|
|
|||||||
| ثبت نام | دعوت دوستان | راهنمای سایت | لیست کاربران | تقویم | جستجو | ارسالهای امروز | علامت گذاری بفرم خوانده شده |
تبلیغات |
|
![]() |
|
|
ابزارهای تاپیک | جستجوی این تاپیک | نحوه نمایش |
تاپيك جامع اسطوره هاي نظامي |
|
#1
|
||||
|
||||
|
تاپيك جامع اسطوره هاي نظامي
می خواهیم در مورد کسی صحبت کنیم که تا آخرین لحظات وفادار ماند اما در آخرین لحظه اشتباه کرد.در هفتم اکتبر سال 1900 هاینریش هیملر در مونیخ در ایالت باواریا به دنیا آمد.داستان زندگی او در بچگی چیز خاصی ندارد و خوب طبق روال عادی هر انسانی پیش رفته است. اما در جوانی و ادامه زندگی هیملر کارهایی کرد که بعضی از آنها وجهه جهانی پیدا کرد. هیملر از کسانی بود از ابتدا راه با هیتلر بود. او در نیمه راه کار سیاسی را ول کرد و به کار مرغ داری مشغول شد.متاسفانه در این کار توفیق چندانی نداشت و دوباره در سال 1928 به حزب برگشت. او در سال 1929 فرماندهی سازمان SS را بر عهده گرفت. در همین سال او با مارگارت بودن ازدواج کرد. هیملر را نماد سیاست اصلاح نژادی نازی ها می دانند. این هم به خاطر این است که عمده بار سیاست اصلاح نژادی به عهده سازمان SS بوده است . هیملر همچنان در طول مدت زمام داری نازی ها در آلمان مسئول اردوگاه های کار اجباری بوده است. این اردوگاه ها از یهودیان , کلی ها, کمونیست ها و همجنس بازان مملو بودند. در سال 1935 هنگامی که فرمانده SA (ارنست روهم)حرف از استقلال طلبی و سازش با متفقین زد به دستور هیملر گروهی از سربازان SS شبانه به خانه وی ریختند و او را کشتند. با آغاز جنگ جهانی دوم هیملر نقش غیر قابل انکاری در این جنگ پیدا کرد. متفقین او را و صحبت ها و دستوراتش را به عنوان مدرک هولوکاست نشان می دهند.شعار معروف هیملر این بود "اروپای بدون یهود و کمونیست" در سال 1941 از طرف هیتلر او مامور گسترش اردوگاه های کار اجباری شد. اردوگاه آشوتز در لهستان معروف ترین آنها است. بعضی ها از روی آگاهی کم خود او را رئیس گشتاپو معرفی می کنند در حالی اصلا این گونه نبوده است.در چارت اداری که از آلمان نازی منتشر شده است مشخص است که هیملر فرمانده سازمان SS بوده است و در ضمن بر تمام سازمان های پلیسی اطلاعاتی آلمان نظارت داشته است که گشتاپو هم یکی از آنان است. به معنای دیگر تمام کارها و گزارشات سازمان های اطلاعاتی جاسوسی پلیسی آلمان باید به تایید هیملر می رسیده است. او یکی از وفادار ترین افراد به هیتلر بود و همگان بر این تصور بودند که جانشین هیتلر او است.سال 1945 ,دیگر از آن ارتش قدرتمند و منظم آلمان خبری نبود اکثر سربازان آلمانی کشته شده بودند. همه به شکست آلمان در جنگ ایمان داشتند . هیملر هم یکی از آنان بود . در فاصله 2 ماه به شکست نهایی در روزنامه ای که توسط هیملر اداره می شد مطلبی چاپ شد دال بر اینکه رایش باید یک شکست نظامی را بپذیرد.همین موضوع باعث عصبانیت هیتلر شد. هیملر به همراه گورینگ به دنبال راهی بودند تا بتوانند با متفقین صلح کنند.وقتی این خبر به گوش هیتلر رسید پیشوای آلمان آنقدر عصبانی شد که او را از مسئولیت های خود عزل کرد و او را خائن به نازیسم نامید. هیملر مورد غضب پیشوای خود قرار گرفته بود.از اینجا مانده و از آنجا رانده. بالاخره او دست به کاری زد که پیشوایش زد. 23 می 1945 در حالی که 15 روز از تسلیم آلمان می گذشت و نیروی های متفقین گشت های مخصوصی را مامور یافتن سران نازی کرده بود در ساعت 23:14 هاینریش هیملر با سیانور به زندگی خود پایان داد تا اسطوره ترس یهودیان و کمونیست ها برای همیشه چشمان خود را ببندد. ![]()
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Alireza_Mahan23 سپاسگزاری کرده اند : | ||
تبلیغات |
|
|
#2
|
||||
|
||||
این مطلب اختصاص دارد به اسطوره وفاداری . کسی که به همگان در جهان نشان داد معنی ثابت قدمی و وفاداری به آرمان چیست. در 29 اکتبر سال 1897 پائول جوزف گوبلز پا به عرصه وجود گذاشت. وی حاصل ازدواج فردریش گوبلز و ماریان الدنهایس بود. وی در منطقه ریت یا همان گلادباخ امروزی در آلمان به دنیا آمد. جوزف در یک خانواده کاتولیک متعصب به دنیا آمد و نفرت از یهودیان را از همان دوران کودکی آموخت . او که تحت تعلیم مستقیم پدر خود در امور دینی بود کاملا نفرت کاتولیک را از یهودیان و ظلم آنها را به عیسی مسیح درک کرد. جوزف از کودکی خود همیشه از ناحیه پای راست می لنگید. عده ای از تاریخ نویسان و مورخان این موضوع را به ابتلای وی به بیماری فلج اطفال ربط می دهند در حالی که عده ای دیگر که تعدادشان هم کم نیست این معضل را ناشی از تصادف وی در کودکی با یک گاری می دانند. او تا پایان عمر خود همواره یک پشت بند فلزی به پای راست خود می بست.جوزف در دوران نوجوانی و تحصیل خود همیشه فردی مستعد و مسئولیت پذیر بود و شاگردی درس خوان . در هنگام جنگ اول جهانی و ورود امپراطور گیوم دوم به جنگ گوبلز در صف ثبت نام کنندگان برای جنگ قرار می گیرد اما به دلیل نقص پای خود و همچنان ضعف بدنی از طرف ارگان جمع آوری نیرو رد صلاحیت می شود.خود او این موضوع را یک ترازدی برای خود در جوانی ذکر می کند اما او ناامید نمی شود و به تحصیل ادامه می دهد. بالاخره گوبلز در سال 1921 در حالی که 24 سال بیشتر نداشت به واسطه نبوغ فردی خود در رشته ادبیات و فلسفه مدرک دکترا می گیرد.او مدرک خود را از دانشگاه هیدلبرگ اخذ می کند. و بعد از این به حرفه روزنامه نگاری می پردازد. از همان جوانی استعداد بلفطره وی در مورد امور تبلیغاتی مشخص بود. او در سال 1922 به حذب نازی می پیوندد البته بعضی از مراجع تاریخی ادعا دارند که گوبلز در سال 1924 وارد تشکل نازی ها شده است. گوبلز در ابتدا نسبت به تفکرات هیتلر شک داشت و ایمان کامل به وی نداشت اما در جریان سخنرانی سال 1924 در مونیخ و در قسمتی که هیتلر صحبت از فضای حیاتی می کند به تفکرات و مرام نازیسم اعتقاد راسخ پیدا می کند. او با حالی که یک عضو ساده از حزب بود ولی به پشتوانه سخنرانی های آتشین خود در دفاع از تفکرات هیتلر مدارج ترقی را به سرعت هر چه تمام تر طی کرد. گوبلز در دورانی که روزنامه نگار بود یک رمان با نام میشل (Michael)به چاپ می رساند.او بالاخره با زنی به نام ماگادا کوانت ازدواج می کند که وفادارترین زوج تاریخ را می سازد. ماگادا از شوهر قبلی خود طلاق گرفته بود و هارالد حاصل ازدواج اول وی بود. هارالد کوانت از سربازان سازمان SS و از متخصصین این سازمان بود. او حتی سمت جانشین یکی از ادارات نیروی هوایی آلمان (لوفت وافه) را بر عهده داشت. هارالد در جریان جنگ به دست نیروی های بریتانیا اسیر می شود. [IMG]http://rds.yahoo.com/_ylt=A9iby4RfIHlGHlAAEDKjzbkF/SIG=128csk9c4/EXP=1182429663/**http%3A//www.moljac.hr/biografije/slike/goebbels02.jpg[/IMG] در سال 1933 و با پیروزی حذب نازی در انتخابات و به صدارت رسیدن هیتلر گوبلز به مقام وزارت تبلیغات رایش منصوب می شود و تا آخر حیات خود و رایش سوم این سمت را حفظ می کند.او همچنین مسئول تمام امور فرهنگی آلمان از قبیل موسیقی سینما و مطبوعات بود و در طی 12 سال فعالیت جامعه فرهنگی آلمان را از وجود موسیقی دانان ,روزنامه نگاران و فیلم سازان یهودی و کمونیست پاک ساخت. گوبلز نقش به سزایی در جمع کردن نیروی مردمی در پشت تفکرات هیتلر داشت. سیاست او در امر تبلیغات موجب پیدایش نوین ترین شکل تبلیغاتی با نام دروغ بزرگ شد. سیاستی که امروزه متفقین و اسرائیل هم از آن پیروی می کنند . گوبلز اعتقاد داشت یک دروغ را اگر به شکلی بزرگ بیان کنی اثر بسیار زیادی خواهد داشت. نمونه یکی از موفقیت های گوبلز از این ترفند را می توان در جنگ آلمان در خاک فرانسه مشاهده کرد. در حالی که نیروی های آلمان 100 کیلومتر تا پاریس فاصله داشتند گوبلز به طور کاملا جدی در رادیو برلین اعلام می کند که سربازان نازی پاریس را در محاصره قرار دادند همین امر باعث می شود تعدادی از لشکر های فرانسوی که دورتر از پاریس بودند خود را تسلیم نیروهای نازی کنند. مارشال گودریان در قسمتی از اظهارات خود درباره جنگ فرانسه می گوید گوبلز به تنهایی کار 20 لشکر زرهی را انجام داد . ![]() اما تنها حرکتی که می توان از آن به عنوان نقطه ناریک کارنامه گوبلز ذکر کرد می توان به اظهارات نا بخردانه وی در مورد ایران اشاره کرد. در حالی که نیروی های متفقین خود را برای حمله به ایران آماده می کردند و گوبلز از طرف هیتلر مامور هشدار به ایران از طریق دستگاه های تبلیغات بود وی در نطقی به فاصله 1 ماه قبل از حمله متفقین اعلام می کند به زودی ارتش آلمان از طریق گروزنی و قفقاز به سوی ایران سرازیر خواهد شد و در تهران در جلوی پادشاه ایران رژه خواهد رفت.همین نطق وی باعث تحریک بیشتر متفقین و سرعت بخشیدن آنها به روند تجاوز خود به ایران می شود. او از سال 1942 تمام نیروی های سینمایی آلمان را بسیج می کند تا در ساخته های خود جهان آینده که دراختیار نازیسم است را ترسیم کنند.در سال 1944 در حالی که وی در حال ترک خانه به سمت دفتر کار خود بود مورد حمله یک مرد مسلح قرار می گیرد که با اقدام به موقع ماموران گشتاپو ترور وی نا فرجام می ماند.هویت فرد مهاجم صرب و دارای مرام بلشویکی تشخیص داده شد. او در سال 1945 و در حالی که نیروی های چویکف و ژوکف آماده درنوردیدن آخرین دفاع برلین بودند خانه خود را به مقصد پناه گاه هیتلر ترک کرد تا آخرین لحظات عمر خود را در کنار پیشوای خود باشد. روز 30 آوریل وقتی هیتلر برای آخرین بار خود را به نزدیکانش نشان می دهد تا برای همیشه خداحافظی کند در طی حکمی از طرف وی گوبلز به مقام صدر اعظمی و دریا سالار دونیتز به مقام ریاست جمهوری منصوب می شوند. بعد هیتلر آخرین دستورات را به گوبلز می دهد. "جسد مرا بسوزان تا به دست ارتش سرخ نیفتد چون آنها جسد مرا مومیایی می کنند و در موزه نگهداری می کنند" بالاخره ساعت 15:30 صدای شلیک می آید و نوبت گوبلز است تا آخرین ماموریت خود را انجام دهد. به دستور او جسد هیتلر و همسرش را در بین پرچم آلمان می گذارند و پس از طی تشریفات و سلام نازی گوبلز جسد کسی را آتش می زند که بیش از هر کسی به او اعتقاد دارد . او در روز 1 می در حالی که سربازان شوروی در حال نزدیکی به محل اختفای وی بودند ابتدا 6 فرزند خود به نام (کاترین-الیزابت-جوانا-ترادل-هایگا-سوزان) را که از 6 ساله تا 12 ساله بودند را مسموم کرد تا دست متجاوزین به فرزندانش نرسد و بعد به همراه همسر خود و در حالی که تنها 48 سال داشت با سیانور خودکشی کرد. جسد وی و خانواده اش را مارتین بورمان سوزاند. گوبلز یکی از دو شاهد ازدواج هیتلر با اوا براون بود . او را معمار نیروهای پلیسی آلمان نازی می دانند و عقیده دارند که سازمان دهی و طریقه شکل گیری گشتاپو از افکار گوبلز بوده است. خانه وی بعد از جنگ محل تشکیل جمعیت کمونیستی آلمان و همچنین احزاب جوانان شد و هم اکنون در آلمان برای فروش گذاشته شده است. در سال 2004 یکی از تابلوهای خانه گوبلز به سرقت رفت. در پایان نظر شما را به جمله معروف و حکیمانه دکتر گوبلز جلب می کنیم. ![]()
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Alireza_Mahan23 سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#3
|
||||
|
||||
|
موضوع:
(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
جانشین رئیس اداره سوم(عملیات) ارتش جمهوری اسلامی ایران وفرمانده لشگر92زرهی در زمان دفاع مقدس«اين سربازاني كه هم اكنون در مصادف با دشمن بعثي هستند همگي فرزندان من اند و وظيفه دارم كه در كنار آنها باشم. همراه آنها بجنگم. دشمن را ناكام كنم و پيروزي را براي اسلام و مردم فداكار خود به ارمغان بياورم.» اين جملات كه با يك دنيا خلوص ادا شده كلماتي است كه شهيد سرافراز ارتش اسلام امير سرلشكر مسعود منفر دنياكي به هنگام درگذشت فرزندش كه با آغاز عمليات بيت المقدس مصادف شده بود و در پاسخ به همسر خود بيان نموده است. آن شهيد بزرگوار با احساس مسئوليت نسبت به وظيفه خطير خويش و به رغم اندوه سنگين خود و غم جانگاه مرگ دختر جوان و عزيزش و در برابر اصرار خانواده از او براي ترك منطقه و حضور در مراسم تشييع و تدفين مي افزايد:« آن فرزندم كساني را دارد كه در كنارش باشند ولي من نمي توانم در اين بحبوحه جنگ ، فرزندان سرباز خود را تنها بگذارم.» شهيد نياكي بعد از گذشت يك ماه از درگذشت فرزندش و بدون اين كه موفق به ديدار او شده باشد به منزل باز مي گردد و خدمت به وطن را به وداع با دخترش ترجيح مي دهد. در سال 1308 در شهرستان« آمل» چشم به جهان گشود. او در سال 1331 و پس از اخذ ديپلم طبيعي با علاقه به خدمت در لباس سربازي در دانشكده افسري استخدام و پس از طي دوره 3 ساله دانشكده به درجه ستوان دومي نائل و با انتخاب رسته زرهي به خدمت مشغول گرديد. او در طول خدمت با نظمي مثال زدني جديت و صداقت در سمت هاي مختلف فرماندهي در يگانهاي رزمي به انجام وظيفه پرداخت و مدارج تحصيلي را از دوره مقدماتي و عالي زرهي تا دوره فرماندهي و ستاد و دانشكده پدافند ملي با موفقيت پشت سر گذاشت. شهيد نياكي در سال 1355 به درجه سرهنگي نائل شد وي در انقلاب شكوهمند اسلامي همچون بدنه مؤمن و خدمتگزار ارتش به درياي بي كران ملت پيوست و پس از پيروزي انقلاب به شكرانه استقرار نظم اسلامي ، خود را وقف دفاع از انقلاب نو پاي اسلامي نمود. شهيد نياكي به پاس فداكاري و خدمات ارزشمند خود در سال 1359 به سمت فرمانده لشكر 88 زرهي زاهدان و در سال 1360 به سمت فرمانده لشكر قدرتمند 92 زرهي اهواز منصوب گرديد و در اين مسئوليتها و در همه ميدانهاي دفاع از ميهن اسلامي و در برابر دشمنان به انجام وظيفه پرداخت. حضور مداوم شهيد نياكي در خط مقدم جبهه و مسئوليت شناسي عميق از ويژگي هاي بارزش بود. او با حضور پدرانه در كنار افسران درجه داران و سربازان به آنها روحيه مي داد. كارنامه او در دوران دفاع مقدس مشحون از افتخارات و قهرماني هاست. وي در مسئوليت هاي فرماندهي در عمليات هاي بزرگ طريق المقدس ، فتح المبين ، بيت المقدس ، والفجر و رمضان خدمت نموده و در سمت فرماندهي لشكر 92 زرهي خوزستان و فرمانده قرارگاه فتح بارها به قلب دشمن تاخته و شكستهاي سنگين بر پيكر دشمن وارد آورده است. شهيد« نياكي» به واسطه لياقت و شجاعت وافر خود طي حكمي از سوي امير سپهبد «صياد شيرازي» به جانشيني فرمانده نيروي زميني ارتش در جنوب منصوب گرديد و در طراحي عملياتهاي بزرگ رزمي در جنوب نقش مؤثري ايفا نمود. در سال 1363 با كوله باري از تجربيات گرانبها در سمت جانشين اداره سوم سماجا منصوب و آماده ايفاي مسئوليتهاي سنگين و جديد ديگري گرديد. او در تاريخ 1364/5/6 به عنوان ناظر آموزش در رزمايش لشگر 58 تكاور ذوالفقار كه در شرايط واقعي جنگي لشگر اجرا گرديد شركت نمود و تقدير الهي بر آن شد كه پس از سي و سه سال خدمت پر افتخار سربازي ، در ميدان آموزش و تمرين نظامي به درجه رفيع شهادت نائل گردد. يكي از ويژگيهاي آن شهيد بزرگوار اين بود كه همواره در خط مقدم و در كنار سربازان خود مي جنگيد ، به آنها روحيه ميداد ، آنها را تشويق به پيشروي ميكرد و با تك تك سربازان تماس نزديك داشت ، گرفتاريهاي آنها را مي شناخت و تا سر حد امكان به رفع آنها مي پرداخت. او سهم زيادي در به اسارت گرفتن هزاران تن مزدور بعثي داشت و همواره نام او در دل دوستان ، اميدواري و در دل دشمنان ياس و ناگاهي به همراه داشت. او افتخار اين را داشت كه در عمليات ، طريق المقدس ، تنك چزابه ، فتح المبين ، بيت المقدس ، والفجر مقدماتي و والفجر يك در سمت فرماندهي لشگر 92 زرهي اهواز به قلب دشمن بتازد و شكست هاي سنگيني بر پيكر ارتش تا دندان مسلح رژيم بعثي وارد نمايد. سرتيپ شهيد« نياكي »با كوله باري از تجربيات گرانبها در دوم دي ماه 1363 به ستاد مشترك مشاغل و جانشيني اداره سوم ستاد مشترك را به عهده گرفت و در تاريخ 64/5/6 كه در عمليات تمريني لشگر ذوالفقار با تير و مهمات جنگي به عنوان ناظر آموزش شركت كرده بود ، پس از سي و سه سال سربازي به درجه رفيع شهادت رسيد. يادش گرامي و روح پرفتوحش با حضرت حسين (ع) و اصحابش محشور. 1341/7/1 پس از اخذ ديپلم در رشته طبيعي در دانشكده افسري استخدام می شود. 1334/7/1 پس از دوره سه ساله دانشكده مذكور به درجه ستوان دومي نائل گردید. 1355/2/1 به درجه سرهنگي رسید. مدارج تحصيلي شهیدنیز به شرح زير ميباشد: الف - دوره مقدماتي رسته زرهي ب - دوره عالي رسته زرهي پ - دوره فرماندهي و ستاد ج - دوره دانشگاه پدافند ملي 3- افسر مؤصوف مراحل خدمتي خود را از فرماندهي دسته شروع نموده و به ترتيب در مشاغل فرمانده رسته گروهان و گردان خدمت نموده و از تاريخ 22 / 10 / 54 به سمت معاون تيپ 3 زرهي لشگر 81 و از تاريخ 57/1/22 قسمت سرپرست تيپ 3 لشگر مذكور و از تاريخ 10 / 7 / 59 به سمت فرمانده لشگر 88 زرهي زاهدان و از تاريخ 20 / 1/60 به سمت فرمانده لشگر 92 زرهي اهواز منصوب بوده است. 4- از تاريخ 63/10/2ضمن انتقال به ستاد مشترك در سمت جانشين رئيس اداره سوم ، انجام وظيفه مينموده است. 5-سرانجام در 6 / 5 / 1364 در عمليات تمريني لشگر 8 ذوالفقار شركت و به درجه رفيع شهادت نائل گرديد. او در هنگام شهادت 33 سال خدمت و 56 سال سن داشت.
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Alireza_Mahan23 سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#4
|
||||
|
||||
|
(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
-
(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
اروین رومل در 15 نوامبر 1891 در (هیدن هیم) آلمان به دنیا آمد.
رومل دوست داشت مهندس شود اما به دلیل مخالفت پدرش وارد در سال 1910 وارد ارتش آلمان شد. با شروع فاجعه ی جنگ جهانی اول رومل به درجه ی ستوان یکم رسید.او در خطوط مقدم غربی جنگید و موفق به دریافت مدال (صلیب آهنین) شد. در سال 1917 رومل در خطوط مقدم ایتالیا خدمت کرد و بعد از رهبری حمله به (مونته ماتاجور) به درجه ی سروانی رسید. مدت کوتاهی بعد از آن رومل و گروه کوچکی از مردان گروه کوچکی از مردان عرض رودخانه ی (پیاو) را شنا کردند تا یک پادگان ایتالیا را رد آن طرف رودخانه تصرف کنند. بعد از پایان جنگ جهانی اول رومل به خدمت در ارتش آلمان ادامه داد و در سال 1929 او برای آموزش در مدرسه ی نیروهای پیاده نظام در (درسدن) منصوب شد . در سال 1935 او درجه ی سرهنگ دوم را دریافت کرد و شروع به تدریس در دانشگاه جنگ در شهر (پاسدام) کرد. در سال 1937 سخنرانی های رومل در یک کتاب درباره ی تاکتیک های جنگی پیاده نظام منتشر شد . آدولف هیتلر کتاب رومل را مطالعه کرد و آن کتاب فوق العاده مورد توجه او قرار گرفت. هیتلر که فوق العاده تحت تاثیر کتاب کتاب رومل قرار گرفته بود مقر فرماندهی خود را در اتریش و چکسلواکی برای او آماده کرد و او را به ریاست آنها منصوب کرد. سال بعد او همین وظیفه را در لهستان نیز بر عهده گرفت . رومل فرماندهی هفتمین لشگر زرهی را که به فرانسه حمله کرد را در ماه می سال 1940 بر عهده داشت . نیروهای تحت فرماندهی رومل سریع تر و جلوتر از تمامی نیرو های نظامی تاریخ بودند. بعد از تصرف کانال نیروهای رومل به جنوب چرخیدند و به حرکت ادامه دادند تا زمانی که به مرزهای اسپانیا رسیدند. نتیجه ی این موفقیت ترفیع رومل به ارتشبد بود. (بنیتو موسولینی) در آفریقای جنوبی درخواست کمک کرد , هیتلر رومل را به آنجا فرستاد تا رهبری نیروهای آلمانی مستقر در آفریقا را بر عهده بگیرد و رومل موافقت کرد. رومل در مدت کوتاهی توانست با استفاده از تاکتیک کوبنده ی (حمله ی برق آسا) نیروهای لشگر هشتم بریتانیا را از لیبی بیرون براند سپس او و نیروهایش به سمت مصر حرکت کردند و در یکی از شهر های کوچک شمالی مصر به نام (ال الامین) شکست خورد. زمانی که نیروهای ارتش امریکا در پایتخت مصر و همچنین در الجزایر مستقر شدند رومل مجبور شد که تونس را ترک کند . در ماه های اول سال 1944 رومل با دو تن از مقامات نظامی والا رتبه نزدیک شد و آنها به او پیشنهاد که در اجرای نقشه ای به نام (توطئه ی جولای) شرکت کند ولی رومل نپذیرفت زیرا او عقیده داشت اگر او را به قتل برسانند او در چشم مردم به قهرمان تبدیل خواهد شد, رومل پیشنهاد کرد به جای این کار هیتلر را دستگیر کرده و او را محاکمه کنند. هم اکنون رومل به ریاست ارتش آلمان در فرانسه منصوب شده بود و خود را برای حمله متحدین به فرانسه آماده می کرد. در هنگام عملیات متفقین در فرانسه در تاریخ 15 جولای 1944 , به هیتلر اخطار داد که شکست آلمان بسیار نزدیک است و او را تشویق کرد که جنگ را به پایان برساند . در خزان سال 1944 هیتلر پی برد که رومل در حال طرح ریزی یک توطئه بر علیه او است از این رو در 14 اکتبر سال 1944 هیتلر دو تن از ارتشبد های خود را به دیدار رومل فرستاد تا با او اتمام حجت کنند , آنها دو گزینه برای او مشخص کردند : اول آنکه خودکشی کند و در عوض یک مراسم تشییع جنازه ی دولتی و با شکوه داشته باشد و کارکنان و نیروها ی تحت فرمانش و همچنین خانواده اش در امان باشند .و یاگزینه ی دوم که محاکمه در دادگاه نظامی به جرم طرح ریزی برای خیانیت بزرگ است . رومل سم را خورد و خود کشی کرد و به صورت رسمی اعلام شد که او از یک سکته ی مغزی درگذشته است. منبع:جنگجوي پارسي
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
|
#5
|
||||
|
||||
|
(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
-
(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
هاینس گودریان در 17 جولای 1888 در شهر کلوم ( در آن زمان متعلق به آلمان و در پروس غربی بود ولی اکنون در لهستان واقع است ) و در جنوب منطقه دانزیگ متولد شد . از سال 1901 تا 1907 در مدرسه و آکادمی نظامی برلین به تحصیل پرداخت . پس از آن به درجه ستوان سومی در گردان دهم موسوم با جاگر که تحت فرماندهی پدرش بود به خدمت پرداخت . بعد از گذراندن موفق دانشکده جنگ در شهر متز ( واقع در فرانسه که در آن زمان در اشغال آلمان بود ) در 1908 ، درجه ی ستوان دومی را دریافت نمود و دوباره به گردان جاگر پیوست .
در 1911 هاینس جوان عاشق دختری به نام مارگارت گورن میشود و قصد ازدواج میکند اما پدر هاینس ، که معتقد بود پسرش جوان تر از آن است که ازدواج کند ، او را برای گذراندن دوره مخصوص به گردان تلگراف ( گردان بیسیم ) فرستاد تا مدتی از مارگارت دور باشد . بعد از پایان دوره آموزشی در 1913 ، هاینس با مارگارت گورن ازدواج کرد . آنها دارای دو فرزند پسر شدند که هر دو نیز در جنگ جهانی دوم ، در سپاه زرهی آلمان مشغول نبرد بودند . تا قبل از وقوع جنگ جهانی دوم هاینس گودریان برای گذراندن دوره ی فرماندهی ستاد به آکادمی نظامی برلین فرستاده شد . در نوامبر 1914 به درجه ستوان یکمی ارتقا داده شد و تنها یکسال بعد از آن نیز سروان شد . در طول جنگ جهانی اول به واحد های متعددی اعزام شد و پست های گوناگونی را برعهده شد و نبردهای زیادی را از نزدیک و با چشم خویش نظاره کرد ، از جمله فاجعه مارن و کشتار وردن ، اگر چه در هیچ کدام از این نبردها فرماندهی واحدی را بر عهده نداشت . با این وجود موفق به دریافت مدال صلیب آهنین درجه یک و درجه گردید . در اوایل 1918 او نبرد سدان را مورد بررسی و بازبینی مجدد قرار داد و آنچنان توانایی خود را در حل مشکلات تاکتیکی با استفاده از عملیات های غیر متعارف به اثبات رساند که اساتیدش در دانشگاه جنگ تحت تاثیر قرار گرفتند . او برای ورود به فرماندهی کل ستاد ارتش نمره قبولی گرفت . بعد از جنگ او در ارتش آلمان که بر اثر عهدنامه ورسای شمار سربازانش به یکصد هزار نفر کاهش پیدا کرده بود ، به کار خویش ادامه داد . گودریان شروع به نوشتن مقالاتی در مورد واحدهای موتوریزه کرد و در پی آن مامور تشکیل اولین واحدهای گوناگون موتوریزه ارتش شد . این واحدهای موتوریزه تنها برای حمل آذوقه و تدارکات به جبهه بودند و تنها تجهیزات آنها تعدادی کامیون و خودرو و موتور سیکلت بود . در 1927 با یک درجه ترفیع سرگرد شد . در تمام این مدت او در تلاش برای یافتن و بدست آوردن و هرگونه وسیله نقلیه موتوری بود که بتوان از آن به عنوان خودروی رزمی در میدان جنگ استفاده کرد . او به زبانهای فرانسوی و انگلیسی مسلط بود و از همین روی شروع به ترجمه آثار سروان لیدل هارت ( از اولین تئوریسینهای نظامی بود که به اهمیت تانک در نبردهای نوین پی برد ) و سی اف فولر نمود . او تعدادی از کامیون هایش را به برجکهای چوبی مجهز و آنها را با مسلسل تسلیح نمود و در یک مانور نظامی ، در شرایط میدان نبرد واقعی از آنها به عنوان وسیله زرهی استفاده کرد ، اما افسران مافوق او را از ادامه کار منع کردند . در 1929 به سوئد مسافرت کرد و در آنجا از گردانهای تانک که با زره پوشهای Strv m/21 and m/21-29 تجهیز شده بودند دیدن به عمل آورد . همچنین بازدیدی از محل سری آزمایش توانایی تانک در کازان روسیه داشت ( در این زمان ، آلمان هنوز اجازه تولید تانک نداشت ) ، و در اینجا با تعدادی از افسران روسی که بعدها به دشمنان قسم خورده او تبدیل شدند آشنا شد . در آن زمان گودریان فرمانده یگانهای ترابری موتوریزه و همچنین استاد آکادمی نظامی برلین در رسته ترابری موتوریزه بود . در فوریه 1931 به درجه سرهنگ دومی رسید و دو سال بعد از آن سرهنگ تمام شد . گودریان سرسختانه به نوشتن مقالات خود در زمینه خودروهای زرهی ادامه میداد و کمکهای شایانی نیز در حل مشکلات فنی اولین تانک تولید شده در آلمان کرد . بعد از به قدرت رسیدن حزب نازی ، آدولف هیتلر دیداری از یکی از مانور های گودریان داشت و شدیدا مجذوب قدرت تحرک و مانور های سریع وسائط زرهی گودریان در میدان نبرد شد . هیتلر کاملا مسحور تاکتیک های برق آسای گودریان شده بود . بعد از الغاء رسمی معاهده ورسای و اجباری شدن دوباره خدمت سربازی ، هیتلر مجاز شد که سه لشگر زرهی را در رایش ور ( ارتش آلمان قبل از ج ج دوم ) تشکیل دهد . گودریان که در آن زمان روابط بسیار خوبی با هیتلر داشت به فرماندهی لشگر دوم زرهی آلمان گمارده شد و اندکی پس از آن نیز با ترفیع ، به درجه سرتیپ دومی رسید . کمتر از یک سال و نیم بعد به درجه سرتیپ یکی و فرماندهی سپاه XVI رسید . او در عملیات آنشلوس ( الحاق اتریش به آلمان ) و همچنین در تهاجم به سوت لند ( چک اسلواکی ) در نوک پیکان حمله قرار داشت . تنها 10 ماه بعد از این واقعه ، گودریان سر لشگر شد و مهمترین وظیفه نظامی خود ، که تاریخ را دگرگون ساخت بر عهده گرفت : او ( Chef der Schnellen Truppen ) یا فرمانده کل یگان های سریع السیر آلمان شده بود . این بدان معنی بود که مسئولیت استخدام ، آموزش ، تکنیک و تاکتیکهای تمام واحدهای موتوریزه وزرهی ورماخت به استثنا توپ های هجومی نیروهای پیاده در اختیار هاینز گودریان قرار میگرفت . او اکنون قادر بود تا تمام توانایی ها ، خلاقیت بی همتا و دانش وسیع خود را به کار گیرد تا آلمان را به عنوان غول زرهی ارتشهای جهان ، آنچنان که در جنگ شاهد آن بودیم ، بدل نماید . در یورش ارتش آلمان به لهستان ، آو فرمانده سپاه XIX بود و دوباره نشان درجه یک و درجه دو صلیب آهنین همراه با صلیب شوالیه را دریافت کرد . وقتی آلمان به فرانسه حمله کرد ، هاینز گودریان یک نمایش واقعی از Blitzkrieg یا جنگ برق آسای آلمانی را به اجرا گذاشت . با تخطی های مکرر از دستورات مافوقین خود و پیشروی های سریع ، تا جایی که مردان و تانکهای او توانایی رفتن داشتند ، تمام خطوط پشت جبهه فرانسوی ها را در هم کوبید و باعث مختل شدن خطوط ارتباط فرانسویان شد و اعضای ستاد فرماندهی ارتش فرانسه را که میپنداشتند آلمانها هنوز در ساحل غربی رود موز هستند و افراد خود را بدون فرماندهی گذاشته بودند به اسارت گرفت . با گردن زدن ارتش فرانسه ! با تاخت و تاز سریع گودریان پیروزی در جبهه غرب و در مقابل فرانسویان قطعی شد . فتح فرانسه بدون توفق و برتری کامل تانکهای آلمانی در جنگ میسر نمیشد . این در حالی بود که تانکهای Panzer IV آلمانی تنها مقابل چار بی های فرانسوی قابل قیاس بودند و Panzer I, Panzer II و Panzer III کاملا در مقابل حریف ضعیف تر و به مراتب پایین تر بودند . عاملی دیگری در پیروزی یگانهای زرهی آلمان نقش داشت ، تمام تانکهای آلمانی مجهز به بی سیم و رادیو بودند و قابلیت تحرک بالایی داشتند و به سادگی قابل نگهداری بودند . تمام تانکهای آلمانی در عملیات جذب واحدهای زرهی مختلف شده بودند و نه مانند ارتش فرانسه به عنوان جزئی از لشگرهای پیاده . و در آخر و شاید مهمترین عامل در برتری تانکهای آلمان ، چیزی که دیگر ارتش ها از آن بی بهره بودند ، وجود فرمانده ای خلاق به نام هاینس گودریان که مسئول آموزش و ساماندهی واحد های زرهی آلمان بود . بعد از رسیدن به کانال انگلستان ، سپاه زرهی گودریان در عمق خاک فرانسه نفوذ کرده و موجب ایجاد شکافی بزرگ در خط دفاعی معظم ماژینو شده بود . در آن زمان هر خودرویی ، اعم از تانک ، کامیون ، زره پوش که در یگان های تحت امر گودریان خدمت میکردند ، منقش به یک G بزرگ بر روی بدنه خود بودند که حرف اول نام خانوادگی گودریان بود ( Guderian ) و به این ترتیب واحدهای سپاه زرهی گودریان از سایر واحدها متمایز میشد . قبل از تهاجم به شوروی ، گودریان دوباره ترفیع درجه یافت و به مقام سپهبدی ( یک پله قبل از فیلدمارشالی که بالاترین رتبه نظامی در ارتش آلمان است ) و فرماندهی ارتش دوم زرهی ورماخت رسید . در اولین مرحله از تهاجم به روسیه ، گودریان مفتخر به دریافت نشان بلوط بر روی مدال صلیب شوالیه خود گردید . به علت مشکلات دائمی با مافوق خود ، فیلد مارشال فون کلوگ که همواره سعی میکرد جلوی پیشروی سریع گودریان را برای دور کردن واحدها از منطقه خطر بگیرد ، به دستور هیتلر از فرماندهی فون کلوگ خارج شد . در فوریه 1943 ، بعد از شکست استالینگراد ، گوردیان مسئول مدرنیزه کردن واحدهای زرهی آلمان شد . او سریعا روابط نزدیکی با آلبرت اسپیر ، وزیر تسلیحات آلمان برقرار ساخت و در کنار هم موفق شدند نرخ ساخت تانک در هر ماه را به طرز چشمگیری افزایش دهند ، همچنین بسیاری از اصلاحات تانکهای در حال ساخت شخصا توسط گودریان که به صورت خستگی ناپذیر از کارخانه ها و دیگر مراکز تولید بازدید مینمود ، صورت پذیرفت . بعد از ترور نا موفق هیتلر ، گودریان به سمت فرماندهی کل ستاد ارتش آلمان منصوب شد ، اما در واقع این سمتی تشریفاتی بود چرا که تمام دستورات از طرف شخص پیشوا صادر میشد و دیگران نقش چندانی نداشتند . سر انجام بعد از یک جدال لفظی شدید با آدولف هیتلر ، هاینس گودریان رسما از آخرین سمت خود معزول شد و برای همیشه از ارتش کنار رفت . در مه می 1945 گودریان به ارتش آمریکا تسلیم و اسیر شد . او به دادگاه نورمبرگ فرستاده شد اما هرگز محاکمه نگردید . روسها در صدد آن بودند که به جنایات جنگی محکومش کنند ولی این امر از سوی متفقین غربی مورد پذیرش واقع نشد چرا که در واقع هیچ جنایتی در جنگ از او سر نزده بود . در 1946 در زندانهای آلندورف و نیوستات در ایالت هسن محبوس شد اما دو سال بعد در 1948 از زندان آزاد گردید . بعد ار رهایی از زندان شروع به نوشتن کتاب خاطرات خود و چند اثر و مقاله دیگر کرد . سر انجام هاینس گودریان ، ملقب به هاینس سریع در چهاردهم می 1954 ، دقیقا چهارده سال پس از شکافتن خط دفاع فرانسوی ها در پس رورد موز درگذشت و در آلمان غربی به خاک سپرده شد . نکته جالب در مورد هاینس گودریان اینکه : پسر او، هاینس گونتر گودریان نیز در جنگ جانی دوم در رسته زرهی و در واحدهای تحت امر گودریان خدمت میکرد . او دوبار مدال گرفت و سه بار نیز مجروح شد . بعد از جنگ در ارتش جدید و کنونی آلمان ، بوندس ور نیز به خدمت ادامه داد و تا درجه سر لشگری نیز پیش رفت . در 1964 به سمت بازرس کل یگانهای زرهی ارتش آلمان برگزیده شد ، یعنی همان سمتی که پدرش دز دوران نازی ها بر عهده داشت . گونتر در 1972 بازنشسته شد . او 5 پسر داشت که یکی از آنها به سنت خانوادگی گودریان ها عمل کرده و در سال 1972 در ارتش آلمان درجه ستوانی داشت . هاینس گونتر گودریان هنوز در قید حیات میباشد و 93 سال سن دارد . هاینز گودریان به عنوان پدر جنگ برق آسای شناخته میشود ، روشی که از 1940 ، در طول جنگ جهانی دوم تمام دنیا را شگفت زده کرد . اسلوب جنگ گودریان موجب وارد آمدن ضربات سخت بر پیکره ارتش لهستان و در غرب ، باعث عقب نشینی متفقین تا ساحل دونکرک شد . شاید وحشت آور حرکت تانکهای گودریان در عملیات بارباروسا ، در حمله به روسیه شکل گرفت . زمانی که دکترین جنگ برق آسا موفق از آب در آمد گودریان به محبوب ترین ژنرال هیتلر تبدیل شد . گودریان تفکرات خود را بر پایه جابه جایی سریع نیرو ها در میدان نبرد گسترش داد . زمانی که ایده های او مورد توجه هیتلر قرار گرفت شروع به نگاشتن کتابی با عنوان " Achtung Panzer " ( آختونگ پانزر ، ترجمه تحت اللفظی آن معادل مواظب تانکها باشید یا خطر تانک میباشد . آختونگ به معنای خطر ، توجه یا خبردار هست و پانزر در زبان آلمانی به خودروهای زرهی مثل تانک اطلاق میشود ) نمود . به طور کلی این کتاب شامل طرحهای گودریان در زمینه جنگ متحرک به وسیله پیشروی هماهنگ نیروها که هرگز به دشمن فرصت متجمع شدن دوباره را نخواهد داد ، بود . از جولای 1943 ، وظیفه تکمیل فنون نبرد تانکهای سبک که به وسیله پیاده نظام و هواپیما ها پشتیبانی میشدند بر عهده گودریان گذاشته شد . این طرح در نهایت به روش جنگ برق آسای افسانه ای در تهاجم به دشمن مبدل گشت . طرحی که نسبت به تاکتیک برق آسای متداول آلمان در اوایل جنگ پیشرفت چشمگیری داشت .گودریان در سلسله مراتب ورماخت با مشکلات عدیده ای رو به رو بود . بسیار از فرماندهان سالخورده ورماخت که هنوز اعتقاد به تاکتیکهای کلاسیک دشاتند در مقابل نقشه های نو و تازه او جبهه میگرفتند . گودریان ایده های عجیب و بی سابقه ای داشت ، او قصد داشت تانکها را از رود موز که یک عامل دفاعی طبیعی برای فرانسویان بود عبور دهد . هاینس میگفت که حمله به بلژیک و فرانسه به خاطر وجود رود موز و سیستم محیطی منطقه با مانع مواجه خواهند شد . تانکها چطور خواهند توانست از رودخانه ، مخصوصا رودی همچومن موز عبور کنند ؟ خود او برای این مشکل راه چاره ای یافت ! طرح گودریان شامل استفاده از واحدهای متخصص مهندسی که میتوانستند به سرعت بر روی رود پل های متحرکی بسازند که توانایی تحمل وزن تانکها و کامیونهای حمل آذوقه و مهمات را داشته باشند . با این روش تانکها به سهولت از عرض رود موز گذشتند . به این ترتیب آن دسته از افسران رده بالا که گودریان را در عملی ساختن ایده هایش یاری ندادند ، به اشتباه خود اعتراف نمودند . البته در تاکتیک جنگ بلیتز کریگ نباید از وجود موثر نیروهای چترباز غافل شد . این بلیتز کریگ گودریان بود که موجبات عقب نشینی مفتضحانه متفقین تا دونکرک را فراهم ساخت و موفقیت عظیم در عملیات حمله به شوروی که بارباروسا نام داشت نیز مرهون تاکتیک جنگ برق آسای او بود . در حمله به روسیه ، گودریان فرماندهی ارتش دوم زرهی آلمان را عهده دار بود . قطعا شکست طرح بلیتز کریگ در انهدام ماشین جنگی شوروی در پایان 1942 هیتلر را شدیدا از گودریان نا امید کرد و باعث شد مدتی بعد از فرماندهی در جبهه به عقب فراخوانده شود . اگر چه دوباره در 1943 گودریان به عنوان بازرس کل نیروهای زرهی آلمان به کار گماشته شد . بعد از ترور ناموفق هیتلر در 1944 به وسیله سرهنگ اشتافنبرگ گودریان رییس ستاد ورماخت شد . دادن چنین فرصت دوباره ای به یک فیلد مارشال ، انهم در رژیم هیتلر نادر بود . اما هیتلر وحشت نبردهای خندقی جنگ جهانی اول را نجربه نموده بود و ارزش کار گودریان ، که قدرت تحرک را برای ورماخت به ارمغان آورد به خوبی میدانست . بر خلاف رفتاری که هیتلر در روز های پایانی جنگ با گودریان کرد ، وی تا پایان به هیتلر وفادار ماند ولی در مقابل تصمیامت خودسرانه ی هیتلر که به نابودی سربازان در شرق می انجامید میاستاد و همین باعث شد که در 28 مارچ 1945 از ارتش کنار گذاشته شود. این رویداد هنگامی رخ داد که روشن بود ، هیچ چیز و هیچکس قادر نیست جلوی اشغال برلین را بگیرد ترجمه از : م . ا . د . فر منبع: دانشجو
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
|
#6
|
||||
|
||||
|
(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
-
(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
صاحبنظران جنگ های هوایی شهید شیرودی را « نامدارترین خلبان جهان» نامیده اند . وی هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، شهید علی اکبر شیرودی در دیماه 1334 در روستای بالاشیرود تنکابن در استان مازندران چشم به جهان گشود . پدر این شهید بزرگوار در مورد خوابی که پیش از بدنیا آمدن علی اکبر دیده می گوید :" پیش از تولد علی اکبر در خواب دیدم که بر فراز بام خانه، ستاره درخشانی است که چشمها را خیره می کند به طوری که اهالی از اطراف برای تماشای آن می آمدند. علی اکبر که متولد شد، درشت تر از نوزادان دیگر بود و اعجاب اقوام و همسایگان را بر انگیخت". شهید شیرودی، در سال1351 وارد دوره مقدماتی خلبانی شد و پس از مدتی برای گذراندن دوره کامل به پادگان هوا نیروز اصفهان منتقل شد. با اتمام دوره خلبان هلیکوپتر کبری به این موضوع پی برد که نفوذ آمریکایی ها در ارتش و فرهنگ کشور بیش از آن است که تصور می شد. وی پس از پایان دوره خلبانی به عنوان خلبان به استخدام ارتش در آمد و به پادگان هوانیروز کرمانشاه منتقل شد. در این ایام با شهید احمد کشوری، از خلبانان مؤمن که از همشهریانش نیز بود آشنا شد. شهید شیرودی در حماسه پاوه نیز نقش تعیین کننده ای در آزادسازی شهر ایفا کرد به طوری هاشمی رفسنجانی به نشانه سپاسگزاری از وی گفت : "شیرودی حق بزرگی در این کشور دارد." شهید چمران در خصوص رشادت های شهید شیرودی در غائله کردستان و پاوه می گوید: "هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد، بزرگترین ضربات را به آنها می زد".همرزمان این شهید بزرگوار در خصوص شخصیت والای خلبان شیرودی می گویند: روزی در تعقیب ضد انقلاب وقتی خواست راکتی شلیک کند متوجه حضور بچه ای در آن حوالی شد، برگشت و ابتدا با بال هلیکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد. با شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور ماه سال 1359 به منطقه کرمانشاه رفت. وی هنگامی که شنید بنی صدر دستور داده پادگان تخلیه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپیچی کرد و به دو خلبانی که با او همفکر بودند گفت : "ما می مانیم و با همین دو هلیکوپتری که در اختیار داریم مهمات دشمن را می کوبیم و مسئولیت تمرد را می پذیریم". در طول 12 ساعت پرواز بی نهایت حساس و خطرناک، این شهید به عنوان تنها موشک انداز پیشاپیش دو خلبان دیگر به قلب دشمن یورش برد. شجاعت و ابتکار عمل این شهید نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاری های مهم جهان منعکس شد. بنی صدر برای حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شیرودی درجه تشویقی را نپذیرفت و تنها خواسته اش این بود که کارشکنی های بنی صدر و بی تفاوتی برخی از فرماندهان را به عرض امام (ره) برساند. در همان ایام به دستور فرماندهی هوانیروز چند درجه تشویقی گرفت و از ستوانیار سوم خلبان به درجه سروانی ارتقاء یافت، اما طی نامه ای به فرمانده هوانیروز کرمانشاه در 9 مهر 1359 چنین نوشت:" اینجانب خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم و تا کنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ ها شرکت نموده اند، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که بوده ام، برگردانید". شهید شیرودی در عملیاتهای پروازی خود تلفات سنگینی را به نیروها و تجهیزات دشمن در نقاط استراتژیکی غرب کشور وارد کرد. در 13 دی ماه 1359 وقتی خیانت های آشکار بنی صدر را دید به افشاگری پرداخت و از شنوندگان سخنانش خواست با ایمان و اسلحه و چنگ و دندان از میهن اسلامی دفاع کنند. در همین ایام شهید علی اکبر شیرودی را به خاطر باز پس گیری ارتفاعات بازی دراز بازداشت تنبیهی کردند و در واکنش به این مساله روحانیون متعهد و اعضای سپاه کرمانشاه مراتب ناراحتی خود را در اسرع وقت به اطلاع اعضای شورایعالی دفاع از جمله آیت الله خامنه ای و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رساندند و حکم بازداشت وی در 6 دی ماه سال 1359 منتفی شد. وی در مصاحبه ای که در مجله پیام انقلاب منتشر شد، علت زنده مانده اش را پس از چند هزار مأموریت هوایی و انجام بالاترین پروازهای جنگی در دنیا و نجات یافتن از 360 خطر مرگ مشیت و عنایت الهی عنوان می کند. آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت. عراق لشکری زرهی با 250 تانک و با پشتیبانی توپخانه و خمپاره انداز و چند فروند جنگنده روسی و فرانسوی، برای بازپس گیری ارتفاعات «بازی دراز» به سوی سر پل ذهاب گسیل می کند. خلبان یاراحمد آرش که به همراه شهید شیرودی در این عملیات پروازی شرکت داشت، درمورد چگونگی شهادت این خلبان دلاور چنین می گوید: " بارها او را در صحنه جنگ دیده بودم که خود را با هلیکوپتر به قلب دشمن زده و حتی هنگام پرواز مسلسل به دست می گرفت. درآخرین نبرد هم جانانه جنگید و بعد از آنکه چهارمین تانک دشمن را زدیم، ناگهان گلوله یکی از تانک های عراقی به هلیکوپتر اصابت کرد و در همان حال شیرودی که مجروح شده بود با مسلسل به همان تانک شلیلک کرده و آن را منهدم نمود و خود نیز به شهادت رسید." شهید علی اکبر شیرودی با داشتن بیشترین ساعت پرواز جنگی(حدود 2500) رکورد دار ارتش های جها ن است. پس از شهادت سروان خلبان علی اکبر شیرودی در تاریخ 8 اردیبهشت 1360، شخصیت های مملکتی نسبت به شخصیت والا و سلوک اخلاقی وی اظهارات مختلفی نموده اند از جمله حضرت آیت الله خامنه ای از وی به عنوان اولین نظامی که در نماز به او اقتدار کرده است، یاد می کند و او را مکتبی، مومن و جنگنده در راه خدا توصیف می کنند. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در مورد وی می گوید: " من در قیافه شیرودی مالک اشتر را دیدم." همچنین شهید دکتر مصطفی چمران، وزیر دفاع وقت او را « ستاره درخشان جنگ های کردستان» نامیده است. صاحب نظران جنگ های هوایی او را « نامدارترین خلبان جهان» نامیده اند؛ چنان که شهید تیمسار فلاحی، رئیس ستاد مشترک ارتش در باره وی می گوید: "ناجی غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آریا، بازی دراز، میمک، دشت ذهاب و پادگان ابوذر بود. او غیر ممکن ها را ممکن ساخت. کسی بود که وقتی خبر شهادتش را به امام (ره) دادم، امام در مورد وی فرمود:" او آمرزیده است". منبع:ساجد
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
|
#7
|
||||
|
||||
|
شهیده امریکایی :
![]() راشل کوری ع.ف.آشتیانی راشل کوری دختري آمریکایی است که از زندگی مرفه خود در المپیای واشنگتن دست کشید و به همراه تنی چند از دوستان همفکرش به خطرناکترین نقطه دنیا، به رفح، آمد تا مانع تخریب خانههای فلسطینیان بدست سربازان اسرائیلی بشود و در این راه جان خود فدا كرد. خبرگزاریها، شبکههای تلویزیونی و مطبوعات آمریکا و اسرائیل طبق روال معمولشان خیلی گذرا از کنار آن گذشتند. ما روایت حادثه مرگ راشل کوری را از زبان ژوزف اسمیت که به همراه او به فلسطین آمد بازگو میکنیم: تاریخ روایت ماه مارس 2003 است. من ژوزف اسمیت هستم؛ 21 ساله و اهل کانزاس از ایالت میسوری آمریکا. دو ماه است که به عضویت جنبش همبستگی بینالمللی در آمده، در رفح مستقر شدهام و قصد دارم دو ماه دیگر نیز بمانم. بهمحض مراجعت به آمریکا در هر زمان و مکان که بتوانم شرح وقایع فلسطین و رفح را به گوش مردم رسانده، خواهم کوشید با تظاهرات و اجرای برنامههای مختلف، هموطنانم را از مصائب مردم فلسطین و تبعیضهای نژادی و جنگها آگاه سازم. جنبش همبستگی بینالمللی(International Solidarity Movement) از تشکلهای حامی مردم فلسطین است که آغوش خود را به روی داوطلبان تمام کشورهای دنیا – که برای مبارزه با اشغالگران قایل به توسل به شیوههای مقاومت بدون خشونت هستند- گشوده است؛ ما در میان مردم فلسطین حاضر شدهایم و از ظلمی که از ارتش اسرائیل براین مردم میرود گزارشهای دستاول تهیه میکنیم. هدف ما همبستگی با این مردم است، در درد و رنج آنان شریکیم و خطرهایی را که هر روز و هر شب از همه سو به آنان هجوم میآورد، به جان میخریم تا به دنیا ثابت کنیم هستند کسانی که با دل کندن از زندگی راحت به خاطر فلسطینیان به این سرزمین میآیند. تلاش ما ایجاد ارتباط بین مردم فلسطین وجهان خارج است. در واقع از رابطهها، رسانههای بینالمللی و سفارتخانههایمان برای عطف توجه مردم جهان به مصائب فلسطینیان استفاده میکنیم. خود نیز شاهد و ناظر نقض گسترده حقوق بشر از سوی اسرائیل هستیم و این موارد را به کمک سازمانهای رسمی حقوق بشر به ثبت میرسانیم. بعضی وقتها جز ما چند نفر، هیچ یک از تشکلها و سازمانهای بینالمللی در منطقه حضور ندارند و به طریق اولی در رفح نیز شاهد چنین بیمهریهایی هستیم. رسانههای بینالمللی و مقامات سازمان ملل جرأت اقامت و فعالیت در این جا را ندارند. ![]() و اکنون شرح ساعت به ساعت وقایع روز یکشنبه 16 مارس -ساعت 13-11 ما به دو گروه تقسیم شده بودیم. گروهی را، که سپر انسانی برای محافظت از کارگران چاه آب بودند، به تلسلطان فرستاده بودیم و گروه دوم نیز مراقبت از کارگران برق حیالسلام را برعهده داشتند. این دو منطقه به دلیل نزدیکی به مرز از هیچ امنیتی برخوردار نیست، زیرا تانکهای گشتی اسرائیل بهمحض روئیت فلسطینیها، حتی کارگران غیر نظامی و کودکان در حال بازی را به گلوله میبندند. همقطارانم در حیالسلام متوجه عبور دو بولدوزر و یک تانک ارتش اسرائیل از مرز و تعرض به منطقه غیر نظامی فلسطین شدند. آنان به سمت مزارع و بناهای آسیبدیده رفتند و شروع به تخریب آنها کردند. خانههای نزدیک مرز بهشدت در معرض تهدید و خطر بودند، برای همین سه تن از اعضای جنبش روی بام خانهای ایستادند و دوستان دیگرشان را فراخواندند. من و یکی از آنان به سمت خانه دویدیم. بولدوزرها از پیشروی به سوی خانهای که بر بامش ایستاده بودیم دست کشیدند؛ برای اختلال در عملیات بولدوزرها بهآرامی به سویشان رفتیم و در میدان دیدشان نشستیم. بعد روی بام خانه نیمهمخروبهای که در معرض تهدید بود، ایستادیم. بولدوزر قصد تخریب خانه نیمهمخروبه را داشت؛ دوست اسکاتلندیام کنار خانه جستوخیز میکرد تا مانع تخریب آنجا شود. راشل و دو همقطار دیگرمان که در کنار چاه آب مراقبت میکردند با یک پلاکارد و بلندگو به ما پیوستند. راشل و آن اسکاتلندی کتهای نارنجیرنگ براق راه راه به تن داشتند. یک خبرگزاری، سفارتخانههای آمریکا و انگلیس را از رفتار تهاجمی بولدوزرهای ارتش اسرائیل و به خطر افتادن جان شهروندان آمریکایی و انگلیسی باخبر کرد. اماآنها اقدامی نکردند. بولدوزر تقلا میکرد تا آن خانه نیمه مخروبه را فرو بریزد و ما همچنان سد راهش بودیم. ناگهان یک ستون بتونی کنار دوست اسکاتلندیمان فرو ریخت که خوشبختانه آسیبی به او نرسید. از ترس آنکه مبادا اسرائیلیها دو خانه پشت این بنای نیمهمخروبه را هدف بگیرند یک نفر را روی بام خانهها مستقر کردم و خود نیز بر بام نزدیکترین خانه ایستادم. بولدوزر دیگر میخواست گیاهان مزرعهها را نابود کند که راشل و دو نفر دیگر سد راهش شدند. راننده برای ترساندن راشل و همراهانش به پیشروی ادامه داد و حتی شروع به شکافتن زمین کرد، که خوشبختانه نزدیکی آنها ترمز کرد و آنها آسیبی ندیدند. بعد از ده دقیقه، بولدوزرها به سمت مرز عقب نشستند و کنار تانکهای اسرائیلی رو به خانهها موضع گرفتند. من روی بام ایستاده بودم. بقیه همقطارانم در حالی که پلاکارد «جنبش همبستگی بینالمللی» را بالای سر داشتند در مقابل تجهیزات ارتش جمع شدند و راشل با بلند گو با آنها شروع به صحبت کرد. از دهان سربازان تانک، حرفهای رکیک بیرون میآمد و از ما میخواستند که برویم رد کارمان. چند تیر هشدار به زمین شلیک کردند و گاز اشک آور انداختند که با وزش باد به سمت شرق پراکنده شد. از رویارویی ما با بولدوزرها چند دقیقهای میگذشت که ناگهان تغییر مسیر داده، به سمت شرق راندند. پنج نفر از همقطاران ما به تعقیب بولدوزر پرداختند. من و یکی دیگر از بام خانه پایین آمدیم. راشل همچنان داشت با بلندگو با سربازان صحبت میکرد. سربازان قصد داشتند او را به تانک نزدیک کنند، ولی راشل به علت رفتار بینزاکت و تهاجمی آنها، امتناع کرد. ![]() از دور دیدیم بولدوزرها دوباره به خاک فلسطین تعرض کرده، شش تن از دوستان ما سعی میکنند جلوی آنها را بگیرند. بنابراین تانک را به حال خود گذاشتیم و به دوستان پیوستیم. در این گیرو دار، یک همقطار آمریکایی به نام «ویل» به کپهای از سیم خاردار کوبیده شد.شانس آورد که بولدوزر ترمز کرد و به موقع عقب کشید. لباسش به سیمخاردار گیر کرده بود که به کمک ما خلاص شد. تانک به نزدیکی ما آمد. سربازی سرش را از برجک آن بیرون آورد؛ چشمانش ناگهان گرد شد؛ گویی انتظار نداشت «ویل» را زنده ببیند. روی ساختمانهای مخروبه رفتیم تا نگذاریم بولدوزرها به زمینهای فلسطینیها آسیب برسانند. رانندگان بولدوزرها فحش میدادند، میخندیدند و شکلک درمیآوردند. یکی از اهالی رفح پزشکی بود که راشل و سایر دوستان ما اغلب در خانه او اقامت میکردند. بولدوزری به سمت خانه او آمد. راشل سر راه نشسته بود. از روی بلندی به خوبی میتوانستیم دوروبرمان را ببینیم. راشل کت نارنجی براق به تن داشت و در فاصله حدود 15متری بولدوزر روی زمین نشسته بود. در این اثنا مثل بقیه همقطارانمان، که توانسته بودند بولدوزرها را به عقب نشینی وادار کنند، شروع به جنب وجوش و فریاد کرد. بولدوزر همچنان جلو میآمد و در نزدیکی راشل خاک را زیرورو میکرد. تلی از خاک که با بیل بولدوزر کنده شده بود شکل گرفت. اگر همانجا ترمز کرده بود شاید در نهایت پاهایش میشکست. اما بولدوزر با پیشروی خود، راشل را به زیر کشید. به طرف بولدوزر دویدیم. داد و فریاد راه انداختیم. یکی از دوستان با بلندگو فریاد میکشید؛ اما راننده همچنان بیاعتنا به داد و قال ما به پیش راند و راشل را کاملاً زیر گرفت. سپس بدون آنکه بیل را بلند کند، دنده عقب گرفت و همینطور که به خط مرزی باز میگشت راشل را روی زمین خردوخمیر کرد. سه نفر به طرف راشل دویدند و بیدرنگ کمکهای اولیه را شروع کردند. بدنش آش و لاش، صورتش خونین و پوستش کبود شده بود. با صدای ضعیف و حلقومی گفت: «کمرم شکست!» دیگر از او چیزی نشنیدیم. او را به پهلو خواباندیم تا در صورت استفراغ یا خونریزی، خفه نشود. علائم خونریزی مغزی را تشخیص دادیم. سرش را بالا گرفتیم و دائم با او حرف میزدیم تا هوشیاریاش حفظ شود. بولدوزری که در فاصله سی متری از ما کار میکرد دست کشید و به سمت مرز عقب نشست و در نزدیکی بولدوزر قاتل توقف کرد. تانک به ما نزدیک شد تا اوضاع را بررسی کند. نعرهزنان گفتیم بولدوزر از روی دوستم عبور کرده و او میمیرد. اما دریغ از کلامی که از دهان سربازان بیرون بیاید. نه کمک کردند و نه سوالی پرسیدند. با بیسیم پیامهایی ردوبدل کردند و بدون عقبنشینی میان دو بولدوزر توقف کردند. یکی از همقطارانم به خانه دکتر دوید تا او را برای کمک بر بالین راشل بیاورد و آمبولانس خبر کند. ما با تلفنهای همراه خود نمیتوانستیم شماره اورژانس را بگیریم. به سربازان اطلاع دادیم آمبولانس فلسطینی در راه است تا به سویش تیراندازی نکنند. ![]() ![]() آمبولانس رسید. امدادگران با به خطر انداختن جانشان از آمبولانس بیرون آمدند و برای انتقال راشل دوان دوان به نوار مرزی رفتند. ما نیز همچون سپر انسانی نگذاشتیم تیراندازان تانک به امدادگران آسیب برسانند؛ قبلا بارها مرتکب این عمل شده بودند. از بولدوزرها عکس گرفتیم، اما تصویربرداری از راننده به خاطر شیشههای دودی اتاقک بولدوزر ممکن نشد. راشل را به آمبولانس رساندند. چشمانش باز بود و هنوز نفس میکشید. اما آثار درد شدید از سیمایش پیدا بود. چهار همقطارم راشل را تا بیمارستان «النجار» همراهی کردند. جسد راشل را که رویش ملافه سفیدی بود از اورژانس خارج کرده، مرگ او را به همه اعلام کردند. «تمام شد» ![]() محمد، از دوستان ما و عضو قابل اعتماد جنبش، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، بغض راه گلویش را بسته بود، گفت: «تمام کرد.» نمی توانستم مرگ سریع راشل را باور کنم. حیرتزده و مبهوت به دیوار تکیه دادم و ناگهان مانند دیگران بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. محمد به یکی از شبکههای تلویزیونی بینالمللی این حادثه دلخراش را خبر داده بود. و اما بعد...... من و راشل در یک کالج تحصیل میکردیم. اما آشنایی ما دورادور بود. روزی که به من ایمیل زد و گفت قصد دارد یکسره به رفح بیاید بسیار خوشحال شدم. ملحق شدن عضوی جدید برای مدتی طولانی به ما بهخصوص شخصیتی متعهد و ایثارگر چون راشل تصادفی هیجانانگیز وغيرقابل تصور بود. راشل به نیت اقامت دو یا چند ماهه به رفح آمد. اما انگیزه و رویای بزرگتری در سر میپروراند: خواهرخواندگی رفح با المپیا در آمریکا. در صورت تحقق این آرزو، افراد وموسسات هر دو شهر، مدارس و مراکز آموزشی، بیمارستانها، صاحبان حرفهها و مشاغل و..... در ارتباط اختصاصی دوسویه به یکدیگر خدماترسانی کرده، تعامل میکنند. المپیا با چند شهر دنیا چنین ارتباطهایی دارد. راشل با دهها فرد و سازمان در رفح تماس گرفت تا موافقت آنها را با اعزام گروههایی از المپیا به این منطقه و متقلابلآً استقرار گروههایی از اهالی رفح در المپیا بگیرد. رویای زیبایی بود که من به یاد او برای عملی ساختنش تلاشی پیگیرانه خواهم کرد. خلاقیت و ابتکار از خصوصیات راشل بود. در المپیا هرساله رژهای با شرکت نمایندگان نژادها، طبقات، گرایشهای سیاسی ودیگر اقشار جامعه به نام «راهپیماییگونهها» برگزار میشود که هر شرکتکنندهای اندیشه، اعتقادات، انگیزهها و مرام خود را در قالب عروسکهایی در ابعاد، رنگها و شکلهای دلخواه معرفی میکند. در آوریل 2002 راشل تصمیم گرفت گروهی را با لباس کبوتر در اعتراض نمادین به جنگ افغانستان، عراق و تمام جنگها در این رژه شرکت دهد. برای هماهنگی نیز تماسهایی گرفت، ایمیلهای فراوانی فرستاد، کارگاههایی به راه انداخت و چندین تابلو درست کرد. هفت هفته اقامت او در رفح تأثیر شگرفی بر مردم این دیار برجای گذاشت. عده زیادی برای نمایش عمق اندوه خود در تشییع جنازهاش شرکت کردند. کودکان رفح از او خاطرات خوشی به یاد دارند. تنقلاتی به آنان میداد و گاهی نیز همبازیشان میشد. رابطهاش با پزشک فلسطینی، همسر و فرزندانش نزدیک و صمیمانه بود، و همیشه به او اصرار میکردند نزدشان بماند.ما اقامت در خانههایی را در امتداد مرز با اسرائیل که بیش از دیگر نقاط در معرض خطر و تهدید بودند انتخاب میکردیم. تا آن زمان، هفتصد خانه را در رفح توسط اسرائيليها تخریب شده بود. سربازان اسرائیلی مرتباً با تانک در مرز گشت میزنند و بسیاری اوقات بیآنکه کسی به سویشان تیر یا سنگ انداخته باشد، بیهدف به خانهها و خیابانها تیراندازی میکنند. ما پارچهنوشتههای عریض و بزرگ روی خانهها نصب میکنیم. شاید که این کار آنها را از تیراندازی کور و اقدام به تخریب خانهها منصرف سازد. در صورت لزوم، از نورافکن، اسباب و لوازم شب تاب و براق و بلندگو برای اطلاع حضور خودمان به نیروهای اسرائیلی استفاده میکنیم. راشل برای روز بینالمللی اقدام در ماه مارس، تظاهراتی را در اعلام همبستگی با مردم عراق در رفح ترتیب داد که صدها بلکه هزاران فلسطینی با وجود هوای نامساعد، در آن شرکت کردند. «جنگ با عراق را متوقف کنید»، «جنگ با رفح را متوقف کنید» شعار پلاکاردهای او بود. رفيق ما در مراقبت از غیرنظامیان فلسطینی بهویژه کارکنان و کارگران چاه اصلی آب رفح، که اسرائیلیها تخریب کرده بودند، کم نمیگذاشت. حتی در اوقاتی که تانکی در اطراف پرسه نمیزد گاهی در کنار کارگران میماند و خود را سپر بلای آنان میکرد تا مرمت چاه تمام شود. از دولت و دولتمردان آمریکا دل کندهایم و چشم امید به اقدامی شایسته از آنها نداریم. استخوانهای راشل زیر شنی و بیل مکانیکی بولدوزر ساخت شرکت چندملیتی آمریکایی کاترپیلار خرد شد. از مجموعه کمکهای خارجی آمریکا به کشورهای دنیا یک چهارمش به اسرائیل و عمدتاً در قالب تجهیزات نظامی اعطا میشود. قاره آفریقا مسکن دهها میلیون انسان نیازمند و قحطی زده است. ولی کمکهایی که به این مردم میشود در قیاس با دریافت باج و خراج نجومی اسرائیل شش میلیونی از آمریکا همچون وزن پشه در برابر فیل است. بهجرأت ادعا میکنیم مساعدتهای مالی آمریکا به اسرائیل به مراتب بیشتر از بودجه تخصیصیافته به پنجاه ایالت آمریکاست. سربازان اسرائیلی با گلولههای تفنگهای ام-16 آمریکایی سینه فلسطینیها را میشکافند، و با هلیکوپترهای آپاچی و جنگندههای اف-16 آمریکایی موشکها و راکتها را برخانههای فلسطینیان میبارند. سفارت آمریکا از نیت خصمانه سربازان اسرائیلی درباره ما مطلع بود. اما سکوت کرد. قطعاً این نوع واکنشهای منفعلانه در آینده نیز تکرار خواهد شد. شاید دولت آمریکا اظهار تأسف کند. اما دفاع از اسرائیل برایش ارجحیت دارد.از طرفی، مسببان این حادثه غمانگیز را گروهی جوان بیمسئولیت و احساساتی معرفی خواهد کرد. مطمئن نیستیم تحقیقاتی در این باره در حال انجام باشد؛ نه کسی با ما تماس گرفته نه کسی از منطقه و محل وقوع جنایت دیدن کرده است. در گرامیداشت مرگ راشل به رسم و سنت فلسطینیها عمل کردیم. آنها از عکس راشل پوستر درست کردهاند و او را شهید میگویند. ما هم در نقاطی که راشل رفت و آمد میکرد پوسترهایش را نصب کردهایم. امیدواریم مرگ راشل توجه دنیا را به خشونتهای ددمنشانه اسرائیل جلب کند، زیرا چگونگی قتل او دلیلی محکمهپسند است بر کشتن غیرنظامیان و افراد بیسلاح بهدست اسرائیلیها. فلسطینیان میگفتند: «تو خارجی بودی، اکنون از مایی.» بولدوزر قاتل، فخرفروشانه گذشت اشاره: بیشترین سهم کمکهای نقدی و غیرنقدی آمریکا در مقایسه با سایر کشورهای کره زمین تقدیم اسرائیل میشود. این «متحد» آمریکا روزی ده میلیون دلار از محل مالیاتهای آمریکاییان را میبلعد. اما جرج بوش حاضر نشد جنایت سربازان اسرائیلی را محکوم کند. کنگره نپرسید چرا مالیاتهای ما باید صرف کشتن شهروندان آمریکایی بشود. تنها کلامی که دولت اسرائیل در پی مرگ راشل کوری به زبان آورد یک «اظهار تأسف» خشک و خالی بود و بس؛ دردناک تر اینکه همه تقصیرها را به گردن او انداختند و وزارت خارجه آمریکا حتی یک قدم برای تحریم دیپلماتیک اسرائیل برنداشت. کافی است مورد مشابهی در دیگر کشورها اتفاق بیفتد تا رسانههای ما روزها، ماهها و سالها واقعه مذکور را زنده نگاه دارند و هزاران شرح و تفسیر و تحلیل تولید کنند. ماهها از قضیه «چاندرا لوی» شنیدیم و سالها از دانشجویان «تیان آن من». مرگ دلخراش راشل کوری تنها دو روز در رسانهها منعکس شد. غیر از روزنامههای ایالت واشنگتن عملاً هیچ رسانه دیگری در پیگیری این جنایت- درباره مراسم ختم و یادبود او در غزه که با دخالت تانکهای اسرائیلی به هم خورد، درباره عبور فخرفروشانه و با استهزاء بولدوزر قاتل از کنار مراسم، درباره مزاحمت نیروهای اسرائیلی برای آمبولانس حامل جنازه راشل، و درباره مجوز ندادن به والدین او برای سفر به فلسطین، گزارشی منتشر نکرد. راشل، پیام و آثار و پیامدهای مرگش عملی غیر قابل قبول و مغایر با اصول اخلاق و وجدان است. سکوت ما به معنای چراغ سبز به اسرائیل است تا کشتار غیر نظامیان، معترضین و دختران جوان را تشدید کند. فردای کشته شدن راشل، ارتش اسرائیل نُُه غیر نظامی فلسطینی از جمله سه کودک را کشت. بار اول نیست که آمریکاییها بهدست اسرائیلیها تلف میشوند. نیروهای اسرائیلی در نهم مارس 2002 یک زن آمریکایی 21 ساله را در حالی که کودکش را در بغل داشت کشتند. او دورگه فلسطینی - آمریکایی بود و به گمان من انعکاس نیافتنی مرگ این زن در رسانهها به سبب رگ فلسطینیاش بود. نیروهای اسرائیلی در هشتم ژوئن1967 به ناو آمریکایی USS Liberty حمله کرده، 34تن را کشتند و 172 نفر را نیز زخمی کردند. گویی اتفاقی نیفتاده است! این واقعه را دفن کردند و در هیچ یک از کتابهای تاریخ یا گزارشهای مربوط به خاورمیانه حتی اشارهای به آن نرفته است. به خانوادههای قربانیان مبلغ ناچیزی بابت مرگ پسران، شوهران، برادران و پدرانشان پرداختند. اسرائیل بعد از چند سال سردواندن بالاخره خسارت کمی به آمریکا پرداخت. این سخن مورخان است که اسرائیل متعاقب حمله به ناو آمریکایی به این نتیجه رسید که هر گاه و به هر نحوی بخواهد بدون ترس از کیفر یا عواقب منفی، دستش برای کشتن و معلول کردن نظامیان آمریکایی باز است. بخش هايي از يك نامه راشل به خانواده اش در 7 فوريه حالا دو هفته و يك ساعت است كه در فلسطين هستم و هنوز نمي توانم كلمه هايي پيدا كنم كه وضع اينجا را شرح دهد. فكر نمي كنم در اينجا بچه اي باشد كه هرگز در خانه اي زندگي كرده باشد كه تانك هاي اسرائيلي ديوارش را سوراخ نكرده باشد و برج هاي ارتش اشغالگر از فاصله نزديك آن را زير كنترل نگرفته باشد. فكر مي كنم- ولي مطمئن نيستم- كه حتي كوچك ترين بچه هاي اينجا مي فهمند كه زندگي در همه جا به اين شكل نيست. يك بچه هشت ساله اينجا دو روز پيش با تير از يك تانك اسرائيلي كشته شد و بچه هاي اينجا نام او را در گوش من زمزمه مي كنند: "علي"- يا پوسترهاي او را روي ديوار نشان مي دهند. بچه ها همينطور دوست دارند مرا وادار به تمرين عربي شكسته بسته ام، به اين ترتيب كه از من مي پرسند "كيف شارون؟" ، "كيف بوش"؟ و مي خندند. وقتي كه من با عربي ناقص مي گويم "بوش مجنون، شارون مجنون" (شارون چطوره؟ بوش چطوره؟ شارون ديوانه است، بوش ديوانه است) البته اين آن چيزي نيست كه من واقعا به آن معتقدم، و بعضي از بزرگسالان كه انگليسي مي دانند حرف مرا تصحيح مي كنند: "بوش نيس مجنون" بيش اهل اتجارت است. امروز سعي كردم ياد بگيرم كه بگويم " بوش يك وسيله است" ولي فكر نمي كنم درست ترجمه شد. ولي به هر حال اينجا هشت ساله هايي هستند كه در باره ساختار قدرت جهاني خيلي بيشتر از آن مي دانند كه من چند سال پيش مي دانستم- حداقل در رابطه با اسرائيل. مامان، امروز، ارتش اسرائيل در جاده غزه، چندين خندق کند، و دو پست اصلی بازرسی که در اين جاده بود بسته شده است. معنی اش اينست که دانشجويان فلسطينی که می خواستند در ترم جديد دانشگاه ثبت نام کنند، ديگر نمی توانند به آنطرف بروند، مردم نمی توانند سر کارشان بروند، و آنها که در آنطرف بودند، گير افتاده اند و نمی توانند به خانه هايشان برگردند. گروههای داوطلب بين المللی هم که در کرانهء غربی رود اردن هستند نمی توانند به ديدارهايشان ادامه بدهند. ما، می توانيم به آنطرف برويم، به شرط اينکه از "سفيد" بودنمان به عنوان يک امتياز استفاده کنيم! البته ممکن هم هست که در هر حال دستگير و از اينجا اخراج بشويم. هيچيک از افراد گروه حاضر نيست دست به چنين ريسکی بزند. نوار غزه حالا به سه قسمت تقسيم شده. صحبت از "اشغال مجدد غزه" می شود، اما فکر نمی کنم اين، عملی شود، به نظر من، چنين کاری از جانب اسرائيل، از نظر جغرافيای سياسی، بسيار احمقانه است. بيشترين احتمال، به نظرم، افزايش شبيخونهای ريز و درشت است، البته دور از چشم تيزبين جهانيان و خشم و نفرت آنها، و احتمالا تحت پوشش طرح معروف "جابجايی جمعيت". اشغال مجدد غزه، با اعتراضات و خشم و نفرتی روبرو می شود به مراتب بيشتر از کشتارهايی که به دستور شارون در طول مذاکرات صلح صورت گرفت. طرح شارون برای غصب زمينها و ايجاد مستعمره های تازه [شهرکهايی که اسرائيل در خاک فلسطين و با غصب زمينهای فلسطينيها می سازد و مهاجرين يهودی را در آن سکنا می دهد.] در همه جا در حال اجراست و آرام آرام ولی مطمئن، تمام امکانات خودمختاری فلسطينيها را از بين می برد. من فعلا در رفح می مانم و خيال ندارم به طرف شمال بروم. نسبتا احساس امنيت می کنم و بيشترين احتمال در صورت يک حمله و شبيخون بزرگ، دستگيريست. می دانی، حالا من با تعداد زيادی فلسطينی آشنا هستم که با مهربانی بسيار از من مراقبت می کنند. من يک سرماخوردگی کوچک پيدا کرده بودم و آنها با دادن آب ليمو به مداوای من کمک کردند. زنی که کليد خوابگاه ما را در اختيار دارد، هميشه از من احوال تو را می پرسد. او يک کلمه انگليسی نمی داند ولی هميشه حال تو را می پرسد و می خواهد مطمئن باشد که من به تو تلفن می کنم. با بوسه برای تو، بابا، سارا، کريس، و همه Rachel Corrie 1979 - 2003 منبع:ساجد روشنگری
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
|
#8
|
||||
|
||||
|
زندگي و مبارزات شهيد رئيس علي دلواري :
مردم مبارز بوشهر دشتي دشتستان و تنگستان از دير باز در راستاي پاسداري از مرزهاي ميهن اسلامي در برابر هر گونه تجاوز و اشغال بيگانگان از خود مقاومت و ايستادكي نشان داده وهمواره كوشيده اند تا با جانبازي و فداكاري كيان ايران اسلامي را حفظ كنند. دولت بريتانيا از دهها سال پيش در بوشهر حضور استعماري داشته و دستكم از زمان كريم خان زند رسما" در اين شهر دفتر نمايندگي وبعدها قنسولگري داير كرده است. در چند سده اخير مردم اين خطه چندين بار به مصاف متجاوزان انگليسي رفته و هر بار حماسه آفريده اند در سال 1254 ه.ق. / 1838 م ، 500 نفر از نيروهاي ارتش بريتانبا با چندين فروند كشتي به خارگ و بوشهر يورش بردند كه با مقاومت مردم بوشهر و تنگستان مجبور به عقب نشيني شدند. رهبر مذهبي اين قيام و مقاومت مردمي مرحوم شيخ حسن آل عصفور بود در سال 1273 ه.ق/ 1856 نيز انگليسي هاي متجاوز بار ديگر با ده ها فروند قايق و كشتي جنگي و هزاران نفر سرباز مسلح به خارگ و بوشهر حمله ور شدند اين باز نيز با سد استوار ايستادگي مردم مراجه گشتند. در نبردي كه در قلعه تهمني اتفاق افتاد صدها نفر مزدور هندي و انگليسي و چندين آدميرال وافسر بلند پايه نيروي دريايي هند و انگليسي به هلاكت رسيدند در اين نبرد نا برابر امام قهرمانه ساحمد خان فرزند رسيد باقرخان تنگستاني فرمانده سپاه كوچك مقاومت ايرانيان نيز پس از ساعت ها نبرد دليرانه به درجه رفيع شهادت نائل آمد. رئيسعلي دلواري در سال 1299 ه.ق. / 1881 م در روستاي دلوار از توابع تنگستان متولد شد. پدرش زائير محمد نام داشت كه سمت كد خدايي دلوار را عهده دار بود و بعدها به معين الاسلام ملقب گرديد. مادر رئيسعلي شهين ناميده مي شد. در سال 1324 ه.ق. / 1906 نسيم مشروطيت بر ايران وزيدن گرفت و ايران از خواب چند هزار ساله بيدار شد با شروع مشروطيت رئيسعلي در حالي كه بيش از 25 سال نداشت از جمله پيشگامان مشروطه خواه در جنوب ايران بود و همكاري نزديكي با محافل انقلابي و عناصر مشروطه طلب در بوشهر تنگستان و دشتي آغاز كرد. وي از جمله محدود رهبران تنگستاني بود كه صادقانه به مشروطيت ايمان داشت و در دفاع از اصول آن حاضر به هر گونه فداكاري بود. با كودتاي ضد انقلابي لياخوف روسي عليه مشروطه خواهان در 1326 ه.ق. / 1908 و بمباران مجلس شوراي ملي و استقرار ديكتاتوري محمد علي شاه در بوشهر كانون مقاومت عليه استبداد صغير به وجود آمد مركز اين كانون روحاني برجسته اي چون آيت الله سيد مرتضي علم الهدي اهرمي قرار داشت . سيد مرتضي با همكاري رئيسعلي دلواري، خالوحسين برخوني و تفنگچي هاي تنگستانيو دشتي طي يك هجوم ناگهاني دراوايل سال 1327 ه.ق. / 1909 م بوشهر را از لوث وجود عناصر مستبد و وابسته به دربار محمد علش شاه پاكسازي كرد و اداره امور گمرك و انتظامات شهر و ادارات دولتي را عهد دار شد. تصرف گمرك بوشهر كه در گرو وام انگليسي ها بود بر دولت بريتانيا گران آمد از اين رو آنان براي تضعيف مشروطه خواهان و استمرار سلطه بر حيات اقتصادي و سياسي جنوب ايران شروع به سركوب عناصر انقلابي و مشروطه خواه كردند و در همين راستا ي فروند ناو جنگي به سواحل بوشهر اعزام كردند انگليسي ها از اين فرصت شود جسته رسما" با ده ها نفر تفنگدار دريايي بوشهر را به اشغال در آودره ضمن بيرن راندن تفنگچي هاي تنگستاني و دشتي سيد مرتضي علم الهدي را نيز به طور موهن و زشتي بازداشت و به بندر بصره تبعيد كردند. اما رئيسعلي دلواري مردي نبودكه از عقايد خود دست بردارد به هميندليل نيز فعاليت هاي گسترده اي عليه منافع انگليسيها آغاز كرد در همين راستا گمرك دلوار راتصرف و از قيد سلطه انگليسي ها آزاد نمود. انگليسيها براي سركوب رئيسعلي احمد خان دريا بيگي حاكم دست نشانده و خائن بوشهر را تحريك كردند كه به دلوار حمله كند. احمد خان با پشتگرمي و حمايت مالي و تداركاتي استعمارگران جند بار به تنگستان لشكر كشيد و با دهها سرباز و چندين قبضه توپ صحرايي به دلوار يورش برد اين حملات بامقاومت سرسختانه رئيسعلي و يارانش سرانجام دفع شد و حاكم مزدور بوشهر در نيل به اهداف شرم خود ناكام ماند. نظام السلطنه مافي نير با هزاران سرباز پياده و سواره به اهرم و دلوار لشكر كشيد كه با مقاومت قهرمانانه رئيسعلي و زائر مخفرخان اهري روبرو شد و ناچار به عقب نشيني گشت. احمد خان دريا بيگي كه خود نتوانسته بود ضربه موثري به رئيسعلي وارد كند برخي از خوانين با نفوذ تنگستان را تشويق كرد تا به دلوار حمله برند اين جنگ و گريز تا آستانه جنگ جهاني نحست ادامه داشت حملات فوق نه تنها خللي در اراده رئيسعلي وارد نكرد بلكه اراده او را در دفاع از ارزشهاي اسلامي و حراست از مرزهاي ميهن را سختر نمود. در آستانه جنگ جهاني لول ، نيروهاي انگليسي كه از قدرت يافتن قواي روس در شمال وبرخي اتفاقات در جنوب ايران نگران شده بودند به بهانه حفظ نظم و امنيت راههاي جنوب با اعلام يك ضرب الاجل به دولت وثوق الدوله شروع به اشغال تدريجي جنوب ايران نمودند. اين حركات براي رئيسعلي قابل تحمل نبود و آن را نقض آشكار حاكميت ملي و استقلال ايران مي دانست . از اين روي در نامه هائي به مجلس شوراي ملي و علماي نجف اشرف ،خواستار برخورد دولت ايران و رهبران مذهبان مقيم عتبات مقدسه شد . در اين ميان علماي نجف با ارسال پيامهايي بخ خوانين جنوب ايران از آنان خواستند تا با ايجاد اتحاد ضد انگليسي مبادرت نمايند . رئيسعلي كه همراه خود را مطيع علماي دين مي دانست بلافاصله دست به كار شد . عليرغم كدورت هاي قبلي با سفر به مناطق مختلف تنگستان و دشتي كوشيد تا به اختلافات موجود ميان خوانين و كدخدايان منطقه پايان دهد و آنان را عليه بريتانيا گردهم آورد . خود نيز اختلاف و درگيري با برخي از خوانين تنگستان را كنار گذاشت و اتحادي ضد انگليسي بخ وجود آمد . ديري نپائيد كه آتش جنگ جهاني اول در اروپا شعله ور شد . در يك طرف آلمان اطريش و دولت سلمان عثماني قرار داشت و در طرف ديگر انگليس ، روسيه ، فرانسه . هنوز چند ماهی از آغاز جنگ در اروپا سپری نشده بود كه شراره های آن دامن ايران را نيز گرفت و با وجودی كه ان كشور رسمأ اعلام بی طرفی كرده بود از شمال , غرب و جنوب مورد يورش و تهاجم قرار گرفت و رسمأخاكش به اشغال درآمد . با وقوع جنگ و كشيده شدن پای يك دولت سلمان به آن , علمای نجف بلافاصله عليه روس و انگليس اعلام جهاد كردند . به دنبال فتوای علمای نجف , علمای جنوب ايران از جمله آيت الله سيد عبدالحسين لاری , آيت الله سيد عبدالله مجتهد بلادی بوشهری و شيخ محمد حسين برازجانی نيز عليه قوای انگليس و آتش مشابه نشان داده وكليه مسلمانان را به نبرد با تجاوزگران فرا خواندند و رسمأ از دولت عثمانی جانبداری نمودند . به دنبال اعلان جهاد از طرف علما و مجتهدين , رئيسعلی و ديگر مبارزان تنگستانی و دشتی شروع به حمله به قوای انگليسی مستقر در بوشهر كردند . نيروهای انگليسی برای سركوب عناصر مخالف از هيچ تلاشی دريغ نورزيدند . در اين راستا موقر الدوله به همكاری گارد حفاظت قنسولاگری بریتانيا در بوشهر , به روستای ريشهر حمله كرد و با زائر علی تنگكی كدخدای ريشهر مشغول نبرد شد . زائر علی در يك نبرد كاملأ نا برابر چندين نفر از سربازان انگليسی را به هلاكت رساند و خود با وجود آنكه زخمی شده بود موفق به فرار و تحصن در امامزاده عبدالمهيمن گشت . اما انگليسی ها از او دست بر نداشتند و ضمن محاصره سه روز امام زاده و جلوگيری از ورود آب و غذا به اين روستا , موفق به دستگيری او شدند . جرم اصلی زائر علی ارتباط با رئيسعلی بود . نيروهای اطلاعاتی بريتانا در يك اقدام به سابقه و غير قانونی , قنسول آلمان در بوشهر را به همراه دو تن از مأموران يك شركت تجاری آلمان به اتمام جاسوسی عليه انگليسی بازداشت و به هندوستان تبعيد كردند . اين عمل نقض آشكار به طرفی و حتی استقلال ايران بود و به همين دليل نيز خشم علماء مردم , خوانين و در رأس همه رئيسعلی را برانگيخت و او را وا داشت تا بر شدت مبارزه عليه انگلستان بيفزايد . رئيسعلی در يورش های شبانه ضربات و تلفات موثری بر انگليسيها وارد آورد . در يكی از اين شبيخونها , كه در دوم رمضان 1333 ه ق / 12 ژوئيه 1915 م رخ داد , رئيسعلی دو تن از افسران بلند پايه انگليسی را به همراه چند نفر سرباز مزدور هندی به هلاكت رساند . اين اقدام رئيسعلی برای دولت بریتانيا غير قابل تحمل بود . از اين رو كشده شدن آن دو افسر را بمانه قرارداد و در 26 رمضان , 8 اوت شبانه بوشهر را به چهار ناو جنگی و صدها نفر سرباز به اشغال خود درآورد . چند روز پس از اشغال بوشهر نيروی دريائی بريتانيا برای نابود كردن رئيسعلی و يارانش در سوم شوال 1333 / 13 اوت 1915 با چندين فروند ناو جنگی و صدها سرباز هندی و انگليسی دلوار يورش برد . رئيسعلی كه پيشاپيش از حمله به دلوار پاگاهی داشت بلافاصله اقدام به تخليه دلوار و عقب نشينی تا كتيكی به كوههای اطراف , منطقه ای معروف به كلات بوجير كرد . سربازان متجاوز انگليسی و هندی هنگامی وارد دلوار شدند كه تقريبا" اين روستا خالي از سكنه بود آنان خشمگينانه شروع به گلوله باران منازل مسكوني و قطع نخل هاي دلوار كردند. پس از جنگ دلوار رئيسعلي به حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگليسيها افزود و با همفكري ديگر خوانين منطقه طرح حمله سراسري به بوشهر و آزاد سازي آن را پي ريخت. در گيرو دار تدارك اين حمله بود كه در شب 23 شوال 1333/ سوم سپتامبر 1915 م هنگاميكه او قصد شبيخون به عمارت سفيد سبزآباد را داشت ، در محلي به نام تنگك صفر از پشت مورد اصابت گلوله يكي از همراهان خائنش قرار گرفت و در دم به شهادت رسيد. وي هنگام شهادت 34 سال داشت و تنها يك كودك خردسال به نام غلامحسين از او برجاي مانده بود. شهادت رئيسعلي خون دليران تنگستاني را به جوش آورد. آنان در يك عمل انتقامي چند روز پس از مرگ نا به هنگام رئيسعلي حمله سنگين و سراسري خود را به قواي اشغالگر بريتانيا در بوشهر آغاز نمود. در آغاز پيروزي با مجاهدين بود اما تمام شدن فشنگ كمبود آب آشاميدني و از همه مهمتر رسيدن قواي كمكي براي دشمن اين حمله را به فاجعه اي مبدل كرد. در اين نبرد خالو حسين برد خوني خان بردخون به اسارت نيروهاي دشمن در آمد. دشمن خالو را در عمارت ملك به محاكمه كشيدو سپس او را به بصره تبعيد كرد. خالو حدود يك سال در اسارت به سر برد. چندي پس از اين وقايع در اوايل محرم 1334 / نوامبر 1915 م نيروهاي غيور ژاندارمري در شيراز طي يك قيام مسلحانه قنسول انگليس در فارس و تني چند از مقامات انگليسي را باز داشت و از طريق برازجان به اهرم اعزام كردند امراي انگليسي حدود نه ماه در قلعه اهرم در اسارت به سر مي بردند تا سرانجام با خالو حسين و جمعي ديگر از اسراي ايراني تبعيد شده به هندوستان مبادله شدند. نبرد بين دليران دشتي دشتستان و تنگستاني تا پايان جنگ جهاني اول كم و بيش ادامه يافت و در اين راستا زائر خضر خان، شيخ حسين خان چاهكوتايي و غضنفر السلطنه برازجاني بارشادت و فداكاري بسياري جلو حركت قواي انگلستان از بوشهر به شيراز را سد كردند و مزاحمت هاي بسياري براي دشمن فراهم آوردند. نيروي دشمن چندين بار به مصادف دليران رفت و هر بار با تحمل ضربات مهلكي مجبور به عقب نشيني شد. در بيرون از بوشهر و دشتستان نيز دلير مرداني چون ناصر ويران كازروني وصولت الدوله قشقايي به نبرد با سربازان انگليسي پداختند و با خون و باروت به اشغالگران فهماندند كه ايراني تسليم ناپذير است و هر گاه دين و ميهنش را در خطر بيند مرگ را با آغوش باز پذيرا مي شود. منبع: سايت مشاهير بوشهر
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
|
#9
|
||||
|
||||
|
زندگینامه فرماندهان جدید ارتش:
امیر سرتیپ محمد رضا قرایی آشتیانی جانشین جدید فرمانده كل ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۸ وارد دانشكده افسری نیروی زمینی شده و در طول سالیان دفاع مقدس ردههای فرماندهی را پشت سر گذاشته و دوره نظری دكترای مدیریت دفاع ملی را در دانشگاه عالی دفاع ملی با موفقیت طی نموده است. وی پیش از این جانشین معاونت آماد و پشتیبانی ستاد كل نیروهای مسلح بوده است. همچنین امیر سرتیپ سید عبدالرحیم موسوی رئیس ستاد مشترك ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۸ وارد دانشكده افسری نیروی زمینی ارتش شده و در طول سالهای دفاع مقدس ردههای فرماندهی را در یگانهای مختلف با موقعیت طی كرده و دوره نظری دكتری مدیریت دفاع ملی را در دانشگاههای دفاع ملی با موفقیت پشت سرگذاشته است. وی پیش از این معاون طرح و برنامه نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران بوده است. امیر سرتیپ دكتر محمد حسین دادرس فرمانده جدید نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۸ وارد دانشكده افسری نیروی زمینی شده و ردههای فرماندهی را طی سالهای دفاع مقدس با موفقیت گذرانده است. وی كه دارای مدرك دكترای مدیریت استراتژیك از دانشگاه دفاع ملی است، پیش از این جانشین فرماندهی نیروی زمینی ارتش بوده است. امیر دریادار سجاد كوچكی بادلانی فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز در سالهای دفاع مقدس مسئولیتهای مختلفی را در سطح یگانهای نیروی دریائی ارتش به عهده داشته و آخرین شغل نامبرده قبل از تصدی فرماندهی نیروی دریائی، جانشین معاون طرح و برنامه و بودجه ستاد كل نیروهای مسلح بوده است.
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
|
#10
|
||||
|
||||
|
گانتر پرین؛ هیولایی در اعماق آب:
خدمه زیردریایی آلمانی به ناخدای خود ایمان داشتند اما ترس در چهره همگی آنها دیده می شد. سالها قبل و در زمان جنگ جهانی اول دو زیردریایی آلمانی همین راه را رفته بودند اما هیچکدام به پایگاهشان بازنگشته بودند. اینبار اما، گانتر تصمیم گرفته بود که ناممکنها را ممکن کند و ضرب شستی به بزرگترین نیروی دریایی جهان نشان دهد. زیردریایی آلمانی به آرامی از میان جزایری کوچک راهش را به سوی پایگاه دریایی اسکاپافلو در شمال اسکاتلند ادامه داد. پس از عبور از موانع ورودی بندر گانتر راهش را گم کرد و مجبورشد که به سطح آب بیاید. ساعت 1 بامداد روز 14 اکتبر 1939 شبی تاریک بود اما گانتر توانست در زیر نور شفق قطبی پیکره بزرگی را در فاصله 4 کیلومتری تشخیص دهد. زیردریایی با فرمان ناخدای شجاعش به زیرآب رفت و پس از قرارگرفتند در محل مناسب اژدرهایش را شلیک کرد. با اولین صدای انفجار خدمه کشتی غول پیکر رویال اوآک از خواب پریدند. تمام خدمه فکر می کردند که این صدا ناشی از یک انفجارداخلی است. همین امر سبب شد تا کسی به فکر دفاع از کشتی نباشد و گانتر با خیال راحت به شکارش ادامه دهد. او 7 اژدر به سوی کشتی دشمن شلیک کرد که تنها دو تا از آنها در بدنه کشتی دشمن نشستند. 15 دقیقه بعد رویال اواک در اعماق آب بود و 833 نفر از خدمه خود را نیز با خود برده بود. انگلیسی ها تا فردا صبح ،که غواصانشان تکه پاره های اژدرهای آلمانی را در بدنه ناوشان یافتند، فکر نمی کردند که مورد حمله یک زیردریایی قرارگرفته اند. پس از اینکه آنها فهمیدند یک زیردریایی آلمانی به راحتی وارد یکی از بنادر حفاظت شده انگلیس شده هراس بر آنها چیره گشت. این حمله جسورانه به قدری عالی اجرا شد که چرچیل درباره اش نوشت:"شاهکاری برجسته با مهارتی حرفه ای." دستگاه تبلیغاتی هیتلر با طول و تفصیل به شرح این عملیات متهورانه پرداخت و پس از اینکه یو-47 به پایگاهش بازگشت به گرمی از خدمه اش استقبال شد. حتی هیتلر هواپیمای شخصی خود را فرستاد تا آنها را به برلین ببرد. اکنون گانتر و زیردستانش به سوژه تبلیغاتی مناسبی برای مجلات و روزنامه های آلمان تبدیل شده بودند. ویلیام شیرر ،خبرنگار آمریکایی که قبل از جنگ گانتر را در برلین ملاقات کرده بود، او را این چنین وصف کرد:"روشن، جسور، کاملا توانا و یک نازی متعصب." در نتیجه این پیروزی شگفت انگیز، گانتر پرین اولین فرمانده زیردریایی رایش سوم شد که به مدال صلیب شوالیه دست یافت. او توانست بیش از 30 کشتی متفقین را غرق کرده و به 8 کشتی دیگر صدمه واردسازد. در روز 20 فوریه 1941 زیردریایی یو-47 پایگاه خود را در فرانسه ترک کرد. 4 روز بعد گانتر به یک کاروان دریایی متفقین حمله کرد و توانست 4 کشتی دشمن را شکار کند. 13 روز بعد آخرین پیام بیسیم یو-47 شنیده شد. یو-47 در غرب ایرلند به همراهی تمامی خدمه و ناخدای بی همتایش غرق شد. علت غرق شدن این زیردریایی تا به امروز در هاله ای از ابهام باقی مانده است. منبع :مجله اطلاعات هفتگی
__________________
الهی رضا برضاک وتسلیما لامرک
|
![]() |
| برچسب ها |
| اسطوره, تاپيك, جامع, نظامي, هاي |
| کاربران در حال دیدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
تاپیک های مشابه
|
||||
| تاپیک | آغازگر تاپیک | تالار | پاسخ ها | آخرین ارسال |
| تاپيك جامع تسليحات شيميايي-ميكروبي-بيولوژيك | Alireza_Mahan23 | اسلحه و جنگ افزار | 40 | 17 ساعت پیش 13:21 |
| يك مكالمه قرآنى | mst | احادیث و روایات | 0 | 25-12-2009 02:31 |
| شرايط ازدواج يك پسر كم توقع و فداكار !! | YAGHOT SEFID | طنز | 0 | 27-10-2009 09:31 |
| تصوير جالب يك صفحه شطرنج و مهره هايي از جنس سراميك | YAGHOT SEFID | عکس های متفرقه | 0 | 22-09-2009 09:56 |
| يك ابر رايانه يا يك Super Computer از چیه ؟ | xeon | مقالات | 4 | 01-03-2009 20:29 |
| ابزارهای تاپیک | جستجوی این تاپیک |
| نحوه نمایش | |
|
|