برگی از دفتر خاطرات - تالارهای پادشاه ایرانی
تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > شعر و ادبيات > شهر ادب > درد دل های ادبی

درد دل های ادبی تمامی درد دل های ادبی در اینجا

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک

برگی از دفتر خاطرات
  #1  
قدیمی 12/08/2011
آواتار raya
raya raya آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار ها

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر ارشد ماه کاربر اخلاق ماه مدیر نمونه ماه 

 

نام: الهام
جنسيت: زن
شغل: فعلا دانشجو
محل سکونت: آب وآفتاب و آیینه
مدرک تحصيلی: فوق دیپلم و دانشجو کارشناسی
پست: 14,426
سپاس: 8,613
از این کاربر 12,658 بار در 6,226 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 19,619,098
Wink برگی از دفتر خاطرات

سلام خدمت دوستان و علاقه مندان به بخش ادبیات
در این تاپیک خاطرات ریز و درشت خنده دار و تلخ و عبرت اموز شخصی خودتون یا دوستانتونو اینجا قرار بدین تا در کنار هم خاطراتمونو مرور کنیم منتظر خاطرات قشنگتون هستم
__________________
یا ابوالفضل تو را به جان مادرت قسمت میدم دستم بگیر



برگ از درخت خسته میشه پاییز همش بهونست !


پاسخ با نقل قول
7 کاربر زیر بخاطر پست مفید از raya سپاسگزاری کرده اند :

5 تاپیک آخر توسط raya
تاپیک تالار آخرین ارسال کننده پاسخ نمایش آخرین پست
تابستانِ لیمویی! دکوراسیون داخلی (منزل) raya 0 1575 06/05/2016 13:26
زیباترین و باشکوه‌ترین مساجد جهان را بشناسید گردشگری و جهان گردی نازنین زهرا91 1 1658 02/05/2016 13:29
با رنگ های پاستلی آرایش کنید مقالات زیبایی raya 0 1440 02/05/2016 13:27
طلاق گرفته‌ای، اما طرد نشده‌ای جدایی و طلاق raya 0 1507 02/05/2016 13:21
در میهمانی های بهاره چه بپوشیم؟ مقالات مد raya 0 1361 02/05/2016 13:17


  #2  
قدیمی 13/08/2011
آواتار عادل
عادل عادل آفلاین است
كاربر معمولی
 

نام: عادل
جنسيت: مرد
شغل: کارمند
محل سکونت: شهرکرد
مدرک تحصيلی: ليسانس حسابداري
پست: 164
سپاس: 650
از این کاربر 452 بار در 205 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 0
فکرمیکنم ترسناکترین خاطره من دیدن شبهی بود که شاید اجنه هم خونده بشه

فکرشو بکن ساعت 2نصفه شب ازخواب بپری ببینی یارو داره واسط میرقصه
__________________
شاهد ان نیست که مویی ومیانی دارد
بنده طلعت ان باش که انی دارد
پاسخ با نقل قول
5 کاربر زیر بخاطر پست مفید از عادل سپاسگزاری کرده اند :

  #3  
قدیمی 07/11/2011
آواتار Queen
Queen Queen آفلاین است
بازنشسته
 

جنسيت: زن
پست: 4,000
سپاس: 3,986
از این کاربر 6,762 بار در 4,023 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 3 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 207,304
یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری.
اون ماهی های زیادی تور میکرد
به من میخندید و میگفت:
یعنی نمیتونی 1 دونه ماهی بگیری؟
لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم:
... من ماهیمو خیلی وقت تور کردم....
پاسخ با نقل قول
5 کاربر زیر بخاطر پست مفید از Queen سپاسگزاری کرده اند :

  #4  
قدیمی 10/11/2011
آواتار محسن45
محسن45 محسن45 آفلاین است
كاربر معمولی
 

نام: محسن
جنسيت: مرد
شغل: كارمند نفت
محل سکونت: بندر انزلي
مدرک تحصيلی: ليسانس
پست: 180
سپاس: 241
از این کاربر 594 بار در 184 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 0
در سکوت می توان نگاه را معنا کرد و آن را با عشق به دل پیوند زد می توان بهار را به دیدار برگهای خزان زده برد و برای رازقی های امید از عطر دوست داشتن گفت می خواهم سکوت کنم و تنها به حرف نگاهت گوش کنم


بياد عشقي كه هرگز سكوتش شكسته نشد.
__________________
خسته در حبس زمينم...
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از محسن45 سپاسگزاری کرده اند :

  #5  
قدیمی 10/11/2011
آواتار Queen
Queen Queen آفلاین است
بازنشسته
 

جنسيت: زن
پست: 4,000
سپاس: 3,986
از این کاربر 6,762 بار در 4,023 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 3 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 207,304
من و دوستم ستاره و مهلا بعد از مدرسه زمان دبیرستانم چند دقیقه وایمیستادیم تا بیان دنبالمون(اخه خونه هامون خیلی به مدرسه دور بود و اکثرا بابای دوستم میومد دنبالمون)
و تا اون موقع پسر ها رو اذیت ها می کردیم.
یادمه اون روز یه پسره داشت از دور می اومد خیلی مثبت بود و داشت چیپس می خورد .
بهش گفتم :به من هم می دی؟؟؟؟ گناه دارما ناهار نخوردم.
پسره با وجود این که خیلی مثبت بود گفت می خوای؟؟ بیا چیپس رو داد دستم و رفت .
حالا من هر چی بهش می گفتم بیا بگیرش شوخی کردم پس نمی گرفتش .
ما هم از خنده مرده بودیم.ستاره شروع کرد به خوردن چیپسه
که مهلا گفت ستاره نخور شاید توش ایدز انداخته باشن.
حالا مگه ایدز انداختنیه؟؟؟؟
بیا و به مهلا ثابت کن..
از اون روز به بعد دیگه پسره رو ندیدیم که ازش تشکر کنیم
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Queen سپاسگزاری کرده اند :

  #6  
قدیمی 10/11/2011
آواتار Queen
Queen Queen آفلاین است
بازنشسته
 

جنسيت: زن
پست: 4,000
سپاس: 3,986
از این کاربر 6,762 بار در 4,023 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 3 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 207,304
من همیشه توی مدرسه روی میزم تنها میشستم.
اما روز اول مهر سال سوم دبیرستان بود که یکی از دوستام که یه مقدار مشکل حرکتی داشت وبنده خدا نمی تونست راه بره والبته مشکل بزگترش این بود که خیلی هم چاق بود از من خواست که کنارم بشینه اون روز منم گفتم عیب نداره بشین
خلاصه معلم اومد سر کلاس. اون زنگ قوانین (یکی از دروس اختیاری ) داشتیم.

معلمه خیلی هم گیر بود.
همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا این که این دوست من اومد یه مقدار جابجا شه و چون نیمکت دوم بودیم با تکونی که خورد میز ما وجلویی رفت جلو .

دوباره ذر همون لحظه دوستم دوباره برگشت عقب که دیگه چشمتون روز بد نبینه میز ما از پشت برگشت و هردمون کله پا شدیم و دوستم از خنده ترکید.
معلمه هم فکر کرد من خوشمزه بازی در آوردم منو انداخت بیرون و برد پیشه ناظم .
خلاصه اون سال هفته ی اول مهرو من تو دفتر ناظم گذروندم ولی الان حسابی برام شده یه خاطره ی جالب...

پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Queen سپاسگزاری کرده اند :

  #7  
قدیمی 13/07/2012
آواتار سنگ صبور
سنگ صبور سنگ صبور آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: النا
جنسيت: زن
شغل: تاجر
محل سکونت: کرج
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 61
سپاس: 99
از این کاربر 104 بار در 45 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 0
چقدر حوب میشد اینجا یکم فعال میشد...
واقعا بخش ججالبی میشه اگه بچه ها هر روز خاطره هاشونو بگن...

.
خوب خودم دوباره با اجازه رایا جون استارتشو میزنم
__________________
باز باران بارید...خیس شد خاطره ها...مرحبا بر دل ابری هوا
هر کجا هستی باش...آسمانت آبی...و تمام دلت از غصه دنیا خالی
پاسخ با نقل قول

  #8  
قدیمی 13/07/2012
آواتار سنگ صبور
سنگ صبور سنگ صبور آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: النا
جنسيت: زن
شغل: تاجر
محل سکونت: کرج
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 61
سپاس: 99
از این کاربر 104 بار در 45 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 0
اونروز اولین روزی بود که جرات کرده بودم ببینمش...از صب تا غروب یه عمر گذشت...
غروب که اومد اونم باهاش اومد...بعد از یک سال انتظار بالاخره دیدمش...هوری دلم ریخت
با دیدنش بیتابترین آدم رو زمین شدم
عاشقترین النای دنیا بودم...
حالا بعد از پنج سال دوباره دلتنگ چشماشم...چقدر سخت گذشت این پنج سال...و چه سخت تر گذشت این شش ماه آخر...بدون دستاش...
__________________
باز باران بارید...خیس شد خاطره ها...مرحبا بر دل ابری هوا
هر کجا هستی باش...آسمانت آبی...و تمام دلت از غصه دنیا خالی
پاسخ با نقل قول

  #9  
قدیمی 14/07/2012
آواتار سنگ صبور
سنگ صبور سنگ صبور آفلاین است
كاربر ساده
 

نام: النا
جنسيت: زن
شغل: تاجر
محل سکونت: کرج
مدرک تحصيلی: لیسانس
پست: 61
سپاس: 99
از این کاربر 104 بار در 45 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 0
امرور حالم خوبه
گرچه هنوزم خاطراتش تن غصه هامو قلقک میده اما دارم هر روز قویتر و نرمالتر میشم
دیشب بعد از مدتها زود خوابم برد
یه خواب آروم و سنگین و بی رویا...
دختر عموی عزیزم هنوز جواب ای-میلمو نداده...
هنوزم منتظرشم
کی میدونه!؟
شاید خوشش نیاد جوابمو بده!!!
__________________
باز باران بارید...خیس شد خاطره ها...مرحبا بر دل ابری هوا
هر کجا هستی باش...آسمانت آبی...و تمام دلت از غصه دنیا خالی
پاسخ با نقل قول
پاسخ


ابزارهای تاپیک

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است



زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 11:49 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2018 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios