ، سرچشمه آب ها به نيروى اسبى روان مى گردند و سرزمين ها از سال خوب و خوشى بهره مند مى شوند . براى اين كه ايزد باران پيروز شود ، لازم بود كه همه مردم در نماز از او نام ببرند و او را بستايند و از او طلب باران كنند . بنا بر «تيريشت» هنگامى كه سال پايان مى يابد ، همه به انتظار مى نشينند كه ايزد باران سال خوبى براى سرزمين هاى آريايى بياورد ، و همه او را كه آب هاى ايستاده و جارى چشمه ها و جويبارها و برف و باران را در اختيار دارد ، مى ستايند ، تا چشمه ها و جوى ها به سوى كشتزارها و دشت ها روان شوند و ريشه گياهان را نم ببخشند و ستايش و نيايش او بايد همراه با مراسم مذهبى و نثار گوسفند باشد . روز ۱۳ نوروز گويا روز رسمى همه مردم براى طلب باران در همه سرزمين هاى ايرانى بوده است و خوردن غذا در دشت و صحرا نشان همان فديه گوسفند بريان است كه در اوستا آمده .

همچنين افكندن سبزه هاى تازه دميده نوروزى به آب روان جويبارها تمثيلى است از دادن فديه به ايزد آب (آناهيتا) و ايزد باران و جويبارها (تير) و به اين طريق تخمه بارور شده اى را كه ناهيد ، فرشته موكل آن بوده است به خود ناهيد بازمى گردانند و گياهى را كه ايزد تير، پرورانده است به خود وى بازمى سپرند ، تا موجب بركت و بارورى و فراوانى آب در سال نو باشد .

در ايران باستان اين رسم نيز معمول بوده كه چون اعتقاد داشتند كه فرورها به آب و غذا نياز دارند هنگام نوروز مردم ‎، غذا و آب بر بام خانه مى نهادند كه اين مراسم هنوز هم پا برجاست .
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول

  #50  
قدیمی 23/03/2012
آواتار ساحره
ساحره ساحره آفلاین است
بازنشسته

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: حسابدار
محل سکونت: تهران
پست: 15,588
سپاس: 23,950
از این کاربر 20,389 بار در 11,525 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 506,000
نگرشی نو بر واژه ی شنبه

برخی نوشته ‌اند که «شنبه» از واژه‌ی «سبت» عبری گرفته شده است .

ذبیح بهروز، دیدگاه دیگری دارد و می‌نویسد : «تقویم ‌های ایرانی که در چین پیدا شده و از هشت قرن پیش از میلاد است صورت اصلی و قدیمی «شنبه» یا «شنبد» را که «شام پت» می باشد حفظ کرده‌اند . در ایران روزهای ماه خورشیدی را از نیمه‌ی روز و روزهای ماه قمری را که اساسش بر هفته است از نیمه‌ی شب حساب می‌کردند . معنی «شام پت» نیمه شب است و ربطی به «سبت» ندارد . روز جمعه را در عبری ، «یوم شش» می‌گویند و روز شنبه را «یوم سبت» پس در حساب روزهای هفته ، «سبت» در عربی و عبری نمی‌تواند جز هفت باشد و در این معنی ، این کلمه‌ ، عربی یا عبری نیست و از این قبیل کلمات خارجی در آن دو زبان بسیار است» . هرچند نگارنده، می‌پذیرد که «سبت» در اصل صورت تحریف شده‌ ای از «هفت» است اما این واژه را با واژه «شنبه» مرتبط نمی ‌داند .

به باور نگارنده ، «شنبه» از دو جزء «شن» + «بک» ساخته شده است . جزء اول‌‌ همان است که در فارسی به معنی «خانه» است . فریدون جنیدی در مورد آن می‌نویسد : «این واژه در واژه‌ی مرکب «گلشن» به معنی «جای گل» یا «خانه‌ی گل» هنوز موجود است . شندف = شن دف نیز که طبلی است ، واژه‌ای مرکب است که «خانه‌ی دف» باشد»

حبیب الله نوبخت ، در توضیحِ واژه‌ی «سنکبان» به ریشه‌ی آنکه همین «شن» است اشاره کرده و نوشته است : «شن و زن و خن و کن به اختلاف لهجه یا به تشابه حروف پهلوی با یکدیگر خوانده شده‌اند» و «خن»‌‌ همان است که امروزه ، «خانه» می‌گوییم . نگارنده بیگمان است که واژه‌ی «شأن» در عربی نیز از همین ریشه‌ باشد .

بخش دوم «شنبه» ، واژه‌ی «بک» یا «بغ» است که در فارسی معنی «خدا» یا «ایزد» میدهد . صورت این واژه در زبان پارسی باستان چنانکه از سنگ نبشته‌های هخامنشی به یادگار مانده است ، «بَگَ» می ‌باشد که به معنی «خدا» آمده است . چنانکه می‌دانیم تبدیل «گ» به «ک» و سپس تبدیل «ک» به «ه» در زبان ‌شناسی بسیار رایج است .

بدین ‌ترتیب معنی دو جزء واژه‌ی «شنبه» مشخص شد بنابراین روی هم‌ رفته می‌توان آن را «خانه‌ی خدا - ایزد» یا «جایگاه خدا - ایزد» معنی نمود . می‌دانیم که ایرانیان باستان به هر کدام از روزهای ماه ، ایزدی را نسبت می‌داده‌اند چنانکه در نامهای سی‌روزه ‌ی ماه ، به یادگار مانده است . آیا به قرینه نمی‌توان برای هر روز هفته ، ایزدی را نسبت داد که آن روز ، جایگاهِ او باشد؟ به ویژه آنکه در زبانها و فرهنگهای نزدیک به زبان‌ فارسی و فرهنگ‌ ایرانی ، همانند این پدیده را داریم .

می‌دانیم که امروزه در زبان انگلیسی ، به یکشنبه : «Sunday = روز خورشید» گفته می‌شود و یا دوشنبه که «Monday =روز ماه» نامیده می‌شود . آیا نمی‌توان این فرهنگ به ظاهر غربی را به فرهنگ ایرانی بسط داد؟ آیا نمی‌توان احتمال داد که ایرانیان نیز برای هر یک از ستارگان و یا سیارگان که ایزدی [=بغ] منسوب به آنان بوده ، جایگاهی [=شن] در نظر گرفته و بر این اساس ، نظام گاهشماری بر حسب هفته ‌شماری از خود برجای داشته‌ اند که در رقابت با نظام گاهشماری ماههای سی‌روزه ، از یاد‌ها رفته باشد؟

نگارنده احتمال می‌دهد که پاسخِ پرسش بالا ، آری باشد به ویژه آنکه «سی روز ماه زرتشتی به گونه‌ای به چهار بخش تقسیم می‌گردد : دو هفت روز و دو هشت روز، که بر سر هر کدام از این چهار بخش نام اهورامزدا یا صفت و لقب او «دی» دیده می‌شود» می ‌توان به نوعی‌ بازتاب «هفته» را در این گاهشماری دید به ویژه آنکه دو بخش از این چهار بخش ، دقیقاً هفت روز هستند و دو بخش دیگر تنها با یک روز افزایش ، هشت روز .
__________________
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده
ایـنــجــا دلــیــســت
کــه بَــرای آرامِــشَــت
دســتــی بــه آسِـمـان دارد
پاسخ با نقل قول
پاسخ

سایت های اجتماعی



کاربران در حال دیدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 

(نمایش-همه کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 8
ahosseinzade, G.YAS38, raya, ایمان x, رز سیاه, زهره87, ساحره, ساز دهنی
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک
جستجوی این تاپیک:

جستجوی پیشرفته

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است

مراجعه سریع


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 20:30 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2014 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios