![]() |
|
#11
|
||||
|
||||
|
تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف
از زمانى كه بشر، مفهوم مالكیت را درك كرد و زندگى جمعى پا گرفت، هركس از جهان رخت برمىبست، اموال و دارایىاش به تصاحب دیگران درمىآمد. قبل از اسلام در میان اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان، این مصادره تابع زور مدارى بود؛ به گونهاى كه هركس نیرومندتر بود، اموال شخص متوفى را به تصاحب درمىآورد و افراد ضعیف و ناتوان و از جمله زنان و كودكان را محروم مىساخت. در اینجا، براى فهم بهترمطلب، نگاهى اجمالى مىافكنیم به تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف قبل از اسلام: 1ـ ارث زن در روم رومیان با وجود این كه تمدن درخشانى داشتهاند، زنان را همانند دیگر اموال، ملك مرد محسوب مىكردند و موجوداتى ناقص و ضعیف الارده مىانگاشتند.(7) آنان، براى خانواده و دودمان استقلال اجتماعى خاصى قائل بودند؛ استقلالى كه آن را از نفوذ و تأثیر حكومت نسبت به حقوق افراد آن خانواده در برابر هم، مصون دارد. در حقیقت، هر خانوادهاى در حوزه خانوادگى خود از لحاظ امر و نهى و قوانین جزائى و سیاسى، استقلال داشت. طبق همین اصل، سرپرست هر خانواده مورد اطاعت آن خانواده بود و نسبت به آنها سمت فرمانروایى و قیمومت كامل داشت و افراد خانواده از قبیل زن و فرزند و بردگان و خدمتگزاران، همگى در تحت سیطره و سرپرستىاش بودند و با وجود او، مالك چیزى نبودند. از این رو، هنگامى كه یكى از دختران آن خانواده، مالى را كه به عنوان مهریه به اذن سرپرست، مالك گردیده بود و یا یكى از پسران كه به اذن او صاحب مالى شده بود، از دنیا مىرفت، سرپرست آن خانواده براساس سیطره و مالكیت مطلق خود، تمامى آن اموال را به ارث مىبرد. بر طبق الواح دوازدهگانه ژوستیى نیانوس، امپراطورى روم كه از كهنترین اسناد تاریخى حقوق روم است، دختران و زنان به طور كلى از ارث محروم بودند و میراث فقط به فرزندان پسر تعلق داشت. هیچ كس حق نداشت كه حتى، تنها فرزند دختر ازدواج نكرده خود را وارث خویش قرار دهد.(8) اگر پدرى تنها چند دختر داشت، مىبایست براى یكى از آنها شوهرانتخاب كند، تا بتواند شوهر دخترش را وارث خود قرار دهد.(9) در روم قدیم، نه تنها زن از ارث محروم بود، بلكه اساسا محجور به شمار مىرفت و مىبایست در تحت قیمومیت پدر، شوهر، برادر، پسر و یا یكى از اقوام ذكور منسوب به شوهر كه در میان اقوام او بر دیگران مقدم بود، قرار مىگرفت.(10) از مطالب ذكر شده، درمىیابیم كه در تمدن روم هرگز به زنان تحت عنوان دختر، همسر، مادر یا خواهر ارث نمىدادند؛ زیرا این موضوع موجب مىشد كه مال و ثروت، از خانوادهاى به خانواده دیگر منتقل شود و از آنجا كه آنان براى بیت (دودمان و خانواده) اصالت و استقلال قائل بودند، (چنان كه اشاره شد) هرگز به این موضوع كه با استقلال و اصالت بیت منافات داشت، تن در نداده و آن را جایز نمىدانستند. 2ـ ارث زن، در تمدن یونان یونانیان، تمدن شكوفایى داشتند. افلاطون و ارسطو به عنوان مشاهیر آن تمدن كهن، معتقد بودند كه زن، تنها براى خدمت به مرد و دوام نسل به وجود آمده است و شخصیتى بین انسان و حیوان دارد.(11) در تمدن یونان نیز، میراث خانوده به فرزندان پسر مىرسید و زنان و كودكان به طور كامل از ارث محروم بودند. البته بعد از مدّت زیادى، طریق مخصوصى براى ارث دادن به دختران و زنان، در بین آنها رایج شد؛ مثلاً براى این كه دختر بتواند ارث ببرد، كسى را به پسرخواندگى قبول نموده و بعدا دختر خود را به ازدواج او در مىآوردند؛ در نتیجه چون پسرخوانده ارث مىبرد، زن و شوهر عملاً در ثروت خانوادگى شریك مىشدند؛ بدین طریق، دختر مىتوانست نصیبى از میراث خانواده داشته باشد و یا از طریق وصیت، اموالى به زن یا دختر مىدادند. در هر صورت، اصلكلى، محرومیتزن از ارث بوده است.(12) 3ـ ارث زن، در هند، مصر، چین و ژاپن در دنیاى قبل از اسلام، موضوع تبعیض در ارث و محروم كردن زنان، اختصاص به روم و یونان نداشت؛ بلكه در شرق دنیاى آن روز؛ یعنى هند و چین و ژاپن، همچنین مصر كه ریشه در تمدن كهن داشت، این محرومیت حكمفرما بود؛ بهگونهاى كه در مصر قدیم، تركه متوفى به پسر بزرگتر منتقل مىشد و برادران و خواهران دیگر، مىبایست زندگى مشتركى را به ریاست برادر ارشد داشته باشند. به هر حال، زنان از ارث بردن محروم بودند.(13) در تمدن هند، طبق مجموعه قوانین «مانو»، زن از ارث محروم بود و تحت قیمومت مرد قرار داشت. طبق این قانون، پس از مرگ پدر، اموال او به فرزندان پسرش منتقل مىشد. هرگاه متوفى جز دختر، فرزند دیگرى نداشته باشد، باید دخترش را مكلف به تولید پسرى كرد، تا آن پسر بتواند وارث قانونى جد مادرى خود گردد.(14) در برخى از قبایل هندى، زن پس از شوهرش به عنوان تركه به ارث مىرسید و یا بر اساس رسم «ساتى» او را به همراه جسد شوهرش در آتش مىافكندند و یا او را خفه كرده و به همراه شوهرش در گور مىنهادند و این امر را نشانه اعلام وفادارى و عشق زن هندى(15) به شوهرش قلمداد مىكردند. در برخى از قبایل هندى، زن حكم دام را داشت و در بین ورثه تقسیم مىشد.(16) در چین و ژاپن، بویژه در عصر كنفوسیوس، پدر مالك زن و فرزندان به شمار مىرفت؛ حتى حق داشت، آنها را بكشد. گاهى زن وظیفه داشت، براى اثبات وفادارى به شوهر، خود را بكشد. مادران همواره آرزوى داشتن پسر مىكردند. دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسرى را به فرزندى قبول كرده و او را وارث خود قرار مىداد.(17) 4ـ ارث زن، در اروپا در حقوق اروپایى بنا به اصل همخونى consanyvinite)) هر كس كه از نظر خون به متوفىنزدیكتر باشد، به تنهایى ارث مىبرد و دیگران را از ارث محروم مىسازد. این طرز تفكر، در پارهاى كشورها تا قرون اخیر ادامه داشت؛ به گونهاى كه در قانون مدنى به اصطلاح مترقى كشور فرانسه، در مناطق ژرمنى براى زن مطلقا حقى قائل نبودند. قانون مدنى ناپلئون، زن را در شمار ورثه قرار داد؛ البته در موردى كه هیچ یك از طبقات وراث نسبى تا دوازدهمین درجه وجود نداشته باشند. بنابراین، كمتر موردى اتفاق مىافتاد كه زن از دارایى شوهر ارث ببرد. سرانجام آخرین مرحله ترقى زن در این قانون، در مارس 1891 میراث ثابتى براى زن پیشبینى شد كه در هر صورت از میراث شوهر محروم نگردد.(18) در انگلستان نیز تا چندى قبل، تمامى ماترك پدر، تنها به پسر ارشد منتقل مىشد و اگر متوفى فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان ذكور بود.(19) |
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#12
|
||||
|
||||
|
تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف
از زمانى كه بشر، مفهوم مالكیت را درك كرد و زندگى جمعى پا گرفت، هركس از جهان رخت برمىبست، اموال و دارایىاش به تصاحب دیگران درمىآمد. قبل از اسلام در میان اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان، این مصادره تابع زور مدارى بود؛ به گونهاى كه هركس نیرومندتر بود، اموال شخص متوفى را به تصاحب درمىآورد و افراد ضعیف و ناتوان و از جمله زنان و كودكان را محروم مىساخت. در اینجا، براى فهم بهترمطلب، نگاهى اجمالى مىافكنیم به تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف قبل از اسلام: 1ـ ارث زن در روم رومیان با وجود این كه تمدن درخشانى داشتهاند، زنان را همانند دیگر اموال، ملك مرد محسوب مىكردند و موجوداتى ناقص و ضعیف الارده مىانگاشتند.(7) آنان، براى خانواده و دودمان استقلال اجتماعى خاصى قائل بودند؛ استقلالى كه آن را از نفوذ و تأثیر حكومت نسبت به حقوق افراد آن خانواده در برابر هم، مصون دارد. در حقیقت، هر خانوادهاى در حوزه خانوادگى خود از لحاظ امر و نهى و قوانین جزائى و سیاسى، استقلال داشت. طبق همین اصل، سرپرست هر خانواده مورد اطاعت آن خانواده بود و نسبت به آنها سمت فرمانروایى و قیمومت كامل داشت و افراد خانواده از قبیل زن و فرزند و بردگان و خدمتگزاران، همگى در تحت سیطره و سرپرستىاش بودند و با وجود او، مالك چیزى نبودند. از این رو، هنگامى كه یكى از دختران آن خانواده، مالى را كه به عنوان مهریه به اذن سرپرست، مالك گردیده بود و یا یكى از پسران كه به اذن او صاحب مالى شده بود، از دنیا مىرفت، سرپرست آن خانواده براساس سیطره و مالكیت مطلق خود، تمامى آن اموال را به ارث مىبرد. بر طبق الواح دوازدهگانه ژوستیى نیانوس، امپراطورى روم كه از كهنترین اسناد تاریخى حقوق روم است، دختران و زنان به طور كلى از ارث محروم بودند و میراث فقط به فرزندان پسر تعلق داشت. هیچ كس حق نداشت كه حتى، تنها فرزند دختر ازدواج نكرده خود را وارث خویش قرار دهد.(8) اگر پدرى تنها چند دختر داشت، مىبایست براى یكى از آنها شوهرانتخاب كند، تا بتواند شوهر دخترش را وارث خود قرار دهد.(9) در روم قدیم، نه تنها زن از ارث محروم بود، بلكه اساسا محجور به شمار مىرفت و مىبایست در تحت قیمومیت پدر، شوهر، برادر، پسر و یا یكى از اقوام ذكور منسوب به شوهر كه در میان اقوام او بر دیگران مقدم بود، قرار مىگرفت.(10) از مطالب ذكر شده، درمىیابیم كه در تمدن روم هرگز به زنان تحت عنوان دختر، همسر، مادر یا خواهر ارث نمىدادند؛ زیرا این موضوع موجب مىشد كه مال و ثروت، از خانوادهاى به خانواده دیگر منتقل شود و از آنجا كه آنان براى بیت (دودمان و خانواده) اصالت و استقلال قائل بودند، (چنان كه اشاره شد) هرگز به این موضوع كه با استقلال و اصالت بیت منافات داشت، تن در نداده و آن را جایز نمىدانستند. 2ـ ارث زن، در تمدن یونان یونانیان، تمدن شكوفایى داشتند. افلاطون و ارسطو به عنوان مشاهیر آن تمدن كهن، معتقد بودند كه زن، تنها براى خدمت به مرد و دوام نسل به وجود آمده است و شخصیتى بین انسان و حیوان دارد.(11) در تمدن یونان نیز، میراث خانوده به فرزندان پسر مىرسید و زنان و كودكان به طور كامل از ارث محروم بودند. البته بعد از مدّت زیادى، طریق مخصوصى براى ارث دادن به دختران و زنان، در بین آنها رایج شد؛ مثلاً براى این كه دختر بتواند ارث ببرد، كسى را به پسرخواندگى قبول نموده و بعدا دختر خود را به ازدواج او در مىآوردند؛ در نتیجه چون پسرخوانده ارث مىبرد، زن و شوهر عملاً در ثروت خانوادگى شریك مىشدند؛ بدین طریق، دختر مىتوانست نصیبى از میراث خانواده داشته باشد و یا از طریق وصیت، اموالى به زن یا دختر مىدادند. در هر صورت، اصلكلى، محرومیتزن از ارث بوده است.(12) 3ـ ارث زن، در هند، مصر، چین و ژاپن در دنیاى قبل از اسلام، موضوع تبعیض در ارث و محروم كردن زنان، اختصاص به روم و یونان نداشت؛ بلكه در شرق دنیاى آن روز؛ یعنى هند و چین و ژاپن، همچنین مصر كه ریشه در تمدن كهن داشت، این محرومیت حكمفرما بود؛ بهگونهاى كه در مصر قدیم، تركه متوفى به پسر بزرگتر منتقل مىشد و برادران و خواهران دیگر، مىبایست زندگى مشتركى را به ریاست برادر ارشد داشته باشند. به هر حال، زنان از ارث بردن محروم بودند.(13) در تمدن هند، طبق مجموعه قوانین «مانو»، زن از ارث محروم بود و تحت قیمومت مرد قرار داشت. طبق این قانون، پس از مرگ پدر، اموال او به فرزندان پسرش منتقل مىشد. هرگاه متوفى جز دختر، فرزند دیگرى نداشته باشد، باید دخترش را مكلف به تولید پسرى كرد، تا آن پسر بتواند وارث قانونى جد مادرى خود گردد.(14) در برخى از قبایل هندى، زن پس از شوهرش به عنوان تركه به ارث مىرسید و یا بر اساس رسم «ساتى» او را به همراه جسد شوهرش در آتش مىافكندند و یا او را خفه كرده و به همراه شوهرش در گور مىنهادند و این امر را نشانه اعلام وفادارى و عشق زن هندى(15) به شوهرش قلمداد مىكردند. در برخى از قبایل هندى، زن حكم دام را داشت و در بین ورثه تقسیم مىشد.(16) در چین و ژاپن، بویژه در عصر كنفوسیوس، پدر مالك زن و فرزندان به شمار مىرفت؛ حتى حق داشت، آنها را بكشد. گاهى زن وظیفه داشت، براى اثبات وفادارى به شوهر، خود را بكشد. مادران همواره آرزوى داشتن پسر مىكردند. دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسرى را به فرزندى قبول كرده و او را وارث خود قرار مىداد.(17) 4ـ ارث زن، در اروپا در حقوق اروپایى بنا به اصل همخونى consanyvinite)) هر كس كه از نظر خون به متوفىنزدیكتر باشد، به تنهایى ارث مىبرد و دیگران را از ارث محروم مىسازد. این طرز تفكر، در پارهاى كشورها تا قرون اخیر ادامه داشت؛ به گونهاى كه در قانون مدنى به اصطلاح مترقى كشور فرانسه، در مناطق ژرمنى براى زن مطلقا حقى قائل نبودند. قانون مدنى ناپلئون، زن را در شمار ورثه قرار داد؛ البته در موردى كه هیچ یك از طبقات وراث نسبى تا دوازدهمین درجه وجود نداشته باشند. بنابراین، كمتر موردى اتفاق مىافتاد كه زن از دارایى شوهر ارث ببرد. سرانجام آخرین مرحله ترقى زن در این قانون، در مارس 1891 میراث ثابتى براى زن پیشبینى شد كه در هر صورت از میراث شوهر محروم نگردد.(18) در انگلستان نیز تا چندى قبل، تمامى ماترك پدر، تنها به پسر ارشد منتقل مىشد و اگر متوفى فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان ذكور بود.(19) |
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#13
|
||||
|
||||
|
5ـ ارث زن، در جاهلیت
وضعیت زن در میان اعراب جاهلیت از همه جا اسفانگیزتر بود. زن در میان آنان، مانند كالا خرید و فروش مىشد و از هرگونه حقوق اجتماعى و فردى، حتى ارث به طور كلى محروم بود. اموال متوفى را فقط رشیدترین پسران كه قدرت سوار شدن بر مركب جنگى و دفاع از دودمان و خانوده را داشت، به ارث مىبرد و حتى پسران كوچك نیز از ارث محروم بودند. اعراب جاهلیت، نه تنها زن را از ارث محروم مىكردند، بلكه گاهى را جزء اموال و دارایى متوفى به حساب مىآوردند و به صورت سهم الارث تصاحب مىكردند. اگر متوفى، پسرى از زن دیگر داشت، وى جامهاش را بر سر زن پدر، یا روى خیمهاش افكنده و بدین وسیله او را تصاحب مىكرد و پس از آن، اگر لازم مىدانست، با همان مهریه اولیه با او ازدواج مىكرد یا او را به عقد ازدواج دیگرى درمىآورد و مهریهاش را تصاحب مىكرد یا آن كه آن زن فدیهاى مىداد و خود را از قید و مالكیت پسر متوفى خارج مىساخت و یا تا آخر عمر در خانه او مىماند و پس از مرگ اموالش به عنوان میراث به پسر مىرسید.(20) در تأیید این سخن، علامه طباطبایى؛ در تفسیر گرانسنگ المیزان مىفرماید: گفتهاند در دوران جاهلیت، شخصى به نام ابوقیس اسلت ازدنیا رفت و پسرش، لباس خود را بر روى همسر پدرش كبشیه بنت معن افكند و او را به عقد ازدواج خویش درآورد و سپس وى را ترك كرد و از دادن نفقهاش خوددارى نمود. زن نزد رسول اكرم9 آمد و عرض كرد: یا رسول الله، نه از شوهر ارث بردم و نه آزادم گذاردهاند شوهر دیگر برگزینم. قرآن كریم در سوره نساء،(21) ضمن اشاره به این رویه سخیف، آن را تحریم كرده است. در هرصورت، اعراب جاهلیت نه تنها زن را از ارث محروم مىكردند، بلكه او را جزء اموال متوفى به ارث مىبردند. شایان توجه است كه محرومیت از ارث زنان در میان اعراب، علل مختلفىداشت؛ علت عمده آن، جلوگیرى از انتقال ثروت خانوادهاى به خانواده دیگر بود؛ زیرا آنان سهم زن را در تولید مثل، كم و ضعیف مىدانستد. مؤید این سخن، مثلى است كه در میان اعراب رواج داشت: «و انما اُمهات الناس اوعیه»(22) یعنى: مادران (زنان) فقط ظروفى هستند كه در آن، نطفه مردان پرورش مىیابد و فرزند به وجود مىآید. بنابراین، اعراب جاهلیت براى مردان، نقش اصلى را در تولید مثل قائل بودند. به اعتقاد آنها فرزندزادگان پسرى یك مرد، فرزند او و جزء خانواده او شمرده مىشدند؛ اما، فرزندزادگان دخترى او، فرزندان او و جزء خانواده او به حساب نمىآمدند؛ بلكه جزء خانواده پدر شوهر محسوب مىشدند و این مطلب، در شعر معروف جاهلى منعكس است: بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد(23) یعنى: فرزندان پسران ما، فرزند هستند، اما فرزندان دختران ما، پسران مردان بیگانهاند. بر اساس همین تفكر، به دختر ارث نمىدادند، تا چه رسد به نوه دخترى. یكى دیگر ازعوامل محرومیت زنان از ارث در میان اعراب، ضعف قدرت رزمى آنها بود؛ زیرا شعار اعراب این بود: «لا یرثنا الا من یحمل السیف و یحمى البیضه» یعنى: آن كسى كه نمىتواند شمشیر بكشد و از قبیله دفاع نماید، نباید از ارث بهره ببرد.(24) در تفسیر القرآن العزیز آمده است: در میان اعراب جاهلیت، زنان و كودكان به این دلیل كه نه سوارى مىدانستند و نه قدرت حمل سلاح و جنگ با دشمن، از ارث محروم بودند.(25) 6ـ ارث زن در ایران در تمدن ایران باستان اساسا زن جزئى از اموال و دارایى متوفى به شمار مىآمد. میان آریایىها محرومیت دختر از ارث، یك قاعده بود؛ ولى هرگاه پدر مىمرد و دختر ازدواج نكرده بود، مىتوانست به اندازه نصف سهم پسر از تركه پدرش برخوردار گردد. در این نظام (با توجه به این كه نكاح با محارم و تعدد زوجات رایج بود.)، بسیار اتفاق مىافتاد كه از میان زنان، زنى كه بیشتر از دیگران محبوب شوهر بود، به عنوان یكى از پسران وى پذیرفته شده و تمامى تركه شوهر به او تعلق مىگرفت و بقیه زنان، از ارث محروم بودند.(26) همچنین در تمدن ایران باستان به دخترانى كه شوهر كرده بودند نیز به جهت این كه مال پدر به خارج از خانواده منتقل نشود، ارث نمىدادند؛ ولى به دخترانى كه هنوز ازدواج نكرده بودند، به اندازه نصف سهم پسر ارث مىدادند. بنابراین، اگر دخترى ازدواج مىكرد (مشروع یا نا مشروع)، از پدر یا كفیل خود ارث نمىبرد.(27) ارث زن، در ادیان الهى (غیر از اسلام) یهودیت و مسیحیت و اسلام از ادیان مشهور الهىاند و از آنجایى كه به اعتقاد شیعه، دین زرتشت نیز صاحب كتاب آسمانى بود، در نتیجه در زمره ادیان الهى قرار دارد.(28) در این قسمت از بحث، به دیدگاههاى این سه دین؛ یعنى یهودیت، مسیحیت و زرتشت مىپردازیم: 1ـ ارث زن، در دین یهود در شریعت یهود، اصل كلى مبتنى بر محرومیت زنان از ارث بود. از تورات، چنین برداشت مىشود كه تا وقتى فرزند پسر وجود داشته باشد، دختر ارث نمىبرد و چنانچه براى متوفى پسرىنباشد، ارث او به دخترانش مىرسد. در آیه 8 از باب 27 سفر اعداد چنین آمده است: «و بنى اسرائیل را خطاب كرده، بگو: اگر كسى بمیرد و پسرى نداشته باشد، ملك او را به دخترش منتقل كنید.»(29) به طور كلى، محرومیتهاى زن از ارث در دین یهود عبارت است از: الف) هرگاه شخصى فوت كند و پدر و مادر او زنده باشند، پدر به تنهایى در طبقه دوم وراث قرار مىگیرد؛ ولى مادر با محرومیت كلى از ارثیه فرزندش مواجه مىشود و اگر وراث متوفى تنها پدر و مادر باشند نیز، تنها پدر از تركه فرزندش ارث مىبرد(30) و مادر به طور كلى در هیچ یك از طبقات ارث قرار نمىگیرد. ب) در صورتى كه پدر (متوفى) داراى فرزند پسر و یا حتى نوادگان پسرى باشد، دختر بهرهاى از ارثیه پدر نخواهد داشت؛(31) ولى دخترانى كه در زمان حیات پدر به خانه شوهر نرفتهاند، تا زمانىكه شوهرى براى آنها پیدا نشده، برادران موظفند كه تمام مخارج و لوازم تعلیم و تربیت آنها را به عهده بگیرند و هنگامى كه مىخواهند به خانه شوهر بروند به آنان جهیزیه بدهند؛ به مقدارى كه جهیزیه هریك از دختران، نباید كمتر از یك دهم سهم ارث پسران باشد و پدران مىتوانند، بر حسب وصیت، سهم ارث دختران خود را نصف سهم پسران تعیین كنند. ج) اگر چه زن، درطبقه اول از وراث شوهر قرار دارد، ولى این امر در صورتى است كه همسر، اولادى نداشته باشد؛ اما اگر داراى اولاد باشد، تنها حق دارد مهریه و جهیزیه خود را (كه در واقع اموال خود اوست) مالك گردد و در صورتى كه اولاد نداشته باشد، علاوه بر مهریه و جهیزیه، یك چهارم تركه شوهر را به ارث مىبرد.(32) البته ظاهر عبارت شرح تورات، محرومیت كلى زن از ارث شوهر است؛ آنجا كه مىگوید: «این افراد از خویشاوندان خود ارث مىبرند؛ ولى آن خویشاوند وارث آنان نمىشود: مرد نسبت به مادرش، شوهر نسبت به همسرش و فرزندان خواهر نسبت به دایى خود. این اشخاص، اموال خود را براى یك خویشاوند به ارث مىگذارند؛ ولى خود، وارث آن خویشاوند نمىشوند: زن نسبت به فرزندش، زن نسبت به شوهرش و...»(33) با مطالعه در دین یهود با فهرستى از محرومیتهاى زن در ارث روبهرو مىشویم كه محور اصلى آنها عبارت است از: ملاك قرار دادن نسبت پدرى در بهرهمندى از ارث و محروم كردن منسوبان مادرى، ترجیح مردان بر زنان در میان منسوبان مادرى و محرومیت كلى مادر و جزئى همسر از ارث. اگر چه در بعضى از مقررات متأخر یهودیان، برخى اصلاحات در این موارد صورت گرفت، ولى وضعیت كلى (محرومیت زنان از ارث) همچنان به قوّت خود باقى است. 2ـ ارث زن، در دین مسیحیت در آیین حضرت مسیح7 نیز قانون تورات معتبر است؛ زیرا طبق نقل أناجیل موجود، مسیح7 گفته است كه من نیامدهام تا چیزى از احكام تورات را تغییر دهم. بنابراین، در كتب و رسائل مذهبى موجود آنها، بحثى درباره ارث نمىیابیم. تنها در چند مورد، از مشتقات كلمه ارث سخن گفته شده كه همگى در باره ارث معنوى یا اخروى است.(34) 3ـ ارث زن، در آیین زرتشت عمدهترین محرومیتهاى موجود در ارث زن و امتیازات او در دین زرتشت، به این شرح است: الف) طبق مقررات رسمى احوال شخصیه زرتشتیان، وقتى زن و شوهر در یك حادثهاى با هم بمیرند و یا اگر تنها یكى از آنها فوت كند، تقسیم ارث بین اولاد آنها بر اساس جنسیت متفاوت خواهد بود؛ بدین ترتیب كه نسبت بین ارثیه پدر، هر پسر دو برابر سهم یك دختر بهرهمند خواهد شد و نسبت به ارثیه مادر، دختر و پسر به طور مساوى سهم خواهند برد.(35) در این حكم، از یك طرف، شاهد نوعى محرومیت جزئى زن از ارثیه پدرش هستیم و از سوى دیگر مشاهده مىكنیم كه مرد (پسر) از امتیازى معادل زن (دختر) در بهرهمندى از ارث مادر، برخوردار است. ب) در صورت انحصار وراث متوفّى در چند برادر و خواهر، اگر متوفى مرد باشد، سهم هر برادر دو برابر سهم هر خواهر خواهد بود؛ حال آن كه اگر متوفى زن باشد، سهم هر برادر، با سهم هر خواهر مساوى است. ج) در صورت انحصار ورّاث متوفّى در عمو وعمه، اگر متوفى مرد باشد، سهم عمو دو برابر سهم عمه است؛ ولى اگر متوفى زن باشد، عمو و عمه با هم به طور مساوى ارث خواهند برد. د) اگر متوفى، مرد و ورثه او منحصر در خاله و دایى باشند، دایى دو برابر خاله ارث خواهد برد؛ ولى در همین صورت اگر متوفى زن باشد، سهم الارث دایى و خاله مساوى است. ه) در صورت انحصار ورّاث در عمو و دایى، خویشاوندان پدرى یعنى عموها ترجیح داده شده و همه ارثیه را مالك مىشوند. و) در فرض انحصار ورّاث در پدر بزرگ و مادر بزرگ، سهم پدر بزرگ از میراث متوفى مرد دو برابر سهم مادر بزرگ است؛ حال آن كه سهم آن دو، از میراث متوفى زن به طور مساوى خواهد بود.(36) با دقت در این موارد، در مىیابیم كه در آیین زرتشت، زن تحت عناوین متعدد در صورتى كه متوفى مرد باشد، با محرومیت جزئى از ارث مواجه است و بهرهاى معادل نصف مرد دارد. البته در این آیین، زن و مرد، تحت عنوان پدر و مادر از ارث مساوى برخوردارند. همچنین زن و شوهر در صورتى كه تنها وارث باشند، به طور مساوى از ارث بهرهمند مىگردند و هر دو، نصف دارایى را به ارث مىبرند. اما درصورتى كه متوفى شوهر باشد و از خود فرزند نیز داشته باشد، سهم الارث همسر او یك ششم و اگر متوفى زوجه باشد و فرزند هم داشته باشد، سهم شوهر او، برابر با سهم پسر و دختر متوفى خواهد بود.(37) در آیین زرتشت به موارد نادرى برمىخوریم كه زن در بعضى موارد در بهرهمندى از ارث داراى امتیازهایى است. به دو مورد اشاره مىكنیم: 1ـ در صورت منحصر بودن ورثه در دختر، پسر و همسر، هرگاه متوفى مرد باشد، یك ششم تركه، سهم همسر و بقیه آن، به نسبت پسر دو برابر دختر، تقسیم مىگردد؛ اما اگرمتوفى زن باشد، یك هشتم تركه، سهم شوهر و بقیه آن به طور مساوى بین پسر و دختر تقسیم مىشود.(38) در این مورد مشاهده مىشود كه در شرایط برابر، به زن یك ششم و به مرد یك هشتم از تركه اختصاص یافته است. 2ـ در بند دهم از فصل بیست و چهارم قانون مدنى زرتشتیان در زمان ساسانیان آمده است: «اگر دخترى بعد از فوت پدر به دنیا بیاید، خرج عروسى او از ماترك پدر پرداخت مىشود.»(39) بنایراین، در دین زرتشت محور تفاوت، مبتنى بر جنسیت است؛ به گونهاى كه مرد در بهرهمندى از ارثیه زن، از سهم برابر با زن برخوردار است؛ ولى زن در بهرهمندى از ارثیه مرد، سهمى معادل نصف مرد دارد؛ یعنى با محرومیت جزئى روبهرو است، جز در دو موردى كه از امتیاز برخوردار است. در این قسمت به مطالعه و تحقیق درباره تاریخچه ارث زن در دوران قبل از اسلام پایان مىدهیم. به نظر نگارنده، همین مختصر، گویاى همه ناگفتهها خواهد بود و وضع ارث زن را در این تمدنها و ادیان به روشنى نشان مىدهد. بنابراین، دنیاى قبل از اسلام، براى زن حقوق ارثى مستقل و مسلّمى قائل نبود، یا اصلا به او ارث نمىداد و یا اگر مىداد به صورت سهم قطعى و مفروض نبود؛ بلكه احتمال داشت كه به عنوان وصیت، مالى را براى زن بگذارد و یا به عنوان پسر خوانده و در واقع به جاى پسر ارشد، او را وارث و اداره كننده اموال خود قرار دهد؛ چنان كه «شاه زن» درایران از چنین وضعى برخوردار بود. به دیگر عبارت، محرومیت زن از ارث، سنت رایج و حاكم بر دنیاى قبل از اسلام بود؛ به گونهاى كه زن تحت هیچ یك از عناوین: همسر، مادر، دختر و خواهر (كه در شریعت اسلام تشریع شده) ارث نمىبرد؛ مگر احیانا تحت عناوین دیگر، به او مالى داده مىشد كه در آن صورت هم داراى استقلال كامل مالى و اختیارى در صرف اموالش نداشت. |
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#14
|
||||
|
||||
|
میراث زن، در شریعت اسلام
با ظهور اسلام وتعلیمات ویژه آن، موقعیت زن وارد مرحله نوینى گردید. در این دوره بود كه زن در سایه دستورات حیاتبخش اسلام، از كلیه حقوق فردى و اجتماعى و انسانىبرخوردار شد. اسلام درباره حقّ برخوردارى زن از ارث (حق فردى)، انقلاب عظیمى به وجود آورد و به زنان، حق ارث عطا كرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را (كه بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیلهاى بود) نسخ نمود. اسلام نه تنها حق ارث براى زنان تشریع نمود، بلكه به ارث برده شدن زنان را (كه در آن عصر امرى رایج بود) نیز ممنوع كرد.(40) قرآن كریم در سوره نساء، با عادات و رسوم غلطى كه زنان، كودكان و افراد تانوان را از ارث محروم مىساخت، به مبارزه برخاست و بر روى تمام آن قوانین غلط، خط بطلان كشید: «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الأَْقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الأَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً»؛(41) یعنى: براى مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود به جا مىگذارند سهمى است. براى زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جا مىگذارند سهمى است؛ خواه آن مال كم باشد یا زیاد. بنابراین، هیچ كس حق ندارد كه سهم دیگرى را غصب كند. سپس در پایان آیه شریفه براى تأكید مطلب مىفرماید: «این سهمى است تعیین شده و لازم الأداء.» تا هیچگونه تردید در این بحث باقى نماند. در این آیه شریفه، كلمه نساء، عطف به رجال نشده است، یعنى گفته نشد «للرِّجال و النِّساء نصیبٌ مِمّا ترك...»؛ در حالى كه به حسب قاعده مىبایست اینگونه بیان مىشد؛ ذكر حكم میراث زن در جمله جداگانه، بدان جهت است كه استقلال زنان را در ارث همانند مردان بیان كند.(42) تحول بخشیدن قرآن كریم به ارث بردن زن، مورد پذیرش دنیاى آن روز نبود و براى ملل و اقوام آن عصر، تازگى داشت. اتفاقا در آن هنگام یكى از انصار به نام اوس بن ثابت، از دنیا رفت و از او زنى با چند دختر و پسر خردسال باقى ماند. بعد از فوت او پسرعموهایش، تمام اموال و دارایىاش را تصرف كردند و چیزى به زن و فرزندان او ندادند. آنها به نزد پیامبر اكرم9 شكایت بردند. رسول خدا9 پسر عموهاى متوفى را احضار كرد. آنها استدلال كردند: چون دختران و پسران خرد سال و همسر متوفى، قادر به سواركارى و جنگ با دشمن نیستند، بلكه ما باید شمشیر دست بگیریم و از خود و آنها دفاع كنیم، ازاین رو، آنها بهرهاى از ارث ندارند. در این هنگام، آیه یاد شده نازل شد و پیامبر9 به آنها دستور داد كه اموال متوفى را به فرزندان و همسرش، بازگردانند تا چگونگى تقسیم آن در میان آنها در پرتو آیات شریفه بعد روشن گردد.(43) این آیه شریفه، علاوه برنسخ قوانین جاهلیت، حكم كلى و قاعده و سنّتى جدید را تشریع فرمود كه تا آن زمان در ذهن مسلمانان، نامأنوس بوده است. در این آیه شریفه، تأسیس یك قانون و قاعده كلى است كه هیچ تخصیص و تقییدى برنمىدارد و شامل همه وارثان، اعم از زن و مرد، كوچك و بزرگ، قوى وضعیف، حتى نوزاد و جنین در رحم مادر مىشود. علاوه بر آن كه به نظر شیعه، نظر به عمومیت آیه شریفه، «تعصیب» كه سبب برترى مردان طبقه بعدى بر زنان آن طبقه مىشود، باطل است. توضیح این كه گاهى مجموع سهام، از مجموع مال، كمتر است و چیزى اضافه باقى مىماند؛ مثلاً: اگر مردى از دنیا برود و تنها یك دختر و مادر از او باقى بماند، در این صورت سهم مادر یك ششم و دختر سه ششم مىباشد كه مجموع آنها (سهام) چهار ششم مىشود؛ در نتیجه دو ششم باقى مىماند؛ در اینجا، دانشمندان و فقهاى اهل سنت معتقدند كه این اضافى را باید به عَصَبه؛ یعنى مردان طبقه بعد (كه بلا واسطه یا به واسطه مردى به متوفى مربوط مىشوند، مثل برادرهاى متوفى در این مثال) داد و این را اصطلاحا تعصیب مىنامند؛ اما فقهاى شیعه قائلند كه آن اضافى را باید در میان آن دو (مادر و دختر متوفى) به نسبت 1و3 تقسیم كرد؛ زیرا با وجود طبقه قبل (مادر و دختر)، نوبت به طبقه بعد (مانند برادرهاى متوفى) نمىرسد. به علاوه، دادن مقدار اضافى به مردان طبقه بعد، شبیه قوانین دوران جاهلیت است كه زنان را بدون دلیل، از ارث محروم مىساختند؛ پس مطابق این آیه شریفه، زنان نیز باید از سهم الارث خویش بهره برند و اگر فرزند پسر، مانع طبقه بعدى است، فرزند دختر نیز چنین است و از این جهت، تفاوتى بین زن و مرد نیست.(44) به حكم قرآن كریم، به زن كه تا آن زمان نه تنها حق ارث نداشت (بلكه خود جزء اموال و میراث متوفى به حساب مىآمد.) حق ارث داده شد و به دنبال آن به او، حق تصرف در اموال (همانند مردان) عطا شد؛ چه زن، شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد. در هرحال، از نظر اسلام، زن حق تصرف استقلالى در اموالش دارد و هیچ ولایتى براى شوهر بر اموال وى نیست. در نظام حقوقى اسلام، زن برحسب عناوین همسر، فرزند (دختر)، مادر و خواهر، از ارث بهرهمند مىشود كه به طور تفصیل به هر مورد مىپردازیم: 1ـ ارث زن، به عنوان همسر همسر در تمام طبقات با همه ورثه شریك مىشود؛ اگر متوفى (شوهر) فرزند نداشته باشد، همسرش یك چهارم و اگر فرزند داشته باشد، یك هشتم ارث مىبرد. قرآن كریم در این باره مىفرماید: «وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ یَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ»(45) یعنى: و اگر فرزندى نداشته باشید، پس از انجام وصیت و پرداخت دیون (بدهكاریها)، یك چهارم میراثتان از آنِ زنانتان است واگر داراى فرزند بودید (اگر چه این فرزند از همسر دیگر باشد)، یك هشتم تركه متعلق به آنهاست. شایان توجه است كه اگر متوفى (شوهر) چند همسر داشته باشد، یك چهارم یا یك هشتم تركه كه به همسران مىرسد، به طور مساوى بین آنها تقسیم مىشود. مستند این حكم، روایت است: «ولاتزاد المرأه على الربع و لا تنقص من الثمن و ان كنَّ اربع او دون ذلك فهُنَّ فیه سواء.»(46) یعنى: همسر هیچگاه سهمش بیش از ربع (یك چهارم) و كمتر از ثمن (یك هشتم) نمىشود؛ چهار نفر باشند یا كمتر، همه آنها در همان یك چهارم یا یك هشتم، به طور مساوى شریكند. در قانون مدنى جمهورى اسلامى ایران كه بر احكام اسلام و فقه پویاى امامیه مبتنى است، زن همپاى مرد، هم ازحیث «نسب» و هم از جهت «سبب» ارث مىبرد. در ماده 891 این قانون آمده است: «زن به عنوان همسر، به سبب، ارث مىبرد؛ نه حاجب وارثان نسبى میشود و نه هیچ وارثى مىتواند مانع از ارث بردن او گردد.» همچنین در مبحث میراث زوج و زوجه بیان مىدارد كه به مجرد انعقاد پیمان زناشویى، زن داراى حق ارث در اموال شوهر، به میزان معین، مىشود و هرگاه این پیمان گسسته شود، درطلاق رجعى تا پایان زمان عِدّه حق ارث ثابت است و اگر طلاق، در زمان بیمارىاى كه به مرگ انجامید واقع شود، تا یك سال از تاریخ آن، زن حق ارث دارد؛ اگر چه طلاق بائن باشد. مشروط بر این كه زن شوهر نكرده باشد.(47) قانون مزبور، درباره نصیب همسر از ارث، مقرر مىدارد كه همسر یا همسران در صورت فوت شوهر و بدون اولاد، ارث آنها یك چهارم و با وجود اولاد یك هشتم تركه است. اگر متوفى (شوهر) چند همسر داشته باشد، سهم الارث آنها (كه با نبود فرزند یك چهارم و با وجود فرزند یك هشتم است)، به طور مساوى بینشان تقسیم مىشود.(48) 2ـ ارث زن، به عنوان فرزند اگر دختر، تنها فرزند خانواده باشد، تمامى تركه به او مىرسد و اگر همه فرزندان متوفى دختر باشند، اموال به صورت مساوى بینشان تقسیم مىگردد؛ ولى اگر متفاوت باشند (بعضى پسر و بعضىدختر)، پسر دو برابر دختر، ارث مىبرد؛ قرآن كریم در این باره مىفرماید: «یُوصِیكُمُ اللّهُ فِی أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُْنْثَیَیْنِ»(49) یعنى: خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مىكند كه (از میراث) براى پسران، دو برابر سهم دختران قائل شوید. در این آیه شریفه، حكم ارث طبقه اوّل وارثان (فرزندان و پدر و مادر) بیان شده است. ناگفته پیداست كه هیچ رابطه خویشاوندى نزدیكتر از رابطه فرزند و پدر و مادر نیست. از این رو، قرآن كریم آنها را بر طبقات دیگر وراث، مقدّم داشته است. نكته در خور توجّه این است كه قرآن كریم براى اهتمام به حق زن، هنگام تعیین سهام ارث، ارث زن را اصل و مبنا قرار داده وآن را معیار ارث معرفى مىنماید. آنگاه مىفرماید: «للذَّكر مثلُ حظِّ الانثیین» به بیان روشنتر، هنگام بیان سهم برادر، چنین نمىفرماید كه خواهر نصف سهم برادر مىبرد كه معیار اصلى، سهم برادر باشد؛ بلكه معیار و اصلِ مفروض و مسلم را ارث خواهر (كه دختر متوفى است) قرار مىدهد و سهم برادر (كه پسر متوفى مىباشد) را دو برابر سهم خواهر مىداند تا اصل ارث زن، قطعى باشد. این طرز بیان، یك نوع تأكید بر ارث بردن دختران و مبارزه با سنتهاى جاهلى آن عصر است كه زنان را به طور كلى از ارث محروم مىكردند. در ماده 907 قانون مدنى ایران نیز در این باره (ارث فرزند) آمده است: «اگر متوفى، پدر و مادر نداشته و یك یا چند اولاد داشته باشد، تركهاش به طریق ذیل تقسیم مىشود: اگر براى متوفى تنها یك فرزند باشد، خواه پسر، خواه دختر، تمام تركه به او مىرسد. اگر اولاد متعدد باشد، ولى همه آنها پسر یا دختر، تركه بین آنان به طور مساوى تقسیم مىشود. اگر اولاد متعدد باشند و بعضى از آنها پسر و بعضى دختر، پسر دو برابر دختر ارث مىبرد.» 3ـ ارث زن، به عنوان مادر موارد ارث مادر بدین قرار است: 1ـ هرگاه متوفى، غیر از مادر، وارثى نداشته باشد، در این صورت تنها وارثش همین مادر خواهد بود؛ یك سوم مال را «بالفرض» و بقیه را «بالرّد» مىبرد. 2ـ هرگاه متوفى، فقط مادر و همسرى داشته باشد، مادر سه چهارم تركه را مىبرد؛ یك سوم را بالفرض و باقى را بالرّد. 3ـ هرگاه متوفى، فقط مادر و شوهرى داشته باشد، مادر نصف تركه را مىبرد؛ یك سوم را بالفرض و باقى را بالرّد. 4ـ هرگاه متوفى، وارثى غیر از مادر و پدر نداشته باشد، مادر یك سوم تركه را مىبرد. در صورتى كه متوفى ، حاجبى مانند: دو برادر یا چهار خواهر، یا یك برادر و دو خواهر ابوینى، یا ابى نداشته باشد، گر چه این افراد، خودشان نه با پدر ارث مىبرند و نه با مادر؛ ولى حاجب مىشوند و نمىگذارند مادر بیش از یك ششم ارث ببرد. 5ـ هرگاه متوفى، مادر و یك دختر داشته باشد، مادر یك چهارم تركه را به طور كامل مىبرد. 6ـ اگر متوفى، مادر و پدر و برادرانى داشته باشد كه حاجب بیش از یك ششم شوند، در این صورت مادر یك ششم تركه را مىبرد و همچنین اگر پسر یا پسرانى با مادر باشند، مادر یك ششم مىبرد. 7ـ اگر متوفى، مادر و دو دختر داشته باشد، مادر یك پنجم تركه را مىبرد. 8ـ هرگاه متوفى، مادر و دختر داشته باشد، مادر كمتر از یك پنجم و بیشتر از یك ششم مىبرد. قرآن كریم در باره ارث مادر مىفرماید: «وَ لأَِبَوَیْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلأُِمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُِمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِها أَوْ دَیْنٍ»(50) یعنى: و اگر متوفى فرزندى داشته باشد، هر یك از پدر و مادر، یك ششم میراث مىبرند و اگر فرزندى نداشته باشد و میراثبران، تنها پدر و مادر، باشند، مادر یك سوم دارایى را مىبرد. امّا اگر برادرانى داشته باشد، سهم مادر پس از انجام وصیت متوفى و پرداخت دیونش، یك ششم است. قانون مدنى ایران در ماده 906 و 908، درباره ارث زن، به عنوان مادر مقرر مىدارد: «هر گاه براى متوفى، وارث دیگرى جز پدر یا مادر نباشد، تمام ارث از آنِ اوست و اگر متوفى فرزند داشته باشد، پدر و مادر یك ششم تركه را به ارث مىبرند و اگر براى مادر حاجبى نباشد و پدر و مادر با هم باشند، یك سوم اموال را مادر به ارث مىبرد.» بنابراین، سهم الارث مادر، نه تنها كمتر از پدر نیست؛ بلكه گاهى، از سهم پدر هم بیشتر است؛(51) چنان كه صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان در این باره (زیادتى ارث مادر) مىفرماید: از آن جهت كه مادر از جهت خویشاوندى به فرزند نزدیكتر است و تماس و برخوردش با فرزند، بیشتر از تماس و برخورد پدر است، اضافه بر آن كه مادر در وضع حمل و حضانت و پرورش فرزند، رنج بیشترىتحمل مى كند، شارع مقدس خواسته است جانب مادر را غلبه دهد و او را شایسته احترام بیشترى نسبت به پدر معرفى كند.(52) 4ـ ارث زن، به عنوان خواهر درباره ارث خواهر، در قرآن كریم دو آیه نازل شده است: در آیه دوازدهم سوره نساء مىخوانیم: «وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ یُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصى بِها أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ» یعنى: اگر مردى از دنیا برود، كلاله(53) (خواهر یا برادر) از او ارث مىبرند. یا زنى از دنیا برود و برادر و خواهرى داشته باشد، هریك از آنها یك ششم تركه را به ارث مىبرند. این حكم در صورتى است كه از متوفى یك برادر یا یك خواهر باقى بماند؛ اما اگر بیش از یكى باشند، مجموعا یك سوم مال را به ارث مىبرند (یك سوم مال را در میان خود تقسیم مىكنند.) سپس، اضافه مىكند: این در صورتى است كه وصیت متوفى قبلاً انجام گیرد و دیون (بدهكارى) او از آن (تركه) خارج شود. البته وصیت در صورتى نافذ است جنبه زیان رسانیدن به ورثه نداشته باشد؛ بدین معنا كه بیش از ثلث، نباشد؛ زیرا طبق روایاتى كه از پیامبر اكرم9 و ائمه اطهار: وارد شده است، وصیت بیش از ثلث تركه، «اضرار» به ورثهبوده و بدون رضایتآنها نافذ نیست؛ در روایات، تعبیرات شدیدى در این باره وارد شده است. از جمله در حدیثى مىخوانیم: «ان الضرار فى الوصیه من الكبائر.»(54) یعنى: زیانرسانیدن به ورثه و محروم ساختن آنها از حق مشروعشان، به وسیله وصیتهاى نابجا، از گناهان كبیره است. از تعبیر «هم شركاء فى الثلث» (برادران و خواهران مادرى اگر بیش از یك نفر باشند، در ثلث مال شریكند.) استفاده مىشود كه آنها یك ثلث را در میان خود به طور مساوى تقسیم مىكنند و زن و مرد در اینجا تفاوتى ندارند؛ زیرا مفهوم «شركت» بیانگر مساوى بودن سهام است. در آیه 176 همان سوره آمده است: «از تو (درباره خواهران و برادران) سؤال مىكنند. بگو: خداوند، حكم كلاله (خواهران و برادران) را براى شما بیان مىكند.» سپس به چند حكم اشاره شده است: الف) هرگاه مردى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد و یك خواهر داشته باشد، نصف میراث او به آن خواهر مىرسد. ب) اگر زنى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد و یك برادر (پدر و مادرى یا پدرى تنها) از خود به یادگار بگذارد، تمام ارث او به آن برادر مىرسد. ج) اگر كسى از دنیا برود و دو خواهر از او به یادگار بمانند، دو ثلث از میراث او را مىبرند. د) اگر ورثه متوفى چند خواهر و برادر باشند (از دو نفر بیشتر)، تمام میراث او را بین خود به طور مساوى تقسیم مىكنند؛ به طورى كه سهم هر برادر دو برابر سهم یك خواهر شود. در پایان این آیه شریفه آمده است: خداوند این حقایق را براى شما بیان مىكند تا گمراه نشوید و راه سعادت را بیابید (و حتما راهى را كه خدا نشان مىدهد، راه صحیح و واقعى است)؛ خداوند به هر چیز داناست. نكته شایان توجه در دو آیه این است كه بحث هر دو آیه، درباره ارث كلاله (خواهران و برادران) است. آنچه در بدو امر به ذهن مىرسد، این است كه ظاهرا مفاد دو آیه با هم منافات دارد؛ اما با كمى دقت وتأمّل در مضمون آن دو درمىیابیم كه هر كدام، از ارث یك دسته خاص از خوهران و برادران سخن مىگوید و هیچگونه تنافى و تضادى بین دو آیه نیست. در هر دو آیه، از ارث كلاله (خواهران و برادران) بحث شده است. با این تفاوت كه مراد از كلاله در آیه دوازدهم، خواهران و برادران مادرى (امّى) است و آیه 176، از خواهران و برادران پدر و مادرى(ابوینى) یا تنها پدرى (ابى)، سخن مىگوید و هیچ تضادى میان این دو آیه وجود ندارد. مؤیّد این نكته، آن است كه غالبا كسانى كه با واسطه با متوفى ارتباط دارند، مقدار ارثشان به اندازه همان واسطه است؛ یعنى برادر و خواهران مادرى به اندازه سهم مادر مىبرند كه یك سوم است و برادران و خواهران پدرى، یا پدر و مادرى، سهم پدر را مىبرند كه دو سوم است و از آنجا كه آیه دوازدهم سوره نساء در ارث برادران و خواهران، بر محور یك سوم است و آیه 176 سوره نساء بر محور دو سوم، روشن مىشود كه آیه اوّل درباره آن دسته از برادران وخواهرانى است كه تنها از طریق مادر با متوفى خویشاوندند؛ ولى آیه دوم درباره خواهران و برادرانى است كه از طریق پدر، یا پدر و مادر با متوفى نسبت دارند. افزون براین، روایات وارده از حضرات معصومین: نیز این حقیقت را اثبات مىكند؛ در هر حال، چنانچه یك ثلث یا دو ثلث ارث به برادر یا خواهر تعلق گرفت، باقىمانده طبق قانون اسلام میان سایر وراث تقسیم مىشود. در قانون مدنى، درباره ارث خواهر چنین آمده است: «اگر وارث متوفى، تنها یك خواهر باشد، همه اموال از آنِ اوست و اگر متوفى، تنها منسوبین از طریق مادر دارد، میراث او بین آنها به طور برابر، تقسیم مىگردد. اگر متوفى، منسوبین پدر و مادرى (ابوینى) یا پدرى (ابى) داشته باشد، ارث مرد دو برابر زن است و اگر وارث متوفى، تنها برادرزادگان و خواهرزادگان باشند، براى آنان سهم كسى است كه به واسطه او ارث مىبرند؛ هر چند خواهرزادگان، پسر و برادرزادگان دختر باشند، دختران بیش از پسران ارث مىبرند.»(55) |
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#15
|
||||
|
||||
|
فلسفه تفاوت ارث زن و مرد
اسلام احكام ارث را بر اساس مرد یا زن بودن (عامل جنسیت، كه در اقوام ملل غیر اسلام كه ذكر شد، مورد توجه بوده است.) وضع نكرده است؛ بلكه بر اساس مسؤولیت مالى و موقعیتى كه آن دو در خانواده دارند و به ملاحظه مسؤولیتها و تكالیفى كه بر عهده آنها نهاده شده است، قرار داده است. بنابراین، سهم الارث متفاوت، با دیدگاه كلى اسلام نسبت به خانواده و تقسیم وظائف و مسؤولیتها، سازگار و عادلانه است. در این بخش از بحث، به مهمترین اشكالهایى كه درخصوص تفاوت ارث زن و مرد به فقه پویاى اسلام شده است، اشاره مىكنیم: اشكال اول: آیه شریفه «للذكر مثل حظ الانثیین» كاشف از نگاه مردانه شریعت اسلام، به نظام ارث است و حكایت ازآن دارد كه در اسلام، شخصیت زن، نصف شخصیت مرد به حساب مىآید.(56) این اشكال اختصاصى به دگراندیشان كنونى ندارد بلكه از جانب بعضى از طبیعى مسلكان(57) صدر اسلام نیز مطرح شده است. در جواب مىگوییم: آنچه از روح اسلام و مطالعه در ابواب مختلف آن به دست مىآید این است كه هرگونه تبعیض و امتیازات نابجا از نظر اسلام، محكوم است و شریعت اسلام شدیدا با آن مخالف است و هرگاه در بعضى از موارد، نشانههایى از برترى بعضى افراد، بر بعضى دیگر، مشاهده گردید، نشانه ترجیح داشتن در انسانیت و حقوق انسانى نیست؛ بلكه باید دید كه كدام یك از عوامل اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، روحى و... در آن موارد وجود داشته كه باعث آن نوع اختلافها و امتیازها شده است. به عبارت دیگر، در پارهاى موارد كه بظاهر آثار اختلاف و تبعیض میان افراد به چشم مىخورد، هرگاه به طور دقیق و همه جانبه در اطراف آن بررسى كنیم، روشن خواهد شد كه نه تنها آن امتیازها عمیق و ریشهدار نیست، بلكه به یك معنا نمىتوان آن را اختلاف و تفاوت دانست. كمتر بودن سهم الارث زن در برخى موارد، دلیل بر این نیست كه اسلام، ارزش و شخصیت زن را نادیده گرفته است؛ بلكه صرفا به سبب عوامل اقتصادى و اجتماعى است. با توجه به نكات زیر كه زیربناى فلسفه تفاوت میراث زن و مرد است، حقیقت این امر روشن خواهد شد: 1ـ اندیشمندان علم اقتصاد معتقدند كه براى به وجود آوردن یك اجتماع به تمام معنا سالم و شایسته كه از هرگونه افراط و تفریط و سركشى و طغیان به دور باشد، رعایت مسائلى لازم است كه اجراىاصل «هر كس به مقدار نیازمندى و حاجتش» در مرحله نخستین آنهاست. 2ـ حكمت تفاوت میراث زن و مرد به وسیله حضرات معصومین: بیان شده است(58) و این انتقاد سابقه دیرینه دارد و دانشمندان مسلمان بارها به آن اشاره كردهاند. در نظام حقوقى اسلام به دلیل مسؤولیتهاى اقتصادى و اجتماعى كه بر عهده مرد نهاده شده است، از قبیل نفقه زن و فرزند، بذل مهر و صداق، هزینه زندگى زن هنگامى كه در عده به سر مىبرد، شركت در جهاد و هزینه سفر و سپردن نفقه خانواده در آن ایام به زن و فرزند، پرداخت دیه در بعضى از جنایات اشتباهى خویشاوندان (به عنوان عاقله)، پرداخت مخارج سایر نزدیكان تهیدست (مانند پدر و مادر و خواهر و...)، در پارهاى موارد براى مرد، سهم دو برابر در نظر گرفته شده است؛ حتى اگر این سهم با مسؤولیتها سنجیده شود، این مرد است كه سهم الارثش به نصف نصیب زن مىرسد و این مرد است كه فریادش باید بلند شود.(59) 3ـ قوانین ارث در نظام حقوقى اسلام، بر اساس موقعیت اجتماعى و به حكم وضع طبیعىاى كه هر كدام از زن و مرد دارند، تنظیم شده است و ملاك، تنها زن یا مرد بودن نیست و این گمان كه همیشه زن صرفا به دلیل جنسیت، نصف مرد ارث مىبرد، ناشى از بىدقتى و عدم مطالعه و تحقیق، در احكام ارث در اسلام است؛ زیرا گاهى سهم الارث آن دو مساوى است؛ مانند سهم الارث پدر و مادر وقتى كه با فرزند متوفى همراه شوند كه پدر و مادر یكسان ارث مىبرند و یا متوفى، تنها منسوبین به مادر داشته باشد؛ علاوه بر این، در بعضى موارد سهم زن بیش از مرد است؛ مانند: صورتى كه وارث متوفى منحصر به پدر و مادر و شوهر باشد كه مادر یك سوم و پدر یك ششم تركه را به ارث مىبرد(60) و یا موردى كه همسر با چند برادر و خواهر همراه شود. 4ـ احكام ارث به لحاظ مصالح اجتماعى، وضع شده و در مواردى كه مصلحت اقتضا نماید یا خود شخص تمایل داشته باشد كه ورثهاش به یك اندازه از اموال او بهره برند، مىتواند از حق وصیت خود براى تقسیم سهام و برابرى آن استفاده نماید. 5ـ دین مبین اسلام در تمام مواردى كه شخصیت انسانى، ملاك قانونگذارى است، حقوق كاملاً یكسانى براى زن و مرد وضع كرده است؛ همچون: آزادى در ایمان، ثواب و عقاب، تعلیم و تربیت، شغل، ازدواج و...یگانه ملاك برترى در این شریعت، كرامتى است كه با تقوى(61) به دست مىآید؛ نه با اموال و دارایى. اگر مرد تقواى بیشترى داشته باشد، از زن برتر است واگر زن با تقواتر باشد، او برتر است. سهم الارث، ارزش و فضیلت نیست؛ بلكه مسؤولیتآور است و نمىتواند بیانگر شخصیت زن از دیدگاه اسلام باشد.(62) نتیجه توضیحات ارائه شده این است كه چون مخارج و احتیاجات مالى مرد بیشتر از زن است (زنان در مقابل درآمدى كه دارند، مخارجشان بسیار كمتر است.) اسلام سهم الارث مرد را بیشتر از زن قرار داده تا طبق اصل تقسیم مال بر اساس حاجت (هر كس به مقدار نیازمندى و حاجتش)، تعادلى میان درآمد و مخارج آنها برقرار گردد.(63) |
|
#16
|
||||
|
||||
|
دكتر گوستاولوبون در این باره مىگوید:
«احكام ارث در قرآن مبنى بر انصاف و داد است. اگر خوانندگان، آیاتى را كه در این باب نقل شده است مطالعه كنند، نظریه ما را تصدیق مىنمایند. اگرچه فروعاتى را كه فقها در این باره استخراج نمودهاند، تمام آن در این آیات درج نیست؛ ولى با كمال وضوح ذكر شده. خلاصه، وقتى كه این احكام را با قوانین ارث انگلیس و فرانسه مقایسه نمودم، از ملاحظه آن، درباره زنان شوهردار كه مىگویند، دین اسلام با آنها به طور انصاف رفتار نكرده، دریافتم كه این اشكالات، هیچ پایه و اساسى ندارند؛ بلكه نسبت به احكام ارث ما (فرانسه)، اسلام حقوق زنان را بیشتر مراعات كرده است. حقوق قانونى را كه براى زنان منكوحه از روى قرآن و كتب فقهى مقرر شده، از حقوق زنان اروپا به مراتب بیشتر و بالاتر است؛ زنان اسلام تنها مهر نمىگیرند، بلكه املاك شخصى آنها نیز كاملاً در تصرف خودشان است و براى هزینه و مصارف خانوادگى، ملزم نیستند كه دینارى پرداخت نمایند و هر وقت كه طلاق داده شوند، لباس و مخارج خود را باید بگیرند و هرگاه شوهر فوت كند، زن تا یك سال از اموال او مخارج خود را گرفته و علاوه بر آن از باقى مانده ثروت همسرش نیز سهم معینى به او داده مىشود. علاوه بر حقوقى كه برشمردیم، مسلمین زنان خود را بسیار احترام مىكنند و نظر به مراتب و جهات ذكر شده، وضع زنان مشرق تا این پایه خوب و رضایتبخش است كه تمام جهانگردان باانصاف، آن را تصدیق نمودهاند.»(64) اشكال دوّم: ایراد دیگرى كه بعضى از غربیها و مستشرقان و دگراندیشان به قوانین ارث مىگیرند، این است كه قوانین ارث به اقتضاى شرایط زمانى و مكانى صدر اسلام، تنظیم شده كه امروزه دگرگون گشته است (گویا منظور آنان این است كه تاریخ مصرفش گذشته است.) و لازم نیست كه اعتقاد به جاودانه بودن همه احكام و قوانین داشته باشیم؛ زیرا به دگرگون شدن شرایط، حكم نیز تغییر مىیابد. پاسخ: اولاً: شكى نیست كه پارهاى از احكام، تابع مصالح موقت مىباشند و به اقتضاى شرایط زمانى و مكانى، وضع مىشوند، همانند احكام حكومتى؛ ولى اجماع مسلمین بر این است كه آیات ارث از «محكمات» قرآن كریم است و احكام آن، زمان بردار نیست و به هیچ وجه مقید نشده است.(65) ثانیا: احكام ارث زن و مرد، بر اساس مسؤولیتهایى است كه بر عهده هریك نهاده شده است و قرابتى كه شخص با متوفى دارد. به تعبیر دیگر، حكمتهاى مربوط به قوانین ارث، زمان بردار نیست. ثالثا: اگر احكام ارث، احكام امضایى بود، مىبایست همانند احكام دوره جاهلیت با اندك تفاوتى، وضع مىشد؛ درحالى كه انقلاب حقوقى اسلام در این زمینه در نوع خود، بىنظیر بوده و به تأیید تمام مورخان و مفسران گرانقدر، موجب حیرت و اعتراض مردم واقع شده است.(66) اشكال سوم: ما در عصرى زندگى مىكنیم كه زنان همانند مردان در اجتماع سهیمند و در نانآورى و تأمین مایحتاج زندگى و اقتصاد خانواده و كشور، سهم قابل توجهى دارند و از موقعیت اجتماعى مساوى و گاه برتر، برخوردارند. دورانى كه زن در خانه مىنشست و از تأمین مایحتاج زندگى معاف بود گذشت.(67) پاسخ: هرچند، امروزه به اقتضاى شرایط زمانى و نیازهاى خانوادگى، گاه زنان پا به پاى مردان در جارج از منزل به كار مشغولند و در تأمین اقتصاد خانواده نقش دارند و شراكت آنان در امور مربوط به زنان و مطابق با شأن ومنزلت آنان امرى پسندیده است؛ ولى هرگز از نظر شریعت اسلام، زنان ملزم به تأمین مخارج زندگى خویش و خانواده نیستند. علاوه بر آن، مىتوانند تمام درآمد خود را پسانداز كنند و این وظیفه مرد است كه مخارج زن را از هر جهت تأمین كند؛ گرچه مرد، فقیر و زن، توانگر (دارا) باشد. البته زنانى كه تخصص ویژهاى كسب نمودهاند و جامعه نیاز مبرم به حضور آنان دارد، براى اجتماع كنونى مفیدند و در واقع علاوه بر كمك به اقتصاد خانواده، در تعالیم و پیشرفت جامعه نقش بسزایى دارند؛ اما زنان دیگر، علاوه بر آن كه كارشان در خارج از منزل، بر مشكل بیكارى نیروى كار و مردانى كه مسؤول تأمین زنان و خانواده مىباشند، مىافزاید، در پارهاى موارد موجب از هم پاشیدگى و انحلال خانواده و در بعضى جوامع، اسباب انحراف افراد و تضییع حقوق كودك و حتى خود زن است. حكمت تعیین سهم الارث در نظر اسلام، پابرجاست؛ زیرا در صورتى، كرامت و عزت زن مسلمان حفظ مىشود كه از لحاظ مالى تأمین باشد و از روى ناچارى به كارى كه به كرامت و شرافت او در تضاد است، تن درندهد و این وقتى تضمین مىشود، كه وى ملزم به شركت در امور اقتصادى خانواده نباشد؛ هر چند در صورتى كه توانایى داشته باشد مىتواند بارى از دوش شریك زندگى خود بردارد و اسلام، مانع اشتغال زن البتّه با رعایت شؤونات اسلامى نیست. اشكال چهارم: اسلام باید با زندگى عصر جدید همراه گردد تا از قافله عقب نماند؛ وگرنه اخلاق عمومى، سازمانهاى بین المللى وحقوق بشر كه اساس فعالیت و برنامهریزیهاى بسیارى از نظامهاى حقوقى را برهم زده و دولتها را ناچار به برابر ساختن حقوق زن و مرد ساختهاند، واكنشهاى نامطلوبى از خود نشان مىدهند. بنابراین، بر فقهاى عظام لازم است كه براى برابرى ارث زن و مرد، چاره اندیشى كنند و با انجمنهاى دفاع از تساوى حقوق زنان همراه گردند.(68) پاسخ: اولا: نباید تحولات اقتصادى و رشد علوم تجربى در غرب را دلیلى بر رشد و درك صحیح آنان از علوم انسانى وحقوق بشر تلقى كرد. این تحول حقوقى در غرب وامدار نیازهاى اقتصادى و صنعتى قرنهاى 18و19 میلادى است؛ نه آن كه تحقیقات جامعه شناختى سبب این دگرگونى حقوقى شده باشد و نمىتوان تحولات حقوقى جدید را ناشى از تكامل انسانىدر جامعه غربى به حساب آورد. ثانیا: آمار و ارقام، نشانگر مصائب و مشكلاتى است كه معلول افراط غربیها در این زمینه مىباشد؛ حتى پارهاى از اندیشمندان غربى، به برترى نظام اسلام بر نظامهاى حاكم بر غرب، اعتراف كردهاند و تنها راه نجات غرب از بحران اخلاقى و رهایى از بى بند و بارى جنسى را پناه آوردن به قوانین اصیل و انسانساز شریعت اسلامى برشمردهاند.(69) در تأیید سخن پیش گفته، سخن چند تن از دانشمندان غربى را یادآور مىشویم: ادموند برك(70) در دائرةالمعارف آمریكا مىنویسد: «حقوق اسلامى بر همه كس، اعم از پادشاه یا خدمتگزار اجرا مىگردد، تار و پودش به بهترین وجه، آراسته و استوار آمده؛ آنسان كه به راستى عمیقترین و برجستهترین قانون به شمار مىآید كه تاكنون، بشریت با آن روبهرو گشته است.» 2ـ استاد میان محمد شریف در كتاب خود، منابع فرهنگ اسلامى چنین مىنگارد: «یكى از درخشانترین سیماهاى فقه اسلامى كه بر حقوق روم ممتازش ساخته، این است كه آزادى فردى و حقوق زنان و كودكان در آن تثبیت گردیده، علاوه قانونى جهانى و قابل اجرا براى همه كس است.»(71) اشكال دیگرى كه پرچمداران تساوى حقوق زن و مرد بر قوانین ارث اسلام مىگیرند، این است كه با سست شدن علاقههاى عشیرهاى و قبیلهاى، دیگر زن پیوند ناهمگونى از قوم دیگر و بیگانهاى نیست كه با پیوند زناشویى به خانواده اصلى، وصل شود و با مرگ طرف قرارداد (شوهر)، از ستون اصلى خانواده جدا گردد. بدون تردید، در این عصر صنعت و تكنولوژى آن تعصّبات قومى كه مانع ارث بردن زن بود، از بین رفته است. در پاسخ این اشكال باید گفت كه این دیدگاه، ناشى از عدم فهم نظام خانواده در اسلام است. اسلام، بیش از همه نظامها به خانواده احترام مىگذارد و هرگز زن را پیوندى ناهمگون به خانواده شوهر، به حساب نمىآورد؛ بلكه پیوند میان زن و شوهر را بسیار زیبا بیان مىكند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»(72) یعنى: زنان لباس شما هستند و شما لباس آنها. لباس از یك سو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیا به بدن حفظ مىكند و عیبهاى او را مىپوشاند و از سوى دیگر زینتى است براى تن آدمى؛ این تشبیه كه در آیه یاد شده آمده است به همه این نكات اشاره دارد. خداوند متعال در جملهاى كوتاه، اما بسیار زیبا و رسا، علاقه جسمى و روحى زن و مرد را بیان داشته است كه همانگونه كه لباس، بدن را مىپوشاند و باید به اندازه قامت انسانى باشد، نه كوتاه و نه بلند، نه گشاد و نه تنگ، زن و مرد هم، راز یكدیگر را مىپوشانند و هركدام در دیگرى ذوب مىشوند؛ بدون كم و زیاد، بدون برترى و تفاخر. بنابراین، هر دو یك روحند در دو بدن؛ بلكه یك روح و یك جسمند. هر كدام، حافظ منافع دیگرى و نگهبان جان و اسرار او مىباشد و از آن طرف هر یك حقوق و تكالیفى دارد. قرآن كریم مىفرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(73) یعنى: زن همان اندازه كه در اجتماع وظایف سنگینى به عهده دارد، از حقوق قابل توجهى نیز برخوردار است. اسلام، زن را مانند مرد، داراى روح كامل انسانى و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تكامل كه هدف خلقت است، مىبیند. به همین جهت، هر دو را در یك صفّ قرار داده و با خطابهاى: «یا ایها الناس» و «یا ایها الذین آمنوا» مخاطب ساخته و انجام برنامههاى تربیتى و اخلاق عملى و... را براى آنها لازم كرده است. اسلام، هرگز زنان را سربار، مصرف كننده و اجیر به حساب نیاورده؛ بلكه براىزن، شخصیتى همسان با مرد قائل است و نقشى كه زن در خانواده ایفا مىكند را همانند مرد بلكه بالاتر شمرده است. احترام و اكرام او، دلیل بر بزرگى و بزرگوارى، و اهانت به او، دلیل پستى دانسته شده است. همواره در شریعت اسلام توصیه به رفتار نیك با زنان شده(74) و هرگز به اندازهاى كه توجه به زن و سفارش زن به مرد شده، سفارش به مرد نشده است. چنین نگرشى به خانواده، در هیچ یك از ادیان دیگر اعم از الهى و غیرالهى وجود ندارد.(75) بنابراین، هر چند ممكن است انتقاد پیشگفته به دیگر فرهنگها وارد باشد؛ ولى به شریعت اسلام وارد نیست. غفلت از آیات قرآن كریم و روایات متواتر، سبب بیان این ایراد شده است. طرفداران دفاع از حقوق زنان بدانند كه زن مسلمان هیچگاه از كمى و كاستى قوانین الهى شكایت ندارد؛ بلكه از بى عدالتىهاى موجود در جامعه و از رفتار ناشایست و غیر اسلامى و احیانا غیر انسانى برخى از مردان و حكومتها گله دارد. در حقیقت، از عدم اجراى قوانین حیاتبخش اسلام، ناراضى است. علاوه بر آن كه تساوى در مسئله ارث (همانگونه كه از پارهاى نظرها به دست آمد.) مشاركت در تأمین مخارج زندگى مشترك را به دنبال دارد و اگر این امر تحقق یابد و تأمین مخارج بر زنان نیز لازم شود، ممكن است زنان براى لقمهاى نان و تأمین معاش، تن به كارى دهند كه با شرافت و حیثیت و كرامت انسانى آنان سازگار نباشد و مفاسد اجتماعى و اخلاقى و خانوادگى را در پى دارد؛ ولى اگر نظام حقوقى اسلام رعایت شود، لزومى در استثمار زنان براى تأمین معاش نیست؛ مگر آنكه خود بخواهند و توانایى كافى داشته باشند. بنابراین، اخلاق عمومى و شأن و منزلت اسلامى زن، اقتضا مىكند كه وى از تكلیف تأمین مایحتاج زندگى معاف باشد، تا خودش و بنیان خانواده آسیب نبینند و جوامع اسلامى از پیامدهاى نامطلوب جوامع غربى عارى باشد. البته اگر شرایط زنى مساعد كه با مرد، همراهى (تشریك مساعى) كند و شركت در تأمین معاش داشته باشد، این احسانى است كه از سوى آن زن به شوهرش مىشود؛ نه آن كه وظیفه باشد. هشدار غفلت اندیشمندان، محققان و قانونگذاران جوامع اسلامى، از فهم نظام حقوقى اسلام و برنامههاى اجتماعى مترقى آن، هرگز بخشودنى نیست و بىگمان افراط و تفریطهایىبه دنبال خواهد داشت كه جوامع غربى دچار آن هستند. نسبت به تساوى حقوق باید گفت كلام حق وعدل، همان است كه نه تفریط قرنهاى گذشته غرب درست است و نه افراط قرن حاضر؛ بلكه نظام متعادل اسلامى، بهترین قانون در تأمین حقوق و مصالح زنان است. قانون ارث در اسلام بر پایه عدالت اقتصادى و اجتماعى و روانى، قانونگذارى شده و در آن مسؤولیتهاى اجتماعى و خانوادگى هریك از زن و مرد رعایت شده و اگر از درون نظام حقوقى اسلام، به قانون ارث بنگریم، سهم زنان كه هیچ مسؤولیت مالى بر دوش ندارند، كاملاً منصفانه و ضامن كرامت و عزّت زنان مسلمان است. تمام این اشكالها ناشى از كجفهمىها وعدم دقت در دستورات حیات بخش دین مبین اسلام است؛ وگرنه اسلام بذات خویش، بسیار غنى است. منابع 1ـ محقق و نویسنده. 2ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص555؛ منجد الطلاب، ص666؛ الفیّومى، المصباح المنیر، ج 2، ص373. 3ـ فرهنگ معین، ج1، ص194. 4ـ شهید ثانى، الروضة البهیه فى شرح اللمعة الدمشقیه، ج2، ص288. 5ـ محمدجواد العاملى، مفتاح الكرامة، ج8 ، ص4. 6ـ نیز ر.ك.: حسن امامى، حقوق مدنى، ج3، ص169. 7ـ محمد عبدالمنعم البدراوى، مبادى القانون الرومانى. 8ـ فوستل دوكولانژ، تمدن قدیم، ترجمه نصراللهفلسفى، صص 66، 67 و 327. 9ـ ر.ك.: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج4، صص 44 و 194. 10ـ ویل دورانت، پیشیبن، ج7، ص90؛ منتسكیو، روح القوانین، ترجمه على اكبر مهدوى، ص230. 11ـ حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 15. 12ـ سید محمدحسین طباطبائى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج4، ص239؛ سید حسن صدر، پیشین، ص32؛ سید على حائرى، حقوق مدنى ایران، ج4، ص133؛ پرویز اوصیا، نقد حقوقىارث(پایان نامه)، ص14. به نقل از: فوستل دوكولانژ، پیشین، موسى عمید، ارث در حقوق مدنى ایران، ص11. 13ـ موجز احكام المیراث، ص4. 14ـ زن از نظر حقوق اسلامى، ص 151. 15ـ چنان كه صائب تبریزى مىگوید: چون زن هندو، كسى درعاشقى مردانه نیست/ سوختن بر شمع خفته كارهر پروانه نیست. 16ـ ر.ك.: ویل دورانت، پیشین، ج2، ص706. 17ـ ر.ك.: همان، ج3، صص1066و1147. 18ـ سید حسن صدر، پیشین، صص 256و242. 19ـ همان، صص 272 ـ 270. 20ـ مصطفى خفاجى، احكام المواریث فى الشریعه اسلامیه، ص4؛ تفسیر ابوالفتوح رازى، ج3، ص132؛ مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص222؛ طبرسى، مجمع البیان، انتشارات اسلامیه، تهران، 1373 ق.، ص24؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 249 ـ 248. 21ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 271 ـ 270. 22ـ جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ج 1، ص 50. 23ـ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج11، ص275. 24ـ یحیى نورى، حقوق زن در اسلام و جهان، مؤسسه مطبوعاتى فراهانى، چاپ سوم، ص 138. 25ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص334؛ قاضى بیضاوى، تفسیرالقرآن العزیز، ذیل آیه 7 سوره نساء. 26ـ موسى عمید، پیشین، صص 15ـ14؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص226. 27ـ تاریخ اجتماعى ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان، ص42. به نقل از: مرتضى مطهرى، پیشین، ص222. 28ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص358؛ محمدبن حسن شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج11، صص 100ـ98؛ محمدحسن نجفى، جواهرالكلام، ج21، صص 230ـ228. 29ـ كتاب مقدس، چاپ انجمن پخش كتب مقدسه، ص253. 30ـ ر.ك.: بند اول ماده هفتم مقررات اصلاحى ارث كلیمیان جهان، مصوب 1355. 31ـ تورات، سفر اعداد، باب27، آیه8؛ راب.ا.كهن، گنجینهاى از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانى، ص348؛ یوسف بهنود، احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه، صص 44ـ43. 32ـ عزت الله فهیمى، بررسى تطبیقى ارث اقلیتهاى دینى درحقوق اسلام و ایران، دانشگاه قم، چاپ اول، 1381، ضمائم (پاسخهاى انجمن كلیمیان تهران) صص 262ـ237. 33ـ راب.ا.كهن، پیشین. 34ـ قاموس مقدس، ص903. 35ـ آییننامه زرتشتیان ایران، مواد 52 و 55. 36ـ همان، مواد 53،57،61 و65. 37ـ همان، مواد52،53،57،62و55. 38ـ همان، مواد52 و53. 39ـ رستم شهرزادى، قانون زرتشتى در زمان ساسانیان، ص78. 40ـ نساء / 18. 41ـ همان منبع/ سوره نساء/7. 42ـ محمدبن على الشوكانى، فتح القدیر، ج1، ص428. 43ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص226؛ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، تفسیرنمونه، ج3، ص274؛ فاضل مقداد، كنزالعرفان فى فقه القرآن، تهران، ص387؛ محمود شهابى، ادوار فقه، ج1، ص146؛ سید على حائرى، پیشین، ج6، ص133؛ مرتضى مطهرى، ص221؛ موسوعة الجمال عبدالناصر فى الفقه الاسلامى، كتابخانه گنج دانش، ج 4، ص281. 44ـ رافعى، نظام الاسرة، ص227. 45ـ نساء/12. 46ـ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص188، ح4؛ شیخ طوسى، تهذیب الاحكام، ج9، ص249، ح7. 47ـ برگرفته ازمواد 940، 943 و944 قانون مدنى. 48ـ برگرفته از بند 2 ماده 900 و ماده 901 و942 قانون مدنى. 49ـ نساء/11. 50ـ نساء/11. 51ـ مادر، به فرض ارث مىبرد و پدر به قرابت. بنابراین، هر گاه مادر حاجب نداشته باشد و براى متوفى جز پدر و مادر و شوهر، وارثى نباشد، سهم مادر از پدر بیشتر است؛ زیرا نصف مال، از آن شوهر و ثلث آن براى مادر است و مادر، به فرض ارث مىبرد و بقیه به پدر مىرسد. 52ـ سید محمدحسین طباطبائى، پیشین، ص218. 53ـ درباره معناى «كلاله» علامه راغب اصفهانى در مفردات الفاظ القرآن مىنویسد: كلاله به كسانى گفته مىشود كه از متوفى ارث مىبرند؛ در حالى كه پدر و مادر، یا فرزند او نیستند (برادر و خواهر متوفى). 54ـ الطبرسى، مجمع البیان، ذیل آیه 12 سوره نساء. 55ـ مواد 917، 919، 920 و922 قانون مدنى. 56ـ سلوى مخاش، المرأة العربیه و المجتمع التقلیدى المختلف، ص31. 57ـ مانند: ابن ابى العوجا. وى مردى بود كه در قرن دوم مىزیست و به خدا و مذهب اعتقاد نداشت. او از آزادى آن عصر سوء استفاده مىكرد وعقاید الحادىاش را همه جا ابراز مىداشت...یكىاز اعتراضات وى به اسلام همین بود كه مىگفت: « ما بالُ المرأة المسكینة الضعیفة تأخذ سهما و یأخذ الرجل سهمین؟» امام باقر علیهالسلام در پاسخش فرمود: این گونه تقسیم سهم الارث به این دلیل است كه اسلام جهاد را از عهده زن برداشته، مهریه و نفقه را به نفع او بر عهده مرد قرار داد؛ همچنین در برخى جنایات اشتباهى، خویشاوندان مرد فرد جانى عهده دار پرداخت دیه هستند؛ زن از همه اینها معاف است. محمدبن حسن حرّ عاملى، پیشین، ج17، صص 438ـ436. 58ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، پیشین، صص 437ـ436؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج10، ص212؛ شیخ طوسى، پیشین،ص398،ح1420. امامرضا علیهالسلام در بیان حكمت تفاوت مىفرماید: «ان المرأة اذا تزوجت، اخذت و الرجل یعطى فلذلك وفّر على الرجال» یعنى: زیرا زن در هنگام ازدواج (مهریه) دریافت مىكند، در حالى كه مرد (مهریه) پرداخت مىكند. به همین جهت، سهم بیشترى از ارث به مردان تعلق مىگیرد. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج2، ص258؛ تفسیر برهان، ج1، ص367. 59ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 218ـ199. 60ـ همان، ص229. 61ـ حجرات/13. 62ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 218ـ199. 63ـ شبهات حول الاسلام، ص108. 64ـ گوستاولوبون، تمدن اسلام و غرب، صص 524ـ495. 65ـ باجورى، المرأة فى الفكر الاسلامى، ج2، ص140؛ ناصر كاتوزیان، ارث، ص206: «قواعد مربوط به ارث زن، صریح است و رویه قضایى و اندیشههاى حقوقى، توان تحول در این زمینه را ندارد.» 66ـ طبرى، جامع البیان فى تفسیرالقرآن، ج4، ص185؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص218. 67ـ محمد البهى انحولى، الاسلام و المرأة المعاصره، صص 205ـ201. 68ـ محمد اقبال لاهورى، تجدید تفكر دینى در اسلام، ص186. 69ـ همان، ص196. 70ـ ادموند برك، دایرة المعارف آمریكا، ج3، ص45. 71ـ میان محمد شریف، منابع فرهنگ اسلامى، ترجمه دكتر احمد شلبى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صص 73ـ72. 72ـ بقره / 187. 73ـ بقره / 228. 74ـ نهج البلاغه، نامه31، ص939؛ محمد بن حسن حرّ عاملى، پیشین، ج14، ص120، ح1؛ روضة المتقین، ج13، ص75. 75ـ الاسلام عقیدة و شریعة، ص 154. |
|
#17
|
|
با سلام خدمت دوست عزیز و پوزش اگه باز وقتتو گرفتم.فعلا با این پستت شروع می کنم.چون پستهای بعدیت نظر خودت نیستن و منبع دارن.اول یه سری به منابعشون بزنم بعد اگه عمری بود در خدمتم:
----------------------------------------------------------------------------------- با سلام. ..... در اسلام یکی از حقوق زن اینه که زن در خانه هیچ وظیفه ای برای انجام کار نداره و همسر حتی موظفه غذای اونو تهیه کنه. دوست عزیز همونطور که خودت هم خوب می دونی نقطه اتصال مسلمانان جهان کتاب مقدسه قرآنه.عزیز کجای قران وظایف زن و مرد مشخص شده(واقعا نمی دونم فقط برای اطلاع شخصیه خودم هست.اگه حوصله داری بگو) ------------------------------------------------------------------------------------------------ در صدر اسلام هم از کنیز و غلام برای انجام کارهای منزل کمک میگرفتند. امروزه این اصل را مردان کاملا نادیده گرفته اند و هیچ کس از این زاویه به چشم ترحم به زنان نگاه نمیکنه و حتی فقط در بایگانی رفته به این صورت که فتوای علما اینه که اگر شرط ضمن عقد بود که برای خانم خدمتکار گرفته بشه باید گرفته بشه.. و برای دختری که در خانه پدر در شرایط خوب مالی بوده و خدمتکار داشته همسر وظیفه داره همان شرایط را براش فراهم کنه. ظاهرا به نفع آقایان نیست که از این حق زن دفاع کنند. با عرض پوزش و اینکه می دونم به بحث ربطی نداره.ولی چون موردش پیش اومد می گم: دوستان تو جامعه ما خدمتکار(معمولا)خانمی است دارای زندگی و همسر و فرزند مستقله که شغل و محل درآمدش برای زندگیه خودش ،کارکردن در منزل افراد مختلف هست. ولی کنیز کی بوده؟؟؟؟؟؟ کنیز زنی بود که با پرداخت مقداری پول به صاحب اولیه کنیز،جزو اموال مرد قرار می گرفت و موظف بود در (بهترین حالت )در قبال دریافت خورد و خوراک و جای خواب تا زمان فروشش برای صاحب خودش کار کنه بدون دریافت حقوق....مقام کنیز تاحدی پایین بود که حتی مرد لازم نبود با اون خطبه عقد بخونه و صرفا با پرداخت پول به صاحب اولیه اون می شد به راحتی با اون به امور ج ن س ی پرداخت!!!!! ------------------------------------------------------------------------------- از طرف دیگر با دم زدن از تساوی حقوق زنان آنها را به عرصه کار و درآمد زایی کشانده اند تا هر گونه احیانا احمال کاری یا نبود شغل برای مردان به این طریق جبران بشه. غافل از اینکه با این روش یه سری مردها هم بیکار میشوند. البته مستقل بودن زنان و درآمد داشتن اونا لااقل در حوزه افرادی که من می شناسم از برزگترین خواسته های زنان هست نه اینکه مردی زنش رو مجبور به کارکردن در خارج از خونه بکنه. اگه تو کشوری با شاغل شدن زن ،فرصت شغلی مرد از بین بره دیگه اسم اونو کشور نمی شه گذاشت....شاید جایی شبیه افغانستان باشه..... --------------------------------------------------------------------------------- زن بیچاره هم علاوه بر وظایف همسری و مادری و اداره امور منزل و مهمانداریها که کار ساده ای هم نیست باید به تامین مخارج زندگی هم برسه. مردی که هدف زندگیش رو (که احترام به عقاید همسرش یکی از اوناست)درک کرده باشه و بدونه همسرش برای پیش بردن زندگی مشترک همگام با اون در حال کارکردنه مطمئنا در امور خونه هم مرد همگام با زنش می شه....همونطوری که خیلی ها الان اینطوری زندگی می کنن و اتفاقا خیلی موفق هم هستن. ----------------------------------------------------------------------------------- اما در غرب: زن و مرد هر دو موظف به تامین معاش هستند و اگر بنا به هر دلیلی یکی از این دو بیکار بشه این رابطه محکوم به جداییه. در رکود اقتصادی اخیر باید مطلع شده باشید که تا چه حد افراد بخاطر نداشتن خانواده ای که بتونن به اون پناه ببرند حتی دست به خودکشی میزدند. اما خوشبختانه فرهنگ ما اینچنین نیست که تا کسی بیکار شد دور انداخته بشه. عزیز یه کم واقع بین باش.در کجای غرب زن موظف به تامین معاش هست؟؟؟؟ کجای دنیا اگه کسی بیکار بشه ،زندگی محکوم به فناست؟؟؟؟ البته خودت هم خوب می دونی من مطلق صحبت نمی کنم و بی فرهنگی همه جای دنیا هست.ولی کدوم عرف هست که بیکاری کسی رو مربوط کنه به متلاشی شدن زندگی؟؟؟!!!!! اگه می بینی در رکود اقتصادی دنیا بعضی ها دست به خود کشی زدن،زندگیشون پاشیدو .... دلیلش فقط اینه که اونا عادت دارن با کارکردن عادی و قانونی به یه زندگی مطلوب برسن و در کنار کار به میزان کافی تفریحات و امکانات اولیه زندگی رو داشته باشن.نه اینکه یه عمری کار کنی آخر سر هم موقع بازنشستگی هشتت گرو نهت باشه و مستاجر!!!! اونا مثل ما ایرانیها نیستن که صبح زود از خونه در می آیم و تا آخر شب جون می کنیم و وقتی برسیم خونه فقط در حال چرت زدن هستیم....تازه فقط خرج روز مره در می آد و آخر ماه کاسه چه کنم باید دست گرفت!!!! مطمئنا شما نفست از جای گرم در می آد. عزیز مردم ایران در دوران جنگ که ایران شدیدا دچار مشکلات اقتصادی بود ،خوب یاد گرفتن که در بدترین شرایط زندگی کنن. الان به نظر من ما در حال زنده مانی هستیم نه زندگانی!!!! کجای دنیا مردی شش ماه کار می کنه و حقوق نمی گیره؟؟؟؟سراغ داری؟؟؟ ولی من سراغ دارم اونم تو خود ایران .....می دونی کی ؟؟؟؟خود من!!! می دونم باورت نمی شه ولی سال 84 تو جایی که کار می کردم از اول مهرماه 84 تا اسفند 84 هیچ کس حقوقی نگرفت یعنی من به همراه 85 نفر شاغل در اون کارگاه!!!! آیا جایه دیگه دنیا همچین اتفاقی افتاده؟؟؟ --------------------------------------------------------------------------------- اما در اسلام مرد موظف به پرداخت مهریه و نفقه است (شیر بها را هم که یه عده از اهم واجبات میدونن علاوه بر این اگر معمولا مالی هم داشته باشه به اسم زنش میزنه. امروزه هم که قانونه که مرد در صورتیکه خودش همسرشو طلاق بده نصف داراییش به زن میرسه) و در عوض بر عهده زن نیست که مخارج خانواده را تامین کنه. عزیز هیج جای اسلام گفته نشده اگه مرد مالی داشته باشه باید به اسم زنش بزنه!!! براساس کدوم قانون نوشته شده در قانون مدنی ایران ،مرد بعد از طلاق باید نصف مالش رو به همسرش بده؟؟؟؟ این چیزیه که نسل ما برای جبران مافات حقوق زن ،براش در نظر گرفتن و هیچ قانونی در بین نیست...... --------------------------------------------------------------------------------- پس اگر زن از دنیا بره اون چیزی که ازش به مرد به ارث میرسه قاعدتا همان درآمد خود مرد است. و اگر زن از خودش مالی داشته باشه مثل مهریه ای که پرداخت نشده و وراثی به آنها هم ارث میرسه.. از طرفی مرد مجددا با تشکیل زندگی مجبوره این مال را خرج اهل و عیالش کنه. اما اگر مرد بمیره و زن بخواد دوباره ازدواج کنه هیچ وظیفه ای در قبال همسرش برای تامین معاش نداره. این مطلب و حق حضانت که به مردها داده شده شاهد بر این است که زن حق داره مجددا ازدواج کنه و تشکیل خانواده بده و صرفا متکی به اون ارثی که از همسرش رسیده نشه. اما یه مساله دیگری که مد شده اینه که نه زن نباید ازدواج کنه و باید بشینه بسوزه و بسازه و بچه اشو بزرگ کنه. ( چرا کسی از مظلومیت و بدبختیهای زنان بیوه دفاع نمیکنه؟) ما آدما یا از این طرف بوم میافتیم یا از اون طرف. یا بچه ها را با طلاق و جدایی قربانی خودخواهیهامون میکنیم. یا خودمونو قربانیه بچه ها. اینکه زن بعد از تنها شدن ،فکر ازدواج نیست،مده؟؟؟؟ یه سری افراد دوست دارن به هر دلیل ازدواج نکنن.شما اسم این رو می زاری مد و مظلومیت زن؟؟؟؟؟آیا کسی زنی رو مجبور می کنه که تنهایی بسوزه و بسازه و بچه هاشو بزرگ کنه؟؟؟؟
__________________
اگر همه سکه داشتند،دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزش ترین سکه اش را نثارش کند. |
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از 3975 سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#18
|
||||
|
||||
|
نقل قول:
همان افرادی که از حقوق زنان حمایت میکنند چند نفرشون حاضرند با زن بیوه یا بیوه زنی که صاحب فرزنده ازدواج کنند؟ یا اگه کردند برای رضای خدا باهاشون کنار بیان و به طلاق مجدد منجر نشه؟ یا چند نفرشون حاضرند برای رضای خدا دل زن بیچاره را شاد کنن و فرزندشو بهش برگردونن. درسته که مسوولیت حضانت با پدر هست اما واجب که نیست. |
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#19
|
|
سلام خدمت دوست گل و تشکر از اینکه واقعا با حوصله جواب می دین
شما مطمئن باش این بحثها بی اثر نیست. ----------------------------------------------------------------------------------------------- خوب اول بریم سر کنیز و غلام: عزیز کنیز و غلام فقط از اسرای جنگی نبودن.از افراد دیگه هم بودن.حالا اصلا فرض می کنیم اسیر جنگی بودن. آیا اسیر جنگی باید خرید فروش بشه؟؟؟چطور امکان داره با خرید یه کنیز که زن هم هست ،مرد بهش محرم می شه؟؟؟ البته من در احادیثی خوندم که پیامبر اکرم آزاد کردن بنده رو جزو اعمال نیکو نزد خدا دانسته ولی بحث من سر وجود غلام و بنده هست. شما خودت هم خوب می دونی پیامبر اکرم هم غلام داشت.درسته؟؟؟؟ آخه اساس اسلام برای مبنای برابری انسان هاست.پس چطور می شه پول داد و انسان خرید؟؟؟اونم در صدر اسلام.!!!!! ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- اینی که گفتی زن کار می کنه تا زیر منت مرد نباشه (از بعد نسبی نه مطلق)یه نظریه کاملا فیمینیستی هست. من انتظارم اینه که لااقل تو مباحثات مبنا رو براساس منطق بگذاریم نه تعصب. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ در مورد اشتغال زنان گفتن تاثر روی فرصت های شغلی مردان مفهوم نداره.تو جامعه ای که فرصت شغلی باشه(بسته به سیاستهای دولت اون کشور)چه فرقی داره تو یه موقعیت شغلی زن باشه یا مرد؟؟؟ البته بدون فرق هم نیست .کارفرما ها معمولا تا می تونن از زن استفاده می کنن.چون براساس یک قانون نانوشته زنان کمتر از نصف مردان دستمزد می گیرن(بازم تاکید می کنم مطلق نگفتم) ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ به نظر شخصیه من اگه یه برنامه ریزی ساده انجام بشه کارکردن خانوم هیچ تاثیر منفی در هیچ بعد زندگی نداره.البته تا زمانی که خانم خودش بخواد.این دیگه تحقیق لازم نداره حداقل برای من چون برام ثابت شده. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ در مورد رکود اقتصادی دنیا منم نظرات خودم رو گفتم ولی تحقیق نمی خواد .چون منم فردی هستم از متن همین جامعه و فکر کنم خیلی خوب با زندگی اجتماعی ایران آشنا باشم. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ در مورد ماده 1133 قانون مدنی اجازه بده یه نگاهی بهش بندازم بعد در خدمتم. ارادتمند و بازم ممنونم در مورد حوصلتون
__________________
اگر همه سکه داشتند،دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزش ترین سکه اش را نثارش کند. |
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از 3975 سپاسگزاری کرده اند : | ||
|
#20
|
||||
|
||||
|
در مورد غلام و کنیز شاید جواب دقیقی ندادم اما دور از واقعیتم نبود.
ولی چیزی که هست اینه که بحث غلام و کنیز هم یکی از اون مواردیه که بهش وارد شدند تا اسلام را محکوم کنند. اما مثل این که شما خیلی حوصله دارینا همه بحثها را یه جا مطرح میکنید ![]() خوب شما هم نظرات خودتونو گفتید ممنون |
| کاربر زیر بخاطر پست مفید از Saye سپاسگزاری کرده اند : | ||
![]() |
| سایت های اجتماعی |
| برچسب ها |
| ارث |
| کاربران در حال دیدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
(نمایش-همه)
کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 1
|
|
| ladan1989 |
| ابزارهای تاپیک | جستجوی این تاپیک |
|
|