تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > شعر و ادبيات > شعر و ادبیات جهان > شاعران

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک

  #11  
قدیمی 23/10/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
آوريل زورگوترين ماه
از زمين مرده ياسها را مي روياند
آرزوها و خاطرات را با هم مي آميزد
ريشه هاي راكد را به هيجان مي آورد با باران بهاري
زمستان ما را گرم نگه مي داشت
زمين را با برفي فراموشكار مي پوشاند
كمي زندگي را به ساقه هاي خشك مي خوراند
تابستان غافلگيرمان كرد
از درياي اشتارنبرگر آمد
با قطره هاي درشت باران
ما لابلاي نهالستان پناه گرفتيم

در هواي آفتابي رفتيم تا هوفگارتن
قهوه خورديم و ساعتي گپ زديم
: « اصلأ ، من روس نيستم ، از ليتواني اومدم ، آلماني اصيل »

وقتي كه بچه بودم پيش آرچدوك پسر دايي ام زندگي ميكردم
مرا سوار سورتمه مي كرد و بيرون مي برد مي ترسيدم
در گوشم مي گفت : ماري ! ماري ! محكم بشين
و سرازير مي شديم
كوهستان آنجا احساس مي كني كه آزادي ...
مي خوانم تمام شب را و زمستان به جنوب مي روم


اين ريشه هاي چيست كه چنگ انداخته ؟
شاخه هاي چيست ؟
كه در اين زباله داني سنگي ميرويد
پسر انسان !
نمي تواني بگويي حدس بزني
تو فقط كپه مجسمه هاي شكسته را مي شناسي
در عبور خورشيد
درخت خشك سايه ندارد
جيرجيرك راحتت نمي گذارد
در اين سنگ هاي خشك صداي آبي نيست
زير اين صخره سرخ سايه هست
( بيا زير اين سنگ قرمز )
من نشانت مي دهم چيزي را كه با سايه ات
- كه صبح پشت سرت راه مي رود و عصر براي ديدنت بلند مي شود - فرق مي كند
ترس را در مشتي خاك نشانت مي دهم
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #12  
قدیمی 25/10/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
يكدست شطرنج

تختی که زن بر آن نشسته بود
تختي درخشان
از روي مرمرها مي درخشيد
جاييكه آينه
بر روي پايه هاي مزين به شاخه هاي پر از انگور
و از توي آن مجسمهء طلايي كوپيدان سر مي كشيد
- و مجسمه ديگري چشم هايش را پشت بالهاي او پنهان مي كرد-
نور شمعدان هفت شاخه را دو برابر مي كرد
و به ميز مي تاباند
تا جواهرات او برق بزنند
از اطلس ها اِصراف مي باريد
از ظرف هاي عاج و بلور كه درهاشان باز
مخلوط عطر هاي شگفت آور
روغني پودر مايع
در هوا شناور
حواس در بوي عطرها
با نسيم كه از پنجره مي وزيد مي رقصيدند
شعله ها حجيم مي شدند اوج مي گرفتند
دودشان به لاكوريا مي رفت
ونقش هاي روي سقف موج مي زدند
هيزم هاي قطور دريايي آغشته به مس
غرق در آتش ........ سبز......... نارنجي
در بخاري سنگي
و در روشنايي غمگينش
تصوير دلفين روي ديوار شنا مي كرد
روي پيش بخاري عتيق
- انگار پنجره اي به نماي جنگل -

تغيير شكل فيلومل نقش بسته بود
كه پادشاه خون آشام
آنطور به او تجاوز كرد
و صداي آسماني اش - بلبل - همه جا را پر مي كرد
گريه مي كرد و جهان را دنبال مي كرد
چه چه ي در گوشهاي پليد
و ديگر باز مانده هاي از ياد رفته زمان
نقش شده بر ديوار
اشباح خيره خم شده به بيرون
خم مي شدند و اتاقهاي بغلي را ساكت مي كردند
پاها بروي پله ها كشيده مي شد
زير نور آتش
زير برس موهاي زن پريشان و سوسوزن
مشتعل در كلمات
سپس
ناگهان
وحشيانه
خاموش...
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #13  
قدیمی 28/10/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
اولين بار يه سال پيش بهم سنبل دادي
حالا دختر سنبل صدام ميكنن

اما وقتي كه دير وقت از باغ گل مي اومديم وقتي كه بازوات پر بود و موهات خيس
نتونستم حرفي بزنم حتي با چشم
هيچي نمي دونستم
خيره به قلب نور به سكوت



درياي بزرگ چه خاليست

مادام سوساتريس فالگير مشهور سرماي بدي خورده بود
با اين حال با يك دست شریر
معروف به داناترین زن اروپا
گفت : اين كارت توست
ملوان مغروق فينيقي !
( اين مرواريدا چشماش بودن ، ببين )
اينجا ! بلادونا
بانوي صخره ها و مكان ها
اينجا مرديست با سه تكه چوب
و اين چرخ است
اين تاجر يك چشم است
و اين ورق كه سفيد است چيزيست روي دوشش
كه اجازه ندارم ببينم
اعدامي را پيدا نمي كنم
از غرق شدن بترس
مي بينم
كه مردم روي دايره اي راه مي روند
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #14  
قدیمی 29/10/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
شهر خيالي زير مه قهوه اي صبح زمستان
جمعيت جاري روي پل لندن
فكر نكرده بودم به اين همه مرگ ناتمام
بخار آه از دهانها همه خيره به زمين به پيش پا
از تپه گذشتند و به خيابان كينگ ويليام سرازير شدند
آنجا كه ناقوس سنت ماري دولناث ساعتها رامی شمرد
صداي مرده آخرين ضربه ساعت 9
آشنايي را ديدم جلويش را گرفتم
گفتم : « استنسون
هر دو با يه كشتي از مايلي گذشتيم
جنازه اي كه پارسال تو باغچهَ ت كاشتي
جوونه زده ؟
امسال شكوفه مي ده ؟
يا سرماي ناگهاني رختخوابشو بهم ريخته ؟
راستي ! سگو از اون جا دور كن
دوست آدماس
ممكنه با ناخوناش نبش قبرش كنه
رياكار ! نيمه من ! برادرم !
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #15  
قدیمی 01/11/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
لطفاً عجله كنين ، وقت تمومه
آلبرت داره بر مي گرده يه كم به خودت برس
حتماً مي خواد بفهمه اون پولي رو كه بهت داد دندون بزاري چيكار كردي
خودم ديدم بهت داد
گفت ليل همه شو بكش يه دس خوشگلشو بذار
و اِلا ديگه رغبت نمي كنم تو روت نيگا كنم
گفتم
منم رغبت نمي كنم چه برسه به آلبرت
چار سال تو ارتش بوده حالا مي خواد خوش باشه
اگه تو بهش حال ندي بقيه مي دن
گفت : راس مي گي ؟
گفتم تو همين مايه ها
گفت اونوخت مي دونم واسه كي دعا كنم
لطفاً عجله كنين ، وقت تمومه
اگه نمي توني باهاش كنار بياي
اگه نمي توني
كسايي هستن كه قرش بزنن و برن
اما اگه آلبرت رفت نگي بهت نگفتم
گفتم از اين قيافه ت خجالت بكش اينقدر پير شدي
- آخه همش سي و يه سالشه -
اخم كرد و گفت تقصير من چيه ؟
تقصير قرصاييه كه خوردم سقط كنم
- پن شيكم زاييده ،
تازه چيزي نمونده بود ، سر جرج ، سر زا بره -
گفت دواسازه گفت هيچ خطري نداره
اما ديگه مثل اولم نشدم
گفتم راسي كه احمقي
گفتم خوب اگه آلبرت نخواد ولت كنه ديگه خودش مي دونه
اگه نمي خوايين بچه دار شين چرا عروسي مي كنين ؟
لطفاً عجله كنين ، وقت تمومه
خوب يه شمبه آلبرت اومد
شام يه خوك بريوني داشتن
منم دعوت كردن برمو داغ داغ بخورم
لطفاً عجله كنين ، وقت تمومه
شب بخير بيل شب بخير لو شب بخير مي شب بخير
هي تو ! هي تو !
شب بخير خانم ها شب بخير خانم هاي نازنين
شب بخير شب بخير
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #16  
قدیمی 02/11/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
((- امشب اعصابم خرابه آره خراب
پيشم بمون باهام حرف بزن
چرا هيچوقت هيچي نمي گي ؟ حرف بزن
به چي فكر مي كني ؟ فكر چي ؟ چي ؟
هيچوقت نمي فهمم به چي فكر مي كني ! فكر كن ...
- فكر مي كنم تو كوچه موشا هستيم
جايي كه مرده ها استخوناشون رو گم كردن ...
- صداي چيه ؟ - باد زير در
حالا صداي چيه ؟ باد چيكار مي كنه ؟ ))
هيچ و دوباره هيچ
(( تو هيچي نمي دوني؟ هيچي نمي بيني؟
هيچي يادت نمي آد ؟ هيچي ؟ ))
بياد مي آورم
اين مرواريدهايست كه چشم هاي او بود ...
(( تو زنده اي يا نه ؟ هيچي تو كله تو نيست ؟ ))
اوووووو اين لباس كهنه شكسپهري
برازنده زيركانه
(( حالا چيكار كنم ؟ چيكار كنم ؟
همينطوري مي رم بيرون و ول مي گردم با مواي پريشون
فردا چيكار كنم ؟ اصلاً هميشه چيكار كنم ؟ ))
اب گرم ساعت 10
و اگر باران بگيرد ماشين رو بسته ساعت 4
و بازي شطرنج
بهم فشردن چشم هاي بي پلك در انتظار در زدن

وختي شوور ليل از سربازي برگشت ، بهش گفتم
رك و راس بهش گفتم
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #17  
قدیمی 03/11/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
موعظه آتش

خيمه رود خانه پاره
آخرين انگشتان برگ
چنگ مي كشند و در ساحل خيس فرو مي روند
باد ساكت از دشت قهوه اي مي گذرد
پري ها آماده سفرند
تايمز مهربان ! تا پايان اين ترانه آرام بگذر
شيشه هاي خالي كاغذهاي ساندويچ دستمال ها
جعبه هاي مقوايي و ته سيگار
در رود خانه ديده نمي شود
پري ها آماده سفرند
و دوستانشان
وارثان بيكاره مديران شهر آماده سفرند
بي آنكه نشاني از خود بجا بگذارند
(( در كنار رود « ليمان » نشستم و گريستم ))
تايمز مهربان ! تا پايان اين ترانه آرام بگذر
تايمز مهربان ! صدايم را بلند نمي كنم
سرت را درد نمي آورم
آرام بگذر
مي شنوم سوز سردي را و زق زق استخوانها
را در پشتم كه نيشش تا بناگوش باز است

موشي كه شكم لزجش را بر ماسه ها كشيد
آرام خزيد تا چمنها و من
از آب تيره كانال پشت انبار هاي گاز
ماهي مي گرفتم عصر زمستان
و فكر مي كردم
به غرق شدن برادرم كه شاه بود
و مرگ پدرم كه شاه بود پيش از او
بدنهاي سفيد لخت
بر گودي خيس زمين
و استخوان هاي ريخته شده در گودال خشك
كه سال به سال فقط زير پاي موشها صدا مي كنند
اما در پشتم
هر لحظه صداي بوقها و موتورها را مي شنوم
كه بهار سوييني را به خانم پرتر خواهند رساند
كه زير مهتاب با دخترش
پاهاشان را در آب سودا مي شويند
واي از صداي اين بچه ها كه در گروه كر مي خوانند
جيك جيك جيك چه چه چه چه چه
كه آنطور به او تجاوز شد

__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #18  
قدیمی 04/11/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
شهر خيالي
زيرمه قهوه اي ظهر زمستان
اقاي يوجنيدس
تاجر ازميري
صورت اصلاح نكرده
جيب پر از كشمش
بيمه و كرايه مجاني تا لندن
اسناد در دست
به زبان فرانسه
با لهجه دهاتي دعوت كرد
نهار را با او
در نون استريت بخورم
و تعطيلات آخر هفته را
در مترو پل با او باشم

در ساعت بنفش وقتي كه پشت ميز كار پشت راست مي شود
و چشم بالاتر از ميز را مي بيند
و بدن مثل موتور تاكسي در حال توقف
تپ تپ مي كند
من تيرزياس كه كورم
اما بين دو زندگي مي تپم
من پير مردي با پستانهاي چروكيده
در ساعت بنفش
عصر را مي بينم
كه مي كوشد ملاح را از دريا
و ماشين نويس را وقت عصرانه

به خانه بكشاند
تا ميز صبحانه را جمع كند
بخاري را روشن كند
و كنسرو ها را روي ميز بچيند
بيرون پنجره زيرپوش هاي خيس را
ديوانه وار پهن كرده درآخرين پرتو هاي خورشيد
روي كاناپه كه شب تخت خواب اوست
جوراب دم پايي زيرپوش كرست...

من تيرزياس با پستان هاي چروكيده
اينها را ديدم و باقي را پيش گويي كردم
چشم براه مهمان دعوت شده ماندم
جواني با صورتي پر از جوش
شاگرد يك معاملات ملكي
پررو
از آن لمپن هايي كه اعتبارش
يك كلاه ابريشم بر سر يك ميليونر اهل برادفورد
حدسش درست است فرصت غنيمت
شام تمام شده و زن دمغ و خسته
سعي مي كند نوازشش كند
زن نمي خواهد اما مخالفت نمي كند
ناگهان
سرخ و مصمم حمله مي كند
دستهاي جستجوگرش با مقاومت روبرو نمي شوند
غرورش بي پاسخ
لذتش بي تفاوت
و من
تيرزياس آنچه بر اين كاناپه يا تخت مي گذرد
از پيش تجربه كرده ام
من كه زير ديوار شهر تبس نشسته ام
و در عميق ترين گور ها و مرده ها قدم زده ام

آخرين بوسه نوازشگر مرد
پلكانِ تاريك
و او كورمال

نگاه مي كند به پشت زن
از ذهنش مي گذرد فكري كه نمي كند
(( خوب تموم شد و خوب شد كه تموم شد ))
وقتي زن زيبا تسليم هوس مي شود
و اين بار تنها در اتاق قدم مي زند
ناخودآگاه دستي به موهايش مي كشد
و صفحه اي روي گرامافون مي گذارد
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #19  
قدیمی 13/11/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
ترانه من روي آب مي خزد
در طول ساحل در امتداد خيابان ملكه ويكتوريا
اي شهر ، شهر گاهي
آنجا كه ماهيگيران ظهر ها استراحت مي كنند
كنار ديوارهاي كليساي سنت ماگنوس شهيد
لبريز از نقش هاي وصف نا پذير طلايي و نقره اي ايوني
ناله دلنواز ماندولين
و پچ پچ و هاي و هوي ميخانه را شنيده ام
رود عرق كرده نفت و قير
قايق ها تاب خوران
روي جذر آب
بادبانهاي سرخ بر دكل هاي سنگين پيشاپيش باد
قايق هاي باري الوار هاي شناور را
از كنار جزيره سگها بسوي گرينويچ مي كشند
و يا لا لا ليا وا لا لا ليا لا لا
اليزابت ولستر
پارو مي زنند
پشت كشتي صدفي طلايي بود
سرخ و طلايي
موج چابك هر دو ساحل را چين مي داد
باد جنوب غربي بروي آب مي كشيد
صداي ناقوس برج هاي سفيد را

تراموا و درخت هاي دود گرفته
هايبري حوصله ام را كشت
ريچموند و كيو دق مرگم مي كردند
در ريچموند طاق باز كف يك قايق باريك خوابيدم
و زانوهايم را بلند كردم

پاهاي من در مورگيت است
قلبم زير پاهايم
بعد از آن التفاق او گريه كرد
و قول داد دوباره شروع كنيم
هيچ نگفتم از چه بايد متنفر باشم ؟
روي ماسه هاي مارگيت
هيچ دو چيزي را نمي توانم با هم مربوط كنم
ناخن هاي شكسته و دست هاي كثيف
مردم من مردم فروتن من
كه هيچ چيز نمي خواهند

لا لا
آنگاه به كارتاژ آمدم
آتش آتش آتش آتش
پروردگارا تو مرا بر گزيدي
پروردگارا تو مرا بر
مي سوزد
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول

  #20  
قدیمی 14/11/2010
آواتار Heliya
Heliya Heliya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

کاربر نمونه ماه مدیر نمونه ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: مهسا
جنسيت: زن
شغل: فعلا کارمند
محل سکونت: زیر آسمون خدا
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 10,242
سپاس: 22,813
از این کاربر 15,906 بار در 12,147 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 420,508
مرگ در آب


فلباس فينيقي دو هفته بعد از مرگ
فرياد مرغهاي دريايي
موجهاي عميق دريا
و سود و ضرر را
از ياد برد
جريان آب در كف دريا استخوانهايش را دوره كرد
بالا و پايين برد پيري و جواني را طي کرد و به گرداب رسيد
یهودو نايهود
اي كسيكه خيره به باد چرخ را مي چرخاني
به فلباس بينديش كه روزي شبيه تو بود
قد بلند و زيبا
__________________
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پاسخ با نقل قول
پاسخ

سایت های اجتماعی



کاربران در حال دیدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 

(نمایش-همه کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 2
ساحره, ساز دهنی
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک
جستجوی این تاپیک:

جستجوی پیشرفته

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است

مراجعه سریع


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 18:46 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2014 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios