شعرک - تالارهای پادشاه ایرانی
تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > شعر و ادبيات > شهر ادب > دست نوشته های کاربران

دست نوشته های کاربران تمامی دست نوشته های کاربران در اینجا

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک

شعرک
  #1  
قدیمی 26/10/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
شعرک

سلام به همه امیدوارم از شعرها و دکلمه هایی که برای خودمه و میخوام براتون بذارم خوشتون بیاد
آنگاه که دل میگیرد
و غصه می آید ز غم
در دل تنهای من نیست
مگر ساز دل تنهای من

ممنون میشم اگر نظرتونو بگین
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر بخاطر پست مفید از munika سپاسگزاری کرده اند :

5 تاپیک آخر توسط munika
تاپیک تالار آخرین ارسال کننده پاسخ نمایش آخرین پست
شعرک دست نوشته های کاربران munika 9 1044 26/10/2014 18:22


  #2  
قدیمی 31/10/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
چه آرام و ساده
شکستن ات تمام وجودم را در بر گرفت
چه بی باک شکست تو را
ای دل دردمند من
بخوان آهنگی
که آهنگ عمق وجودت
حکایت از رنج های بسیار دارد
که اگر دریا گریه کنم
باز کم می آورم
حال که ریش شده ای
در مقابل ریش کردنت
دعاکن برایش
تا مبادا آهت
آتش اندازد به جانش
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از munika سپاسگزاری کرده اند :

  #3  
قدیمی 01/11/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
وقتی آرام و بی صدا
بر روی ساحل دلم پا می گذارم
به یادت می افتم،ای نازنینم
چراکه تمامی شن ها و ماسه ها و صدف ها
حکایتی از تک تک خاطرات توست
اما...اما...
وقتی ابرهای سیاه و پلید شکست و نفرت
خورشید پیروزی و عشق را پنهان می کنند
وقتی بادها حمله می کنند با صدایی مهیب و زوزه کش
می پوشاند تاریکی،سراسر آسمان این دل را
و چه طوفانی به راه می افتد
نگرانم...نگرانم که هر موج ناوک(تیرکوچک)حرف مردم
آنقدر بی رحمانه و سریع پیشروی کنند
که تمامی خاطراتت به زیر آب روند
و آنگاه است که می گویند
دل دریا شده است
و من می گریم
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از munika سپاسگزاری کرده اند :

  #4  
قدیمی 02/11/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
آتش عشق تو آب کرد
شمع دل را
راست گویند که عاشق بی دل است
حال که بی دل شده ام می فهمم

************************************************** ****

در غم هجرت و دوری
قطره قطره آب شد شمع وجود
صدف اشک فراق(feragh یعنی دوری)
به این شمع چه وابسته شده(منظورم قطره های پارافین آب شده دور بدنه شمعه)
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از munika سپاسگزاری کرده اند :

  #5  
قدیمی 13/11/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
خسته ام
خسته ام از راه های ناهموار بی انتها
وقتی دست و پا می زنم
در باتلاق ناامیدی
در آن بحبوحه رعب انگیز
تنها یک چیز بیرون می کشاند مرا
و آن بذر گل های محبتی است
که قرار داده است خدا آن ها را از ازل
و می پروراند آن ها را تا ابد
و آن گاه است که ذره ذره آب می شود
در تمام وجودم
قند داشتن تکیه گاه محکمی چون خدا
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از munika سپاسگزاری کرده اند :

  #6  
قدیمی 16/11/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
وابسته ام من
به دریای وجود پاک و مهربانت
همچون ماهی قرمز کوچکی
چقدر شعف دارم وقتی کنارم هستی
شعفی وصف ناشدنی
آنگاه که از بغض من
سرازیر می شوند مرواریدهای چشمت
برای یک لحظه آرزویم همه مرگ است
این حرف دل است نه من
دوستت دارم
من پروانه ای هستم
که به دور گل وجودت می چرخم
همواره سعی ات این است
که غم هایت را
بر پشت گنجینه ی لبخندت پنهان کنی
تا مبادا از هم بپاشی
شادی مرا که حاصل از وجود توست
به اندازه ای برایم عزیز و نازنینی
که حتی وقتی اسمت را می شنوم
در بند بند وجودم می بالم به داشتنت
وقتی مرا در آغوش گرم و پر مهرت می گیری
وقتی می زنی بر پیشانی ام
غنچه بوسه ات را
احساس میکنم تمام هستی در دست ماست
احساس شیرینی است
کاش خداوند بدهد
جواب حسودان تنگ نظر را
که تلاشی بیهوده می کنند
برای پاره کردن رشته های محبت بین ما
چراکه من همچون ماهی قرمز کوچکی
وابسته ام به دریای وجودت
و این یعنی
یک ثانیه بدون تو
جان می دهم به چه سختی
از لرزه های مکرر هراس از دست دادنت
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از munika سپاسگزاری کرده اند :

  #7  
قدیمی 23/11/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
نمیدانم چه می گذرد در آن دریای دلت
نمی دانم چرا و چگونه طوفانی شد هوای دلت
ولی این را می دانم که برایم سخت است
برایم سخت است که اینگونه محزون می بینمت
که این گونه قطره های شبنم در دریاچه ی چشمانت ساکن شده اند
نمی توانم فرود آرم آتش فریادی بر سرش
بر سر کسی که اینگونه ابری کرد هوای دلت را
بر سر راه ما شکوفه های محبت بودند در خاک عشق
اما حال تمامی این شکوفه ها
نیستند بیش از خارهای جگرسوز شکوفه مانندی
که حتی ثانیه ای در امان نیستیم از گزندشان
حال آب خاک های این خارهاست خون ما
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از munika سپاسگزاری کرده اند :

  #8  
قدیمی 24/11/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
چه روزگار سختی است
چه سخت میگذرد زمان
چه دردناک و اشک آلود
در این ظرف زمان
چیزی نصیب نشد بر کاسه پراحساس وجودم
مگر رجم ثانیه های تنفر
خدایا!
به صدا درآورد گلوله پرآتش بغضم را
سختی و درد ریختن گلبرگ های کبود آرزویم
چه کرد با من این آتش....
ترسم خدا ، رسد کاین آتش
به دو گوهر ثمین زندگی ام
به دامان وجود مادر و پدرم
از شکوفه های توکل به خودت
سرشار کن خدایا قلبم را یکبار دیگر......چه سهل میگذرد چه سهل
پاسخ با نقل قول

  #9  
قدیمی 29/11/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
چه خبر است ای دل من
کامروز روزگارت زیباست
دیگر آن سایه تاریکی جهل نیست
غنچه ی آمالت با سرافرازی بیش
می زداید جهل را
چه دلرباییست آفتاب آسمانت
چه زیبا می سراید
هزارت(بلبلت) در گلستانت
پاسخ با نقل قول

  #10  
قدیمی 02/12/2014
آواتار munika
munika munika آفلاین است
تازه وارد
 

جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 22
سپاس: 29
از این کاربر 23 بار در 14 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 1
و هنگامی که حقیقت را می فهمی
تلخ ترین لحظات زندگی ات را می گذرانی
و اصابت می کند تیر دردناک زهرآلود حقیقت به استخوان وجودت
اینکه آزار می دهی دیگران را
اینکه مجبور میکنی به دوست داشتنت دیگران را
چه ناگوار است!!!!!!چه ناگوار
ای دل افگار شده من
چه بد ، ساهی حرف های عزیزانت غوطه ورند
در آب دریاچه دریا مانندت
چگونه می توانی نگران زندگی کنی؟؟
نگران کسانی که برایشان شادی و غمت مهم نیست
نگران کسانی که بدون تو آسوده ترند
و نگران کسانی که بدون تو خوش ترند
پاسخ با نقل قول
پاسخ


ابزارهای تاپیک

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است



زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 09:47 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2018 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios