دلنوشته های یک رهگذر... - صفحه 2 - تالارهای پادشاه ایرانی
تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > شعر و ادبيات > شهر ادب > دست نوشته های کاربران

دست نوشته های کاربران تمامی دست نوشته های کاربران در اینجا

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک

  #11  
قدیمی 14/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
صفای حضور تو .......

هر کجا تو بودی گرمی بود و صفا
اینجا چه قدر سرد شده، سرد...
هر کجا تو بودی نور بود و روشنی
اینحا چه قدر تاریکه و بی روح...
از هر چی و کجا هراس داشتم به تو نگاه می کردم و آروم می شدم و اما حالا؟......
هر جا که تو بودی فقط عشق بود و زندگی
اینجا چه قدر سختی کشیدم، شدم یه مرده متحرک و دیگه زندگی نداره جریان اینجا
وقتی تو بودی، شب تاریک معنی نداشت، حتی آسمون هم داره جای خالیت رو فریاد میزنه که نیستی
که رفتی از اینجا
فریاد سکوتت داره گوشمو کر میکنه
حجم خالی زیاد بین انگشتام داره دستامو خورد میکنه
این همه تاریکی و ....
نیستی عشق من....
نیستی...















دلنوشته های یک رهگذر شماره 11


چهارشنبه 21 رمضان 10/06/1389ساعت 18:14
__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:25
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #12  
قدیمی 14/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
زندگانی......

زندگی یعنی.....
زندگی یعنی من،نه!
و شاید یعنی تو، بازهم نه!
زندگی یعنی من،تو
یعنی ما
زندگی یعنی همین الان، همین لحظه.........
زندگی یعنی بودن با هم، برای هم، کنار هم...........
زندگی، زنده کردن لحظات است نه لحظه ها را به انتها رساندن
زندگی یعنی در لحظه زندگی کن
مسافری چه قشنگ گفت حرفش را و پای حرفش امضا کرد، امضا را!
حرفش این بود نه تو راهبر باش و من در پی
نه من روان شده و جامانده
آری باش در کنارم
زندگی اینست
بگذار شانه هایم لمس کند شانه هایم را
کنار بزن این فاصله ها با دستهایت
زندگی تنها لذت با تو بودن است
برای تو بودن است
زندگی این است و این است زندگی....




دلنوشته های یک رهگذر شماره 12


پنجشنبه 11/06/1389 ساعت 20:30


شب قدر 22رمضان (شب بیست سوم)
__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:25
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #13  
قدیمی 16/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
بارون....


بزن بارون....
بزن که یاد یار منو کرده آوار
شدم حالا یه سرگشته بی قرار
بزن که از من چیزی نمونده جز یه ویرونه
شایدم فقط یه دل که شده حالا دیگه دیونه
بزن که این دل بی همخونه
منو آتیش میزنه با هر بهونه
بزن تا ببارم، همپای تو تا هر کجا که میتونی
ابر چشام دنبال بهونه ست تو که خوب میدونی
بزن بارون که یاد اون تنها همدم شب هامه
بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفس هامه
بزن بارون........
















دلنوشته های رهگذر شماره 13

بامداد شنبه 13/06/1389 ساعت 2:37
__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:26
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #14  
قدیمی 16/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
حرفی با دل...



ای دل آخر تا به کی صبوری و صبوری



بگو تا به کجا تحمل این همه دوری



بگو و قلب مرا نیز شاد گردان



از غم و پابند این دنیا آزاد گردان



نمیدانم و تو میدانی که رفتن



به از ماندن در فراق است و از او گفتن



برو تا بیابی اش و دلشاد گردی



از دنیای هفت غم ما آزاد گردی



برو ای دل، کز ماندن من



چیزی نبینی مگر همین از شوق گفتن



برو در غل کن آن دست های رهایش را



در دست خود زنجیر سازی و بپرداز بهایش را



اگر دیدی رخش، دلت ابری شد و بارید چشمهایت



بگو ای بی وفا بودی کجا آخر جانم به فدایت



بگو کز دوریت ویرانه ساختم زندگانی را



به دنیا گفتم نخواهم هرگز جز تو گل ارغوانی را



آغوشم ساحل شود، گرش دریا تو باشی



تنم شود یک گرد، گرش صحرا تو باشی



بیا و بنشین کنارم که کامم کویریست



سینه پر از درد و دلم بدجور ابریست



بکار غنچه لبانت در گلدان کامم



کزین بوی خوش آرام شوم شمیر سازم در نیامم



برایت سالها پشت درها پنهان کردم، وجودم را



تا روز وصال بیابی و بشکنی تمام این قفل ها را









دلنوشته های یک رهگذر شماره 14


ساعت 2:14 بامدادسه شنبه 16/06/1389

__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:26
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #15  
قدیمی 17/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
با تو بی دردم.......


تا تو نباشی دنیا برام هیچه هیچه، فایده ای نداره
چه فایده وقتی نیستی، هوا همیشه ابریه و فضا دلگیره....
همه چیز با بودنت معنا داره، با در کنارت باریدن
باران یعنی یه دنیا حرف در سکوت
بدون تو بارون معنا نداره
هنورم تو دلیلی برای بودنم ، هنوزم با تو عین بودن تو بهشته
بیا حس با تو بودن بهتر از با دنیا بودنه، بی تو دنیا زشته زشته
بذار باشن تموم دردها، تو باشی هیچ خیالی نیست
چه خوش گفت که جز غم دوریت دیگه هیچ ملالی نیست












دلنوشته های یک رهگذر شماره 15

چهارشنبه 28 رمضان 17/07/1389
ساعت23:29
__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:26
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #16  
قدیمی 18/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
فاصله ها......



چرا...


چرا دنیا؟


چرا اینجا زیاده فاصله ها...........


چرا تو سر سازش نداری


چرا تنهایی شده همه چیز


آخه روزگار دیگه کجای ما رو میخوای بشکنی؟


جای شکستن هم مگه هست؟


ما شکسته شده بسیاریم از دست تو! از کارای خودمون و از لطف ..............

پنجره چشام یه عمره بازه رو به آسمون و اما بازم ماه خبری نیست
در ختی بودم سرسبز و پهناور، اما دیدم زیر سایه من هیچ کسی نیست
حالا که شدم یه تنه و چند تا شاخه خشک، هیچ هم نفسی نیست و دیگه از اون سایه هم خبری نیست
خالی مونده سالهای سال جاده زندگی و کسی نیست که همراهم قدم بزنه
آسمون پر شده از مه نفرت و می باره هر روز بیشتر از دیروز باروون جدایی...
ما که همه ریشه تو یه خاک دارم
چرا بین شاخه ها اینهمه فاصله داریم
چرا............






دلنوشته های یک رهگذر شماره 16


پنج شنبه 18/06/1389 ساعت 23:24


29 رمضان
__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:27
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #17  
قدیمی 18/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
دو راهی سرنوشت...




چیه چرا اینجوری نگام میکنی؟
اصلا دیگه به مننگاه نکن،برو! فقط برو
برو و برگرد به همون راهی که خودتو از من جدا کردی.......
از همون جایی که اومدی
بذار یادت بیارم
یه زمانی نه خیلی دورتر از الان، تو دوران جوونی کنار هم بودیم و به ظاهر خوش!
اون موقع ها فکر می کردم که برای همیشه کنارم میمونی، برای تموم لحظه ها!
هیچ وقت دستت رو از دستم جدا نمیکنی، فکر می کردم این تو هستی که همپای هر لحظه منی...
وقتی دستتو تو دستم گذاشتی و قفل کردی انگشتهامونو من چه ساده کلید رو دور انداختم!
یادت هست وقتی جدا شدی چه بیرحمانه دست منو شکستی و ............
درسته که اون موقع ها تو غم و غصه ها خیلی کنارم نبودی، اما بودی با فاصله!!!

یادمه همیشه برات از یه جای قشنگ میگفتم، از یه مقصد از یه هدف یه نهایت زیبا، انتهای جاده......
گفتم که این مسیر فقط با همراهی تو ساده میشه و قشنگ

یه جایی سر یه دوراهی تصمیمی گرفتی که عاقبت شد، جدایی!
از قبل این جدایی یا دوراهی میدیدم که دوست نداری و با من بیای تو این راهی که هستم با تو، فاصله می گرفتی تا جا بمونی بی هیچ صدایی
از اولش بهت گفتم شاید برسیم به یه جایی پر از سیاهی
پر از گرمی و شیب و تند و یه کم سختی و باید دوام بیاری تا بگذریم از سختی ها
تا پاک بشیم واسه رسیدن به اون عشق حقیقی که سرچشمه گرفته از خدا

راهتو جدا کردی و رفتی از کنارم چون عشق رو نمیخواستی و تو فقط بودی برای یک هوس!!!
تو از کنارم رفتی و چون بودی همه کس شدم یه بی کس...




همه چیز رو تقسم کردی به مساوات نه عدالت!!!
تموم خنده ها و شادی ها شد سهم تو، غم و غصه و شب گریه ها سهم من!
بی خوابی شبها و سیاهی ها برای من، روز های آفتابی و روشن واسه تو!
بهار رو تابستون رو برداشتی برای خودت و پاییز و زمستون روگذاشتی واسه من!

همیشه تو این مدت ها با یه دنیا فاصله به موازاتم اومدی
حالا که ته راهت چیزی نیست جز یه سراب، راهتو کج کردی که بیای کنار من؟
برگرد، برگرد به همون راهی که اومدی،
برگرد چون نیستی اهل همسفری و هیچ چیز دیگه هم نیست که با خودت ببری....
برگرد با اون چشای پر از یه عالمه فریبت!
برگرد......



















دلنوشته های یک رهگذر شماره 18


چهارشنبه 24/06/1389 ساعت 5صبح



__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:28
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #18  
قدیمی 24/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
ابری ماندن....



ما که محکومیم به ابری ماندن هر گز نباریدن


همین یک آرزو داریم، اندک لحظه ایی کنارت آرمیدن


همین بس ما را تا لحظه ایی آغوش پر مهر بگشایی


گرت سخت است، بیا که آغوشم باز است تا تو در آن بیاسایی


در سینه گر بغض نهان داری، ببار این هوا را کن تو بارانی


آتش هجرت ، سوخت سینه ام را و امید است که هرگز تو ندانی


عمریست نیستی و ویرانه ای متروک کرده ما را روزگار


حال که آمدی بر این کویر سخت، اندک لحظه ایی ببار


پوچ شده ام از درون و بدان جایت سخت خالیست


نفس هایم سخت شده اند، خدایا او اکنون در چه حالیست


جوان بودم و به سان یک تابستان، پر بار، غمت کمرم را شکست


آن مست دلشاد کجا و این خزان بی روح کجا، نگفت نامت چه هست


گفتند که آهویی و باشد حواسم، اما چشم آهویی ات کرد مرا شکار


عمریست جامانده در خزانیم، پس چه شد که گفتند می چرخد چرخ روزگار


خود رفتی و دل نیز با خود همراه ساختی و غم گرفت سراپای مرا


از ظلم بی نهایت پناه بردم به محبوب، صد شکر این خد را








دلنوشته های یک رهگذر شماره19


یک شنبه 28/06/1389 ساعت 23:49
__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:28
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #19  
قدیمی 30/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
برای....


سلام
این بار برای تو مینویسم، برای تو ایی که ناخونده اومدی و ناگفته رفتی!
به رسم میهمان اومدی، اما حرمت میزبان رو بدجور شکستی!
گفته افتاده ایی، اومدی پا بگیری، اما دست گرفتی و پا شکستی!
گفته مرده ایی، اومدی زنده بشی دوباره، اما بردی تا دم مرگ یه آسمون رو، یه آسمون بی ستاره
برای تو می نویسم.............
تو که قبل از قدم نهادن بر جاده تنهایی، یادت رفت که باید یواش قدم بر میداشتی و کوتاه، نه محکم و بلند!
تو که یادت رفت باید کفش دو رنگی رو از پات در می اوردی و برهنگی صداقت رو به پاهات می پوشوندی...
تو که یادت رفت هرجا رفتی حرمت خودتو نگه داری...
تو که یادت رفت پاهاتو محکم نکوبی که جاشون بیشتر بمونه
روزگار خوبی داشتم و یه عالمه شب های آروم با یه سبد پر از خواب های شیرین
رفتی و با خوت بردی و جا گذاشتی...
جا گذاشتی کابوس های شبانه رو تو بیداری
تو دیگه هر شب میخوابی آروم و کار من شده هر شب، شب زنده داری...
رها بودم و آزاد و من رو اسیر کردی و خودتو کردی آزاد، رفتی ......
رفتی و رفت با تو تموم اون لالایی های روزگار
رفتی و رفت با تو اون آرامش شدم یه بیقرار و چشم انتظار
رفتی و رفت با تو رسم من
رفت با تو جسم من
رفت با تو روح من
رفت با تو، من
رفتی و موند یه اسم خالی و پوشالی، جامونده از دنیا و یه کالبد خیالی
رفتی و مونده یه دنیا حتی خالی از آرامش خیالی
همه چیزو بردی و من دلتنگ خودم شدم و دلتنگ اون دال صغیر
دلتگ امیر، امیری که جا موند از امیر!
امیر رفت و فقط ازش یه اسم موند که شد حالا رهگذر
رهگذری که رفت تا پیدا کنه رسمشو، پس بار بست برای همیشه بودن در سفر
من گمشده کاروان خودمم، گم کردم دلتنگی هامو
حتی دیگه از یاد بردم صدای قشنگ پاهامو
حتی با خود بردی دلتنگی ها رو
من دلتنگ خودم شدم که زدم دل به دریای جاده ها، شدم مسافری بی همسفر
آره من همونم همون مسافر قدیمی همیشه محکوم به گذر محکوم به سفر















دلنوشته های یک رهگذر شماره 20


سه شنبه 30/06/1389 ساعت 23:54
__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:29
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :

  #20  
قدیمی 30/04/2011
آواتار rahgozar_65
rahgozar_65 rahgozar_65 آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: امیر
جنسيت: مرد
شغل: دانشجو
محل سکونت: در جاده ایی بی ان
مدرک تحصيلی: مهندسی برق
پست: 53
سپاس: 85
از این کاربر 152 بار در 53 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
رسم پرواز...


جاده در اتنها به آسمانت میرساند. رهگذر! پرواز را در ابتدا بیاموز
یه خط یادگاری از یک دوست یا یه نصیحت تکی خطی اما یه دنیا حرف.......
هر چند بین رفتن و پریدن خیلی تفاوت نیست، ولی من اهل پریدن بودم نه رفتن اما....
بهتره بگم الان رفتن و پریدن مهم نیست، مهم رسیدنه، رسیدن...
پرواز! هم اسمش قشنگه و هم رسمش
یه زمانی یه کم دیروزتر از دیروزهای امسال به فکر پریدن بودم و فکر میکردم که میتونم بپرمم...
اعتقادی که همیشه همراه من بوده و هست، که نه اینجا و بلکه هر جا جز آسمان نه از آن مال من است، مولانا شیرین تر از من اینو میگه: *مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک*
اون وقت ها جوون بودم و پر غرور و بال ری داشتم با یکم زور!
که همون اندک زور ما کافی بود برای پریدن، میخواستم پرواز کنم نه اینکه از این شاخه به اون شاخه و از این جا به اون جا برم
جوون بودم و سرمت و فارغ از خیال دنیا، تنها با خیالی دنیایی من دو ریال بود نه بیشتر! بیشتر از این نمیخواستم چون سنگین میشدم ، من میخواستم سبک بمونم تا بپرم تا برم...........
یه من بودم و من، یه خدای من، و این تفکر که یه معشوق منو میرسونه به محبوب....
یه معشوق که نه با اسم عشق بلکه باشه کنارم با رسم عشق
آره یه معشوق از جنسی محجوب و دارای عطر و بوی محبوب
و آماده شدم برای پریدن...........
اما یادم رفت که پرواز فقط پریدن نیست!
همه میدونیم که اوج گرفتن به تنهایی اگه نگم که غیر ممکنه اما، سخت ممکنه!
و اما پرواز حقیقی:
پرواز نه یعنی هر پریدن! پرواز یعنی به اوج رسیدن
یعنی در کنار معشوق در آغوش محبوب آرمیدن
و اون لحظه ایی که تقدیرت رو اشتباه رقم می زنی با دست خودت!
اشتباه قبل از پریدن.....................
نه هر رهگذر ی اهل سفر است
نه هر همسفری، هم بال و پر است
نه هر که بال گشود، میکند پرواز
سهم تو فقط و فقط یک نفر است
نه هر هم قفسی بود برای تو هم نفس
رهگذر! برای تو در این دنیا همان یک بهتر است
آره وقتی ندونسته و نشناخته با کسی که فقط لب ساحل آشنا شدی بزنی به دل دریا، اونم این دریای طوفانی، اگه زنده بمونی و امواج رحمت تو رو برگردونن به ساحل ندامت یعنی ایزد پاک داده به تو یه فرصت دوباره.....
خدا رو دو جا میشه لمس کرد. یکی وقتی تو اوج آسمونی و دوم وقتی تو عمق اقیانوس باشی!
اما چرا میرم
میرم تا خودمو پیدا کنم و بعد پیدا کنم اون همسفر رو، هم بال و پر رو
آره فقط همون یک نفر رو...........




دلنوشته های یک رهگذر شماره 21


بامداد شنبه 27/06/1389 ساعت 2:50
__________________
مسافری همیشه محکوم به سفر

آخرین ویرایش 31/05/2011 توسط : ساحره در ساعت 21:29
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از rahgozar_65 سپاسگزاری کرده اند :
پاسخ


ابزارهای تاپیک

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است



زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 08:15 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2018 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios