تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > هنر > فیلم و سینما > بیوگرافی فیلم ها

بیوگرافی فیلم ها نقد و بررسی فیلم ها و دانلود در اینجا

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک

نقد و برسی فیلم ها و سریال ها
  #1  
قدیمی 26/06/2010
آواتار tactman
tactman tactman آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار کامپیوتر

مدیر ارشد ماه کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: مرد
شغل: تدریس
محل سکونت: At the end of every movie
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 1,318
سپاس: 1,118
از این کاربر 1,250 بار در 759 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 6 بار در 6 پست اعتراض شده
چوب: 218,534
نقد و برسی فیلم ها و سریال ها

(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)


فیلم کلویی(Chloe) ساخته Atom Egoyan اسن که تا به حال ۳۰ مجموعه تلویزیونی و فیلم سینمایی را کارگردانی کرده که از این بین فیلمی مشهور و یا قابل بررسی وجود ندارد .
این فیلم در ۱۱ مارچ سال ۲۰۱۰ میلادی اکران خواهد شد در این فیلم بازیگران خوش نامی همچون “جولین مور”
“لیام نسون ” بهره میبره که در بین بازیگران دیگر فیلم نام “آماندا سیفراید”‌که در فیلم موزیکال “مامامیا “‌ نیز ایفای نقش کرده بود نیز به چشم میخورد
داستان فیلم از این قرار است که کاترین (مور) و دیوید (نسون ) زوج خوشبختی هستند که یه پسر با استعداد هم دارند. همه چیز خوب پیش میرود تا زمانی که دیوید هواپیمای خود رو از دست میده برای برگشتن به خانه و همچنین و مراسم تولد سورپرایز کننده ای رو که همسرش هم براش تدارک دیده بود رو از دست میده ، از همین جا همسرش به اون شک میکنه و تصمیم میگیره تا دیوید رو با یه آزمایش سخت بیازماید و تا اینکه……
عوامل فیلم :
کارگردان :
Atom Egoyan
نویسنده فیلمنامه :
Erin Cressida Wilson (screenplay)
Anne Fontaine (motion picture “Nathalie”)
نقش…نام بازیگر:
Liam Neeson … David
Amanda Seyfried … Chloe
Nina Dobrev … Anna
Julianne Moore … Catherine
تصاویری که از فیلم منتشر شده :



(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)


لینک دانلود انجمن


کد:
http://forum.parsiking.com/showpost.php?p=179671&postcount=18
__________________
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از tactman سپاسگزاری کرده اند :

5 تاپیک آخر توسط tactman
تاپیک تالار آخرین ارسال کننده پاسخ نمایش آخرین پست
دیالوگ های فراموش نشدنی انیمیشن/کارتون انميشن tactman 4 6665 11/02/2011 02:34
آموزش سیستم عامل لینوکس سيستم عامل لينوكس eliya 6 4542 05/02/2011 01:13
آموزش ویندوز سرور 2003 ویندوز سرور tactman 5 7763 04/02/2011 03:18
ویندوز Windows Xp Complete Pure (2011) (32/64 bit ويندوز XP tactman 0 2933 30/01/2011 00:13
بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن رمان tactman 9 4399 17/01/2011 01:50


  #2  
قدیمی 01/07/2010
آواتار tactman
tactman tactman آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار کامپیوتر

مدیر ارشد ماه کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: مرد
شغل: تدریس
محل سکونت: At the end of every movie
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 1,318
سپاس: 1,118
از این کاربر 1,250 بار در 759 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 6 بار در 6 پست اعتراض شده
چوب: 218,534
در باره سریال قهرمانان Heroes

نام: سریال آمریکایی قهرمانان – Heroes TV Series
پایگاه: (فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
نشانی در آی.ام.دی.بی: (فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)
زمان هر قسمت: ۴۵ دقیقه
شبکه تولیدکننده: NBC
جوایز: کاندید برای دو جایزه از Golden Globes. همچنین ۲۰ جایزه و ۵۵ کاندیدای جایزه دیگر

درباره سریال آمریکایی قهرمانان – سریال Heroes

قهرمانان یا Heroes یک سریال علمی- تخیلی و دراماتیک تلویزیونی است که توسط Tim Kring کارگردانی شده است که برای اولین بار در تاریخ ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۶ از شبکه NBC پخش شد. و بینندگان بسیار زیادی را جذب خودش کرده است. تا کنون سه فصل از این سریال بسیار زیبا پخش شده است و فصل چهارم این سریال در حال پخش می باشد که قسمتهای جدید آن در فروشگاه یک رنگ قرار میگیرد.
این سریال در سایت مشهور IMDB به پرطرفدارترین و زیباترین سریال تبدیل شده است. کار پخش این سریال در ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۶ آغاز شد و سری اول این سریال که براتون آماده کردیم نزدیک به ۱۴٫۳ میلیون تماشاچی فقط در آمریکا داشته و این آمار برای NBC در ۵ سال اخیر بی‏سابقه بوده است.


داستان فصل اول سریال قهرمانان – سریال Heroes

سریال از اونجایی شروع می‏شود که کسانی که فکر می کردند مثل مردم عادی هستند، به نیروهای درون خودشون پی می برند و متوجه می شوند که یکجورایی خارق العاده هستند. ماجراهایی که بعدش برای نجات جهان انجام می دهند، بسیار جالب و تماشایی و جذاب است که باید ببینید و لذت ببرید. این سریال از چندین بازیگر کلیدی برای کار خودش بهره برده که هر کدوم از اونا نیروی خاصی دارند و کارهای خاصی می تونند انجام بدند، برای مثال یکی از بارزترین ستاره های این فیلم Claire می باشد که نقش آن را Hayden Panettiere بازی کرده و این قابلیت را دارد که بعد از ایجاد هر نوع صدمه خود به خود و سریع خوب شود و شفا یابد. شخصیت Matt یک افسر پلیس است و می تواند افکار مردم را بخواند، یعنی زمانی که مردم در ذهن خودشان فکر می کنند، قادر است آن افکار را بخواند در واقعMind Reader است.


برخی از شخصیتهای سریال قهرمانان – سریال Heroes

پروفسور موهندرسوراش: پروفسور سوراش یک مهندس ژنتیک است برای یافتن قاتل پدر وتحقیق درباره پدرش به آمریکا می آید …
مت پارکمن: مت یک پلیس در لس آنجلس است که به طور اتفاقی کشف میکند که می تواند ذهن دیگران را بخواند…
کلیر بنت: کلیر دختر دبیرستانی است که توانایی بازیافتی دارد سلول های بدن او خود را بازیافت می کنند…
سایلر: یک قاتل زنجیره ای است با کشتن قهرمانان قدرت آنها را دریافت می کند ….
پیتر پترلی : یک پرستار ۳۰ ساله … برادر کوچک ناتان پترلی … کسی که باور داره می تونه پرواز کنه اما در حقیقت توانایی او فراگرفتن مهارت ها و قدرت های دیگرانه …!
ناتان پترلی : برادر سیاستمدار و جاه طلب پیتر … کسی که می تونه پرواز کنه اما ترجیح میده این قدرت رو مخفی نگه داره.
ایساک مندز : یک پسر ۲۸ ساله و معتاد که می تونه آینده رو نقاشی کنه زمانی که مواد مخدر مصرف می کنه …
نیکی سندرز : یک زن ۳۳ ساله ی اهل لاس وگاس و مادر یک پسر (میکی) .. که می تونه کارهای شگفت انگیزی رو با آینه ها انجام بده …
هیرو ناکامورا : یک کارمند ژاپنی ۲۴ ساله که دوستدار داستانهای علمی تخیلی است و می تونه در زمان حرکت کنه …
دی ال : یک زندانی ۳۱ ساله که میتونه از بین دیوار ها حرکت کنه … همسر قبلیه نیکی سندرز و پدر مایکاه



داستان فصل سوم سریال قهرمانان – سریال Heroes

افراد مختلفی از نژادها و ملیت های مختلف، بعد از رخداد یک کسوف، متوجه به وجود امدن قدرت های غیرعادی در خودشون میشن و هرکدوم به صورتی به این اتفاق واکنش نشون میدن. اونا به مرور، متوجه وجود همدیگه میشن و سعی میکنن تا علت این تغییرات رو متوجه بشن. در تلاش برای پیدا کردن جواب، اونا به سازمانی مخفی میرسند که تحت نام کمپانی به فعالیت مشغوله و انسان های دارای قابلیت رو زیرنظر داره و سعی میکنه حضور چنین افرادی رو در بین مردم عادی مخفی نگه داره. از بین این آدم‌ها، فردی با نام مستعار سایلر در تلاش برای کسب قابلیت‌های بیشتر، هم‌نوعان خودش رو میکشه و قدرت‌های اونها رو بدست میاره و تبدیل به خطرناک‌ترین ابرانسان روی زمین میشه. سایرین در تلاش برای خلاصی از دست سایلر از یک طرف و رهایی از دست سازمان مخفی، دست به دست هم میدهند و سعی میکنند به هدفشون برسند. با مشخص شدن هویت موسسان سازمان و اهدافشون از بوجود آوردنش دودستگی ها باعث به وجود اومدن موقعیت خطرناکی میشه که حیات روی کره زمین رو به خطر میندازه. فلاش‌فوروارد هایی به زمان آینده و اتفاقاتی که در اونجا افتاده، باعث میشه که بار دیگه، قهرمانان سعی کنند که شرایط به حالت عادی برگردونند. در پایان فصل دوم، سازمان از بین میره اما تغییر در رویکرد یکی از افراد مهم گروه به نام سناتور ناتان پترلی و تلاش او برای لو دادن هویت قهرمانان به مقام‌های دولتی، دردسر بزرگی برای همه از جمله خود او به پا میکنه که در نهایت هم گریبان خودش رو میگیره. از طرف دیگه، سایلر در جستجوی هویت واقعی خودش، دچار تحولات روحی و جسمی زیادی میشه و تلاش او برای رسیدن به شکل های متفاوتی از قدرت رو در پی داره.
در قسمت آخر از فصل سوم، گروهی که بیشترین تلاش رو برای نابودی سازمان انجام داده بودند، موافقت میکنند که برای امنیت خودشون هم که شده، بار دیگه سازمان رو راه‌اندازی کنند. ناتان پترلی که شخصیت‌ش یک بار در پایان فصل اول، به ظاهر از ماجرا خارج شده بود، در پایان این فصل هم به شکل دیگری از داستان کنار گذاشته میشه.اما این بار به ما اجازه میده که همراه با سه نفر از کاراکترهای مجموعه، رازی رو پیش خودمون نگه داریم که سایر شخصیت‎ها از اون بی‎اطلاعند.
بیشتر علاقه مندان و منتقدان سریال قهرمانان معتقدند که چیزی که این مجموعه از نبودش متضرر شد، عدم شخصیت پردازی مناسب برای کاراکترهایی بود که نقش‌های کلیدی داستان رو ایفا میکردند. شخصیت هایی که از فصل یک تابحال در مجموعه حضور داشته‌ند و صرفاً بر اساس قابلیت‌های ابرانسانی‌شون به تماشاگر عرضه میشدند. این جریان، از همون اواخر فصل دوم ، خودش رو نشون داد و باعث شد که روند اتفاقات به مرور حالت غیرمنطقی و غیرقابل باوری به خودش بگیره. تمام بخش های فیلم که به نوعی از فقدان منطق رنج میبردند با اکشن صرف پر شدند و استفاده های متعدد از این روش باعث افت کیفیت محسوس مجموعه شد. اضافه شدن کاراکترهای بی شمار برای سرجمع کردن داستان هم بدتر باعث شد که آشفتگی غیرقابل تصوری به سریال حاکم بشه. تا اواسط ولوم سوم، کاملاً میشد دید که داستان مجموعه، از دست نویسندگان و کارگردان فیلم در رفته. اما انتقادات زیادی که به این روال وارد شد، ظاهراً شوکی بود بر نویسندگان و تلاش برای احیای مجموعه. نتیجه این شد که هدف ها و انگیزه های کاراکترها به شکل واضح‌تری معرفی شدند و واکنش های اونها بر اساس این انگیزه ها شکل گرفت . در این بین، عنصر سورپریز هم به شکل قوی‌تری به داستان اضافه شد تا هراز چندی، تماشاگران از مثلاً خارج شدن یک کاراکتر از داستان، تکانی بخورد. بر این اساس، در پنج قسمت آخر، تعدادی از کاراکترهای کلیدی، به نحوی از روال داستان کنار گذاشته شدند.


حالا و با پایان فصل سوم (یا به عبارت کتابچه‌ی چهارم – یک فصل به دلیل ماجراهای اعتصاب نویسندگان آمریکا بطور کامل حذف شد)، تمام اونهایی که خودشون رو اماده کرده بودند که فصل جدید رو دیگه دنبال نکنند، به اوج‌گیری ناگهانی مجموعه و اضافه شدن برایان فولر به مجموعه، تماشا نکردن ادامه داستان رو غیرممکن میبینند. داستانی که از سال ۲۰۰۷ آغاز شد و بیش از ۲۰ جایزه مختلف و ۵۵ نامزدی در رشته های متفاوت هنری رو برای مجموعه به همراه داشته. ذهن خلاق نویسنده‌های مجموعه قهرمانان، ماجراهای کامیک و تا حدی تکراری چند آدم با قابلیت‌های فرابشری رو به یکی از پرطرفداران‌ترین مجموعه‎های تلویزیونی امریکا و جهان تبدیل کرده و به این زودی ها، خیال به پایان رساندن اون رو نداره.



__________________
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از tactman سپاسگزاری کرده اند :

  #3  
قدیمی 01/07/2010
آواتار tactman
tactman tactman آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار کامپیوتر

مدیر ارشد ماه کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: مرد
شغل: تدریس
محل سکونت: At the end of every movie
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 1,318
سپاس: 1,118
از این کاربر 1,250 بار در 759 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 6 بار در 6 پست اعتراض شده
چوب: 218,534
عکس هایی از سریال قهرمانان








__________________
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از tactman سپاسگزاری کرده اند :

نقد و بررسی فيلـــــــم رستگاري شائوشنگ Shawshank Redemption
  #4  
قدیمی 18/12/2010
آواتار tactman
tactman tactman آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار کامپیوتر

مدیر ارشد ماه کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: مرد
شغل: تدریس
محل سکونت: At the end of every movie
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 1,318
سپاس: 1,118
از این کاربر 1,250 بار در 759 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 6 بار در 6 پست اعتراض شده
چوب: 218,534
نقد و بررسی فيلـــــــم رستگاري شائوشنگ Shawshank Redemption



(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)

نام فیلم : رستگاری از شاوشنگ Shawshank Redemption


کارگردان : فرانک دارابونت
تهیه کننده : کری باردن
نویسنده : استیون کینگ
موزیک متن : توماس نیومن
تدوین : ریچارد فرانسیس بروس
ژانر: درام، رازآلود
تاریخ نمایش: 23 September 1994 در امریکا


بازیگران
مورگن فریمن: در نقش رد
تیم رابینز: در نقش اندی دوفرین
باب گونتن :
در نقش نورتون
کلنسی برون :
در نقش کاپیتان هادلی
ویلیام سدلر:
در نقش هی وود
IMDB Rate : 9.2 از 10 از بین 542214رای .
دربین 250 فیلم IMDB رده ی 1
افتخارات
نامزد اسکار در هفت بخش در سال 1995
برنده 12 جایزه از جشنواره های مختلف
نامزدی در 13 بخش در جشنواره های مختلف
__________________
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از tactman سپاسگزاری کرده اند :

  #5  
قدیمی 22/12/2010
آواتار tactman
tactman tactman آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار کامپیوتر

مدیر ارشد ماه کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: مرد
شغل: تدریس
محل سکونت: At the end of every movie
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 1,318
سپاس: 1,118
از این کاربر 1,250 بار در 759 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 6 بار در 6 پست اعتراض شده
چوب: 218,534
تحلیلی درباره رستگاری در شاوشنگ

امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزها، و چیزهای خوب هیچ وقت نمی میرن!

با یکی از بهترین دیالوگ های فیلم شروع میکنیم، امید واقعا بهترین چیز است، با امید میشه زندگی کرد، با امید میشه آینده رو ساخت.
این فیلم نمونه ای بارز از این کلمه است.
شاید هنوز باورش سخت باشد که اولین فیلم فرانک دارابونت، بهترین فیلم تاریخ سینما و صدرنشین برتر Imdb باشد. بله فیلم دارابونت یکی از شاهکارهای سینماست که در آن امید به زیبایی معنا شده است و به زیبایی، فضای کثیف زندان و پول خوری هایی که در آن وجود دارد را نمایش داده است.
شاوشنگ مانند فیلم پدرخوانده یکی از فیلم هایی است که طرفدارهای زیادی دارد و مردم به فروشگاه ها میروند تا این فیلم را بخرند و از دیدن آن لذت ببرند.
این فیلم براساس رمانی از استیون کینگ به نام ریتاهیورث و فرار از زندان ساخته شد اما تفاوتهایی بین فیلم و داستان اصلی وجود دارد. که در ادامه به آن ها اشاره خواهیم کرد.

داستان فیلم

فیلم با نمایی باز از اندی دوفرین (تیم رابینز) اغاز میشود. او بیرون باشگاهی منتظر اقدام برای انتقام از همسر خود است که با فردی دیگر در آن بار به دوستی پرداخته است و سپس صحنه ای از محاکمه اندی دوفرین در دادگاه که او را متهم به قتل همسر خود میکنند.
اندی دوفرین به جرم قتل همسر خود به زندانی می افتد به نام شاوشنک. زندانی خوفناک و وحشتناک با زندان بان هایی خشن که به کسی رحم نمیکنند.

در زندان رد (مورگن فریمن) را در حالی میبینیم که احضار شده است تا بررسی شود که در این 20 سالی که او در زندان بوده است به اشتباهات خود پی برده است و دیگر آن اشتباهات را تکرار خواهد کرد یا نه، که در آخر حکم به مردودی او می دهند تا رد چند سال دیگر را نیز در زندان سپری کند.
زندانیان جدید میرسند و وارد زندان میشوند که یکی از زندانیان اندی دوفرین است. رد و دوستانش کنار دیواری جمع شده اند و بر سر این قضیه که کدامین یک از زندانیان در شب اول زندان به گریه خواهد افتاد شرط میبندند. هریک از زندانیان سر یکی از تازه واردین شرط میبندد و رد نیز سر اندی شرط میبندد و میگوید او نفر اولی است که به گریه خواهد افتاد.

زندانیان جدید در اتاقی منتظرند تا سخنرانی رئیس زندان (نورتون) را بشنوند و با قوانین جدید آشنا شوند.
قانون شماره یک: به مقدسات توهین نمیکنید. نمیخواهم اسم خدا بیهوده در زندان برده شود.
قانون های دیگری هم هست که با زندگی در زندان و همکاری با نگهبانان و من متوجه آن میشوید.
نورتون میگوید من در اینجا به دو چیز اعتقاد دارم: انظباط و کتاب مقدس. شما در اینجا هر دوی این ها رو به دست خواهید آورد. اما الان متعلق به من هستید...

به شاوشنک خوش آمدید

اولین شب زندان شبی سخت و دشوار است. شما باید خودت را با دنیای جدیدی که تا به حال در آن نبوده ای وفق بدهی. مسلما کار سختی پیش روست که اندی دوفرین نیز از این قضیه مستثنا نیست. او باید مثل روز اول زندگی خود لخت شود و در تالار ورودی زندان با پودرهای ضد شپشی که به او میزنند به سوی سلول خود رهسپار شود. اندی به انتهایی ترین سلول زندان فرستاده میشود. سلولی کوچک و تاریک که سالهای سخت زندان را باید در آنجا سپری کند.
شب اول زندان شروع میشود و یکی از تازه واردها به گریه می افتد و پس از کتک هایی که به او میزنند راهی بیمارستان زندان میشود، از اندی حتی صدایی هم در نمی آید و این به منزله باخت رد است و او در اولین شب حضور اندی دو پاکت سیگار به دوستانش می بازد.
اندی دوفرین در زندان خیلی درونگراست و طبق پیش بینی رد اولین کسی که اندی با او حرف خواهد زد خود رد است.

رد فردی که میتوانست در زندان همه چیز را برات تهیه کند.
اندی از رد میخواهد یک چکش برایش تهیه کند. چکشی کوچک که فقط به درد نقاشی روی دیوار میخورد و نه چیز دیگری. رد این خواسته اندی را قبول میکند و برای تهیه کردن چکش دست به کار میشود. رد چکش را به دست میاورد و متوجه میشود که این چکش به هیچ دردی نمیخورد و شاید در دراز مدت و حدود 600 سال طول بکشد که با این چکش بشود از زندان فرار کرد.
در ادامه همجنس بازهای زندان که به اندی چشم دوخته اند شروع به آزار و اذیت او میکنند و اندی با جنگ و دعوا و کتک هایی که میخورد از دست آنها رهایی پیدا میکند .
در می سال 1949 نورتون از زندانیان دعوت میکند برای قیرگونی سقف زندان داوطلب شوند که این کار مسلما امتیازهای ویژه ای هم برای زندانیان دارد. کار در هوای آزاد یکی از این امتیازات است. رد که با نگهبانان زندان میانه خوبی دارد و از زندانیان هم پورسانت میگیرد اسم چند دوست خود را برای کار روی پشت بام زندان به نگهبانان میدهد و در این راه اندی دوفرین نیز حضور دارد...

روی بام بایرون هادلی یکی از زندان بانهای زندان با حرف درباره برادر خود و اینکه او فوت کرده و حدود 1 میلیون به ارث گذاشته و اینکه او باید برای این موضوع مبلغ کلانی مالیات بدهد اندی را به فکر فرو میبرد و مخصوصا اینکه او بیرون از زندان رئیس بانک بوده است. اندی جلو میرود و از هادلی میپرسد که آیا به همسر خود اعتماد دارد؟ و آیا همسرش به او نارو نمیزند؟ با این کار اندی، هادلی به شدت عصبانی میشود و برای انداختن اندی از روی بام به پایین یقه او را میگیرد که اندی داد میزند اگر به همسرت اعتماد داری میتوانی پولی که به ارث رسیده را به او بدهی و هیچ مالیاتی نپردازی!! شما فرم هایش را بیاور منم برایت تنظیم میکنم و شما میتوانی پول وکیل را برای خودت نگه داری... تنها چیزی که میخواهم نفری سه بطری آبجوست برای دوستانم.
اندی با این کار چند هدف را دنبال کرد. پیدا کردن دوست بین زندانیان و نگهبان هایی که به او به چشم کار درست کن و کسی که میتواند زندگی را برایشان ساده کند نگاه میکردند.

اندی از رد درخواست میکند که یک پوستر از ریتا هیورث برای او جور کند تا او به اتاقش بزند. رد این خواسته را نیز قبول میکند. در ادامه باز همجنس بازها به اندی میتازند و او را به شدت کتک میزنند. اندی برای یک ماه روانه زندان میشود و سردسته مهاجمان برای یک هفته به انفرادی می رود. اما این پایان داستان نیست. باگز سردشته آنها بعد از آزادی از انفرادی توسط بایرون هادلی به شدت مورد ضرب و شتم قرار میگیرد طوری که برای همیشه ویلچر نشین میشود. این به این معنی است که دیگر همجنس بازها با اندی دوفرین کاری نخواهند داشت. البته این موضع برای همه زندانیان خوشایند است. رد از دوستان خود میخواهد که برای تشکر از اندی برای او سنگ جمع کنند.

اندی پس از بازگشت از بیمارستان توسط زندان بانها و رئیس زندان مورد جستجوی سلولی واقع میشود و این کار فقط برای ارزیابی اندیست چون رئیس زندان بعد از شنیدن اظهارات هادلی و پی بردن به توانایی های اندی میخواهد از او برای سود دهی به نحو خود استفاده کند.
اندی را مسئول کتابخانه میکنند و این مقدمه ای بر اعتماد به اندی است. اندی با نبوغ خود در رابطه با بانک و مالیات میتواند نگهبانان و رئیس زندان را از دادن مالیات خلاص سازد.
در اولین کار، یکی از نگهبان های زندان به نام دیکنس از اندی میخواهد که برای بچه هاش یک حساب باز کند و اندی این کار را انجام میدهد. بعد از این اتفاق تمام نگهبان ها به سوی اندی سرازیر میشوند و اندی برای خود دستیاری در نظر میگیرد و او کسی نیست جز رد، دوست صمیمی او در زندان.
اندی تصمیم میگیرد برای کتابخانه کتاب های جدیدی بگیرد و این مستلزم گرفتن بودجه از مجلس است و این مسئله را به رئیس زندان میگوید و او نیز در جواب میگوید که کار سختی است و بودجه نمیدهند، من نامه هایت را پست میکنم اما منتظر جواب نباش. اندی هر هفته نامه ای برای مجلس میفرستد.

بروکس یکی از زندانیان قدیمی و مسئول قدیمی کتابخانه از زندان آزاد میشود. او 50 سال در زندان بوده و این بدان معنی است که جایی که 50 سال در آن بوده را باید ترک کند. او بیرون از زندان وقتی میبیند به هیچ دردی نمیخورد خود را در اتاقک خود به دار می آویزد و به زندگی خود پایان میدهد.
اندی بعد از نوشتن نامه های بسیار بالاخره میتواند به خواسته خود برسد و کتابها و بودجه ای که در نظر داشت برایش فرستاده میشود. او کتابخانه ای زیبا را در زندان راه اندازی میکند به نام بروکس. او بعد از دریافت کتاب ها یکی از دیسک های گرامافون را بر روی گرامون قرار میدهد و برای زندانیان پخش میکند و این کار اندی به منزله عصبانیت رئیس و انداختن او به انفرادی است. اندی بعد از تمام شدن حبس خود از انفرادی به پیش دوستای خود میرود و با آنها مکالمه ای درباره امید دارد.

اندی به آنها میگوید، اینجا جایی است که باید فراموش کنی. فراموش کردن اینکه جایی هست توی دنیایی که از سنگ ساخته نشده است. یه چیزی که درون تو است و آنها نمیتونن بهش برسن یا لمسش کنن. اون ماله توئه. من دارم در مورد امید حرف میزنم...
رد در جواب به اندی میگوید، بگذار یک چیزی را برات روشن کنم. امید چیز خطرناکیه. امید اینجا آدم رو دیوونه میکنه... اینجا به دردت نمیخوره.
رئیس زندان نورتون همچنان از اندی به نحو خود استفاده میکند و در پول شویی هایی که انجام میدهد اندی برای او سپرده گذاری میکند و راهکارهایی ارائه میدهد تا او گیر نیفتد.
اندی در توضیح کاری که برای نورتون انجام میدهد به رد میگوید، من کاری میکنم که نورتون گیر نیفتد. من برای او فردی خیالی درست کرده ام که هم امضا دارد هم شماره شناسایی و گواهینامه و... اگر قانون را بدانی همه این کارها امکان پذیر است. من تا وقتی که نورتون بازنشست بشود او را به یک میلیونر تبدیل میکنم بدون اینکه گیر بیفتد.

بعد از ساخت کتابخانه، اندی برای گذراندن اوقات سخت زندان کلاسهایی را برای زندانیان ترتیب میدهد تا آنها بتوانند درس بخوانند و مدرک دبیرستان خود را بگیرند. در سال 1965 جوانی وارد زندان میشود به نام تامی ویلیامز. اندی بسیار علاقمند میشود به او کمک کند تا او بتواند از زندگی قبلی خود که زندگی یک دزد بود رهایی یابد و به او کمک میکند تا مدرک دیپلمش را بگیرد.
تامی یک روز از رد در باره علت زندانی شدن اندی میپرسد و رد داستان اندی را میگوید.
تامی متعجب میشود و به فکر فرو میرود. او نزد اندی میرود و برای او داستانی را تعریف میکند از هم سلولی قدیمی خود که دونفر را به قتل رسانده بود، یک زن و یک مرد را... مردی که همراه معشوقه اش به قتل رسیده، زنی که همسر یک بانکدار بوده است و آنها شوهرش را به عنوان قاتل به زندان انداخته اند.
اندی با شنیدن این موضوع سراغ نورتون میرود و این موضوع را به او میگوید و نورتون میبیند که ممکن است اندی را از دست بدهد، به حرف او گوش نمیدهد و او را برای یک ماه به انفرادی می اندازد. و در ادامه نیز با کشتن تامی داستان را تمام میکند تا اندی را پیش خود نگه دارد.
اندی پس از پایان انفرادی، نادم و ناامید از دنیا در گوشه ای نشسته و حرفهایی به رد میزند، که من زن خود را خیلی دوست داشتم، او زیبا بود اما من او را نکشتم اما من او را در درون خود کشتم با بی اعتنایی به او...
اندی از رد میپرسد که فکر میکنی از زندان آزاد بشی یا نه؟ رد میگوید شاید. اندی به او میگوید من دوست دارم بعد از آزادی از زندان به شهری بروم به نام زئاتنئو در مکزیک. یک جزیره است. میخواهم در آنجا کاری شروع کنم و زندگی جدیدی داشته باشم و یک هتل برای خود باز کنم.
اندی به رد میگوید، اگه یه وقتی از زندان خلاص شدی در بیرون از زندان یک چیزی دارم که میخواهم مال تو باشه برو به علفزاری بیرون از شهر و آن را پیدا کن.

رد از این حرفهای اندی میترسد که اندی قصد خودکشی داشته باشد. این موضوع را با دوستان خود درمیان میگذارد و میفهمد یکی از زندانیان نیز به او طنابی قرض داده است.
اندی آخرین کارهایش را برای نورتون انجام میدهد و هر گفته ای که نورتون به او گفته است را به نحو احسنت انجام میدهد اعم از واکس زدن کفشها و تمیز کردن کت شلوار او. بعد از انجام این کارها اندی به سوی سلول خود رهسپار میشود و رد نیز با ترس به او نگاه میکند. شب سختی برای رد سپری میشود که قابل وصف نیست. روز بعد در ساعت شمارش زندانیان همه زندانیان شمارش میشوند اما در جای اندی کسی حضور ندارد. وحشت وجود رد را فرا میگیرد. اما با سرکشی بر سلول اندی متوجه میشوند که کسی در سلول اندی نیست و این به آن معنی است که اندی دیشب را در سلول خود سپری نکرده است. نورتون با سرکشی به سلول اندی متوجه میشود پشت پوستر بزرگ بازیگر معروف دریچه ای برای فرار از زندان درست شده است!! بلی اندی از زندان فرار کرده است. رد و نورتون و نگهبانان زندان متعجب میشوند.
رد داستان را اینگونه تشریح میکند: در سال 1966 اندی دوفرین از زندان شاوشنک فرار میکند و تنها چیزی که از او به جای مانده است تنها چکشی است که تا آخرین ذره آن ازش استفاده شده است. اندی این کار را تقریبا در کمتر از 20 سال انجام میدهد.

اندی با تمام اطلاعات و سابقه رئیس زندان، نورتون فرار کرده است و هرچه که نورتون داشت با خود برده است. صبح روز بعد پس از فرار، او با تمام اطلاعاتی که دارد وارد بانکها میشود و تمام پول هایی که نورتون در این مدت به دست آورده را از بانک خارج میکند و مدارک این پول شویی را برای پلیس و روزنامه ها میفرستد و این بدان معنی است که نورتون شکست خورده و به زندان خواهد افتاد. نورتون همچنان متعجب از کار اندی است و عصبانیت خود را با گلوله ای بر سر خود خالی میکند و این پایان کار نورتون است.
اندی نیز خود به جایی میرود که به رد گفته است، زئاتنئو در خلیج مکزیک و زندگی جدیدی را آغاز میکند .
رد بعد از آخرین مصاحبه اش برای آزادی میتواند نظر موافق مصاحبه گران و وکلا را جلب کند و حکم آزادی خود را بگیرد. رد بعد از آزادی به قول خود وفا میکند و به جایی که اندی گفته است میرود و آن جعبه را پیدا میکند. در آن جعبه چیزی جز یک نامه و مقداری پول نیست. نامه ای که به او گفته شده است، من اندی دوفرین در جایی که به تو گفته ام منتظرم و صفحه شطرنجی که داشتم میساختم را آماده خواهم کرد. رد نیز به سوی اندی رهسپار میشود و به اندی در خلیجی زیبا ملحق میشود.

نتیجه گیری و روال داستان و کار کارگردان:

این فیلم یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینماست و فرانک دارابونت در این فیلم به زیبایی معنای واقعی امید را به نمایش در آورده است. بازی زیبای تیم رابینز و مورگن فریمن به زیبایی فیلم بسیار افزوده است. در این فیلم تیم رابینز (اندی دوفرین) در نقش خود واقعا بازیگر را تحت تاثیر خود قرار میدهد و به زیبایی در نقش قاتل بیگناه بازی میکند. اندی وقتی میبیند که به زندان افتاده است به گناهی که مبتلا نشده است و قتلی که انجام نداده است سعی بر این دارد که زندگی ای برای خود بسازد تا بتواند راحت تر باشد. دیگر کاراکتر مهم این فیلم مورگن فریمن (رد) که هم در نقش راوی داستان و هم یکی دیگر از کاراکترهای اصلی داستان به زیبایی دوستی را با اندی به نمایش گذاشت و صدای دل نشینی که در نقش راوی داستان دارد به درک فیلم کمک شایانی کرده است.
فیلم رستگاری از شاوشنگ در همه چیز شکست خورد.
این فیلم در سال پخش خود به دلیل داشتن اسمی فلسفی و بعضا عاشقانه در گیشه های فروش شکست خورد که بعد از آن خیلی ها تاسف خوردند که چرا این فیلم را در سینماها ندیدند.
این فیلم در همان سال برای 7 جایزه اسکار نامزد شد که حتی نتوانست یکی از آنها را ببرد. یعنی بی مهری تمام اعضای آکادمی که بعد از گذشت چندسال تاسف خود را ابراز کردند که چگونه بعد از فیلم همشهری کین این فیلم را نیز با بی مهری خود روبرو ساختند.

دیالوگ های بیاد ماندنی

اندی: می دونی مکزیکی ها درباره اقیانوس چی میگن؟
رد: نه
اندی: میگن که خاطره ای نداره. این جاییه که من می خوام بقیه عمرم رو توش زندگی کنم
یه جای گرم، بی هیچ خاطره ای
------------------------------------------------------------------------------
رد به عنوان راوی قصه: چهل سال برای دستشویی رفتن اجازه گرفتم

بدون گفتن اون حتی یه قطره هم نمی تونم بچلونم

این یه حقیقت ناگوار برای روبرو شدنه!
---------------------------------------------------------------------------------
رد (نقش مورگان فریمن- بعد از گوش دادن به حرف های "اندی" در زندان): بذار یه چیزی رو برات روشن کنم، رفیق. امید چیز خطرناکیه
می تونه یه مرد رو دیوونه کنه.

اندی دوفرِین (نقش تیم رابینز- صدای "اندی" در نامه ای که به "رد" نوشته و "رد" که آزاد شده در حال خواندن نامه است): یادت باشه "رد"

نکات حاشیه ای:

- فیلم در نظرسنجی ازکاربران سایت imdb.com با داشتن امتیاز 9.2 از 10، به همراه فیلم پدرخوانده در صدر بهترین فیلم های تاریخ سینما قرار دارد.

-
فیلم با داشتن 531 هزار رای در سایت imdb.com بیشترین رای های کاربران را به خود اختصاص داده است.

-
نقش تامی ویلیامز در اصل برای برد پیت در نظر گرفته شده بود.

-
انجمن شقاوت آمریکا به صحنه دادن یک کرم توسط بروکس هاتلن به یک کلاغ اعتراض کرد و آن را ظلم در حق کرم دانست و از مسولان فیلم خواست تا یک کرم که با حوادث طبیعی مرده باشد را برای آن صحنه استفاده کنند.

-
عکسی که به عنوان دوران جوانی مورگان فریمن در فیلم در پرونده زندان او ضمیمه شده بود در واقع عکس پسر کوچکتر او، آلفونسو فریمن می باشد. او همچنین در صحنه آوردن زندانیان جدید، نقش یکی از زندانی ها را بازی می کند.

-
استفن کینگ حقوق اقتباس از روی داستانش را با قیمتی بسیار پایین به فرانک دارابونت فروخت که این به دوستی آن ها به زمانی که دارابونت داستان استفن کینگ با نام "A Woman in the Room" را به صورت یک فیلم کوتاه درآورد، برمی گردد. آن ها در واقع همدیگر را ملاقات نکرده بودند تا هنگامیکه دارابونت ساختن فیلم رستگاری در شاوشنگ را آغاز کرد.

-
در مجله امپایر به عنوان بهترین فیلم تمام دوران انتخاب شده است.

-
در پایان بندی فیلم به این جمله بر می خوریم "به یاد آلن گرین". او کارگزار و دوست صمیمی فرانک دارابونت بود. او درست در روزهای پایانی فیلم به علت بیماری ایدز درگذشت.

-
در صحنه ایتدایی فیلم که اندی ششلول را در دست دارد، در نمایش کلوزآپ آن دست های فرانک دارابونت را مشاهده می کنیم. همینطور در کلوزآپ هایی که اندی روی دیوار سلول اسم خود را می نویسد. این صحنه ها در تدوین نهایی فیلم گنجانده شده بود. چون دارابونت اعتقاد داشت که فقط خودش می تواند آنچه که از یک کلوزآپ می خواهد را به نمایش درآورد.

-
کاراکتر اندی دوفرین در اصل برای تام هنکس در نظر گرفته شده بود که او به خاطر فیلمبرداری فارست گامپ نتوانست در آن شرکت کند.

-
کوین کاستنر بازی در کاراکتر اندی دوفرین را رد کرد. نقشی که بعدها به خاطرش تاسف بسیاری خورد.

-
راب راینر برای گرفتن امتیاز فیلمنامه، به دارابونت 2.5 میلیون دلار پیشنهاد داد. دارابونت مدتی روی این پیشنهاد فکر کرد، اما در آخر به این نتیجه رسید که این بهترین فرصتی ست که می تواند یک کار بزرگ انجام دهد.راینر قصد داشت از هریسون فورد و تام کروز به ترتیب در نقش های رِد و اندی استفاده کند...

منبع : سینما سنتر

__________________
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از tactman سپاسگزاری کرده اند :

  #6  
قدیمی 04/01/2011
آواتار ساز دهنی
ساز دهنی ساز دهنی آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

مدیر ارشد ماه تولید کننده محتوا ماه مدیر نمونه ماه کاربر اخلاق ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: گرافیست
محل سکونت: گرگان
مدرک تحصيلی: کارشناس گرافیک
پست: 2,773
سپاس: 11,278
از این کاربر 7,630 بار در 2,783 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 4 بار در 2 پست اعتراض شده
چوب: 126,784

دوست خوبم با تشکر از زحمت و علاقه قابل تقدیرتون به فیلم و سینما،یه نظر راجع به این قسمت دارم که خوشحال میشم عنایت بفرمایید.

اینجا برخلاف عنوان تاپیکتون از نقد خبری نیست; فقط مشخصات فیلم و سریالهارو گذاشتید.جای خالی نقد و بررسی فیلمهای مطرح همه دورانها و سریالها در اینجا به شدت احساس میشه.البته نقدهای کوتاه و موجز که هماهنگ با حوصله فضای مجازی تالار باشه;با توجه به اینکه این امر احتیاج به صرف وقت و حوصله فراوون داره،اما به مرور زمان موجب رونق تالار سینما خواهد شد.
بازم از زحماتتون ممنونم , موفق باشید.
یاحق
پاسخ با نقل قول

  #7  
قدیمی 09/01/2011
آواتار tactman
tactman tactman آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار کامپیوتر

مدیر ارشد ماه کاربر نمونه ماه 

 

جنسيت: مرد
شغل: تدریس
محل سکونت: At the end of every movie
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 1,318
سپاس: 1,118
از این کاربر 1,250 بار در 759 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 6 بار در 6 پست اعتراض شده
چوب: 218,534
نقل قول:
نوشته اصلی به وسیله ساز دهنی نمایش پست
دوست خوبم با تشکر از زحمت و علاقه قابل تقدیرتون به فیلم و سینما،یه نظر راجع به این قسمت دارم که خوشحال میشم عنایت بفرمایید.

اینجا برخلاف عنوان تاپیکتون از نقد خبری نیست; فقط مشخصات فیلم و سریالهارو گذاشتید.جای خالی نقد و بررسی فیلمهای مطرح همه دورانها و سریالها در اینجا به شدت احساس میشه.البته نقدهای کوتاه و موجز که هماهنگ با حوصله فضای مجازی تالار باشه;با توجه به اینکه این امر احتیاج به صرف وقت و حوصله فراوون داره،اما به مرور زمان موجب رونق تالار سینما خواهد شد.
بازم از زحماتتون ممنونم , موفق باشید.
یاحق
با همکاری تیم تالار هفتم فروم در حال جمع آوری و ترجمه بیوگرافی بازیگران و نقد کاملی از فیلم ها هستیم . به امید خدا تا چند روز آینده آرشیو کاملی در فروم قرار خواهیم داد .
ممنون از پیشنهادتون .
__________________
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از tactman سپاسگزاری کرده اند :

نقد فیلم ( شون می میرد پوزخندی به جهان امروز )
  #8  
قدیمی 02/11/2011
آواتار ساز دهنی
ساز دهنی ساز دهنی آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار شعر و ادبیات

مدیر ارشد ماه تولید کننده محتوا ماه مدیر نمونه ماه کاربر اخلاق ماه 

 

جنسيت: زن
شغل: گرافیست
محل سکونت: گرگان
مدرک تحصيلی: کارشناس گرافیک
پست: 2,773
سپاس: 11,278
از این کاربر 7,630 بار در 2,783 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 4 بار در 2 پست اعتراض شده
چوب: 126,784
نقد فیلم ( شون می میرد پوزخندی به جهان امروز )



فیلم شون می میرد ( Shaun of the Dead ) محصول مشترک انگلستان و فرانسه و ساخته سال 2004 میلادی است و کارگردانی آن را Edgar Wright بر عهده دارد و Simon Pegg بازیگر همیشگی فیلم های او در این فیلم به ایفای نقش می پردازد

به این سبب این فیلم را انتخاب کرده ام چون این فیلم تنها فیلم Edgar Wright نیست که جهان امروز را زیر سوال می برد و در ژانر کمدی کنایه های سنگینی به جهان امروز وارد می سازد نمی دانم فیلم جوخه ی آتش را که از شبکه ی دو به نمایش درآمده است دیده اید یا نه ، جوخه ی آتش نیز دیدی شبیه به این فیلم دارد اما این فیلم برای من بسیار جالب بود و پیام های بسیاری در این فیلم نهفته است که با هم این پیام ها را آشکار می سازیم

بعد نیست بدانید ماجرا این فیلم در قلب لندن رغم می خورد قهرمان داستان ( شون ) مردی عادی ، مردی بسیار بسیار عادی است مردی با تمامی کارهایی که در جوامع امروز غربی رایج است زندگی را می گذراند اما شون تفاوتی با دیگران دارد آن هم این است که هنوز ذره ای انسانیت در وجودش نهفته است .

شون سه سال است که نامزد کرده است نامزدش از او تقاضا دارد تا صمیمی ترین دوستش را کنار بگذارد و به گفته ی خود دوست دارد زندگی بکند ، زندگی با ملاک های غربی حتی هم خانه ای و دوست قدیمی آنها بدلیل عدم کسب درآمد دوست مشترکشان از او همین تقاضا را دارد

روزمرگی انسان ها را بلعیده است



صحنه های آغازین فیلم انسان هایی را نشان می دهد که در حال سپری روزمرگی خود هستند کارهای ماشین گونه ای که بارها و بارها تکرار می شوند و این عمل هر روز تکرار می شود بدون ذره ای تغییر ، شون نیز در نمایی صبح زود از منزل خارج می شود او محکوم به همان کارهای همیشگی است رفتن به فروشگاه ، طی مسیر تکراری ، و در طی مسیر دیدن انسان های رباتی که کسل اند و روزمرگی آنها را بلعیده است( تا اینجا را خوب به خاطر بسپارید )

احترام نگذاشتن به روابط انسانی



اولین صحنه ای از فیلم به به این معضل می پردازد بخشی از فیلم می باشد که به دلیل غیبت مدیر فروشگاه شون مسئولیت آن روز فروشگاه و کارکنان را بر عهده می گیرد ولی مشاهد می گردد که جوانان امروز ارزشی برای مسن تر ها قائل نیستند و آنها را مورد تمسخر قرار می دهند ، و باز هم شون آنقدر درگیر روزمرگی خود است که حتی قرارهای دو ماه یکبار خود و مادرش را فراموش می کند !

دوروئی و دروغ کلید حل مشکلات

گویی انسان های زمان شون انسانیت و آداب خود را بر این پایه بنا کرده اند شون مجبور است برای کوتاهی ها و کاستی های خود حتی به نامزدش دروغ بگوید و پشت سر افرادی که با آنها به رستوران می رود بدگویی کند در حالی که در صحنه های ابتدایی به آنها یادآور می شود که از آنها بدش نمی آید !

رسانه های غیر قابل اعتماد

زمانی که این بیماری در بین مردم پخش می شود رسانه ها به مردم اطلاع رسانی صحیح نمی کنند و افکار مردم را به سود خود بر می گردانند حتی این مسئله را دوست صمیمی شون (اد ) به او یادآور می شود که رسانه های ما راست نمی گویند و در صحنه ای دیگر پدر خوانده شون مردم درگیر این بیماری را دزد و معتاد معرفی می کند ( همانطور که دولت حاضر انگلستان و رسانه ای غربی مردم و جوانان این کشور را که خواستار تغییر هستند دزد و غارتگر و معتاد معرفی می کند )

و اما نیمه ی دوم فیلم

تمامی این روزمرگی ها و دروئی ها و ... زمانی برهم می خورند آن زمان زمانی است که بیماری در بین مردم پخش می شود و در اینجاست که دیگر قوانین دنیای مدرن بر روابط صدق نمی کند



فیلیپ ( پدر خوانده شون ) است و شون رابطه ی خوبی با او نداشته و در طی این هفده سالی که با مادرش ازدواج کرده همواره به او به چشم یک غاصب نگاه کرده است که مادر او را غصب کرده و در ان زمان که جهان کنونی به هم ریخته او می فهمد تمامی این هفده سال در اشتباه بزرگی به سر می برده است اما دیگر دیر شده است زیرا در اندک زمانی او را از دست می دهد

زمانیکه همه به مکان موعود می رسند چون دیگر قوانین قدیمی کارآیی ندارد نقاب ها از چهره می افتد و انسان های دورو چهره ی واقعی خود را نشان می دهند انسان هایی که می دانند دیگری به آنها دروغ می گوید اما باز به او عشق می ورزند ، انسان هایی که دیگران را از کارهای دیگر منع می کنند اما خود به آن کارها دست می زنند

این دورویی ها زمانیکه پای جان به میان می آید برداشته می شود تا جائی که حاضرند برای همدیگر ایثار کنند و با هم متحد شوند تا از این بحران به در آیند

و اما نکات و اهداف اصلی این فیلم

در کل این فیلم این نکات را به ما یادآوری می کند

جریانات پیچیده ای در روابط غرب حکم فرما است به گونه ای که روابط اجتماعی و فرهنگی آنها را به کلی تغییر داده است و آنها را از کوچک ترین نیازهای انسانی محروم ساخته !

شون باید برای بدست آوردند نامزدش دوست صمیمی خود ( اد ) را به فراموشی بسپارد

باربارا برای بدست آوردن شون باید از همسر خود بگذرد و ...

گویی نوعی معامله و معادله برقرار است که فرد نمی تواند اشخاصی را که به او تعلق دارند را در کنار هم داشته باشد و باید برای بدست آوردن یکی دیگری را قربانی کند

و زمانی که داشتن تمامی اینها در یک زمان میسر می شود شون باید برای زنده ماندن تصمیم بگیرد او باید برای زنده ماندن پدرش را فراموش کند ، باید هم اتاقی خود را با گلوله بزند ، باید مادر خود را بکشد و باید دوستان خود را فدا کند !

و اما زمانیکه این ماجرا ختم می گردد و ارتش تمام زامبی ها را از بین می برند تنها شون و نامزدش زنده می مانند و زامبی هایی که دستگیر می شوند همان هایی که فرصت این را نیافته بودن بین ارزش های خود انتخاب کنند و یا به روی آنها اسلحه بکشند برده ی انسان های متفکر حال شدند کارگرهایی بدون مزد با حداکثر بازدهی !

یادتان هست که در بخشی از مقاله به شما یادآور شده بودم تا این بخش را به خوبی بخاطر بسپارید ، در آن قسمت کار کردن ماشین وار انسان ها را یادآور شده بودم ، حال در انتهای فیلم این زامبی ها بودند که با غل و زنجیر محکوم به کار کردن برای انسان های جهان نوین بودند این شما را به یاد چیزی نمی اندازد ( یادآور می شوم این فیلم در انگلستان ساخته شده است ، کشور استعمار زنان و کودکان و کشورها ) برداشت شخصی بنده از این صحنه ی فیلم این بود که انجام این کارهای ماشین وار نیاز به فطرت انسانی ندارد همانگونه که ما در ابتدای فیلم مشاهده می کنیم که انسان های دارای عقل و هوش کارهای ماشین وار انجام می دهند و در پایان می بینیم که انسان های فاقد عقل و شعور و فطرت انسانی ( زامبی ) نیز درست همان کارها را تکرار می کنند ، حال از شما می پرسم چه فرقی میان آنها است ؟ هر دو یک کار را انجام می دهند با این تفاوت که این یکی برچسب زامبی خورده است و دیگری انسان متفکر ! ( انجام کارهای ماشین وار نیاز به فطرت انسانی ندارد بر عکس جوامع غربی که معیارها را بر همین اثاث بنا کرده است .

پاسخ با نقل قول
پاسخ


ابزارهای تاپیک

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است



زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 17:21 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2018 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios