تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > متفرقه > مسائل حقوقی

مسائل حقوقی تمامی مسائل حقوقی در اینجا

گفتگو قفل شد
 
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک

  #11  
قدیمی 10/12/2009
آواتار Saye
Saye Saye آفلاین است
مدیر بخش مباحث مذهبی

کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 3,946
سپاس: 1,661
از این کاربر 1,484 بار در 850 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 244,728
تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف
از زمانى كه بشر، مفهوم مالكیت را درك كرد و زندگى جمعى پا گرفت، هركس از جهان رخت برمى‏بست، اموال و دارایى‏اش به تصاحب دیگران درمى‏آمد. قبل از اسلام در میان اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان، این مصادره تابع زور مدارى بود؛ به گونه‏اى كه هركس نیرومندتر بود، اموال شخص متوفى را به تصاحب درمى‏آورد و افراد ضعیف و ناتوان و از جمله زنان و كودكان را محروم مى‏ساخت.
در اینجا، براى فهم بهترمطلب، نگاهى اجمالى مى‏افكنیم به تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف قبل از اسلام:

1ـ ارث زن در روم
رومیان با وجود این كه تمدن درخشانى داشته‏اند، زنان را همانند دیگر اموال، ملك مرد محسوب مى‏كردند و موجوداتى ناقص و ضعیف الارده مى‏انگاشتند.(7)

آنان، براى خانواده و دودمان استقلال اجتماعى خاصى قائل بودند؛ استقلالى كه آن را از نفوذ و تأثیر حكومت نسبت به حقوق افراد آن خانواده در برابر هم، مصون دارد. در حقیقت، هر خانواده‏اى در حوزه خانوادگى خود از لحاظ امر و نهى و قوانین جزائى و سیاسى، استقلال داشت. طبق همین اصل، سرپرست هر خانواده مورد اطاعت آن خانواده بود و نسبت به آنها سمت فرمانروایى و قیمومت كامل داشت و افراد خانواده از قبیل زن و فرزند و بردگان و خدمتگزاران، همگى در تحت سیطره و سرپرستى‏اش بودند و با وجود او، مالك چیزى نبودند.
از این رو، هنگامى كه یكى از دختران آن خانواده، مالى را كه به عنوان مهریه به اذن سرپرست، مالك گردیده بود و یا یكى از پسران كه به اذن او صاحب مالى شده بود، از دنیا مى‏رفت، سرپرست آن خانواده براساس سیطره و مالكیت مطلق خود، تمامى آن اموال را به ارث مى‏برد.

بر طبق الواح دوازده‏گانه ژوستیى نیانوس، امپراطورى روم كه از كهنترین اسناد تاریخى حقوق روم است، دختران و زنان به طور كلى از ارث محروم بودند و میراث فقط به فرزندان پسر تعلق داشت. هیچ كس حق نداشت كه حتى، تنها فرزند دختر ازدواج نكرده خود را وارث خویش قرار دهد.(8) اگر پدرى تنها چند دختر داشت، مى‏بایست براى یكى از آنها شوهرانتخاب كند، تا بتواند شوهر دخترش را وارث خود قرار دهد.(9)

در روم قدیم، نه تنها زن از ارث محروم بود، بلكه اساسا محجور به شمار مى‏رفت و مى‏بایست در تحت قیمومیت پدر، شوهر، برادر، پسر و یا یكى از اقوام ذكور منسوب به شوهر كه در میان اقوام او بر دیگران مقدم بود، قرار مى‏گرفت.(10)

از مطالب ذكر شده، درمى‏یابیم كه در تمدن روم هرگز به زنان تحت عنوان دختر، همسر، مادر یا خواهر ارث نمى‏دادند؛ زیرا این موضوع موجب مى‏شد كه مال و ثروت، از خانواده‏اى به خانواده دیگر منتقل شود و از آن‏جا كه آنان براى بیت (دودمان و خانواده) اصالت و استقلال قائل بودند، (چنان كه اشاره شد) هرگز به این موضوع كه با استقلال و اصالت بیت منافات داشت، تن در نداده و آن را جایز نمى‏دانستند.

2ـ ارث زن، در تمدن یونان
یونانیان، تمدن شكوفایى داشتند. افلاطون و ارسطو به عنوان مشاهیر آن تمدن كهن، معتقد بودند كه زن، تنها براى خدمت به مرد و دوام نسل به وجود آمده است و شخصیتى بین انسان و حیوان دارد.(11)

در تمدن یونان نیز، میراث خانوده به فرزندان پسر مى‏رسید و زنان و كودكان به طور كامل از ارث محروم بودند. البته بعد از مدّت زیادى، طریق مخصوصى براى ارث دادن به دختران و زنان، در بین آنها رایج شد؛ مثلاً براى این كه دختر بتواند ارث ببرد، كسى را به پسرخواندگى قبول نموده و بعدا دختر خود را به ازدواج او در مى‏آوردند؛ در نتیجه چون پسرخوانده ارث مى‏برد، زن و شوهر عملاً در ثروت خانوادگى شریك مى‏شدند؛ بدین طریق، دختر مى‏توانست نصیبى از میراث خانواده داشته باشد و یا از طریق وصیت، اموالى به زن یا دختر مى‏دادند. در هر صورت، اصل‏كلى، محرومیت‏زن از ارث بوده است.(12)

3ـ ارث زن، در هند، مصر، چین و ژاپن
در دنیاى قبل از اسلام، موضوع تبعیض در ارث و محروم كردن زنان، اختصاص به روم و یونان نداشت؛ بلكه در شرق دنیاى آن روز؛ یعنى هند و چین و ژاپن، همچنین مصر كه ریشه در تمدن كهن داشت، این محرومیت حكمفرما بود؛ به‏گونه‏اى كه در مصر قدیم، تركه متوفى به پسر بزرگتر منتقل مى‏شد و برادران و خواهران دیگر، مى‏بایست زندگى مشتركى را به ریاست برادر ارشد داشته باشند. به هر حال، زنان از ارث بردن محروم بودند.(13)

در تمدن هند، طبق مجموعه قوانین «مانو»، زن از ارث محروم بود و تحت قیمومت مرد قرار داشت. طبق این قانون، پس از مرگ پدر، اموال او به فرزندان پسرش منتقل مى‏شد. هرگاه متوفى جز دختر، فرزند دیگرى نداشته باشد، باید دخترش را مكلف به تولید پسرى كرد، تا آن پسر بتواند وارث قانونى جد مادرى خود گردد.(14)

در برخى از قبایل هندى، زن پس از شوهرش به عنوان تركه به ارث مى‏رسید و یا بر اساس رسم «ساتى» او را به همراه جسد شوهرش در آتش مى‏افكندند و یا او را خفه كرده و به همراه شوهرش در گور مى‏نهادند و این امر را نشانه اعلام وفادارى و عشق زن هندى(15) به شوهرش قلمداد مى‏كردند. در برخى از قبایل هندى، زن حكم دام را داشت و در بین ورثه تقسیم مى‏شد.(16)

در چین و ژاپن، بویژه در عصر كنفوسیوس، پدر مالك زن و فرزندان به شمار مى‏رفت؛ حتى حق داشت، آنها را بكشد. گاهى زن وظیفه داشت، براى اثبات وفادارى به شوهر، خود را بكشد. مادران همواره آرزوى داشتن پسر مى‏كردند. دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسرى را به فرزندى قبول كرده و او را وارث خود قرار مى‏داد.(17)

4ـ ارث زن، در اروپا
در حقوق اروپایى بنا به اصل همخونى consanyvinite)) هر كس كه از نظر خون به متوفى‏نزدیكتر باشد، به تنهایى ارث مى‏برد و دیگران را از ارث محروم مى‏سازد.

این طرز تفكر، در پاره‏اى كشورها تا قرون اخیر ادامه داشت؛ به گونه‏اى كه در قانون مدنى به اصطلاح مترقى كشور فرانسه، در مناطق ژرمنى براى زن مطلقا حقى قائل نبودند.
قانون مدنى ناپلئون، زن را در شمار ورثه قرار داد؛ البته در موردى كه هیچ یك از طبقات وراث نسبى تا دوازدهمین درجه وجود نداشته باشند. بنابراین، كمتر موردى اتفاق مى‏افتاد كه زن از دارایى شوهر ارث ببرد. سرانجام آخرین مرحله ترقى زن در این قانون، در مارس 1891 میراث ثابتى براى زن پیش‏بینى شد كه در هر صورت از میراث شوهر محروم نگردد.(18)

در انگلستان نیز تا چندى قبل، تمامى ماترك پدر، تنها به پسر ارشد منتقل مى‏شد و اگر متوفى فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان ذكور بود.(19)
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند :

  #12  
قدیمی 10/12/2009
آواتار Saye
Saye Saye آفلاین است
مدیر بخش مباحث مذهبی

کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 3,946
سپاس: 1,661
از این کاربر 1,484 بار در 850 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 244,728
تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف
از زمانى كه بشر، مفهوم مالكیت را درك كرد و زندگى جمعى پا گرفت، هركس از جهان رخت برمى‏بست، اموال و دارایى‏اش به تصاحب دیگران درمى‏آمد. قبل از اسلام در میان اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان، این مصادره تابع زور مدارى بود؛ به گونه‏اى كه هركس نیرومندتر بود، اموال شخص متوفى را به تصاحب درمى‏آورد و افراد ضعیف و ناتوان و از جمله زنان و كودكان را محروم مى‏ساخت.
در اینجا، براى فهم بهترمطلب، نگاهى اجمالى مى‏افكنیم به تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف قبل از اسلام:

1ـ ارث زن در روم
رومیان با وجود این كه تمدن درخشانى داشته‏اند، زنان را همانند دیگر اموال، ملك مرد محسوب مى‏كردند و موجوداتى ناقص و ضعیف الارده مى‏انگاشتند.(7)

آنان، براى خانواده و دودمان استقلال اجتماعى خاصى قائل بودند؛ استقلالى كه آن را از نفوذ و تأثیر حكومت نسبت به حقوق افراد آن خانواده در برابر هم، مصون دارد. در حقیقت، هر خانواده‏اى در حوزه خانوادگى خود از لحاظ امر و نهى و قوانین جزائى و سیاسى، استقلال داشت. طبق همین اصل، سرپرست هر خانواده مورد اطاعت آن خانواده بود و نسبت به آنها سمت فرمانروایى و قیمومت كامل داشت و افراد خانواده از قبیل زن و فرزند و بردگان و خدمتگزاران، همگى در تحت سیطره و سرپرستى‏اش بودند و با وجود او، مالك چیزى نبودند.
از این رو، هنگامى كه یكى از دختران آن خانواده، مالى را كه به عنوان مهریه به اذن سرپرست، مالك گردیده بود و یا یكى از پسران كه به اذن او صاحب مالى شده بود، از دنیا مى‏رفت، سرپرست آن خانواده براساس سیطره و مالكیت مطلق خود، تمامى آن اموال را به ارث مى‏برد.

بر طبق الواح دوازده‏گانه ژوستیى نیانوس، امپراطورى روم كه از كهنترین اسناد تاریخى حقوق روم است، دختران و زنان به طور كلى از ارث محروم بودند و میراث فقط به فرزندان پسر تعلق داشت. هیچ كس حق نداشت كه حتى، تنها فرزند دختر ازدواج نكرده خود را وارث خویش قرار دهد.(8) اگر پدرى تنها چند دختر داشت، مى‏بایست براى یكى از آنها شوهرانتخاب كند، تا بتواند شوهر دخترش را وارث خود قرار دهد.(9)

در روم قدیم، نه تنها زن از ارث محروم بود، بلكه اساسا محجور به شمار مى‏رفت و مى‏بایست در تحت قیمومیت پدر، شوهر، برادر، پسر و یا یكى از اقوام ذكور منسوب به شوهر كه در میان اقوام او بر دیگران مقدم بود، قرار مى‏گرفت.(10)

از مطالب ذكر شده، درمى‏یابیم كه در تمدن روم هرگز به زنان تحت عنوان دختر، همسر، مادر یا خواهر ارث نمى‏دادند؛ زیرا این موضوع موجب مى‏شد كه مال و ثروت، از خانواده‏اى به خانواده دیگر منتقل شود و از آن‏جا كه آنان براى بیت (دودمان و خانواده) اصالت و استقلال قائل بودند، (چنان كه اشاره شد) هرگز به این موضوع كه با استقلال و اصالت بیت منافات داشت، تن در نداده و آن را جایز نمى‏دانستند.

2ـ ارث زن، در تمدن یونان
یونانیان، تمدن شكوفایى داشتند. افلاطون و ارسطو به عنوان مشاهیر آن تمدن كهن، معتقد بودند كه زن، تنها براى خدمت به مرد و دوام نسل به وجود آمده است و شخصیتى بین انسان و حیوان دارد.(11)

در تمدن یونان نیز، میراث خانوده به فرزندان پسر مى‏رسید و زنان و كودكان به طور كامل از ارث محروم بودند. البته بعد از مدّت زیادى، طریق مخصوصى براى ارث دادن به دختران و زنان، در بین آنها رایج شد؛ مثلاً براى این كه دختر بتواند ارث ببرد، كسى را به پسرخواندگى قبول نموده و بعدا دختر خود را به ازدواج او در مى‏آوردند؛ در نتیجه چون پسرخوانده ارث مى‏برد، زن و شوهر عملاً در ثروت خانوادگى شریك مى‏شدند؛ بدین طریق، دختر مى‏توانست نصیبى از میراث خانواده داشته باشد و یا از طریق وصیت، اموالى به زن یا دختر مى‏دادند. در هر صورت، اصل‏كلى، محرومیت‏زن از ارث بوده است.(12)

3ـ ارث زن، در هند، مصر، چین و ژاپن
در دنیاى قبل از اسلام، موضوع تبعیض در ارث و محروم كردن زنان، اختصاص به روم و یونان نداشت؛ بلكه در شرق دنیاى آن روز؛ یعنى هند و چین و ژاپن، همچنین مصر كه ریشه در تمدن كهن داشت، این محرومیت حكمفرما بود؛ به‏گونه‏اى كه در مصر قدیم، تركه متوفى به پسر بزرگتر منتقل مى‏شد و برادران و خواهران دیگر، مى‏بایست زندگى مشتركى را به ریاست برادر ارشد داشته باشند. به هر حال، زنان از ارث بردن محروم بودند.(13)

در تمدن هند، طبق مجموعه قوانین «مانو»، زن از ارث محروم بود و تحت قیمومت مرد قرار داشت. طبق این قانون، پس از مرگ پدر، اموال او به فرزندان پسرش منتقل مى‏شد. هرگاه متوفى جز دختر، فرزند دیگرى نداشته باشد، باید دخترش را مكلف به تولید پسرى كرد، تا آن پسر بتواند وارث قانونى جد مادرى خود گردد.(14)

در برخى از قبایل هندى، زن پس از شوهرش به عنوان تركه به ارث مى‏رسید و یا بر اساس رسم «ساتى» او را به همراه جسد شوهرش در آتش مى‏افكندند و یا او را خفه كرده و به همراه شوهرش در گور مى‏نهادند و این امر را نشانه اعلام وفادارى و عشق زن هندى(15) به شوهرش قلمداد مى‏كردند. در برخى از قبایل هندى، زن حكم دام را داشت و در بین ورثه تقسیم مى‏شد.(16)

در چین و ژاپن، بویژه در عصر كنفوسیوس، پدر مالك زن و فرزندان به شمار مى‏رفت؛ حتى حق داشت، آنها را بكشد. گاهى زن وظیفه داشت، براى اثبات وفادارى به شوهر، خود را بكشد. مادران همواره آرزوى داشتن پسر مى‏كردند. دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسرى را به فرزندى قبول كرده و او را وارث خود قرار مى‏داد.(17)

4ـ ارث زن، در اروپا
در حقوق اروپایى بنا به اصل همخونى consanyvinite)) هر كس كه از نظر خون به متوفى‏نزدیكتر باشد، به تنهایى ارث مى‏برد و دیگران را از ارث محروم مى‏سازد.

این طرز تفكر، در پاره‏اى كشورها تا قرون اخیر ادامه داشت؛ به گونه‏اى كه در قانون مدنى به اصطلاح مترقى كشور فرانسه، در مناطق ژرمنى براى زن مطلقا حقى قائل نبودند.
قانون مدنى ناپلئون، زن را در شمار ورثه قرار داد؛ البته در موردى كه هیچ یك از طبقات وراث نسبى تا دوازدهمین درجه وجود نداشته باشند. بنابراین، كمتر موردى اتفاق مى‏افتاد كه زن از دارایى شوهر ارث ببرد. سرانجام آخرین مرحله ترقى زن در این قانون، در مارس 1891 میراث ثابتى براى زن پیش‏بینى شد كه در هر صورت از میراث شوهر محروم نگردد.(18)

در انگلستان نیز تا چندى قبل، تمامى ماترك پدر، تنها به پسر ارشد منتقل مى‏شد و اگر متوفى فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان ذكور بود.(19)
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند :

  #13  
قدیمی 10/12/2009
آواتار Saye
Saye Saye آفلاین است
مدیر بخش مباحث مذهبی

کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 3,946
سپاس: 1,661
از این کاربر 1,484 بار در 850 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 244,728
5ـ ارث زن، در جاهلیت
وضعیت زن در میان اعراب جاهلیت از همه جا اسف‏انگیزتر بود. زن در میان آنان، مانند كالا خرید و فروش مى‏شد و از هرگونه حقوق اجتماعى و فردى، حتى ارث به طور كلى محروم بود.
اموال متوفى را فقط رشیدترین پسران كه قدرت سوار شدن بر مركب جنگى و دفاع از دودمان و خانوده را داشت، به ارث مى‏برد و حتى پسران كوچك نیز از ارث محروم بودند.

اعراب جاهلیت، نه تنها زن را از ارث محروم مى‏كردند، بلكه گاهى را جزء اموال و دارایى متوفى به حساب مى‏آوردند و به صورت سهم الارث تصاحب مى‏كردند. اگر متوفى، پسرى از زن دیگر داشت، وى جامه‏اش را بر سر زن پدر، یا روى خیمه‏اش افكنده و بدین وسیله او را تصاحب مى‏كرد و پس از آن، اگر لازم مى‏دانست، با همان مهریه اولیه با او ازدواج مى‏كرد یا او را به عقد ازدواج دیگرى درمى‏آورد و مهریه‏اش را تصاحب مى‏كرد یا آن كه آن زن فدیه‏اى مى‏داد و خود را از قید و مالكیت پسر متوفى خارج مى‏ساخت و یا تا آخر عمر در خانه او مى‏ماند و پس از مرگ اموالش به عنوان میراث به پسر مى‏رسید.(20)

در تأیید این سخن، علامه طباطبایى؛ در تفسیر گران‏سنگ المیزان مى‏فرماید:
گفته‏اند در دوران جاهلیت، شخصى به نام ابوقیس اسلت ازدنیا رفت و پسرش، لباس خود را بر روى همسر پدرش كبشیه بنت معن افكند و او را به عقد ازدواج خویش درآورد و سپس وى را ترك كرد و از دادن نفقه‏اش خوددارى نمود. زن نزد رسول اكرم9 آمد و عرض كرد: یا رسول الله، نه از شوهر ارث بردم و نه آزادم گذارده‏اند شوهر دیگر برگزینم.

قرآن كریم در سوره نساء،(21) ضمن اشاره به این رویه سخیف، آن را تحریم كرده است. در هرصورت، اعراب جاهلیت نه تنها زن را از ارث محروم مى‏كردند، بلكه او را جزء اموال متوفى به ارث مى‏بردند.
شایان توجه است كه محرومیت از ارث زنان در میان اعراب، علل مختلفى‏داشت؛ علت عمده آن، جلوگیرى از انتقال ثروت خانواده‏اى به خانواده دیگر بود؛ زیرا آنان سهم زن را در تولید مثل، كم و ضعیف مى‏دانستد. مؤید این سخن، مثلى است كه در میان اعراب رواج داشت: «و انما اُمهات الناس اوعیه»(22) یعنى: مادران (زنان) فقط ظروفى هستند كه در آن، نطفه مردان پرورش مى‏یابد و فرزند به وجود مى‏آید. بنابراین، اعراب جاهلیت براى مردان، نقش اصلى را در تولید مثل قائل بودند. به اعتقاد آنها فرزندزادگان پسرى یك مرد، فرزند او و جزء خانواده او شمرده مى‏شدند؛ اما، فرزندزادگان دخترى او، فرزندان او و جزء خانواده او به حساب نمى‏آمدند؛ بلكه جزء خانواده پدر شوهر محسوب مى‏شدند و این مطلب، در شعر معروف جاهلى منعكس است:
بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد(23)
یعنى: فرزندان پسران ما، فرزند هستند، اما فرزندان دختران ما، پسران مردان بیگانه‏اند. بر اساس همین تفكر، به دختر ارث نمى‏دادند، تا چه رسد به نوه دخترى.

یكى دیگر ازعوامل محرومیت زنان از ارث در میان اعراب، ضعف قدرت رزمى آنها بود؛ زیرا شعار اعراب این بود: «لا یرثنا الا من یحمل السیف و یحمى البیضه» یعنى: آن كسى كه نمى‏تواند شمشیر بكشد و از قبیله دفاع نماید، نباید از ارث بهره ببرد.(24) در تفسیر القرآن العزیز آمده است:
در میان اعراب جاهلیت، زنان و كودكان به این دلیل كه نه سوارى مى‏دانستند و نه قدرت حمل سلاح و جنگ با دشمن، از ارث محروم بودند.(25)

6ـ ارث زن در ایران
در تمدن ایران باستان اساسا زن جزئى از اموال و دارایى متوفى به شمار مى‏آمد. میان آریایى‏ها محرومیت دختر از ارث، یك قاعده بود؛ ولى هرگاه پدر مى‏مرد و دختر ازدواج نكرده بود، مى‏توانست به اندازه نصف سهم پسر از تركه پدرش برخوردار گردد.
در این نظام (با توجه به این كه نكاح با محارم و تعدد زوجات رایج بود.)، بسیار اتفاق مى‏افتاد كه از میان زنان، زنى كه بیشتر از دیگران محبوب شوهر بود، به عنوان یكى از پسران وى پذیرفته شده و تمامى تركه شوهر به او تعلق مى‏گرفت و بقیه زنان، از ارث محروم بودند.(26)

همچنین در تمدن ایران باستان به دخترانى كه شوهر كرده بودند نیز به جهت این كه مال پدر به خارج از خانواده منتقل نشود، ارث نمى‏دادند؛ ولى به دخترانى كه هنوز ازدواج نكرده بودند، به اندازه نصف سهم پسر ارث مى‏دادند. بنابراین، اگر دخترى ازدواج مى‏كرد (مشروع یا نا مشروع)، از پدر یا كفیل خود ارث نمى‏برد.(27)

ارث زن، در ادیان الهى (غیر از اسلام)
یهودیت و مسیحیت و اسلام از ادیان مشهور الهى‏اند و از آنجایى كه به اعتقاد شیعه، دین زرتشت نیز صاحب كتاب آسمانى بود، در نتیجه در زمره ادیان الهى قرار دارد.(28) در این قسمت از بحث، به دیدگاه‏هاى این سه دین؛ یعنى یهودیت، مسیحیت و زرتشت مى‏پردازیم:

1ـ ارث زن، در دین یهود
در شریعت یهود، اصل كلى مبتنى بر محرومیت زنان از ارث بود. از تورات، چنین برداشت مى‏شود كه تا وقتى فرزند پسر وجود داشته باشد، دختر ارث نمى‏برد و چنانچه براى متوفى پسرى‏نباشد، ارث او به دخترانش مى‏رسد. در آیه 8 از باب 27 سفر اعداد چنین آمده است:

«و بنى اسرائیل را خطاب كرده، بگو: اگر كسى بمیرد و پسرى نداشته باشد، ملك او را به دخترش منتقل كنید.»(29)

به طور كلى، محرومیتهاى زن از ارث در دین یهود عبارت است از:
الف) هرگاه شخصى فوت كند و پدر و مادر او زنده باشند، پدر به تنهایى در طبقه دوم وراث قرار مى‏گیرد؛ ولى مادر با محرومیت كلى از ارثیه فرزندش مواجه مى‏شود و اگر وراث متوفى تنها پدر و مادر باشند نیز، تنها پدر از تركه فرزندش ارث مى‏برد(30) و مادر به طور كلى در هیچ یك از طبقات ارث قرار نمى‏گیرد.

ب) در صورتى كه پدر (متوفى) داراى فرزند پسر و یا حتى نوادگان پسرى باشد، دختر بهره‏اى از ارثیه پدر نخواهد داشت؛(31) ولى دخترانى كه در زمان حیات پدر به خانه شوهر نرفته‏اند، تا زمانى‏كه شوهرى براى آنها پیدا نشده، برادران موظفند كه تمام مخارج و لوازم تعلیم و تربیت آنها را به عهده بگیرند و هنگامى كه مى‏خواهند به خانه شوهر بروند به آنان جهیزیه بدهند؛ به مقدارى كه جهیزیه هریك از دختران، نباید كمتر از یك دهم سهم ارث پسران باشد و پدران مى‏توانند، بر حسب وصیت، سهم ارث دختران خود را نصف سهم پسران تعیین كنند.

ج) اگر چه زن، درطبقه اول از وراث شوهر قرار دارد، ولى این امر در صورتى است كه همسر، اولادى نداشته باشد؛ اما اگر داراى اولاد باشد، تنها حق دارد مهریه و جهیزیه خود را (كه در واقع اموال خود اوست) مالك گردد و در صورتى كه اولاد نداشته باشد، علاوه بر مهریه و جهیزیه، یك چهارم تركه شوهر را به ارث مى‏برد.(32) البته ظاهر عبارت شرح تورات، محرومیت كلى زن از ارث شوهر است؛ آنجا كه مى‏گوید:

«این افراد از خویشاوندان خود ارث مى‏برند؛ ولى آن خویشاوند وارث آنان نمى‏شود: مرد نسبت به مادرش، شوهر نسبت به همسرش و فرزندان خواهر نسبت به دایى خود. این اشخاص، اموال خود را براى یك خویشاوند به ارث مى‏گذارند؛ ولى خود، وارث آن خویشاوند نمى‏شوند: زن نسبت به فرزندش، زن نسبت به شوهرش و...»(33)

با مطالعه در دین یهود با فهرستى از محرومیتهاى زن در ارث روبه‏رو مى‏شویم كه محور اصلى آنها عبارت است از: ملاك قرار دادن نسبت پدرى در بهره‏مندى از ارث و محروم كردن منسوبان مادرى، ترجیح مردان بر زنان در میان منسوبان مادرى و محرومیت كلى مادر و جزئى همسر از ارث. اگر چه در بعضى از مقررات متأخر یهودیان، برخى اصلاحات در این موارد صورت گرفت، ولى وضعیت كلى (محرومیت زنان از ارث) همچنان به قوّت خود باقى است.

2ـ ارث زن، در دین مسیحیت
در آیین حضرت مسیح7 نیز قانون تورات معتبر است؛ زیرا طبق نقل أناجیل موجود، مسیح7 گفته است كه من نیامده‏ام تا چیزى از احكام تورات را تغییر دهم. بنابراین، در كتب و رسائل مذهبى موجود آنها، بحثى درباره ارث نمى‏یابیم. تنها در چند مورد، از مشتقات كلمه ارث سخن گفته شده كه همگى در باره ارث معنوى یا اخروى است.(34)

3ـ ارث زن، در آیین زرتشت
عمده‏ترین محرومیتهاى موجود در ارث زن و امتیازات او در دین زرتشت، به این شرح است:
الف) طبق مقررات رسمى احوال شخصیه زرتشتیان، وقتى زن و شوهر در یك حادثه‏اى با هم بمیرند و یا اگر تنها یكى از آنها فوت كند، تقسیم ارث بین اولاد آنها بر اساس جنسیت متفاوت خواهد بود؛ بدین ترتیب كه نسبت بین ارثیه پدر، هر پسر دو برابر سهم یك دختر بهره‏مند خواهد شد و نسبت به ارثیه مادر، دختر و پسر به طور مساوى سهم خواهند برد.(35) در این حكم، از یك طرف، شاهد نوعى محرومیت جزئى زن از ارثیه پدرش هستیم و از سوى دیگر مشاهده مى‏كنیم كه مرد (پسر) از امتیازى معادل زن (دختر) در بهره‏مندى از ارث مادر، برخوردار است.
ب) در صورت انحصار وراث متوفّى در چند برادر و خواهر، اگر متوفى مرد باشد، سهم هر برادر دو برابر سهم هر خواهر خواهد بود؛ حال آن كه اگر متوفى زن باشد، سهم هر برادر، با سهم هر خواهر مساوى است.
ج) در صورت انحصار ورّاث متوفّى در عمو وعمه، اگر متوفى مرد باشد، سهم عمو دو برابر سهم عمه است؛ ولى اگر متوفى زن باشد، عمو و عمه با هم به طور مساوى ارث خواهند برد.
د) اگر متوفى، مرد و ورثه او منحصر در خاله و دایى باشند، دایى دو برابر خاله ارث خواهد برد؛ ولى در همین صورت اگر متوفى زن باشد، سهم الارث دایى و خاله مساوى است.
ه) در صورت انحصار ورّاث در عمو و دایى، خویشاوندان پدرى یعنى عموها ترجیح داده شده و همه ارثیه را مالك مى‏شوند.
و) در فرض انحصار ورّاث در پدر بزرگ و مادر بزرگ، سهم پدر بزرگ از میراث متوفى مرد دو برابر سهم مادر بزرگ است؛ حال آن كه سهم آن دو، از میراث متوفى زن به طور مساوى خواهد بود.(36)
با دقت در این موارد، در مى‏یابیم كه در آیین زرتشت، زن تحت عناوین متعدد در صورتى كه متوفى مرد باشد، با محرومیت جزئى از ارث مواجه است و بهره‏اى معادل نصف مرد دارد. البته در این آیین، زن و مرد، تحت عنوان پدر و مادر از ارث مساوى برخوردارند.
همچنین زن و شوهر در صورتى كه تنها وارث باشند، به طور مساوى از ارث بهره‏مند مى‏گردند و هر دو، نصف دارایى را به ارث مى‏برند. اما درصورتى كه متوفى شوهر باشد و از خود فرزند نیز داشته باشد، سهم الارث همسر او یك ششم و اگر متوفى زوجه باشد و فرزند هم داشته باشد، سهم شوهر او، برابر با سهم پسر و دختر متوفى خواهد بود.(37)
در آیین زرتشت به موارد نادرى برمى‏خوریم كه زن در بعضى موارد در بهره‏مندى از ارث داراى امتیازهایى است. به دو مورد اشاره مى‏كنیم:

1ـ در صورت منحصر بودن ورثه در دختر، پسر و همسر، هرگاه متوفى مرد باشد، یك ششم تركه، سهم همسر و بقیه آن، به نسبت پسر دو برابر دختر، تقسیم مى‏گردد؛ اما اگرمتوفى زن باشد، یك هشتم تركه، سهم شوهر و بقیه آن به طور مساوى بین پسر و دختر تقسیم مى‏شود.(38) در این مورد مشاهده مى‏شود كه در شرایط برابر، به زن یك ششم و به مرد یك هشتم از تركه اختصاص یافته است.

2ـ در بند دهم از فصل بیست و چهارم قانون مدنى زرتشتیان در زمان ساسانیان آمده است:
«اگر دخترى بعد از فوت پدر به دنیا بیاید، خرج عروسى او از ماترك پدر پرداخت مى‏شود.»(39)
بنایراین، در دین زرتشت محور تفاوت، مبتنى بر جنسیت است؛ به گونه‏اى كه مرد در بهره‏مندى از ارثیه زن، از سهم برابر با زن برخوردار است؛ ولى زن در بهره‏مندى از ارثیه مرد، سهمى معادل نصف مرد دارد؛ یعنى با محرومیت جزئى روبه‏رو است، جز در دو موردى كه از امتیاز برخوردار است.
در این قسمت به مطالعه و تحقیق درباره تاریخچه ارث زن در دوران قبل از اسلام پایان مى‏دهیم. به نظر نگارنده، همین مختصر، گویاى همه ناگفته‏ها خواهد بود و وضع ارث زن را در این تمدنها و ادیان به روشنى نشان مى‏دهد.

بنابراین، دنیاى قبل از اسلام، براى زن حقوق ارثى مستقل و مسلّمى قائل نبود، یا اصلا به او ارث نمى‏داد و یا اگر مى‏داد به صورت سهم قطعى و مفروض نبود؛ بلكه احتمال داشت كه به عنوان وصیت، مالى را براى زن بگذارد و یا به عنوان پسر خوانده و در واقع به جاى پسر ارشد، او را وارث و اداره كننده اموال خود قرار دهد؛ چنان كه «شاه زن» درایران از چنین وضعى برخوردار بود. به دیگر عبارت، محرومیت زن از ارث، سنت رایج و حاكم بر دنیاى قبل از اسلام بود؛ به گونه‏اى كه زن تحت هیچ یك از عناوین: همسر، مادر، دختر و خواهر (كه در شریعت اسلام تشریع شده) ارث نمى‏برد؛ مگر احیانا تحت عناوین دیگر، به او مالى داده مى‏شد كه در آن صورت هم داراى استقلال كامل مالى و اختیارى در صرف اموالش نداشت.
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند :

  #14  
قدیمی 10/12/2009
آواتار Saye
Saye Saye آفلاین است
مدیر بخش مباحث مذهبی

کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 3,946
سپاس: 1,661
از این کاربر 1,484 بار در 850 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 244,728
میراث زن، در شریعت اسلام
با ظهور اسلام وتعلیمات ویژه آن، موقعیت زن وارد مرحله نوینى گردید. در این دوره بود كه زن در سایه دستورات حیات‏بخش اسلام، از كلیه حقوق فردى و اجتماعى و انسانى‏برخوردار شد. اسلام درباره حقّ برخوردارى زن از ارث (حق فردى)، انقلاب عظیمى به وجود آورد و به زنان، حق ارث عطا كرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را (كه بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیلهاى بود) نسخ نمود.

اسلام نه تنها حق ارث براى زنان تشریع نمود، بلكه به ارث برده شدن زنان را (كه در آن عصر امرى رایج بود) نیز ممنوع كرد.(40)

قرآن كریم در سوره نساء، با عادات و رسوم غلطى كه زنان، كودكان و افراد تانوان را از ارث محروم مى‏ساخت، به مبارزه برخاست و بر روى تمام آن قوانین غلط، خط بطلان كشید:
«لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الأَْقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الأَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً»؛(41)
یعنى: براى مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود به جا مى‏گذارند سهمى است. براى زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جا مى‏گذارند سهمى است؛ خواه آن مال كم باشد یا زیاد.

بنابراین، هیچ كس حق ندارد كه سهم دیگرى را غصب كند. سپس در پایان آیه شریفه براى تأكید مطلب مى‏فرماید: «این سهمى است تعیین شده و لازم الأداء.» تا هیچ‏گونه تردید در این بحث باقى نماند.
در این آیه شریفه، كلمه نساء، عطف به رجال نشده است، یعنى گفته نشد «للرِّجال و النِّساء نصیبٌ مِمّا ترك...»؛ در حالى كه به حسب قاعده مى‏بایست این‏گونه بیان مى‏شد؛ ذكر حكم میراث زن در جمله جداگانه، بدان جهت است كه استقلال زنان را در ارث همانند مردان بیان كند.(42)

تحول بخشیدن قرآن كریم به ارث بردن زن، مورد پذیرش دنیاى آن روز نبود و براى ملل و اقوام آن عصر، تازگى داشت. اتفاقا در آن هنگام یكى از انصار به نام اوس بن ثابت، از دنیا رفت و از او زنى با چند دختر و پسر خردسال باقى ماند. بعد از فوت او پسرعموهایش، تمام اموال و دارایى‏اش را تصرف كردند و چیزى به زن و فرزندان او ندادند. آنها به نزد پیامبر اكرم9 شكایت بردند. رسول خدا9 پسر عموهاى متوفى را احضار كرد. آنها استدلال كردند: چون دختران و پسران خرد سال و همسر متوفى، قادر به سواركارى و جنگ با دشمن نیستند، بلكه ما باید شمشیر دست بگیریم و از خود و آنها دفاع كنیم، ازاین رو، آنها بهره‏اى از ارث ندارند.

در این هنگام، آیه یاد شده نازل شد و پیامبر9 به آنها دستور داد كه اموال متوفى را به فرزندان و همسرش، بازگردانند تا چگونگى تقسیم آن در میان آنها در پرتو آیات شریفه بعد روشن گردد.(43)

این آیه شریفه، علاوه برنسخ قوانین جاهلیت، حكم كلى و قاعده و سنّتى جدید را تشریع فرمود كه تا آن زمان در ذهن مسلمانان، نامأنوس بوده است. در این آیه شریفه، تأسیس یك قانون و قاعده كلى است كه هیچ تخصیص و تقییدى برنمى‏دارد و شامل همه وارثان، اعم از زن و مرد، كوچك و بزرگ، قوى وضعیف، حتى نوزاد و جنین در رحم مادر مى‏شود.

علاوه بر آن كه به نظر شیعه، نظر به عمومیت آیه شریفه، «تعصیب» كه سبب برترى مردان طبقه بعدى بر زنان آن طبقه مى‏شود، باطل است. توضیح این كه گاهى مجموع سهام، از مجموع مال، كمتر است و چیزى اضافه باقى مى‏ماند؛ مثلاً: اگر مردى از دنیا برود و تنها یك دختر و مادر از او باقى بماند، در این صورت سهم مادر یك ششم و دختر سه ششم مى‏باشد كه مجموع آنها (سهام) چهار ششم مى‏شود؛ در نتیجه دو ششم باقى مى‏ماند؛ در اینجا، دانشمندان و فقهاى اهل سنت معتقدند كه این اضافى را باید به عَصَبه؛ یعنى مردان طبقه بعد (كه بلا واسطه یا به واسطه مردى به متوفى مربوط مى‏شوند، مثل برادرهاى متوفى در این مثال) داد و این را اصطلاحا تعصیب مى‏نامند؛ اما فقهاى شیعه قائلند كه آن اضافى را باید در میان آن دو (مادر و دختر متوفى) به نسبت 1و3 تقسیم كرد؛ زیرا با وجود طبقه قبل (مادر و دختر)، نوبت به طبقه بعد (مانند برادرهاى متوفى) نمى‏رسد. به علاوه، دادن مقدار اضافى به مردان طبقه بعد، شبیه قوانین دوران جاهلیت است كه زنان را بدون دلیل، از ارث محروم مى‏ساختند؛ پس مطابق این آیه شریفه، زنان نیز باید از سهم الارث خویش بهره برند و اگر فرزند پسر، مانع طبقه بعدى است، فرزند دختر نیز چنین است و از این جهت، تفاوتى بین زن و مرد نیست.(44)

به حكم قرآن كریم، به زن كه تا آن زمان نه تنها حق ارث نداشت (بلكه خود جزء اموال و میراث متوفى به حساب مى‏آمد.) حق ارث داده شد و به دنبال آن به او، حق تصرف در اموال (همانند مردان) عطا شد؛ چه زن، شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد. در هرحال، از نظر اسلام، زن حق تصرف استقلالى در اموالش دارد و هیچ ولایتى براى شوهر بر اموال وى نیست.

در نظام حقوقى اسلام، زن برحسب عناوین همسر، فرزند (دختر)، مادر و خواهر، از ارث بهره‏مند مى‏شود كه به طور تفصیل به هر مورد مى‏پردازیم:

1ـ ارث زن، به عنوان همسر
همسر در تمام طبقات با همه ورثه شریك مى‏شود؛ اگر متوفى (شوهر) فرزند نداشته باشد، همسرش یك چهارم و اگر فرزند داشته باشد، یك هشتم ارث مى‏برد. قرآن كریم در این باره مى‏فرماید: «وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ یَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ»(45) یعنى: و اگر فرزندى نداشته باشید، پس از انجام وصیت و پرداخت دیون (بدهكاریها)، یك چهارم میراثتان از آنِ زنانتان است واگر داراى فرزند بودید (اگر چه این فرزند از همسر دیگر باشد)، یك هشتم تركه متعلق به آنهاست.

شایان توجه است كه اگر متوفى (شوهر) چند همسر داشته باشد، یك چهارم یا یك هشتم تركه كه به همسران مى‏رسد، به طور مساوى بین آنها تقسیم مى‏شود. مستند این حكم، روایت است:

«ولاتزاد المرأه على الربع و لا تنقص من الثمن و ان كنَّ اربع او دون ذلك فهُنَّ فیه سواء.»(46)
یعنى: همسر هیچ‏گاه سهمش بیش از ربع (یك چهارم) و كمتر از ثمن (یك هشتم) نمى‏شود؛ چهار نفر باشند یا كمتر، همه آنها در همان یك چهارم یا یك هشتم، به طور مساوى شریكند.
در قانون مدنى جمهورى اسلامى ایران كه بر احكام اسلام و فقه پویاى امامیه مبتنى است، زن همپاى مرد، هم ازحیث «نسب» و هم از جهت «سبب» ارث مى‏برد. در ماده 891 این قانون آمده است:
«زن به عنوان همسر، به سبب، ارث مى‏برد؛ نه حاجب وارثان نسبى میشود و نه هیچ وارثى مى‏تواند مانع از ارث بردن او گردد.»

همچنین در مبحث میراث زوج و زوجه بیان مى‏دارد كه به مجرد انعقاد پیمان زناشویى، زن داراى حق ارث در اموال شوهر، به میزان معین، مى‏شود و هرگاه این پیمان گسسته شود، درطلاق رجعى تا پایان زمان عِدّه حق ارث ثابت است و اگر طلاق، در زمان بیمارى‏اى كه به مرگ انجامید واقع شود، تا یك سال از تاریخ آن، زن حق ارث دارد؛ اگر چه طلاق بائن باشد. مشروط بر این كه زن شوهر نكرده باشد.(47)

قانون مزبور، درباره نصیب همسر از ارث، مقرر مى‏دارد كه همسر یا همسران در صورت فوت شوهر و بدون اولاد، ارث آنها یك چهارم و با وجود اولاد یك هشتم تركه است.
اگر متوفى (شوهر) چند همسر داشته باشد، سهم الارث آنها (كه با نبود فرزند یك چهارم و با وجود فرزند یك هشتم است)، به طور مساوى بینشان تقسیم مى‏شود.(48)

2ـ ارث زن، به عنوان فرزند
اگر دختر، تنها فرزند خانواده باشد، تمامى تركه به او مى‏رسد و اگر همه فرزندان متوفى دختر باشند، اموال به صورت مساوى بینشان تقسیم مى‏گردد؛ ولى اگر متفاوت باشند (بعضى پسر و بعضى‏دختر)، پسر دو برابر دختر، ارث مى‏برد؛ قرآن كریم در این باره مى‏فرماید:
«یُوصِیكُمُ اللّهُ فِی أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُْنْثَیَیْنِ»(49)
یعنى: خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مى‏كند كه (از میراث) براى پسران، دو برابر سهم دختران قائل شوید.

در این آیه شریفه، حكم ارث طبقه اوّل وارثان (فرزندان و پدر و مادر) بیان شده است. ناگفته پیداست كه هیچ رابطه خویشاوندى نزدیكتر از رابطه فرزند و پدر و مادر نیست. از این رو، قرآن كریم آنها را بر طبقات دیگر وراث، مقدّم داشته است.

نكته در خور توجّه این است كه قرآن كریم براى اهتمام به حق زن، هنگام تعیین سهام ارث، ارث زن را اصل و مبنا قرار داده وآن را معیار ارث معرفى مى‏نماید. آنگاه مى‏فرماید: «للذَّكر مثلُ حظِّ الانثیین» به بیان روشن‏تر، هنگام بیان سهم برادر، چنین نمى‏فرماید كه خواهر نصف سهم برادر مى‏برد كه معیار اصلى، سهم برادر باشد؛ بلكه معیار و اصلِ مفروض و مسلم را ارث خواهر (كه دختر متوفى است) قرار مى‏دهد و سهم برادر (كه پسر متوفى مى‏باشد) را دو برابر سهم خواهر مى‏داند تا اصل ارث زن، قطعى باشد. این طرز بیان، یك نوع تأكید بر ارث بردن دختران و مبارزه با سنتهاى جاهلى آن عصر است كه زنان را به طور كلى از ارث محروم مى‏كردند.

در ماده 907 قانون مدنى ایران نیز در این باره (ارث فرزند) آمده است:
«اگر متوفى، پدر و مادر نداشته و یك یا چند اولاد داشته باشد، تركه‏اش به طریق ذیل تقسیم مى‏شود: اگر براى متوفى تنها یك فرزند باشد، خواه پسر، خواه دختر، تمام تركه به او مى‏رسد. اگر اولاد متعدد باشد، ولى همه آنها پسر یا دختر، تركه بین آنان به طور مساوى تقسیم مى‏شود. اگر اولاد متعدد باشند و بعضى از آنها پسر و بعضى دختر، پسر دو برابر دختر ارث مى‏برد.»

3ـ ارث زن، به عنوان مادر
موارد ارث مادر بدین قرار است:
1ـ هرگاه متوفى، غیر از مادر، وارثى نداشته باشد، در این صورت تنها وارثش همین مادر خواهد بود؛ یك سوم مال را «بالفرض» و بقیه را «بالرّد» مى‏برد.
2ـ هرگاه متوفى، فقط مادر و همسرى داشته باشد، مادر سه چهارم تركه را مى‏برد؛ یك سوم را بالفرض و باقى را بالرّد.
3ـ هرگاه متوفى، فقط مادر و شوهرى داشته باشد، مادر نصف تركه را مى‏برد؛ یك سوم را بالفرض و باقى را بالرّد.
4ـ هرگاه متوفى، وارثى غیر از مادر و پدر نداشته باشد، مادر یك سوم تركه را مى‏برد. در صورتى كه متوفى ، حاجبى مانند: دو برادر یا چهار خواهر، یا یك برادر و دو خواهر ابوینى، یا ابى نداشته باشد، گر چه این افراد، خودشان نه با پدر ارث مى‏برند و نه با مادر؛ ولى حاجب مى‏شوند و نمى‏گذارند مادر بیش از یك ششم ارث ببرد.
5ـ هرگاه متوفى، مادر و یك دختر داشته باشد، مادر یك چهارم تركه را به طور كامل مى‏برد.
6ـ اگر متوفى، مادر و پدر و برادرانى داشته باشد كه حاجب بیش از یك ششم شوند، در این صورت مادر یك ششم تركه را مى‏برد و همچنین اگر پسر یا پسرانى با مادر باشند، مادر یك ششم مى‏برد.
7ـ اگر متوفى، مادر و دو دختر داشته باشد، مادر یك پنجم تركه را مى‏برد.
8ـ هرگاه متوفى، مادر و دختر داشته باشد، مادر كمتر از یك پنجم و بیشتر از یك ششم مى‏برد.
قرآن كریم در باره ارث مادر مى‏فرماید:
«وَ لأَِبَوَیْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلأُِمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُِمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِها أَوْ دَیْنٍ»(50)
یعنى: و اگر متوفى فرزندى داشته باشد، هر یك از پدر و مادر، یك ششم میراث مى‏برند و اگر فرزندى نداشته باشد و میراث‏بران، تنها پدر و مادر، باشند، مادر یك سوم دارایى را مى‏برد. امّا اگر برادرانى داشته باشد، سهم مادر پس از انجام وصیت متوفى و پرداخت دیونش، یك ششم است.
قانون مدنى ایران در ماده 906 و 908، درباره ارث زن، به عنوان مادر مقرر مى‏دارد:
«هر گاه براى متوفى، وارث دیگرى جز پدر یا مادر نباشد، تمام ارث از آنِ اوست و اگر متوفى فرزند داشته باشد، پدر و مادر یك ششم تركه را به ارث مى‏برند و اگر براى مادر حاجبى نباشد و پدر و مادر با هم باشند، یك سوم اموال را مادر به ارث مى‏برد.»
بنابراین، سهم الارث مادر، نه تنها كمتر از پدر نیست؛ بلكه گاهى، از سهم پدر هم بیشتر است؛(51) چنان كه صاحب تفسیر گران‏سنگ المیزان در این باره (زیادتى ارث مادر) مى‏فرماید:
از آن جهت كه مادر از جهت خویشاوندى به فرزند نزدیكتر است و تماس و برخوردش با فرزند، بیشتر از تماس و برخورد پدر است، اضافه بر آن كه مادر در وضع حمل و حضانت و پرورش فرزند، رنج بیشترى‏تحمل مى كند، شارع مقدس خواسته است جانب مادر را غلبه دهد و او را شایسته احترام بیشترى نسبت به پدر معرفى كند.(52)

4ـ ارث زن، به عنوان خواهر
درباره ارث خواهر، در قرآن كریم دو آیه نازل شده است:
در آیه دوازدهم سوره نساء مى‏خوانیم:
«وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ یُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصى بِها أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ»
یعنى: اگر مردى از دنیا برود، كلاله(53) (خواهر یا برادر) از او ارث مى‏برند. یا زنى از دنیا برود و برادر و خواهرى داشته باشد، هریك از آنها یك ششم تركه را به ارث مى‏برند.
این حكم در صورتى است كه از متوفى یك برادر یا یك خواهر باقى بماند؛ اما اگر بیش از یكى باشند، مجموعا یك سوم مال را به ارث مى‏برند (یك سوم مال را در میان خود تقسیم مى‏كنند.)
سپس، اضافه مى‏كند: این در صورتى است كه وصیت متوفى قبلاً انجام گیرد و دیون (بدهكارى) او از آن (تركه) خارج شود.

البته وصیت در صورتى نافذ است جنبه زیان رسانیدن به ورثه نداشته باشد؛ بدین معنا كه بیش از ثلث، نباشد؛ زیرا طبق روایاتى كه از پیامبر اكرم9 و ائمه اطهار: وارد شده است، وصیت بیش از ثلث تركه، «اضرار» به ورثه‏بوده و بدون رضایت‏آنها نافذ نیست؛ در روایات، تعبیرات شدیدى در این باره وارد شده است. از جمله در حدیثى مى‏خوانیم: «ان الضرار فى الوصیه من الكبائر.»(54) یعنى: زیان‏رسانیدن به ورثه و محروم ساختن آنها از حق مشروعشان، به وسیله وصیتهاى نابجا، از گناهان كبیره است.

از تعبیر «هم شركاء فى الثلث» (برادران و خواهران مادرى اگر بیش از یك نفر باشند، در ثلث مال شریكند.) استفاده مى‏شود كه آنها یك ثلث را در میان خود به طور مساوى تقسیم مى‏كنند و زن و مرد در اینجا تفاوتى ندارند؛ زیرا مفهوم «شركت» بیانگر مساوى بودن سهام است.
در آیه 176 همان سوره آمده است: «از تو (درباره خواهران و برادران) سؤال مى‏كنند. بگو: خداوند، حكم كلاله (خواهران و برادران) را براى شما بیان مى‏كند.» سپس به چند حكم اشاره شده است:
الف) هرگاه مردى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد و یك خواهر داشته باشد، نصف میراث او به آن خواهر مى‏رسد.
ب) اگر زنى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد و یك برادر (پدر و مادرى یا پدرى تنها) از خود به یادگار بگذارد، تمام ارث او به آن برادر مى‏رسد.
ج) اگر كسى از دنیا برود و دو خواهر از او به یادگار بمانند، دو ثلث از میراث او را مى‏برند.
د) اگر ورثه متوفى چند خواهر و برادر باشند (از دو نفر بیشتر)، تمام میراث او را بین خود به طور مساوى تقسیم مى‏كنند؛ به طورى كه سهم هر برادر دو برابر سهم یك خواهر شود.
در پایان این آیه شریفه آمده است: خداوند این حقایق را براى شما بیان مى‏كند تا گمراه نشوید و راه سعادت را بیابید (و حتما راهى را كه خدا نشان مى‏دهد، راه صحیح و واقعى است)؛ خداوند به هر چیز داناست.
نكته شایان توجه در دو آیه این است كه بحث هر دو آیه، درباره ارث كلاله (خواهران و برادران) است. آنچه در بدو امر به ذهن مى‏رسد، این است كه ظاهرا مفاد دو آیه با هم منافات دارد؛ اما با كمى دقت وتأمّل در مضمون آن دو درمى‏یابیم كه هر كدام، از ارث یك دسته خاص از خوهران و برادران سخن مى‏گوید و هیچ‏گونه تنافى و تضادى بین دو آیه نیست.
در هر دو آیه، از ارث كلاله (خواهران و برادران) بحث شده است. با این تفاوت كه مراد از كلاله در آیه دوازدهم، خواهران و برادران مادرى (امّى) است و آیه 176، از خواهران و برادران پدر و مادرى(ابوینى) یا تنها پدرى (ابى)، سخن مى‏گوید و هیچ تضادى میان این دو آیه وجود ندارد. مؤیّد این نكته، آن است كه غالبا كسانى كه با واسطه با متوفى ارتباط دارند، مقدار ارثشان به اندازه همان واسطه است؛ یعنى برادر و خواهران مادرى به اندازه سهم مادر مى‏برند كه یك سوم است و برادران و خواهران پدرى، یا پدر و مادرى، سهم پدر را مى‏برند كه دو سوم است و از آنجا كه آیه دوازدهم سوره نساء در ارث برادران و خواهران، بر محور یك سوم است و آیه 176 سوره نساء بر محور دو سوم، روشن مى‏شود كه آیه اوّل درباره آن دسته از برادران وخواهرانى است كه تنها از طریق مادر با متوفى خویشاوندند؛ ولى آیه دوم درباره خواهران و برادرانى است كه از طریق پدر، یا پدر و مادر با متوفى نسبت دارند. افزون براین، روایات وارده از حضرات معصومین: نیز این حقیقت را اثبات مى‏كند؛ در هر حال، چنانچه یك ثلث یا دو ثلث ارث به برادر یا خواهر تعلق گرفت، باقى‏مانده طبق قانون اسلام میان سایر وراث تقسیم مى‏شود.
در قانون مدنى، درباره ارث خواهر چنین آمده است:
«اگر وارث متوفى، تنها یك خواهر باشد، همه اموال از آنِ اوست و اگر متوفى، تنها منسوبین از طریق مادر دارد، میراث او بین آنها به طور برابر، تقسیم مى‏گردد. اگر متوفى، منسوبین پدر و مادرى (ابوینى) یا پدرى (ابى) داشته باشد، ارث مرد دو برابر زن است و اگر وارث متوفى، تنها برادرزادگان و خواهرزادگان باشند، براى آنان سهم كسى است كه به واسطه او ارث مى‏برند؛ هر چند خواهرزادگان، پسر و برادرزادگان دختر باشند، دختران بیش از پسران ارث مى‏برند.»(55)
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند :

  #15  
قدیمی 10/12/2009
آواتار Saye
Saye Saye آفلاین است
مدیر بخش مباحث مذهبی

کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 3,946
سپاس: 1,661
از این کاربر 1,484 بار در 850 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 244,728
فلسفه تفاوت ارث زن و مرد
اسلام احكام ارث را بر اساس مرد یا زن بودن (عامل جنسیت، كه در اقوام ملل غیر اسلام كه ذكر شد، مورد توجه بوده است.) وضع نكرده است؛ بلكه بر اساس مسؤولیت مالى و موقعیتى كه آن دو در خانواده دارند و به ملاحظه مسؤولیتها و تكالیفى كه بر عهده آنها نهاده شده است، قرار داده است. بنابراین، سهم الارث متفاوت، با دیدگاه كلى اسلام نسبت به خانواده و تقسیم وظائف و مسؤولیتها، سازگار و عادلانه است. در این بخش از بحث، به مهمترین اشكالهایى كه درخصوص تفاوت ارث زن و مرد به فقه پویاى اسلام شده است، اشاره مى‏كنیم:

اشكال اول: آیه شریفه «للذكر مثل حظ الانثیین» كاشف از نگاه مردانه شریعت اسلام، به نظام ارث است و حكایت ازآن دارد كه در اسلام، شخصیت زن، نصف شخصیت مرد به حساب مى‏آید.(56)
این اشكال اختصاصى به دگراندیشان كنونى ندارد بلكه از جانب بعضى از طبیعى مسلكان(57) صدر اسلام نیز مطرح شده است. در جواب مى‏گوییم:

آنچه از روح اسلام و مطالعه در ابواب مختلف آن به دست مى‏آید این است كه هرگونه تبعیض و امتیازات نابجا از نظر اسلام، محكوم است و شریعت اسلام شدیدا با آن مخالف است و هرگاه در بعضى از موارد، نشانه‏هایى از برترى بعضى افراد، بر بعضى دیگر، مشاهده گردید، نشانه ترجیح داشتن در انسانیت و حقوق انسانى نیست؛ بلكه باید دید كه كدام یك از عوامل اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، روحى و... در آن موارد وجود داشته كه باعث آن نوع اختلافها و امتیازها شده است. به عبارت دیگر، در پاره‏اى موارد كه بظاهر آثار اختلاف و تبعیض میان افراد به چشم مى‏خورد، هرگاه به طور دقیق و همه جانبه در اطراف آن بررسى كنیم، روشن خواهد شد كه نه تنها آن امتیازها عمیق و ریشه‏دار نیست، بلكه به یك معنا نمى‏توان آن را اختلاف و تفاوت دانست.

كمتر بودن سهم الارث زن در برخى موارد، دلیل بر این نیست كه اسلام، ارزش و شخصیت زن را نادیده گرفته است؛ بلكه صرفا به سبب عوامل اقتصادى و اجتماعى است. با توجه به نكات زیر كه زیربناى فلسفه تفاوت میراث زن و مرد است، حقیقت این امر روشن خواهد شد:

1ـ اندیشمندان علم اقتصاد معتقدند كه براى به وجود آوردن یك اجتماع به تمام معنا سالم و شایسته كه از هرگونه افراط و تفریط و سركشى و طغیان به دور باشد، رعایت مسائلى لازم است كه اجراى‏اصل «هر كس به مقدار نیازمندى و حاجتش» در مرحله نخستین آنهاست.

2ـ حكمت تفاوت میراث زن و مرد به وسیله حضرات معصومین: بیان شده است(58) و این انتقاد سابقه دیرینه دارد و دانشمندان مسلمان بارها به آن اشاره كرده‏اند. در نظام حقوقى اسلام به دلیل مسؤولیتهاى اقتصادى و اجتماعى كه بر عهده مرد نهاده شده است، از قبیل نفقه زن و فرزند، بذل مهر و صداق، هزینه زندگى زن هنگامى كه در عده به سر مى‏برد، شركت در جهاد و هزینه سفر و سپردن نفقه خانواده در آن ایام به زن و فرزند، پرداخت دیه در بعضى از جنایات اشتباهى خویشاوندان (به عنوان عاقله)، پرداخت مخارج سایر نزدیكان تهیدست (مانند پدر و مادر و خواهر و...)، در پاره‏اى موارد براى مرد، سهم دو برابر در نظر گرفته شده است؛ حتى اگر این سهم با مسؤولیتها سنجیده شود، این مرد است كه سهم الارثش به نصف نصیب زن مى‏رسد و این مرد است كه فریادش باید بلند شود.(59)

3ـ قوانین ارث در نظام حقوقى اسلام، بر اساس موقعیت اجتماعى و به حكم وضع طبیعى‏اى كه هر كدام از زن و مرد دارند، تنظیم شده است و ملاك، تنها زن یا مرد بودن نیست و این گمان كه همیشه زن صرفا به دلیل جنسیت، نصف مرد ارث مى‏برد، ناشى از بى‏دقتى و عدم مطالعه و تحقیق، در احكام ارث در اسلام است؛ زیرا گاهى سهم الارث آن دو مساوى است؛ مانند سهم الارث پدر و مادر وقتى كه با فرزند متوفى همراه شوند كه پدر و مادر یكسان ارث مى‏برند و یا متوفى، تنها منسوبین به مادر داشته باشد؛ علاوه بر این، در بعضى موارد سهم زن بیش از مرد است؛ مانند: صورتى كه وارث متوفى منحصر به پدر و مادر و شوهر باشد كه مادر یك سوم و پدر یك ششم تركه را به ارث مى‏برد(60) و یا موردى كه همسر با چند برادر و خواهر همراه شود.

4ـ احكام ارث به لحاظ مصالح اجتماعى، وضع شده و در مواردى كه مصلحت اقتضا نماید یا خود شخص تمایل داشته باشد كه ورثه‏اش به یك اندازه از اموال او بهره برند، مى‏تواند از حق وصیت خود براى تقسیم سهام و برابرى آن استفاده نماید.

5ـ دین مبین اسلام در تمام مواردى كه شخصیت انسانى، ملاك قانونگذارى است، حقوق كاملاً یكسانى براى زن و مرد وضع كرده است؛ همچون: آزادى در ایمان، ثواب و عقاب، تعلیم و تربیت، شغل، ازدواج و...یگانه ملاك برترى در این شریعت، كرامتى است كه با تقوى(61) به دست مى‏آید؛ نه با اموال و دارایى. اگر مرد تقواى بیشترى داشته باشد، از زن برتر است واگر زن با تقواتر باشد، او برتر است. سهم الارث، ارزش و فضیلت نیست؛ بلكه مسؤولیت‏آور است و نمى‏تواند بیانگر شخصیت زن از دیدگاه اسلام باشد.(62)

نتیجه توضیحات ارائه شده این است كه چون مخارج و احتیاجات مالى مرد بیشتر از زن است (زنان در مقابل درآمدى كه دارند، مخارجشان بسیار كمتر است.) اسلام سهم الارث مرد را بیشتر از زن قرار داده تا طبق اصل تقسیم مال بر اساس حاجت (هر كس به مقدار نیازمندى و حاجتش)، تعادلى میان درآمد و مخارج آنها برقرار گردد.(63)

  #16  
قدیمی 10/12/2009
آواتار Saye
Saye Saye آفلاین است
مدیر بخش مباحث مذهبی

کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 3,946
سپاس: 1,661
از این کاربر 1,484 بار در 850 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 244,728
دكتر گوستاولوبون در این باره مى‏گوید:
«احكام ارث در قرآن مبنى بر انصاف و داد است. اگر خوانندگان، آیاتى را كه در این باب نقل شده است مطالعه كنند، نظریه ما را تصدیق مى‏نمایند. اگرچه فروعاتى را كه فقها در این باره استخراج نموده‏اند، تمام آن در این آیات درج نیست؛ ولى با كمال وضوح ذكر شده. خلاصه، وقتى كه این احكام را با قوانین ارث انگلیس و فرانسه مقایسه نمودم، از ملاحظه آن، درباره زنان شوهردار كه مى‏گویند، دین اسلام با آنها به طور انصاف رفتار نكرده، دریافتم كه این اشكالات، هیچ پایه و اساسى ندارند؛ بلكه نسبت به احكام ارث ما (فرانسه)، اسلام حقوق زنان را بیشتر مراعات كرده است. حقوق قانونى را كه براى زنان منكوحه از روى قرآن و كتب فقهى مقرر شده، از حقوق زنان اروپا به مراتب بیشتر و بالاتر است؛ زنان اسلام تنها مهر نمى‏گیرند، بلكه املاك شخصى آنها نیز كاملاً در تصرف خودشان است و براى هزینه و مصارف خانوادگى، ملزم نیستند كه دینارى پرداخت نمایند و هر وقت كه طلاق داده شوند، لباس و مخارج خود را باید بگیرند و هرگاه شوهر فوت كند، زن تا یك سال از اموال او مخارج خود را گرفته و علاوه بر آن از باقى مانده ثروت همسرش نیز سهم معینى به او داده مى‏شود. علاوه بر حقوقى كه برشمردیم، مسلمین زنان خود را بسیار احترام مى‏كنند و نظر به مراتب و جهات ذكر شده، وضع زنان مشرق تا این پایه خوب و رضایت‏بخش است كه تمام جهانگردان باانصاف، آن را تصدیق نموده‏اند.»(64)

اشكال دوّم: ایراد دیگرى كه بعضى از غربیها و مستشرقان و دگراندیشان به قوانین ارث مى‏گیرند، این است كه قوانین ارث به اقتضاى شرایط زمانى و مكانى صدر اسلام، تنظیم شده كه امروزه دگرگون گشته است (گویا منظور آنان این است كه تاریخ مصرفش گذشته است.) و لازم نیست كه اعتقاد به جاودانه بودن همه احكام و قوانین داشته باشیم؛ زیرا به دگرگون شدن شرایط، حكم نیز تغییر مى‏یابد.

پاسخ: اولاً: شكى نیست كه پاره‏اى از احكام، تابع مصالح موقت مى‏باشند و به اقتضاى شرایط زمانى و مكانى، وضع مى‏شوند، همانند احكام حكومتى؛ ولى اجماع مسلمین بر این است كه آیات ارث از «محكمات» قرآن كریم است و احكام آن، زمان بردار نیست و به هیچ وجه مقید نشده است.(65)

ثانیا: احكام ارث زن و مرد، بر اساس مسؤولیتهایى است كه بر عهده هریك نهاده شده است و قرابتى كه شخص با متوفى دارد. به تعبیر دیگر، حكمتهاى مربوط به قوانین ارث، زمان بردار نیست.

ثالثا: اگر احكام ارث، احكام امضایى بود، مى‏بایست همانند احكام دوره جاهلیت با اندك تفاوتى، وضع مى‏شد؛ درحالى كه انقلاب حقوقى اسلام در این زمینه در نوع خود، بى‏نظیر بوده و به تأیید تمام مورخان و مفسران گران‏قدر، موجب حیرت و اعتراض مردم واقع شده است.(66)

اشكال سوم: ما در عصرى زندگى مى‏كنیم كه زنان همانند مردان در اجتماع سهیمند و در نان‏آورى و تأمین مایحتاج زندگى و اقتصاد خانواده و كشور، سهم قابل توجهى دارند و از موقعیت اجتماعى مساوى و گاه برتر، برخوردارند. دورانى كه زن در خانه مى‏نشست و از تأمین مایحتاج زندگى معاف بود گذشت.(67)

پاسخ: هرچند، امروزه به اقتضاى شرایط زمانى و نیازهاى خانوادگى، گاه زنان پا به پاى مردان در جارج از منزل به كار مشغولند و در تأمین اقتصاد خانواده نقش دارند و شراكت آنان در امور مربوط به زنان و مطابق با شأن ومنزلت آنان امرى پسندیده است؛ ولى هرگز از نظر شریعت اسلام، زنان ملزم به تأمین مخارج زندگى خویش و خانواده نیستند. علاوه بر آن، مى‏توانند تمام درآمد خود را پس‏انداز كنند و این وظیفه مرد است كه مخارج زن را از هر جهت تأمین كند؛ گرچه مرد، فقیر و زن، توانگر (دارا) باشد. البته زنانى كه تخصص ویژه‏اى كسب نموده‏اند و جامعه نیاز مبرم به حضور آنان دارد، براى اجتماع كنونى مفیدند و در واقع علاوه بر كمك به اقتصاد خانواده، در تعالیم و پیشرفت جامعه نقش بسزایى دارند؛ اما زنان دیگر، علاوه بر آن كه كارشان در خارج از منزل، بر مشكل بیكارى نیروى كار و مردانى كه مسؤول تأمین زنان و خانواده مى‏باشند، مى‏افزاید، در پاره‏اى موارد موجب از هم پاشیدگى و انحلال خانواده و در بعضى جوامع، اسباب انحراف افراد و تضییع حقوق كودك و حتى خود زن است. حكمت تعیین سهم الارث در نظر اسلام، پابرجاست؛ زیرا در صورتى، كرامت و عزت زن مسلمان حفظ مى‏شود كه از لحاظ مالى تأمین باشد و از روى ناچارى به كارى كه به كرامت و شرافت او در تضاد است، تن درندهد و این وقتى تضمین مى‏شود، كه وى ملزم به شركت در امور اقتصادى خانواده نباشد؛ هر چند در صورتى كه توانایى داشته باشد مى‏تواند بارى از دوش شریك زندگى خود بردارد و اسلام، مانع اشتغال زن البتّه با رعایت شؤونات اسلامى نیست.

اشكال چهارم: اسلام باید با زندگى عصر جدید همراه گردد تا از قافله عقب نماند؛ وگرنه اخلاق عمومى، سازمانهاى بین المللى وحقوق بشر كه اساس فعالیت و برنامه‏ریزیهاى بسیارى از نظامهاى حقوقى را برهم زده و دولتها را ناچار به برابر ساختن حقوق زن و مرد ساخته‏اند، واكنشهاى نامطلوبى از خود نشان مى‏دهند. بنابراین، بر فقهاى عظام لازم است كه براى برابرى ارث زن و مرد، چاره اندیشى كنند و با انجمنهاى دفاع از تساوى حقوق زنان همراه گردند.(68)

پاسخ: اولا: نباید تحولات اقتصادى و رشد علوم تجربى در غرب را دلیلى بر رشد و درك صحیح آنان از علوم انسانى وحقوق بشر تلقى كرد. این تحول حقوقى در غرب وام‏دار نیازهاى اقتصادى و صنعتى قرنهاى 18و19 میلادى است؛ نه آن كه تحقیقات جامعه شناختى سبب این دگرگونى حقوقى شده باشد و نمى‏توان تحولات حقوقى جدید را ناشى از تكامل انسانى‏در جامعه غربى به حساب آورد.

ثانیا: آمار و ارقام، نشانگر مصائب و مشكلاتى است كه معلول افراط غربیها در این زمینه مى‏باشد؛ حتى پاره‏اى از اندیشمندان غربى، به برترى نظام اسلام بر نظامهاى حاكم بر غرب، اعتراف كرده‏اند و تنها راه نجات غرب از بحران اخلاقى و رهایى از بى بند و بارى جنسى را پناه آوردن به قوانین اصیل و انسان‏ساز شریعت اسلامى برشمرده‏اند.(69)
در تأیید سخن پیش گفته، سخن چند تن از دانشمندان غربى را یادآور مى‏شویم:

ادموند برك(70) در دائرة‏المعارف آمریكا مى‏نویسد:
«حقوق اسلامى بر همه كس، اعم از پادشاه یا خدمتگزار اجرا مى‏گردد، تار و پودش به بهترین وجه، آراسته و استوار آمده؛ آنسان كه به راستى عمیق‏ترین و برجسته‏ترین قانون به شمار مى‏آید كه تاكنون، بشریت با آن روبه‏رو گشته است.»

2ـ استاد میان محمد شریف در كتاب خود، منابع فرهنگ اسلامى چنین مى‏نگارد:
«یكى از درخشانترین سیماهاى فقه اسلامى كه بر حقوق روم ممتازش ساخته، این است كه آزادى فردى و حقوق زنان و كودكان در آن تثبیت گردیده، علاوه قانونى جهانى و قابل اجرا براى همه كس است.»(71)
اشكال دیگرى كه پرچمداران تساوى حقوق زن و مرد بر قوانین ارث اسلام مى‏گیرند، این است كه با سست شدن علاقه‏هاى عشیره‏اى و قبیله‏اى، دیگر زن پیوند ناهمگونى از قوم دیگر و بیگانه‏اى نیست كه با پیوند زناشویى به خانواده اصلى، وصل شود و با مرگ طرف قرارداد (شوهر)، از ستون اصلى خانواده جدا گردد. بدون تردید، در این عصر صنعت و تكنولوژى آن تعصّبات قومى كه مانع ارث بردن زن بود، از بین رفته است.
در پاسخ این اشكال باید گفت كه این دیدگاه، ناشى از عدم فهم نظام خانواده در اسلام است.
اسلام، بیش از همه نظامها به خانواده احترام مى‏گذارد و هرگز زن را پیوندى ناهمگون به خانواده شوهر، به حساب نمى‏آورد؛ بلكه پیوند میان زن و شوهر را بسیار زیبا بیان مى‏كند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»(72) یعنى: زنان لباس شما هستند و شما لباس آنها. لباس از یك سو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیا به بدن حفظ مى‏كند و عیبهاى او را مى‏پوشاند و از سوى دیگر زینتى است براى تن آدمى؛ این تشبیه كه در آیه یاد شده آمده است به همه این نكات اشاره دارد. خداوند متعال در جمله‏اى كوتاه، اما بسیار زیبا و رسا، علاقه جسمى و روحى زن و مرد را بیان داشته است كه همان‏گونه كه لباس، بدن را مى‏پوشاند و باید به اندازه قامت انسانى باشد، نه كوتاه و نه بلند، نه گشاد و نه تنگ، زن و مرد هم، راز یكدیگر را مى‏پوشانند و هركدام در دیگرى ذوب مى‏شوند؛ بدون كم و زیاد، بدون برترى و تفاخر. بنابراین، هر دو یك روحند در دو بدن؛ بلكه یك روح و یك جسمند. هر كدام، حافظ منافع دیگرى و نگهبان جان و اسرار او مى‏باشد و از آن طرف هر یك حقوق و تكالیفى دارد.

قرآن كریم مى‏فرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(73) یعنى: زن همان اندازه كه در اجتماع وظایف سنگینى به عهده دارد، از حقوق قابل توجهى نیز برخوردار است.

اسلام، زن را مانند مرد، داراى روح كامل انسانى و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تكامل كه هدف خلقت است، مى‏بیند. به همین جهت، هر دو را در یك صفّ قرار داده و با خطابهاى: «یا ایها الناس» و «یا ایها الذین آمنوا» مخاطب ساخته و انجام برنامه‏هاى تربیتى و اخلاق عملى و... را براى آنها لازم كرده است.

اسلام، هرگز زنان را سربار، مصرف كننده و اجیر به حساب نیاورده؛ بلكه براى‏زن، شخصیتى همسان با مرد قائل است و نقشى كه زن در خانواده ایفا مى‏كند را همانند مرد بلكه بالاتر شمرده است. احترام و اكرام او، دلیل بر بزرگى و بزرگوارى، و اهانت به او، دلیل پستى دانسته شده است.

همواره در شریعت اسلام توصیه به رفتار نیك با زنان شده(74) و هرگز به اندازه‏اى كه توجه به زن و سفارش زن به مرد شده، سفارش به مرد نشده است. چنین نگرشى به خانواده، در هیچ یك از ادیان دیگر اعم از الهى و غیرالهى وجود ندارد.(75) بنابراین، هر چند ممكن است انتقاد پیش‏گفته به دیگر فرهنگها وارد باشد؛ ولى به شریعت اسلام وارد نیست. غفلت از آیات قرآن كریم و روایات متواتر، سبب بیان این ایراد شده است.

طرفداران دفاع از حقوق زنان بدانند كه زن مسلمان هیچ‏گاه از كمى و كاستى قوانین الهى شكایت ندارد؛ بلكه از بى عدالتى‏هاى موجود در جامعه و از رفتار ناشایست و غیر اسلامى و احیانا غیر انسانى برخى از مردان و حكومتها گله دارد. در حقیقت، از عدم اجراى قوانین حیات‏بخش اسلام، ناراضى است. علاوه بر آن كه تساوى در مسئله ارث (همان‏گونه كه از پاره‏اى نظرها به دست آمد.) مشاركت در تأمین مخارج زندگى مشترك را به دنبال دارد و اگر این امر تحقق یابد و تأمین مخارج بر زنان نیز لازم شود، ممكن است زنان براى لقمه‏اى نان و تأمین معاش، تن به كارى دهند كه با شرافت و حیثیت و كرامت انسانى آنان سازگار نباشد و مفاسد اجتماعى و اخلاقى و خانوادگى را در پى دارد؛ ولى اگر نظام حقوقى اسلام رعایت شود، لزومى در استثمار زنان براى تأمین معاش نیست؛ مگر آن‏كه خود بخواهند و توانایى كافى داشته باشند.

بنابراین، اخلاق عمومى و شأن و منزلت اسلامى زن، اقتضا مى‏كند كه وى از تكلیف تأمین مایحتاج زندگى معاف باشد، تا خودش و بنیان خانواده آسیب نبینند و جوامع اسلامى از پیامدهاى نامطلوب جوامع غربى عارى باشد. البته اگر شرایط زنى مساعد كه با مرد، همراهى (تشریك مساعى) كند و شركت در تأمین معاش داشته باشد، این احسانى است كه از سوى آن زن به شوهرش مى‏شود؛ نه آن كه وظیفه باشد.

هشدار
غفلت اندیشمندان، محققان و قانونگذاران جوامع اسلامى، از فهم نظام حقوقى اسلام و برنامه‏هاى اجتماعى مترقى آن، هرگز بخشودنى نیست و بى‏گمان افراط و تفریطهایى‏به دنبال خواهد داشت كه جوامع غربى دچار آن هستند. نسبت به تساوى حقوق باید گفت كلام حق وعدل، همان است كه نه تفریط قرنهاى گذشته غرب درست است و نه افراط قرن حاضر؛ بلكه نظام متعادل اسلامى، بهترین قانون در تأمین حقوق و مصالح زنان است.

قانون ارث در اسلام بر پایه عدالت اقتصادى و اجتماعى و روانى، قانونگذارى شده و در آن مسؤولیتهاى اجتماعى و خانوادگى هریك از زن و مرد رعایت شده و اگر از درون نظام حقوقى اسلام، به قانون ارث بنگریم، سهم زنان كه هیچ مسؤولیت مالى بر دوش ندارند، كاملاً منصفانه و ضامن كرامت و عزّت زنان مسلمان است. تمام این اشكالها ناشى از كج‏فهمى‏ها وعدم دقت در دستورات حیات بخش دین مبین اسلام است؛ وگرنه اسلام بذات خویش، بسیار غنى است.

منابع
1ـ محقق و نویسنده.
2ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص555؛ منجد الطلاب، ص666؛ الفیّومى، المصباح المنیر، ج 2، ص373.
3ـ فرهنگ معین، ج1، ص194.
4ـ شهید ثانى، الروضة البهیه فى شرح اللمعة الدمشقیه، ج2، ص288.
5ـ محمدجواد العاملى، مفتاح الكرامة، ج8 ، ص4.
6ـ نیز ر.ك.: حسن امامى، حقوق مدنى، ج3، ص169.
7ـ محمد عبدالمنعم البدراوى، مبادى القانون الرومانى.
8ـ فوستل دوكولانژ، تمدن قدیم، ترجمه نصرالله‏فلسفى، صص 66، 67 و 327.
9ـ ر.ك.: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج4، صص 44 و 194.
10ـ ویل دورانت، پیشیبن، ج7، ص90؛ منتسكیو، روح القوانین، ترجمه على اكبر مهدوى، ص230.
11ـ حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 15.
12ـ سید محمدحسین طباطبائى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج4، ص239؛ سید حسن صدر، پیشین، ص32؛ سید على حائرى، حقوق مدنى ایران، ج4، ص133؛ پرویز اوصیا، نقد حقوقى‏ارث(پایان نامه)، ص14. به نقل از: فوستل دوكولانژ، پیشین، موسى عمید، ارث در حقوق مدنى ایران، ص11.
13ـ موجز احكام المیراث، ص4.
14ـ زن از نظر حقوق اسلامى، ص 151.
15ـ چنان كه صائب تبریزى مى‏گوید: چون زن هندو، كسى درعاشقى مردانه نیست/ سوختن بر شمع خفته كارهر پروانه نیست.
16ـ ر.ك.: ویل دورانت، پیشین، ج2، ص706.
17ـ ر.ك.: همان، ج3، صص1066و1147.
18ـ سید حسن صدر، پیشین، صص 256و242.
19ـ همان، صص 272 ـ 270.
20ـ مصطفى خفاجى، احكام المواریث فى الشریعه اسلامیه، ص4؛ تفسیر ابوالفتوح رازى، ج3، ص132؛ مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص222؛ طبرسى، مجمع البیان، انتشارات اسلامیه، تهران، 1373 ق.، ص24؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 249 ـ 248.
21ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 271 ـ 270.
22ـ جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ج 1، ص 50.
23ـ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج11، ص275.
24ـ یحیى نورى، حقوق زن در اسلام و جهان، مؤسسه مطبوعاتى فراهانى، چاپ سوم، ص 138.
25ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص334؛ قاضى بیضاوى، تفسیرالقرآن العزیز، ذیل آیه 7 سوره نساء.
26ـ موسى عمید، پیشین، صص 15ـ14؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص226.
27ـ تاریخ اجتماعى ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان، ص42. به نقل از: مرتضى مطهرى، پیشین، ص222.
28ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص358؛ محمدبن حسن شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج11، صص 100ـ98؛ محمدحسن نجفى، جواهرالكلام، ج21، صص 230ـ228.
29ـ كتاب مقدس، چاپ انجمن پخش كتب مقدسه، ص253.
30ـ ر.ك.: بند اول ماده هفتم مقررات اصلاحى ارث كلیمیان جهان، مصوب 1355.
31ـ تورات، سفر اعداد، باب27، آیه8؛ راب.ا.كهن، گنجینه‏اى از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانى، ص348؛ یوسف بهنود، احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه، صص 44ـ43.
32ـ عزت الله فهیمى، بررسى تطبیقى ارث اقلیتهاى دینى درحقوق اسلام و ایران، دانشگاه قم، چاپ اول، 1381، ضمائم (پاسخهاى انجمن كلیمیان تهران) صص 262ـ237.
33ـ راب.ا.كهن، پیشین.
34ـ قاموس مقدس، ص903.
35ـ آیین‏نامه زرتشتیان ایران، مواد 52 و 55.
36ـ همان، مواد 53،57،61 و65.
37ـ همان، مواد52،53،57،62و55.
38ـ همان، مواد52 و53.
39ـ رستم شهرزادى، قانون زرتشتى در زمان ساسانیان، ص78.
40ـ نساء / 18.
41ـ همان منبع/ سوره نساء/7.
42ـ محمدبن على الشوكانى، فتح القدیر، ج1، ص428.
43ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص226؛ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، تفسیرنمونه، ج3، ص274؛ فاضل مقداد، كنزالعرفان فى فقه القرآن، تهران، ص387؛ محمود شهابى، ادوار فقه، ج1، ص146؛ سید على حائرى، پیشین، ج6، ص133؛ مرتضى مطهرى، ص221؛ موسوعة الجمال عبدالناصر فى الفقه الاسلامى، كتابخانه گنج دانش، ج 4، ص281.
44ـ رافعى، نظام الاسرة، ص227.
45ـ نساء/12.
46ـ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص188، ح4؛ شیخ طوسى، تهذیب الاحكام، ج9، ص249، ح7.
47ـ برگرفته ازمواد 940، 943 و944 قانون مدنى.
48ـ برگرفته از بند 2 ماده 900 و ماده 901 و942 قانون مدنى.
49ـ نساء/11.
50ـ نساء/11.
51ـ مادر، به فرض ارث مى‏برد و پدر به قرابت. بنابراین، هر گاه مادر حاجب نداشته باشد و براى متوفى جز پدر و مادر و شوهر، وارثى نباشد، سهم مادر از پدر بیشتر است؛ زیرا نصف مال، از آن شوهر و ثلث آن براى مادر است و مادر، به فرض ارث مى‏برد و بقیه به پدر مى‏رسد.
52ـ سید محمدحسین طباطبائى، پیشین، ص218.
53ـ درباره معناى «كلاله» علامه راغب اصفهانى در مفردات الفاظ القرآن مى‏نویسد: كلاله به كسانى گفته مى‏شود كه از متوفى ارث مى‏برند؛ در حالى كه پدر و مادر، یا فرزند او نیستند (برادر و خواهر متوفى).
54ـ الطبرسى، مجمع البیان، ذیل آیه 12 سوره نساء.
55ـ مواد 917، 919، 920 و922 قانون مدنى.
56ـ سلوى مخاش، المرأة العربیه و المجتمع التقلیدى المختلف، ص31.
57ـ مانند: ابن ابى العوجا. وى مردى بود كه در قرن دوم مى‏زیست و به خدا و مذهب اعتقاد نداشت. او از آزادى آن عصر سوء استفاده مى‏كرد وعقاید الحادى‏اش را همه جا ابراز مى‏داشت...یكى‏از اعتراضات وى به اسلام همین بود كه مى‏گفت: « ما بالُ المرأة المسكینة الضعیفة تأخذ سهما و یأخذ الرجل سهمین؟» امام باقر علیه‏السلام در پاسخش فرمود: این گونه تقسیم سهم الارث به این دلیل است كه اسلام جهاد را از عهده زن برداشته، مهریه و نفقه را به نفع او بر عهده مرد قرار داد؛ همچنین در برخى جنایات اشتباهى، خویشاوندان مرد فرد جانى عهده دار پرداخت دیه هستند؛ زن از همه اینها معاف است. محمدبن حسن حرّ عاملى، پیشین، ج17، صص 438ـ436.
58ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، پیشین، صص 437ـ436؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج10، ص212؛ شیخ طوسى، پیشین،ص398،ح1420. امام‏رضا علیه‏السلام در بیان حكمت تفاوت مى‏فرماید: «ان المرأة اذا تزوجت، اخذت و الرجل یعطى فلذلك وفّر على الرجال» یعنى: زیرا زن در هنگام ازدواج (مهریه) دریافت مى‏كند، در حالى كه مرد (مهریه) پرداخت مى‏كند. به همین جهت، سهم بیشترى از ارث به مردان تعلق مى‏گیرد. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج2، ص258؛ تفسیر برهان، ج1، ص367.
59ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 218ـ199.
60ـ همان، ص229.
61ـ حجرات/13.
62ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 218ـ199.
63ـ شبهات حول الاسلام، ص108.
64ـ گوستاولوبون، تمدن اسلام و غرب، صص 524ـ495.
65ـ باجورى، المرأة فى الفكر الاسلامى، ج2، ص140؛ ناصر كاتوزیان، ارث، ص206: «قواعد مربوط به ارث زن، صریح است و رویه قضایى و اندیشه‏هاى حقوقى، توان تحول در این زمینه را ندارد.»
66ـ طبرى، جامع البیان فى تفسیرالقرآن، ج4، ص185؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص218.
67ـ محمد البهى انحولى، الاسلام و المرأة المعاصره، صص 205ـ201.
68ـ محمد اقبال لاهورى، تجدید تفكر دینى در اسلام، ص186.
69ـ همان، ص196.
70ـ ادموند برك، دایرة المعارف آمریكا، ج3، ص45.
71ـ میان محمد شریف، منابع فرهنگ اسلامى، ترجمه دكتر احمد شلبى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صص 73ـ72.
72ـ بقره / 187.
73ـ بقره / 228.
74ـ نهج البلاغه، نامه31، ص939؛ محمد بن حسن حرّ عاملى، پیشین، ج14، ص120، ح1؛ روضة المتقین، ج13، ص75.
75ـ الاسلام عقیدة و شریعة، ص 154.

  #17  
قدیمی 10/12/2009
آواتار 3975
3975 3975 آفلاین است
كاربر خوب

کاربر اخلاق ماه 

 

نام: مجيد
جنسيت: مرد
شغل: مهندس عمران
محل سکونت: تبريز(اهل خاک پاک مشهد)
مدرک تحصيلی: ليسانس
پست: 421
سپاس: 4,185
از این کاربر 2,452 بار در 763 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 1
به این کاربر 2 بار در 2 پست اعتراض شده
چوب: 1
با سلام خدمت دوست عزیز و پوزش اگه باز وقتتو گرفتم.فعلا با این پستت شروع می کنم.چون پستهای بعدیت نظر خودت نیستن و منبع دارن.اول یه سری به منابعشون بزنم بعد اگه عمری بود در خدمتم:
-----------------------------------------------------------------------------------
با سلام.
.....

در اسلام یکی از حقوق زن اینه که زن در خانه هیچ وظیفه ای برای انجام کار نداره و همسر حتی موظفه غذای اونو تهیه کنه.

دوست عزیز همونطور که خودت هم خوب می دونی نقطه اتصال مسلمانان جهان کتاب مقدسه قرآنه.عزیز کجای قران وظایف زن و مرد مشخص شده(واقعا نمی دونم فقط برای اطلاع شخصیه خودم هست.اگه حوصله داری بگو)
------------------------------------------------------------------------------------------------

در صدر اسلام هم از کنیز و غلام برای انجام کارهای منزل کمک میگرفتند. امروزه این اصل را مردان کاملا نادیده گرفته اند و هیچ کس از این زاویه به چشم ترحم به زنان نگاه نمیکنه و حتی فقط در بایگانی رفته به این صورت که فتوای علما اینه که اگر شرط ضمن عقد بود که برای خانم خدمتکار گرفته بشه باید گرفته بشه.. و برای دختری که در خانه پدر در شرایط خوب مالی بوده و خدمتکار داشته همسر وظیفه داره همان شرایط را براش فراهم کنه. ظاهرا به نفع آقایان نیست که از این حق زن دفاع کنند.

با عرض پوزش و اینکه می دونم به بحث ربطی نداره.ولی چون موردش پیش اومد می گم:
دوستان تو جامعه ما خدمتکار(معمولا)خانمی است دارای زندگی و همسر و فرزند مستقله که شغل و محل درآمدش برای زندگیه خودش ،کارکردن در منزل افراد مختلف هست.
ولی کنیز کی بوده؟؟؟؟؟؟
کنیز زنی بود که با پرداخت مقداری پول به صاحب اولیه کنیز،جزو اموال مرد قرار می گرفت و موظف بود در (بهترین حالت )در قبال دریافت خورد و خوراک و جای خواب تا زمان فروشش برای صاحب خودش کار کنه بدون دریافت حقوق....مقام کنیز تاحدی پایین بود که حتی مرد لازم نبود با اون خطبه عقد بخونه و صرفا با پرداخت پول به صاحب اولیه اون می شد به راحتی با اون به امور ج ن س ی پرداخت!!!!!
-------------------------------------------------------------------------------
از طرف دیگر با دم زدن از تساوی حقوق زنان آنها را به عرصه کار و درآمد زایی کشانده اند تا هر گونه احیانا احمال کاری یا نبود شغل برای مردان به این طریق جبران بشه. غافل از اینکه با این روش یه سری مردها هم بیکار میشوند.

البته مستقل بودن زنان و درآمد داشتن اونا لااقل در حوزه افرادی که من می شناسم از برزگترین خواسته های زنان هست نه اینکه مردی زنش رو مجبور به کارکردن در خارج از خونه بکنه.
اگه تو کشوری با شاغل شدن زن ،فرصت شغلی مرد از بین بره دیگه اسم اونو کشور نمی شه گذاشت....شاید جایی شبیه افغانستان باشه.....
---------------------------------------------------------------------------------

زن بیچاره هم علاوه بر وظایف همسری و مادری و اداره امور منزل و مهمانداریها که کار ساده ای هم نیست باید به تامین مخارج زندگی هم برسه.

مردی که هدف زندگیش رو (که احترام به عقاید همسرش یکی از اوناست)درک کرده باشه و بدونه همسرش برای پیش بردن زندگی مشترک همگام با اون در حال کارکردنه مطمئنا در امور خونه هم مرد همگام با زنش می شه....همونطوری که خیلی ها الان اینطوری زندگی می کنن و اتفاقا خیلی موفق هم هستن.
-----------------------------------------------------------------------------------
اما در غرب: زن و مرد هر دو موظف به تامین معاش هستند و اگر بنا به هر دلیلی یکی از این دو بیکار بشه این رابطه محکوم به جداییه. در رکود اقتصادی اخیر باید مطلع شده باشید که تا چه حد افراد بخاطر نداشتن خانواده ای که بتونن به اون پناه ببرند حتی دست به خودکشی میزدند. اما خوشبختانه فرهنگ ما اینچنین نیست که تا کسی بیکار شد دور انداخته بشه.
عزیز یه کم واقع بین باش.در کجای غرب زن موظف به تامین معاش هست؟؟؟؟
کجای دنیا اگه کسی بیکار بشه ،زندگی محکوم به فناست؟؟؟؟
البته خودت هم خوب می دونی من مطلق صحبت نمی کنم و بی فرهنگی همه جای دنیا هست.ولی کدوم عرف هست که بیکاری کسی رو مربوط کنه به متلاشی شدن زندگی؟؟؟!!!!!

اگه می بینی در رکود اقتصادی دنیا بعضی ها دست به خود کشی زدن،زندگیشون پاشیدو .... دلیلش فقط اینه که اونا عادت دارن با کارکردن عادی و قانونی به یه زندگی مطلوب برسن و در کنار کار به میزان کافی تفریحات و امکانات اولیه زندگی رو داشته باشن.نه اینکه یه عمری کار کنی آخر سر هم موقع بازنشستگی هشتت گرو نهت باشه و مستاجر!!!!

اونا مثل ما ایرانیها نیستن که صبح زود از خونه در می آیم و تا آخر شب جون می کنیم و وقتی برسیم خونه فقط در حال چرت زدن هستیم....تازه فقط خرج روز مره در می آد و آخر ماه کاسه چه کنم باید دست گرفت!!!!
مطمئنا شما نفست از جای گرم در می آد.

عزیز مردم ایران در دوران جنگ که ایران شدیدا دچار مشکلات اقتصادی بود ،خوب یاد گرفتن که در بدترین شرایط زندگی کنن.
الان به نظر من ما در حال زنده مانی هستیم نه زندگانی!!!!

کجای دنیا مردی شش ماه کار می کنه و حقوق نمی گیره؟؟؟؟سراغ داری؟؟؟
ولی من سراغ دارم اونم تو خود ایران .....می دونی کی ؟؟؟؟خود من!!!
می دونم باورت نمی شه ولی سال 84 تو جایی که کار می کردم از اول مهرماه 84 تا اسفند 84 هیچ کس حقوقی نگرفت یعنی من به همراه 85 نفر شاغل در اون کارگاه!!!!
آیا جایه دیگه دنیا همچین اتفاقی افتاده؟؟؟
---------------------------------------------------------------------------------
اما در اسلام مرد موظف به پرداخت مهریه و نفقه است (شیر بها را هم که یه عده از اهم واجبات میدونن علاوه بر این اگر معمولا مالی هم داشته باشه به اسم زنش میزنه. امروزه هم که قانونه که مرد در صورتیکه خودش همسرشو طلاق بده نصف داراییش به زن میرسه) و در عوض بر عهده زن نیست که مخارج خانواده را تامین کنه.

عزیز هیج جای اسلام گفته نشده اگه مرد مالی داشته باشه باید به اسم زنش بزنه!!!
براساس کدوم قانون نوشته شده در قانون مدنی ایران ،مرد بعد از طلاق باید نصف مالش رو به همسرش بده؟؟؟؟
این چیزیه که نسل ما برای جبران مافات حقوق زن ،براش در نظر گرفتن و هیچ قانونی در بین نیست......
---------------------------------------------------------------------------------
پس اگر زن از دنیا بره اون چیزی که ازش به مرد به ارث میرسه قاعدتا همان درآمد خود مرد است. و اگر زن از خودش مالی داشته باشه مثل مهریه ای که پرداخت نشده و وراثی به آنها هم ارث میرسه..
از طرفی مرد مجددا با تشکیل زندگی مجبوره این مال را خرج اهل و عیالش کنه. اما اگر مرد بمیره و زن بخواد دوباره ازدواج کنه هیچ وظیفه ای در قبال همسرش برای تامین معاش نداره.

این مطلب و حق حضانت که به مردها داده شده شاهد بر این است که زن حق داره مجددا ازدواج کنه و تشکیل خانواده بده و صرفا متکی به اون ارثی که از همسرش رسیده نشه.
اما یه مساله دیگری که مد شده اینه که نه زن نباید ازدواج کنه و باید بشینه بسوزه و بسازه و بچه اشو بزرگ کنه. ( چرا کسی از مظلومیت و بدبختیهای زنان بیوه دفاع نمیکنه؟) ما آدما یا از این طرف بوم میافتیم یا از اون طرف. یا بچه ها را با طلاق و جدایی قربانی خودخواهیهامون میکنیم. یا خودمونو قربانیه بچه ها.

اینکه زن بعد از تنها شدن ،فکر ازدواج نیست،مده؟؟؟؟
یه سری افراد دوست دارن به هر دلیل ازدواج نکنن.شما اسم این رو می زاری مد و مظلومیت زن؟؟؟؟؟آیا کسی زنی رو مجبور می کنه که تنهایی بسوزه و بسازه و بچه هاشو بزرگ کنه؟؟؟؟
__________________
اگر همه سکه داشتند،دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزش ترین سکه اش را نثارش کند.
کاربر زیر بخاطر پست مفید از 3975 سپاسگزاری کرده اند :

  #18  
قدیمی 11/12/2009
آواتار Saye
Saye Saye آفلاین است
مدیر بخش مباحث مذهبی

کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 3,946
سپاس: 1,661
از این کاربر 1,484 بار در 850 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 244,728
نقل قول:
نوشته اصلی به وسیله 3975 نمایش پست
با سلام خدمت دوست عزیز و پوزش اگه باز وقتتو گرفتم.

علیک سلام. تمنا میکنم اگه این بحث کردنها فایده ای هم داشته باشه با کمال میل در خدمتم.


دوست عزیز همونطور که خودت هم خوب می دونی نقطه اتصال مسلمانان جهان کتاب مقدسه قرآنه.عزیز کجای قران وظایف زن و مرد مشخص شده(واقعا نمی دونم فقط برای اطلاع شخصیه خودم هست.اگه حوصله داری بگو)
-----------------------------------------------------------------------------------
به فرموده خداوند هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در قرآن آمده است. اما از آنجا که قرآن دارای آیات متشابهی است و بعضی احکام بطور کامل شرح داده نشده قرآن نیاز به مفسر داره. که همان پیامبر و اءمه علیهم السلام میباشند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کتاب خدا و اهلبیت من از هم جدا نمیشوند....
اما بعضی احکام را خود پیامبر برای مردم تعلیم دادند.....
این موردی که بهش اشاره کردم حدیثی از رسول اکرم بود که در گذشته در اصول کافی خونده بودم ولی در احکام عقد دایم داریم:

مسأله 2064ـ زن وظیفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهیّه کند و نظافت و مانند آن را انجام دهد، مگر به میل خود و اگر مرد او را مجبور بر این کارها نماید زن مى تواند حقّ الزّحمه خود را در برابر این کارها از او بگیرد.
همچنین در قبال شیردهی میتونه از همسر اجرت بگیره.



با عرض پوزش و اینکه می دونم به بحث ربطی نداره.ولی چون موردش پیش اومد می گم:
دوستان تو جامعه ما خدمتکار(معمولا)خانمی است دارای زندگی و همسر و فرزند مستقله که شغل و محل درآمدش برای زندگیه خودش ،کارکردن در منزل افراد مختلف هست.
ولی کنیز کی بوده؟؟؟؟؟؟
کنیز زنی بود که با پرداخت مقداری پول به صاحب اولیه کنیز،جزو اموال مرد قرار می گرفت و موظف بود در (بهترین حالت )در قبال دریافت خورد و خوراک و جای خواب تا زمان فروشش برای صاحب خودش کار کنه بدون دریافت حقوق....مقام کنیز تاحدی پایین بود که حتی مرد لازم نبود با اون خطبه عقد بخونه و صرفا با پرداخت پول به صاحب اولیه اون می شد به راحتی با اون به امور ج ن س ی پرداخت!!!!!

غلام و کنیز به اسرای جنگی گفته میشد که امامان معصوم ما برای اینکه اسلام بیاورند به منزل خود میبردند و وظیفه خدمتکاری به عهده اشون بود و پس از اسلام آوردن آزاد میشدند.
-------------------------------------------------------------------------------
البته مستقل بودن زنان و درآمد داشتن اونا لااقل در حوزه افرادی که من می شناسم از برزگترین خواسته های زنان هست نه اینکه مردی زنش رو مجبور به کارکردن در خارج از خونه بکنه.
اگه تو کشوری با شاغل شدن زن ،فرصت شغلی مرد از بین بره دیگه اسم اونو کشور نمی شه گذاشت....شاید جایی شبیه افغانستان باشه.....

بله خواسته همه زنان است اما به دو علت: زیر بار منت مردها نرفتن و بالارفتن قدر و منزله اجتماعیشون. (غیر از زنان کارگری که مجبورن کار کنند)
خوبه بدانید که 64% از جمعيت چهار ميليوني دانشجويان ما را، 60% پزشكان، 35% اساتيد دانشگاه، 80% از معلمان و 30% از كارمندان دولت را زنان تشكيل ميدهند. آیا این امر هیچ تاثیری در وضعیت شغلی آقایان نمیگذاره؟ (بگذریم از مشاغلی که خاص زنان است.)

---------------------------------------------------------------------------------



مردی که هدف زندگیش رو (که احترام به عقاید همسرش یکی از اوناست)درک کرده باشه و بدونه همسرش برای پیش بردن زندگی مشترک همگام با اون در حال کارکردنه مطمئنا در امور خونه هم مرد همگام با زنش می شه....همونطوری که خیلی ها الان اینطوری زندگی می کنن و اتفاقا خیلی موفق هم هستن.

اما خواهی نخواهی کار کردن زن روی زندگیش بچه هاش و ارتباطات فامیلیش تاثیر منفی میگذاره.
-----------------------------------------------------------------------------------
عزیز یه کم واقع بین باش.در کجای غرب زن موظف به تامین معاش هست؟؟؟؟
کجای دنیا اگه کسی بیکار بشه ،زندگی محکوم به فناست؟؟؟؟
البته خودت هم خوب می دونی من مطلق صحبت نمی کنم و بی فرهنگی همه جای دنیا هست.ولی کدوم عرف هست که بیکاری کسی رو مربوط کنه به متلاشی شدن زندگی؟؟؟!!!!!
بهتره در این مورد بیشتر تحقیق فرمایید. و در نظر داشته باشید که بنده جوامعی را گفتم که ما دست و پا شکستته ازشون الگوبرداری میکنیم.

اگه می بینی در رکود اقتصادی دنیا بعضی ها دست به خود کشی زدن،زندگیشون پاشیدو .... دلیلش فقط اینه که اونا عادت دارن با کارکردن عادی و قانونی به یه زندگی مطلوب برسن و در کنار کار به میزان کافی تفریحات و امکانات اولیه زندگی رو داشته باشن.نه اینکه یه عمری کار کنی آخر سر هم موقع بازنشستگی هشتت گرو نهت باشه و مستاجر!!!!
اینم که گفتم واقعیتیه غیر قابل انکار........
لطفا تحقیق کنید

اونا مثل ما ایرانیها نیستن که صبح زود از خونه در می آیم و تا آخر شب جون می کنیم و وقتی برسیم خونه فقط در حال چرت زدن هستیم....تازه فقط خرج روز مره در می آد و آخر ماه کاسه چه کنم باید دست گرفت!!!!
مطمئنا شما نفست از جای گرم در می آد.


عزیز مردم ایران در دوران جنگ که ایران شدیدا دچار مشکلات اقتصادی بود ،خوب یاد گرفتن که در بدترین شرایط زندگی کنن.
الان به نظر من ما در حال زنده مانی هستیم نه زندگانی!!!!

کجای دنیا مردی شش ماه کار می کنه و حقوق نمی گیره؟؟؟؟سراغ داری؟؟؟
ولی من سراغ دارم اونم تو خود ایران .....می دونی کی ؟؟؟؟خود من!!!
می دونم باورت نمی شه ولی سال 84 تو جایی که کار می کردم از اول مهرماه 84 تا اسفند 84 هیچ کس حقوقی نگرفت یعنی من به همراه 85 نفر شاغل در اون کارگاه!!!!
آیا جایه دیگه دنیا همچین اتفاقی افتاده؟؟؟
منم یکی ام مثل شما بعضی چیزا رو هم تجربه کردم اما خواستن توانستنه. به شرط اینکه آدم بخواد با واقعیات کنار بیاد و تسلیم نشه.


---------------------------------------------------------------------------------
عزیز هیج جای اسلام گفته نشده اگه مرد مالی داشته باشه باید به اسم زنش بزنه!!!
نه ولی کمتر پیدا میشه مردی که چنین نکنه چون بالاخره مردها اگر موفقیتی دارند مدیون شریک زندگیشون هستند.

براساس کدوم قانون نوشته شده در قانون مدنی ایران ،مرد بعد از طلاق باید نصف مالش رو به همسرش بده؟؟؟؟
«در ماده 1133 قانون مدني، يك فصل با نام طلاق مشخص شده كه از ماده 1133 آغاز مي‌شود. در اين ماده تاكيد شده كه مرد مي‌تواند با شرايط مقرر در اين قانون و مراجعه به دادگاه، تقاضاي طلاق همسرش را مطرح كند. در قانون اين اختيار به مرد داده شده كه با پرداخت حق و حقوق همسرش از جمله مهريه، نفقه گذشته، نفقه ايام عده، اجرت‌المثل و تا نيمي از اموالي كه در زمان زندگي مشترك با همسرش به دست آورده، او را طلاق دهد.

این چیزیه که نسل ما برای جبران مافات حقوق زن ،براش در نظر گرفتن و هیچ قانونی در بین نیست......
مردها اگر شرعا حق و حقوق زنان را تمام و کمال پرداخت کنند خواهند دید که یک چیزی هم این وسط از دست میدهند..... و چون چنین نمیکنند باید چنین قوانینی به جاش وضع بشه.
---------------------------------------------------------------------------------
اینکه زن بعد از تنها شدن ،فکر ازدواج نیست،مده؟؟؟؟
یه سری افراد دوست دارن به هر دلیل ازدواج نکنن.شما اسم این رو می زاری مد و مظلومیت زن؟؟؟؟؟آیا کسی زنی رو مجبور می کنه که تنهایی بسوزه و بسازه و بچه هاشو بزرگ کنه؟؟؟؟
میدونید چی باعث میشه که ازدواج نکنن؟
همان افرادی که از حقوق زنان حمایت میکنند چند نفرشون حاضرند با زن بیوه یا بیوه زنی که صاحب فرزنده ازدواج کنند؟
یا اگه کردند برای رضای خدا باهاشون کنار بیان و به طلاق مجدد منجر نشه؟
یا چند نفرشون حاضرند برای رضای خدا دل زن بیچاره را شاد کنن و فرزندشو بهش برگردونن. درسته که مسوولیت حضانت با پدر هست اما واجب که نیست.
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند :

  #19  
قدیمی 11/12/2009
آواتار 3975
3975 3975 آفلاین است
كاربر خوب

کاربر اخلاق ماه 

 

نام: مجيد
جنسيت: مرد
شغل: مهندس عمران
محل سکونت: تبريز(اهل خاک پاک مشهد)
مدرک تحصيلی: ليسانس
پست: 421
سپاس: 4,185
از این کاربر 2,452 بار در 763 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 1
به این کاربر 2 بار در 2 پست اعتراض شده
چوب: 1
سلام خدمت دوست گل و تشکر از اینکه واقعا با حوصله جواب می دین
شما مطمئن باش این بحثها بی اثر نیست.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
خوب اول بریم سر کنیز و غلام:
عزیز کنیز و غلام فقط از اسرای جنگی نبودن.از افراد دیگه هم بودن.حالا اصلا فرض می کنیم اسیر جنگی بودن.
آیا اسیر جنگی باید خرید فروش بشه؟؟؟چطور امکان داره با خرید یه کنیز که زن هم هست ،مرد بهش محرم می شه؟؟؟
البته من در احادیثی خوندم که پیامبر اکرم آزاد کردن بنده رو جزو اعمال نیکو نزد خدا دانسته ولی بحث من سر وجود غلام و بنده هست.
شما خودت هم خوب می دونی پیامبر اکرم هم غلام داشت.درسته؟؟؟؟
آخه اساس اسلام برای مبنای برابری انسان هاست.پس چطور می شه پول داد و انسان خرید؟؟؟اونم در صدر اسلام.!!!!!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
اینی که گفتی زن کار می کنه تا زیر منت مرد نباشه (از بعد نسبی نه مطلق)یه نظریه کاملا فیمینیستی هست.
من انتظارم اینه که لااقل تو مباحثات مبنا رو براساس منطق بگذاریم نه تعصب.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در مورد اشتغال زنان گفتن تاثر روی فرصت های شغلی مردان مفهوم نداره.تو جامعه ای که فرصت شغلی باشه(بسته به سیاستهای دولت اون کشور)چه فرقی داره تو یه موقعیت شغلی زن باشه یا مرد؟؟؟
البته بدون فرق هم نیست .کارفرما ها معمولا تا می تونن از زن استفاده می کنن.چون براساس یک قانون نانوشته زنان کمتر از نصف مردان دستمزد می گیرن(بازم تاکید می کنم مطلق نگفتم)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به نظر شخصیه من اگه یه برنامه ریزی ساده انجام بشه کارکردن خانوم هیچ تاثیر منفی در هیچ بعد زندگی نداره.البته تا زمانی که خانم خودش بخواد.این دیگه تحقیق لازم نداره حداقل برای من چون برام ثابت شده.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در مورد رکود اقتصادی دنیا منم نظرات خودم رو گفتم ولی تحقیق نمی خواد .چون منم فردی هستم از متن همین جامعه و فکر کنم خیلی خوب با زندگی اجتماعی ایران آشنا باشم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در مورد ماده 1133 قانون مدنی اجازه بده یه نگاهی بهش بندازم بعد در خدمتم.
ارادتمند و بازم ممنونم در مورد حوصلتون
__________________
اگر همه سکه داشتند،دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزش ترین سکه اش را نثارش کند.
کاربر زیر بخاطر پست مفید از 3975 سپاسگزاری کرده اند :

  #20  
قدیمی 11/12/2009
آواتار Saye
Saye Saye آفلاین است
مدیر بخش مباحث مذهبی

کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 3,946
سپاس: 1,661
از این کاربر 1,484 بار در 850 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 244,728
در مورد غلام و کنیز شاید جواب دقیقی ندادم اما دور از واقعیتم نبود.
ولی چیزی که هست اینه که بحث غلام و کنیز هم یکی از اون مواردیه که بهش وارد شدند تا اسلام را محکوم کنند.
اما مثل این که شما خیلی حوصله دارینا همه بحثها را یه جا مطرح میکنید
خوب شما هم نظرات خودتونو گفتید ممنون
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند :
گفتگو قفل شد

سایت های اجتماعی

برچسب ها
ارث



کاربران در حال دیدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 

(نمایش-همه کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 1
ladan1989
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک
جستجوی این تاپیک:

جستجوی پیشرفته

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است

مراجعه سریع


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 02:09 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2014 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios