تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > هنر > موسيقی > بیوگرافی خوانندگان > بیوگرافی خوانندگان ایرانی

بیوگرافی خوانندگان ایرانی بیوگرافی و زندگی نامه خوانندگان ایرانی در اینجا

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک

فرهاد!
  #1  
قدیمی 16/02/2008
آواتار sepideh
sepideh sepideh آفلاین است
آماده دریافت درجه
 

نام: سپيده
جنسيت: زن
شغل: دانشجو
محل سکونت: تهران
پست: 710
سپاس: 353
از این کاربر 581 بار در 462 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 5 بار در 4 پست اعتراض شده
چوب: 68,241
Talking فرهاد!



سخنان زيادي در مورد زندگي هنري و خصوصي فرهاد مهراد در ميان است…
همه ميگن صداي مخصوص خودش رو داشت. خيلي ها او را به خاطر نرفتن به خارج از كشور و ماندنش تحسين مي كنند .. بعضي ها از مهربانيش مي گويند و بعضي از انزوايش و سكوتش!! فرهاد انساني تنها بود .!!
فرهاد بي آزار و منزوي بود. آدم بذله گو و شوخي نبود… هميشه گوشه گير بود. مي شد فهميد كه نمي تواند خيلي چيزها را تحمل كند. اما در رفتار هايش نشان مي داد. خوش بر خورد و خوش رو بود . البته گاهي اوقات هم بذله گويي مي کرد. مثلا زماني كه به معرفي اعضاي گروه مي پرداخت؛ شوخ طبعي اش گل مي كرد. هامو را هملت معرفي مي كرد و وقتي كه مي خواست شماعي زاده را معرفي كند، مي گفت: نايس جنتلمن!! شماعي زاده اوايل فكر مي كرد فرهاد دارد به او فحش مي دهد براي همين ناراحت مي شد، حالا شايد اکنون كه کمي به زبان خارجه تسلط يافته، مي داند آن دو كلمه توهين نبوده است. خودش را كه معرفي مي كرد مي گفت : اين منم كه پيانو مي زنم. بعد كه پيانو زدنش تمام مي شد، مي گفت اين يك پيانيست معمولي بود. او مودب بود كه هيچ كس را به نام كوچكش صدا نمي كرد.

فرهاد يك گام از اجتماع جلوتر بود. ناملايمات اجتماع را مي ديد و از ديدن آن رنج مي برد. ناداني ديگران را مي ديد و غصه مي خورد.و همين مسئله او را وادار به سكوت مي كرد. شعور بالاي فرهاد بود كه او را به انزوا كشاند. فرهاد خواننده اي از تبار حقيقت بود. موسيقي از ديد فرهاد عارفانه بود نه مطربي!!
فرهاد از جمله معدود هنرمندان موسيقي پاپ بود که پس از انقلاب اسلامي ايران، در سال 1357، کشور را ترک نکردند.
ترانه وحدت ساخته اسفنديار منفردزاده با شعر سياوش کسرايي، از آثار اين خواننده ايراني است که در اوايل انقلاب به اجرا در آمد.
در چند سال اخير نيز او در ايران چند برنامه هنري اجرا کرد و در آنها تعدادي از ترانه هاي گذشته اش را نيز به اجرا در آورد.
ترانه هاي فرهاد در دهه 50 شمسي با مضامين سياسي و اجتماعي در ميان جوانان کشور محبوبيت زيادي کسب کرد، از جمله ترانه هاي جمعه خونين، هفته خاکستري و کوچه ها (شبانه).
فرهاد که برخي منابع نام او را محمد صفار منتشري نوشته اند در سال 1321 در لنگرود به دنيا آمده بود.
معروف ترين ترانه او جمعه نام داشت که شعر آن را شهيار قنبري سروده بود و آهنگ آن کار اسفنديار منفرد زاده بود و اولين بار در فيلمي به نام خداحافظ رفيق خوانده شد. اين ترانه مدتها نزد جوانان آن دوره يک ترانه سياسي تلقي مي شد و شيوه خواندن فرهاد هم به اين تصور دامن مي زد.
بيماري فرهاد نوع پيشرفته "هپاتيت سي" بود که به کبد او صدمه زده بود. دکتر زالي از پزشکان معالج وي در تهران پيشتر گفته بود که حتي با پيوند کبد شانس زنده ماندن او حداقل ?? درصد است.

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه در لنگرود متولد شد.
اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به «تقليد از بزرگترها» مي شد.سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند . در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.
با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.
عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:«ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.»و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.
اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.
گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه بيماري و غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.
وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.
مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني «واريته استوديو ب» ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.
مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله «اطلاعات جوانان» در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.
در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.
چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار) ، حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:«فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.»
در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه «اگه يه جو شانس داشتيم» يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم «بانوي زيباي من» شنيدند.
او اندکي بعد براي پرستاري ازخواهرش راهي انگلستان ميشود.در طول سفر كه قرار بود 2 ماه به طول انجامد يكي از تهيه كنندگان سرشناس انگليسي به سراغ او مي آيد و پيشنهاد انتشار آلبومي با صداي فرهاد را مطرح ميكند. اما بيماري فرهاد و بروز مشكلات متعدد شخصي باعث ميشود تا انتشار آلبوم در حد حرف باقي بماند و سفر 2 ماهه بيش از يكسال طول بكشد.

سال 48 فرهاد ترانه «مرد تنها» ،با شعر شهيار قنبري و موسيقي اسفنديار منفردزاده،را براي فيلم «رضا موتوري» ميخواند.ترانه «مرد تنها» كه پس از اكران فيلم در قالب صفحه گرامافون راهي بازار شده بود آنچنان طرفدار مي يابد كه فرهاد تبديل به يك ستاره ميشود.
چون هميشه معتقد بود بايد شعري را بخواند كه خود به آن اعتقاد دارد و در واقع آن شعر بايد به شكلي زبان حال او باشد پس از «مرد تنها» تعداد محدودي ترانه يعني ترانه هاي «جمعه»،«هفته خاكستري»،«آيينه ها»(51-1350)را خواند و با افزايش تنشهاي سياسي در ايران در دهه پنجاه ترانه هاي «شبانه1» ،«خسته»، «سقف»،«گنجشگك اشي مشي»،«آوار»،«شبانه2» با اشعاري از احمد شاملو و شهيار قنبري و صداي فرهاد منتشر و تبديل به سرود اتحاد مردم شدند.

يك روز بعد از انقلاب در ايران يعني در روز 23 بهمن 1357 مرحوم «سياوش كسرايي» ترانه «وحدت» را به اسفنديار منفردزاده مي سپارد و در همان روز صداي فرهاد در ستايش آزادي و آزادگي در تلويزيون ملي طنين انداز شد.
پس از انقلاب فرهاد،خواننده انقلابي ،از ادامه كار منع و تقاضاهاي چندباره او براي انتشار مجدد آثارش با مخالفت روبرو شد. البته در همين سالها كه حتي از انتشار مجدد ترانه «وحدت» به بهانه «تكراري بودن» جلوگيري مي شد شخص با نفوذي بدون كسب مجوز از خواننده،آهنگساز يا شعراي اين ترانه ها آلبومي با نام وحدت و با مجوز رسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را راهي بازار كرد.
بالاخره سال 1372 پس از 15 سال آلبوم جديد فرهاد، «خواب در بيداري»،مجوز انتشار دريافت كرد و تبديل به پر فروش ترين شد.
پس از انتشار «خواب در بيداري» ،فرهاد كه از انتشار آلبوم بعدي خود در ايران نا اميد شده بود در سال 1376 آلبوم «برف» را در ايالات متحده آمريكا ضبط و منتشر كرد و اين آلبوم يك سال بعد در ايران منتشر شد. پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهيه آلبومي با نام «آمين» كه ترانه هايي از كشورها و زبانهاي مختلف را در خود جاي ميداد ،برآمد.

از مهر ماه 1379 بيماري فرهاد جدي شد،اما فرهاد از حركت بازنايستاد. آن روزها هيچ چيز جز مرگ نمي توانست او را از تهيه آلبوم «آمين» بازدارد ،كه بازداشت…
فرهاد پس از 2 سال معالجه در ايران و فرانسه ،در سن 59 سالگي روز نهم شهريور 1381 در شهر پاريس بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت.

پيكر فرهاد در آغوش خاك آرامگاه Thiais پاريس خفته است
فرهاد رفت و در آرامگاهي كه واقعا آرامگاه است هنوز لبخندي دلنشين بر لب دارد. و در جايي است كه ديگر نه از نامش بلكه از شماره سنگ قبرش شناخته مي شود!!
يادداشتم رو با حرف هميشگي فرهاد تموم مي كنم كه آخر تموم حرفاش اينو مي گفت:
«به اميد باران و صلح!!»
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر بخاطر پست مفید از sepideh سپاسگزاری کرده اند :

5 تاپیک آخر توسط sepideh
تاپیک تالار آخرین ارسال کننده پاسخ نمایش آخرین پست
تست خودشناسی! روانشناسی sepideh 3 2282 26/05/2008 13:35
راست بنشینیم یا لم به دهیم! مقالات و توصیه های پزشکی sepideh 0 1791 23/05/2008 20:43
سازگاریها و ناسازگاریها! مقالات و توصیه های پزشکی sepideh 0 1781 23/05/2008 20:35
تاریخچه یوونتوس! آرشيو sepideh 0 2362 13/05/2008 00:44
شخصيت شناسي (بدن)! روانشناسی sepideh 0 1091 12/05/2008 22:29


بيوگرافي (زندگینامه ) زنده یاد فرهاد مهراد
  #2  
قدیمی 28/09/2009
آواتار Sanaz
Sanaz Sanaz آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار هنر
 

نام: sanaz
جنسيت: زن
محل سکونت: یک جایی روی زمین
مدرک تحصيلی: دانشجو
پست: 2,678
سپاس: 1,660
از این کاربر 2,421 بار در 1,571 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 782,267
Smile بيوگرافي (زندگینامه ) زنده یاد فرهاد مهراد

ديگر نميانديشيم كه آيا بوي تند ماهي دودي باز هم وسط سفره نو براي عدهاي كه زندگيشان را خرج ظاهر سازيها كردهاند، معنا و مفهومي دارد؟ آيا حكايت انسانهايي كه هنوز هم با شنيدن صداي فرهاد به ياد سالهاي دور ميافتند، حكايت روزگار سپري شده مردم سالخورده است؟
ميگويند: پرداخت به ساخت منسجم زندگاني يك هنرمند در اتاق شيشهاي محمد مالی كه پروژه به نقد كشاندن صاحبان نفوذ در جامعه ايراني بوده است، چه ضرورتي دارد؟
مي گويم: فرهاد براي آناني كه او را دوست دارند نه فقط يك صدا كه مجموعهاي است از تصاوير ذهني در كنار خاطرات فراموش نشدنيِ دوراني كه خدا كند پس از ما هيچ ايراني ديگري با آن مواجه نشود، دوراني تلخ چون تلخي صداي فرهاد. ميگويند: ديگر چه ... ؟
ميگويم: سالها پيش وقتي دوستي ميگفت ـ امير حسين رسائل ـ كه با احمد شاملو و شعرهايش از طريق فرهاد آشنا شده است، خندهام گرفت و او را به ناداني و بي سوادياش سرزنش كردم ولي بعد كه با خود فكر كردم، ديدم مگر چه ايرادي دارد؟
خوب، دانش همواره نياز به واسطهاي دارد تا به آدمي برسد.
شناخت يك نفر از شعر معاصر هم از طريق ترانههاي خوانندگان مورد علاقه اش حاصل ميشود و چه بهتر كه اين خوانندگان اشعار خوبي بخوانند.
حقيقت اين است كه بسياري از هم نسلان ديروزين از طريق درك تفاوت موسيقي، خواندن و ترانههاي خوانندگاني چون فرهاد و يا فريدون با ديگر خوانندگان و ترانهسرايان موسيقي پاپ ايران، به موسيقي غني و برتر ايراني و فرهنگي پي بردند. درست شبيه همان تأثيري كه فيلمهاي موج نو سينماي ايران بر مخاطبان سينما گذاشت و آنها را به كشف راز سينماي واقعي نائل گرداند. اما افسوس كه پس از انقلاب فقط سينما توانست به راه خود ادامه دهد و فرهاد و چند تن ديگر از همراهان او كه تن به سفر ندادند از ادامه راه خود بازماندند.
راهي كه در صورت ادامه به حتم، به اين زوديها به مرگشان منتهي نميشد.
فرهاد اواخر دهه چهل و پنجاه خواند.
ميگويند:چگونه و براي كه و چه ... ؟
ميگويم:جوري كه هيچ كس پيش از او نخوانده و پس از او نيز نخواهند خواند، اما به اعتقاد من فرهاد در سالهاي دهه شصت شنيده شد. سالهاي نوجواني و جواني نسلي كه وارث چيزي نبود جز اندوهي كه نميدانست با او از كجا ميآيد. سالهاي جواني، همه صداي فرهاد را نميشنيدند.
آن روزها هم موسيقي ايران چون همين حالا كه او خاموش است در بازار مكارهاي دست و پا مي زد كه هنر كش است و هنرمندكش. شايد بديهايي هم كه فرهاد با خود كرد حاصل همين باشد.
وضعيتي كه آنقدر صداي او را در گلو خفه ميكرد تا سرانجام چون بغضي تركيد. بغضي كه همواره در خانههاي نوجوانان و جوانان نسل من انباشته بود و با نوارهاي چند بار كپي شده كه ديگر رمقي نداشتند، دست به دست ميگشت و دهان به دهان زمزمه ميشد. كجاي كار ايراد دارد، نميدانم. دائماً با خود فكر ميكنم كه ديگر هيچ وقت نميتوانيم به آن روزها برگرديم. نميخواهم بگويم دوران طلايي، كه به گمانم دوران زلالي بود، بيرنگ و ريا، رنگ و ريايي كه حالا تمام وجودمان را گرفته و دارد خفهمان ميكند. يكي به راستي خفه ميشود و ديگري براي رهايي دست به هر جا مياندازد و به هر كار دست ميزند. شايد اينها حاصل اندوه و دورماندگي است.
آن هم فقط براي من و شايد تو و چند تن ديگر از همسالانت. چگونه ميشود از فرهاد گفت و دچار اين اندوه نشد؟
اندوهي كه با صداي او درد دل ما جا گرفت و جاودانه شد.
ميگويند: ... و مرگ... پايان كبوتر نيست.
ميگويم: مرگِ فرهاد مهراد در غربت همان گونه اتفاق افتاد كه انتظار ميرفت. دور و تلخ.
با حاشيهاي از حسرت و هاشوري از عصيان. آقاي خواننده، در گرگ و ميش شبي دور از وطن چون ترجيعبند همان ترانه شبانه به ما جماعت، حالي كرد كه حوصله ندارد. البته بيحوصلگي او سالهاست كه ... آن تلخيِ عميق كه از پاريس به تهران مخابره شد، نبود آنچه بايد كه، آخر او نه سلطان قلبها بود و نه شاعر آينهها. راستي! هيچكس نتوانست برايش كاري كند. ماهي ها در خاك ميميرند.
و اما متن همه چيز از يك سينما شروع شد. هنري كه با خون تازهاي كه جوانها در رگهايش ريخته بودند، جان ميگرفت. يك سال پس از قيصر (1348) علي عباسي، مدير سازمان سينمايي پيام از مسعود كيمايي، كارگردان جواني كه با فيلم دو مششهر را به هم ريخته بود، خواست تا فيلم جديدش رضا موتوري (1349) را براي او بسازد.
توجه به جوانها فقط به دليل بحثانگيزي ساختههاي آنان نبود.
آه فرهاد!
قيصر و طوقي (علي حاتمي) ساختههاي دوم جوانهاي تازه نفس، نفس گيشهها را بريده بود ... كيميايي براي پايان فيلم تلخي كه ساخته، ترانه ميخواهد.
رضا سوار بر موتور سوزوكي به دست ممدالكي زخمي شده بود و قبل از آنكه پس از برخورد با سپرهاي ماشين حمل زباله آخرين نفسها را بكشد و پيام واپسين را براي تنها رفيقش عباس قراضه بفرستد.
كمي در خيابانهاي باران خورده شهر چرخ ميزند. اينجا همان جايي است كه ترانه ميخواند. منفرد زاده به سراغ دوستش شهيار قنبري ميرود. قرار ميشود شعر ترانه را او بگويد. يك شب نخوابيدن در طبقه دوم سازمان سينمايي پيام باعث تولد ترانهاي ميشود كه برخلاف همه ترانههاي آن زمان قافيه ندارد.
قرار است خواننده كلمات را كشيده و بم بخواند. پيشنهاد اوليه عماد رام است. اما خواندن عماد روي فيلم منتفي ميشود. جست و جو براي يك خواننده با صداي بم در شهر آغاز ميشود.
آه فرهاد!
فيلم رضا موتوري در سال 1349 به نمايش عمومي درآمد و برخلاف قيصر نه فروش چنداني كرد و نه چون آن فيلم سر و صدا كرد.
اما اتفاق مهمي كه پس از نمايش عمومي رضا موتوري افتاد، نحوه انتشار صفحه موسيقي آن بود.
پس از موفقيت موسيقي متن فيلم قيصر كه روي صفحه توزيع شده بود، صفحه ترانه رضا موتوري با روي جلدي متفاوت، با عكس سياه و سفيد از صحنه ضبط ترانه فيلم و عكس فرهاد، خواننده ترانه فيلم (مرد تنها)، منتشر شد.
فرهاد در عكس بر خلاف خوانندگان فارسي با ظاهري آشفته و پوششي نه چندان مرتب در مقابل ميكروفون قرار گرفته بود و اسفنديار منفرد زاده مشغول رهبري گروه كوچك اركستر بود.
اين تفاوتها نشان ميداد زلزلههايي كه قيصر با موسيقياش به وجود آورد، پس لرزههاي فراواني خواهد داشت.
پس لرزه بعدي يك سال بعد به وقوع پيوست و باعث شد كه فرهاد به يكباره از خوانندههاي كافهنشين و مهجور به يك خواننده مشهور با صفحههاي فراوان و پرفروش تبديل شود.
آه فرهاد!
عباس شاويز، مديرآريانا فيلم و تهيهكننده قيصردست به ساخت فيلمي به كارگرداني امير نادري، عكاس پرانرژي فيلم قيصرزد، با عنوان خداحافظ رفيق. اين فيلم با سختي و مرارت فراواني ساخته شد و سرانجام در بيپوليِ مفرط تهيهكننده و با كمك مادي باربد طاهري (كه خود يك سال بعد به خاطر هزينه توليد فيلم رگبار به زندان افتاد) به پايان رسيد.
نخستين فيلم امير نادري چون رضا موتوري، ره آورد تازهاي براي موسيقي پاپ ايران داشت.
ترانه جمعه با صداي فرهاد و موسيقي منفردزاده مثل بمب در تهران تركيد. شعر ترانه را شهيار قنبري گفته بود.
تهيه كننده فيلم كه از فروش فيلم (چون در ماه محرم اكران شده بود) سودي نبرده بود، با حسرت به فروش فراوان صفحههاي موسيقي جمعه مينگريست كه همه حقوق آن را يك جا به قيمتِ اندكي فروخته بود. مضمون ترانه جمعه با تحولات سياسي كه همزمان اتفاق افتاده بود، عجيب در هم آميخته و باعث شد كه صفحه آنقدر بفروشد كه مأموران ساواك به فراخواندن خواننده، شاعر و آهنگساز آن بپردازند. ولي موفقيت صداي فرهاد چيز ديگري بود و اوجي بود تكرار ناشدني.
فرهاد در اوج شهرت دو بار ديگر براي فيلمهاي ايراني آواز خواند كه هيچ كدام از آنها موفقيت جمعه را تكرار نكرد.
ترانه خسته براي فيلم زنجيري (1351) ساخته خسرو يحيايي با شعر تورج نگهبان و موسيقي محمد اوشال و ترانه سقف براي فيلم ماهيها در خاك ميميرند (1356) ساخته امير مجاهد و فرزان دلجو با شعرايرج جنتي عطايي و موسيقي يار هميشگياش، اسفنديار منفرد زاده.
بين سالهاي 53 تا 58 همزمان با اوج گيري انقلاب پديدههاي صفحه و گرامافون جاي خود را به نوار و ضبط صوتهاي جديد دادند.
در اين ميان مجموعه ترانههاي فرهاد در اين سالها توسط ناشران مختلفي به شكل كاست منتشر شد كه هيچ آمار دقيقي از دفعات ضبط و پخش و انتشار و فروش آن در دست نيست.
فرهاد در طول همين سالها چند بار ترانههاي كودكان و سقف را در برنامههاي شو تلويزيوني اجرا كرد. چند كنسرت هم برگزار كرد كه همگي با استقبال فراواني رو به رو شد.
پس از انقلاب از فرهاد دو مجموعه خواب در بيداري و برف منتشر شد كه هيچكدام شكوه آثار او را در دهه50 تكرار نكرد (راديو هر ازچندگاهي به مناسبت هفته وحدت، ترانه وحدت را پخش ميكند).
در سال 1377 نامهاي در حمايت از كرباسچي براي روزنامه جامعه نوشت. در همان سال كنسرتي در هتل شرق تهران برگزار كرد.
به درخواست همه خبرنگاران براي گفت وگو پاسخ منفي داد، به كانادا رفت، كنسرتي برگزار كرد كه نوار vhs آن در تهران منتشر شد و شنبه 9 شهريور 1381 در سن 59 سالگي در بيمارستاني در پاريس بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت. اما به راستي، نيمه ديگر فرهاد مهراد چيست. او كه بود ...؟
در سال 1334 فيلم زيبايان شب (1952) محصول ايتاليا و فرانسه ساخته رنه كلر (در ايران به عنوان رويايي شيرين نمايش داده شده است) با دوبله متفاوتي در سينما رويال به نمايش درآمد و با استقبال خوبي روبرو شد.
اين فيلم موزيكال با مديريت دوبلاژ سيامك ياسمي (كارگردان گنج قارون) در استوديو سانترال دوبله شده بود.
تفاوت دوبله اين فيلم با بقيه فيلمهايي كه سالها دوبله ميشد در نحوه اجراي ترانههاي آن بود.
در سال 1346 به علي كسمايي دوبله فيلم موزيكال بانوي زيباي من (1964) محصول آمريكا ساخته جورج كيوكرو با شركت آدري هيپورن وركس هريسون پيشنهاد شد.
كسمايي چون فيلم قبلي ،براي اجراي آوازها به دنبال صداهايي تازه ميگشت.
در اين فيلم كه آوازهايش توسط تورج نگهبان سروده شده است، ترانهاي وجود دارد با عنوان اگه يك جو شانس داشتيم، اين ترانه را بازيگر نقش پدرآدري هپيورن درباره زندگي فقيرانهاش ميخواند.
كسمايي براي اجراي اين ترانه دنبال خوانندهاي با صداي بم و گرفته ميگشت تا اينكه كسي به او جواني را معرفي كرد كه در كافههاي متوسط تهران ترانههاي خارجي را با گيتار مينواخت و ميخواند.
جواني 24 ساله كه بيتل و الويس ميخواند و صداي به شدت گرفته داشت. نام او در دفتر استوديو ثبت مي شود. فرهاد معروف به فرهاد بلك كت (گربه سياه) خواننده، به استوديو ميآيد و پس از چند بار بهترين ترانه را اجرا ميكند. نام او در دفتر استوديو ثبت مي شود.
اما به دلايلي نامعلوم اين ترانه با صداي يك خواننده روس به نام دانيل گوژوين (هم اكنون خواننده اپرا در لس آنجلس) روي فيلم ضبط ميشود.
ترانه اگه يك جو شانس داشتم با صداي فرهاد بلك كتبه دنبال موفقيت فيلم روي صفحه 34 دور با قيمت 3 تومان در صفحه فروشيهاي تهران همراه با ديگر ترانههاي فيلم توزيع ميشود.
اما هيچكس صاحب آن صدا را نميشناسد.
مضمون ترانه كه تأكيدي است بر شانس و اقبال و جايگاه آن در رشته و ترقي آدمهاي فقير چندان دندان گير نبود كه خوانندهي آن را مشهور كند.
فرهاد راهي رستوران كوچيني ميشود.
رستوران كوچيني بلوار اليزابت (بلوار كشاورز) همراه با صرف شام، موسيقي روز جهان را توسط خواننده جوانش به مشتريان عرضه ميكند.
دو سال بعد يك پيك از طرف سازمان سينمايي پيام، پلههاي كوچيني را بالا ميرود تا به فرهاد بلك كت بگويد كه يك كارگردان و آهنگسازش به همراه شاعري منتظرش هستند.
آه فرهاد!
...باري، فرهاد مهراد هيچ گاه در فعاليتهاي اندك هنرياش در سالهاي پس از انقلاب به اوجي كه در دهه پنجاه رسيده بود، دست نيافت.
صاحبنظران در اين رابطه دو دليل عمده بيشتر ندارند كه هر كدام از ديدگاه حرفهاي و اجتماعي قابل بررسي است.
دليل اول اينكه فرهاد ضلعي از يك مثلث بود كه دو ضلع ديگر را اسفنديار منفردزاده و شاعراني چون شهيار قنبري تكميل ميكردند.
مهاجرت اين هنرمندان از ايران و تنهايي فرهاد و تأكيدش بر ماندن در ايران، بزرگترين رهآوردش كاهش حس و حالي بود كه در آثارش موج ميزد.
اما دومين دليل كه بسيار مهمتر از دليل اول به نظر ميرسد همگوني و همخواني هنرمند با شرايط اجتماعي است.

فرهاد يك خواننده كاملاً اجتماعي و برآمده از تبعات ناهنجاريهاي اجتماعي بود.
او كه زير و بم صدايش با التهاب اجتماعي تعيين ميشد، از قافله پرشتاب اجتماع عقب ماند و ديديم كه چنين نيز شد. نه فقط براي فرهاد بلكه براي بسياري از هنرمندان هنر اجتماعي اين ديار.
فرهاد مهراد به نسبت بسياري از خوانندگان ايراني، خواننده كم كاري بود.
اما گزيده كار كرد و صدايش را به هر شعر موزون، ناموزون نكرد و اين شايد حرفي است كه نميتوان براي مرگ هر كس ديگري زد.

چرا هميشه مرگ ما را به يادآوري از دسترفتگي بسياري چيزها مياندازد.
تهران يكي از نماهايش را از دست داده است و بيشك فرهاد همان كبوتري است كه مرگ پايانش نيست.
او كه از جنس شبپرههاي ايراني بود كه هيچگاه از وطن خويش جدا نمي شوند
__________________

من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Sanaz سپاسگزاری کرده اند :

  #3  
قدیمی 28/09/2009
آواتار Sanaz
Sanaz Sanaz آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار هنر
 

نام: sanaz
جنسيت: زن
محل سکونت: یک جایی روی زمین
مدرک تحصيلی: دانشجو
پست: 2,678
سپاس: 1,660
از این کاربر 2,421 بار در 1,571 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 782,267
خانه فرهاد ديگری راه اندازی ميشود به دليل بروز برخي اختلافات ،خانواده فرهاد به دنبال تاسيس خانه فرهاد ديگري هستند.

در نشست مطبوعاتي كه با حضور مديا كاشيگر نماينده خانواده فرهاد وهمسر فرهاد برگزار شد،مديا كاشيگر با بيان اينكه خانه فرهاد در حال انحلال است،گفت:از دو سال پيش اختلافات شديدي در هيأتمديره خانه فرهاد به وجود آمد كه متاسفانه با برگزاري جلسات متعدد طرفين حاضر به مصالحه نشدند.بر اين اساس هيأتمديره تصميم به انحلال خانه فرهاد را گرفتند كه به دنبال آن پرونده خانه فرهاد براي پيگيري به دادگاه ارائه شد.
وي افزود:به دنبال بروز اين اختلافات همسر فرهاد تصميم به تاسيس خانه فرهاد ديگري را گرفته است.بر اين اساس تا زماني كه خانه فرهاد مراحل انحلال خود را طي ميكند،ما در حال ثبت و راهاندازي موسسه جديد هستيم.
در ادامه اين نشست پوران گلفام در خصوص برگزاري جايزه فرهاد بيان داشت:مهرماه سال گذشته در نشست مطبوعاتي آقاي شريعتنيا بدون اطلاع ما اعلام كردند كه جايزه فرهاد ديماه برگزار ميشود و حتي براي آن پوسترهايي هم چاپ كرده بودند.بعد از چند روز به دليل اختلاف نظر بين من و ايشان ،آقاي شريعت پيشنهاد كردند كه طبق صورت جلسهاي تمام اختيارات برگزاري جايزه فرهاد را به ايشان واگذار كنيم.ما نيز اين پيشنهاد را به دليل اعلام برگزاري جايزه از سوي ايشان در مطبوعات و نيز احترام به مخاطب پذيرفتيم و در نهايت و از آنجا كه هدف ما برگزاري اين جايزه در تاريخ اعلامشده در مطبوعات بود و به خاطر احترام به مخاطبان خود همهچيز را واگذار كرديم.
كاشيگر نيز با اشاره به اين صورت جلسه گفت:طبق اين صورتجلسه و با توافق طرفين تمام اختيارات برگزاري جايزه فرهاد و چگونگي آن به شريعتنيا واگذار شده و هيچكدام از اعضاي ديگر هيأتمديره حق دخالت در آن را ندارند،اما اين صورتجلسه تاريخ مشخصي ندارد و بر اساس آن يحيي شريعتنيا ميتواند جشنواره را در هر تاريخي برگزار كند.
گلفام در ادامه افزود:طي چند جلسه با شريعتنيا از ايشان خواستم تا به احترام نام فرهاد و براي احترام به مردم و شركتكنندگان در اين جايزه، تاريخي را براي برگزاري قطعي جشنواره مشخص كنند ،ولي ايشان اعلام كردند كه براساس صورتجلسه من حق هيچگونه دخالتي ندارم، از سوي ديگر طي صحبتي كه با آقاي شهبازيان داشتم باز هم خواهش كردم تا به عنوان دبير اين جايزه جلسهاي بگذارند و كارها را ساماندهي كنند، ولي بعدا در نشريهاي خواندم كه يكي از داوران جشنواره آقاي فردين خلعتبري گفتهاند كه حتي داوريها در مرحله اول متوقف شده است و هيچ اقدامي براي برگزاري جشن صورت نگرفته است.
وي تصريح كرد:ما به شريعتنيا پيشنهاد داديم يا در تاريخ مشخصي جايزه را برگزار كند و يا موافقت كند كه با دريافت تمام هزينههايي كه تاكنون كرده اختيارات اين برنامه را به ما واگذار كند كه ايشان جواب ندادند و خودشان پيشنهاد انحلال خانه فرهاد را مطرح كردند، ولي حتي در آن جلسه حاضر به امضاي صورتجلسه اين انحلال نشدند.
بنابر اين گزارش،نماينده خانم گلفام همسر فرهاد با بيان اينكه تا اعلام نتيجه دادگاه تمام اختيارات برگزاري اين جايزه دست يحيي شريعتنيا است ،اظهار داشت:خانواده فرهاد حق هيچگونه پيگيري و اعمالنظري ندارد.البته ايشان براساس صورتجلسه موجود، متعهد به برگزاري جايزهاي در شأن فرهاد شدهاند و در غير اينصورت اين حق براي هرگونه اعتراضي از سوي خانواده فرهاد بعد از برگزاري اين جايزه وجود دارد.
پوران گلفام در پايان با از عملكرد راديو و تلويزيون براي پخش آثار فرهاد بدون ذكر نام او انتقاد كرد
__________________

من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم
پاسخ با نقل قول

بیوگرافی (زندگینامه ) محمد اصفهانی
  #4  
قدیمی 01/10/2009
آواتار Sanaz
Sanaz Sanaz آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار هنر
 

نام: sanaz
جنسيت: زن
محل سکونت: یک جایی روی زمین
مدرک تحصيلی: دانشجو
پست: 2,678
سپاس: 1,660
از این کاربر 2,421 بار در 1,571 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 782,267
بیوگرافی (زندگینامه ) محمد اصفهانی

در سحرگاه روز 14 تیر ماه سال 1345 همزمان با میلاد پیامبر اكرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) حوالی اذان صبح ، محمد مهدی واعظ اصفهانی در خیابان 17 شهریور ( میدان شهدا ) تهران به دنیا آمد . پدر ایشان اهل اصفهان بودند و مادر ایشان متولد تهران هستند اما بواسطه (فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند) هم اصلیت اصفهانی دارند . از نوادگان وحید دستگردی (شاعر معروف) ، تك فرزند خانواده و متاهل هستند .




مرحوم پدر ایشان وقتی زمزمه و صداهای محمد را شنیدند و تشخیص دادند كه می تواند بخواند سعی كردند با راهنمایی و سوق دادن وی به سمت قرآن كریم به خواندن وی شكل و جهت ببخشند .
تحصیلات ابتدایی را در دبستان علوی به پایان برد و در مسابقات قرآن قبل از انقلاب در رده نوجوانان مقام كسب كرد . به خاطر كسب مقام در مسابقات قرآن قرار شد به كویت اعزام شود كه این سفر به خاطر مخالفت مادر لغو شد . از اوان کودکی قرائت قرآن کریم را به سه روایت نزد اساتید وقت آموخته و از شیوه های مختلف این فن به ویژه شیوه استاد "مصطفی اسماعیل" بهره مند شده است . تاکنون در محافل مهم بسیاری از حضور دکتر اصفهانی برای قرائت قرآن استفاده شده است .


گفته های خانم زهرا شجاعی رئیس سازمان مشاركت زنان را از 12 بهمن سال 1357 بخوانید : « روزی كه قرار بود امام وارد ایران شود، دوازدهم بهمن، كمیته ای برای استقبال اولیه از ایشان در فرودگاه شكل گرفت. كمیته، نمایندگانی از اقشار مختلف مردم را برای حضور در سالن فرودگاه (سالنی كه در حال حاضر خراب شده است) انتخاب كرد. از میان دانشجویان نیز 150نفر انتخاب شدند، از هر دانشكده ای یك خانم و یك آقا. من هم به عنوان نماینده خانم دانشكده خودمان برای استقبـال انتخـــاب شـدم و مهندس
علاقه مندان از میان آقایان ، دانشجویان و دانش آموزان چون از نظر سنی از همه كوچكتر بودند، به بالكن برده شدند، اتفاقاً بالكن مشرف به سالن بود. اول قرآن توسط دكتر محمد اصفهانی واعظی كه آن موقع 8 - 7 ساله بود[که البته ایشان آن موقع ۱۲ سال سن داشتند]، قرائت شد و بعد پیام دانشجویان. آنگاه سرود «خمینی ای امام » را دانشجویان و دانش آموزان اجرا كردند. بعد از استقرار امام نیز من به عنوان خبرنگار در اطراف محل اقامت امام حضور داشتم. فرم‌هایی به ما داده بودند كه هر اتفاقی در آن حوالی می‌افتاد، در آن فرم‌ها یادداشت می‌كردیم. یك شب هم به اتفاق چند دانشجو، توانستیم با امام ملاقات خصوصی داشته باشیم »
ایشان با رتبه 176 كنكور در رشته پزشكی در تهران مشغول تحصیل شدند و سر انجام در سال 1376 فارغ التحصیل در رشته دكترای پزشكی در طب عمومی شدند . محمد جوان بواسطه دایی خود كه اهل هنر و از علاقه مندان سرسخت موسیقی است به آقای شجریان معرفی شدند و ایشان گفتند كه صدای شما به درد آواز می خورد . بعدها با آقای فریدون شهبازیان آشنا شدند و ایشان محمد اصفهانی را به سمت موسیقی پاپ سوق دادند و اولین كار ایشان با نام فرصت بدرود با شعری از استاد دكتر قیصر امین پور و آهنگ محمد جوان و تنظیم استاد فریدون شهبازیان در سال 1376 از صدا و سیما پخش شد .
مرحوم پدر ایشان هم صدای خیلی خوبی داشتند و نیز پزشك هم بودند و در زمان رژیم شاه جزو عناصر انقلابی به شمار می آمدند . پدر ایشان بارها و بارها زندانی شدند و فشار شكنجه های شدید را متحمل شدند و در سال 1359 و در زمانی كه محمد تنها 14 سال داشت به سبب شكنجه هایی كه در زندانهای شاه متحمل شدند سكته كرده و در گذشتند .
« آوای فاخته » اولین سریالی بود كه تیتراژش را اصفهانی اجرا كرد .
بابك بیات در مورد او گفت :« آهنگ آسیمه سر را آنقدر نگاه داشتم تا یك صدای مناسب اجرا پیدا كنم و خوشحالم كه این امانت را به صاحب اصلیش سپردم . »
مدرك رسمی غریق نجات از فدراسیون و اتفاقا خط بسیار خوشی دارند و چند سالی را هم در رادیو بواسطه شغلش نویسندگی كرد .
یكی از بهترین خاطرات ایشان
(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند) از طلاق زوجی بواسطه آهنگ حسرت بوده و دیگری هم مربوط به دوره كارورزی است : «در دوره كارورزی كه مشغول تحصیل پزشكی بودم آقایی كه سكته مغزی كرده بود را به بخش ما آوردند . من زیر نظر استادمان در بخش مغز و اعصاب كار می كردم . پزشكها امیدی به زنده ماندن این مرد نداشتند خانواده اش هم همینطور ، چون او در حالت بیهوشی بود . اما ایشان بعد از ده روز كه تحت مراقبتهای شدید ما قرار داشت با روند غیر عادی و معجزه آسایی بهبود یافت . آن روزی را كه خانواده اش در حال بردن او به خانه بودند هرگز فراموش نمی كنم ، این روز یكی از بهترین روزهای زندگی ام بود . دنیای پزشكی سرشار از این لحظه های شیرین است .»
در زمینه كارهای هنری فرد بسیار با وسواسی هستند به همین خاطر ترجیح می دهند كه كمتر كار كنند اما كار خوب به مردم عرضه كنند . نمونه بارز آن را می توان آلبوم بركت دانست كه پس از حدود 30 ماه بعد از آلبوم هفت سین به بازار آمد و به دست علاقه مندان رسید . آلبومهای النور ، گلچین ، حسرت ، فاصله ، تنهاترین سردار ، تنها ماندم ، ولایت عشق ، ماه غریبستان ، نون و دلقك ، هفت سین ، بركت ، جمعا 11 آلبومی هستند كه دكتر محمد اصفهانی تا به امروز به بازار عرضه كرده است . هم اكنون مشغول تهیه كارهای تصویری كنسرت های اصفهان و تهران با نام حضور 1 و حضور 2 است كه به زودی به بازار عرضه می گردد .
و ... « واقعا نمی توانم نقش خانواده ام را در روند كاری ام نادیده بگیرم. اگر فرض را بر این بگذارم كه محمد اصفهانی یك فرد"موفق"است قطعا این موفقیت بدون حمایت و پشتیبانی خانواده میسر نیست. وسواس من به آلبوم اخیر و شاید همه كارهایم همواره افرادی را كه به نوعی با من سرو كار دارند آزار می دهد كه اینجا فقط می توانم بسیار تشكر كنم .... به كار هنری ام تعصب دارم و همواره تلاش می كنم تا ضعف هایم را كاهش دهم . »

و اما مطلب پایانی :
« دکتر محمد اصفهانی نه تنها یک خواننده و آهنگساز یگانه و بی همتاست بلکه الگوی شخصیتی ایده آلی برای نسل جوان بشمار می آید . مراجعه به یک بیوگرافی ساده و کوتاه از زندگی او این مطلب را اثبات می کند . اصفهانی صدای ماندگاری است که تا قرون دیگر هم نظیر آن ظهور نخواهد کرد . او از این موهبت الهی توانسته به بهترین شکل استفاده کند . فلسفه وجود و مضامین عارفانه را در قالب سمفونی عظیم موسیقایی و به نحو احسن ارائه کرده است . بطور مثال ضرب تنبکی که به آلات موسیقی غربی تبدیل میشود و در طول آن ملودی کاملا ایرانی حاکم است ترانه ای می شود که صدای هنرمند ما در آن طنین انداز شده و خانه دل را ویران می کند و اتفاقا خانه دل نام می گیرد و یا نوای تارهای قانون که آغازگر یک ملودی و ترانه عظیم و باشکوه میشود که ابرهای تار دل آدمی را کنار می زند تا آفتابهای مهربان ترانه ای ازلی را به شنونده یادآوری کنند و اتفاقا آفتاب مهربانی نام می گیرد . او دل شکوه گری دارد که شکوه می سازد و یا از شکایت هجران ، با تو می گوید . شب افروزی که دلواپسی هایم را با صدایش مرهم میگذارد . معصومیتی که از دست رفته را جز او و نوای او که می تواند بازگو کند که دلها باورکنند دلها را . فقط سوز نای سوزناکش می تواند به من و تو بفهماند که ماه غریبستان در چاه غم فریاد میزند تنهایی اش را و یادگار او برای من و تو همان فریاد است و پنجره هایی که برایمان رو به عالم بالا میگشاید . هنرمند دستت را می بوسیم و به یادت داغ از دل می زدائیم چرا که غمت از هرچه شادی دلگشاتر است . با صدای تو پرنده ای شدیم و شب تار را در نوردیدیم ... »
__________________

من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم
پاسخ با نقل قول

  #5  
قدیمی 01/10/2009
آواتار Sanaz
Sanaz Sanaz آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار هنر
 

نام: sanaz
جنسيت: زن
محل سکونت: یک جایی روی زمین
مدرک تحصيلی: دانشجو
پست: 2,678
سپاس: 1,660
از این کاربر 2,421 بار در 1,571 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 782,267


فرهاد
غم را در صدایش می توان حس کرد.آهنگ های او آهنگ هایی است که هنوز بعد از گذشت سال ها تازه مانده و آدم از گوش دادن آن ها خسته نمی شود.به زندگی او نگاهی می اندازیم:
سخنان زیادی در مورد زندگی هنری و خصوصی فرهاد مهراد در میان است…
همه میگن صدای مخصوص خودش رو داشت. خیلی ها او را به خاطر نرفتن به خارج از کشور و ماندنش تحسین می کنند .. بعضی ها از مهربانیش می گویند و بعضی از انزوایش و سکوتش!! فرهاد انسانی تنها بود .!!

فرهاد بی آزار و منزوی بود. آدم بذله گو و شوخی نبود… همیشه گوشه گیر بود. می شد فهمید که نمی تواند خیلی چیزها را تحمل کند. اما در رفتار هایش نشان می داد. خوش بر خورد و خوش رو بود . البته گاهی اوقات هم بذله گویی می کرد. مثلا زمانی که به معرفی اعضای گروه می پرداخت؛ شوخ طبعی اش گل می کرد. هامو را هملت معرفی می کرد و وقتی که می خواست شماعی زاده را معرفی کند، می گفت: نایس جنتلمن!! شماعی زاده اوایل فکر می کرد فرهاد دارد به او فحش می دهد برای همین ناراحت می شد، حالا شاید اکنون که کمی به زبان خارجه تسلط یافته، می داند آن دو کلمه توهین نبوده است. خودش را که معرفی می کرد می گفت : این منم که پیانو می زنم. بعد که پیانو زدنش تمام می شد، می گفت این یک پیانیست معمولی بود. او مودب بود که هیچ کس را به نام کوچکش صدا نمی کرد.


فرهاد یک گام از اجتماع جلوتر بود. ناملایمات اجتماع را می دید و از دیدن آن رنج می برد. نادانی دیگران را می دید و غصه می خورد.و همین مسئله او را وادار به سکوت می کرد. شعور بالای فرهاد بود که او را به انزوا کشاند. فرهاد خواننده ای از تبار حقیقت بود. موسیقی از دید فرهاد عارفانه بود نه مطربی!!

فرهاد از جمله معدود هنرمندان موسیقی پاپ بود که پس از انقلاب اسلامی ایران، در سال 1357، کشور را ترک نکردند.
ترانه وحدت ساخته اسفندیار منفردزاده با شعر سیاوش کسرایی، از آثار این خواننده ایرانی است که در اوایل انقلاب به اجرا در آمد.
در چند سال اخیر نیز او در ایران چند برنامه هنری اجرا کرد و در آنها تعدادی از ترانه های گذشته اش را نیز به اجرا در آورد.
ترانه های فرهاد در دهه 50 شمسی با مضامین سیاسی و اجتماعی در میان جوانان کشور محبوبیت زیادی کسب کرد، از جمله ترانه های جمعه خونین، هفته خاکستری و کوچه ها (شبانه).
فرهاد که برخی منابع نام او را محمد صفار منتشری نوشته اند در سال 1321 در لنگرود به دنیا آمده بود.
او شیوه خاصی در خواندن بنا گذاشت که در سالهای دهه پنجاه نام او را بر سر زبانها انداخت.
معروف ترین ترانه او جمعه نام داشت که شعر آن را شهیار قنبری سروده بود و آهنگ آن کار اسفندیار منفرد زاده بود و اولین بار در فیلمی به نام خداحافظ رفیق خوانده شد. این ترانه مدتها نزد جوانان آن دوره یک ترانه سیاسی تلقی می شد و شیوه خواندن فرهاد هم به این تصور دامن می زد.
بیماری فرهاد نوع پیشرفته "هپاتیت سی" بود که به کبد او صدمه زده بود. دکتر زالی از پزشکان معالج وی در تهران پیشتر گفته بود که حتی با پیوند کبد شانس زنده ماندن او حداقل ?? درصد است.

نهمین فرزند مرحوم رضا مهراد ،کاردار وزارت امورخارجه دولت ایران در کشورهای عربی ،روز بیست و نهم دی ماه ????در لنگرود متولد شد.
اخلاق و رفتار آخرین فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود که همیشه از سوی اطرافیان به «تقلید از بزرگترها» می شد.
سه سال بیشتر نداشت که علاقه به موسیقی او را وادار میکرد تا پشت در اتاق برادرش بنشیند و تمرین ویلون او و دوستانش را گوش کند.

در همان دوران یکی از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسیقی میشود و از خانواده او میخواهد که سازی برای او تهیه کنند.
با اصرار برادر بزرگتر یک ویلون سل برای او تهیه میکنند و تمرینات فرهاد آغاز میشود.
عمر تمرینات ویلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شکست و به قول فرهاد:«ساز صد تکه و روح من هزار تکه شد.»و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرینات برادر بزرگتر تنها سرگرمی و ساز تبدیل به رویای فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمینه ادبیات آشکار و ادبیات تبدیل به دلمشغولی او میشود و در آستانه ورود به دبیرستان تمایل به تحصیل در رشته ادبیات پیدا میکند.
اما علیرغم نمرات ضعیفش در دروسی غیر از ادبیات و زبان انگلیسی ،مخالفت عموی بزرگش در غیاب پدر، او را مجبور به ادامه تحصیل در رشته طبیعی میکند .و عاقبت دلسپردگی به ادبیات و بی علاقگی به دروس مورد علاقه عمویش سبب میشود تا در کلاس یازدهم ترک تحصیل کند.

پس از ترک تحصیل با یک گروه نوازنده ارمنی آشنا میشود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازنده گیتار در همان گروه شروع به فعالیت میکند.

گروه راهی جنوب میشود تا در باشگاه شرکت نفت برنامه اجرا کنند و اولین شب اجرای برنامه رهبر گروه به بهانه بیماری و غیبت خواننده گروه از فرهاد میخواهد تا او جای خواننده را پر کند.


وسواس شدید فرهاد در ادای صحیح کلمات و آشنایی او با ادبیات ملل چنان در کار او موثر بود که وقتی ترانه ای به زبان ایتالیایی ،فرانسوی و یا انگلیسی اجرا میکرد کمتر کسی باور میکرد که زبان مادری این هنرمند فارسی باشد و همین خصوصیت باعث درخشش گروه و تمدید مدت برنامه گروه ارمنی شد.

مدتی بعد از گروه جدا میشود و فعالیت انفرادی خود را آغاز میکند.فرهاد برای اولین بار در سال 42 برای اجرای چند ترانه انگلیسی راهی برنامه تلویزیونی «واریته استودیو ب» میشود و مخاطبان بیشتری می یابد.

مدتی بعد فرهاد در یکی از کنسرتهای بزرگی که به مدیریت مجله «اطلاعات جوانان» در امجدیه برگزار شد هنرنمایی کرد.
در این برنامه فرهاد چند ترانه با گیتار اجرا میکند و بیش از پیش مورد توجه تماشاگران و همچنین شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار میگرد.
چندی بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلک کتز آشنا می شود .همکاری فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گیتار و پیانو با شهبال شب پره (پرکاشن) ،شهرام شب پره (گیتار)، هامو(گیتار) ، حسن شماعی زاده (ساکسیفون) و منوچهر اسلامی (ترومپت)در کلاب کوچینی از سال 45 آغاز میشود.

منوچهر اسلامی که از فرهاد به عنوان پایه اصلی Black Cats یاد میکند با اشاره به استعداد فرهاد می گوید:«فرهاد با اینکه نت نمیدانست و موسیقی را از راه گوش آموخته بود نیاز چندانی به تمرین نداشت.او با چند بار زمزمه کردن شعر ،ساز و صدایش را با بقیه گروه هماهنگ میکرد.در واقع او به احترام دیگر اعضا در جلسات تمرین حاضر می شد.»

در همین دوران یعنی در اوج فعالیت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه «اگه یه جو شانس داشتیم» یعنی اولین اثر فرهاد به زبان فارسی را در فیلم «بانوی زیبای من» شنیدند.
او اندکی بعد برای پرستاری ازخواهرش راهی انگلستان میشود.در طول سفر که قرار بود 2 ماه به طول انجامد یکی از تهیه کنندگان سرشناس انگلیسی به سراغ او می آید و پیشنهاد انتشار آلبومی با صدای فرهاد را مطرح میکند. اما بیماری فرهاد و بروز مشکلات متعدد شخصی باعث میشود تا انتشار آلبوم در حد حرف باقی بماند و سفر 2 ماهه بیش از یکسال طول بکشد.

سال 48 فرهاد ترانه «مرد تنها» ،با شعر شهیار قنبری و موسیقی اسفندیار منفردزاده،را برای فیلم «رضا موتوری» میخواند.ترانه «مرد تنها» که پس از اکران فیلم در قالب صفحه گرامافون راهی بازار شده بود آنچنان طرفدار می یابد که فرهاد تبدیل به یک ستاره میشود.
چون همیشه معتقد بود باید شعری را بخواند که خود به آن اعتقاد دارد و در واقع آن شعر باید به شکلی زبان حال او باشد پس از «مرد تنها» تعداد محدودی ترانه یعنی ترانه های «جمعه»،«هفته خاکستری»،«آیینه ها»(51-1350)را خواند و با افزایش تنشهای سیاسی در ایران در دهه پنجاه ترانه های «شبانه1» ،«خسته»، «سقف»،«گنجشگک اشی مشی»،«آوار»،«شبانه2» با اشعاری از احمد شاملو و شهیار قنبری و صدای فرهاد منتشر و تبدیل به سرود اتحاد مردم شدند.

یک روز بعد از انقلاب در ایران یعنی در روز 23 بهمن 1357 مرحوم «سیاوش کسرایی» ترانه «وحدت» را به اسفندیار منفردزاده می سپارد و در همان روز صدای فرهاد در ستایش آزادی و آزادگی در تلویزیون ملی طنین انداز شد.

پس از انقلاب فرهاد،خواننده انقلابی ،از ادامه کار منع و تقاضاهای چندباره او برای انتشار مجدد آثارش با مخالفت روبرو شد. البته در همین سالها که حتی از انتشار مجدد ترانه «وحدت» به بهانه «تکراری بودن» جلوگیری می شد شخص با نفوذی بدون کسب مجوز از خواننده،آهنگساز یا شعرای این ترانه ها آلبومی با نام وحدت و با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را راهی بازار کرد.

بالاخره سال 1372 پس از 15 سال آلبوم جدید فرهاد، «خواب در بیداری»،مجوز انتشار دریافت کرد و تبدیل به پر فروش ترین شد.
پس از انتشار «خواب در بیداری» ،فرهاد که از انتشار آلبوم بعدی خود در ایران نا امید شده بود در سال 1376 آلبوم «برف» را در ایالات متحده آمریکا ضبط و منتشر کرد و این آلبوم یک سال بعد در ایران منتشر شد. پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهیه آلبومی با نام «آمین» که ترانه هایی از کشورها و زبانهای مختلف را در خود جای میداد ،برآمد.

از مهر ماه 1379 بیماری فرهاد جدی شد،اما فرهاد از حرکت بازنایستاد. آن روزها هیچ چیز جز مرگ نمی توانست او را از تهیه آلبوم «آمین» بازدارد ،که بازداشت…
فرهاد پس از 2 سال معالجه در ایران و فرانسه ،در سن 59 سالگی روز نهم شهریور 1381 در شهر پاریس بر اثر بیماری هپاتیت درگذشت.

پیکر فرهاد در آغوش خاک آرامگاه Thiais پاریس خفته است

فرهاد رفت و در آرامگاهی که واقعا آرامگاه است هنوز لبخندی دلنشین بر لب دارد. و در جایی است که دیگر نه از نامش بلکه از شماره سنگ قبرش شناخته می شود.
او همیشه با جمله به امید صلح و باران سخنش را تمام می کرد.
به امید صلح و باران
__________________

من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم
پاسخ با نقل قول

بیوگرافی (زندگینامه ) استاد بنان
  #6  
قدیمی 01/10/2009
آواتار Sanaz
Sanaz Sanaz آفلاین است
مدیر ارشد بازنشسته تالار هنر
 

نام: sanaz
جنسيت: زن
محل سکونت: یک جایی روی زمین
مدرک تحصيلی: دانشجو
پست: 2,678
سپاس: 1,660
از این کاربر 2,421 بار در 1,571 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 2
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 782,267
Smile بیوگرافی (زندگینامه ) استاد بنان



در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدي در تهران خيابان زرگنده ( قلهك ) ؛ در خانواده يي متعين و صاحب جاه ، به دنيا آمد . پدرش كريم خان بنان الدوله نوري و مادرش دختر شاهزاده محمد تقي ميرزا ركني ( ركن الدوله ) برادر ناصر الدينشاه يا پسر محمد شاه قاجار بود . از شش سالگي بنا به درخواست و توصيه استاد ني داود به خوانندگي و نوازندگي ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايي هاي مادرش كه پيانو را بسيار خوب مي نواخت بهره ها گرفت ، اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد ، مرحوم ميرزا طاهر ضياء ذاكرين رثايي و سومين استادش مرحوم ناصر سيف بوده اند .
بنان در سال 1321 خوانندگي در راديو را آغاز كرد ، در آن زمان ، شادروان روح اله خالقي مسئوليت موسيقي راد يو را بر عهده داشت ، روزي كه بنان با عبدالعلي وزيري جهت امتحان به راديو مي رود در دفتر روح اله خالقي ، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده ، از بنان مي خواهند كه براي ايشان قطعه يي بخواند و او (( در آمد سه گاه )) را آغاز مي كند و صبا هم با ويولون او را همراهي مي كند. هنوز (( در آمد )) تمام نشده بود كه خالقي به صبا مي گويد : (( شما نواختن ويولون را قطع كنيد )) و به بنان اشاره مي كند (( گوشه حصار )) را بخواند و بنان بدون اندك مكثي ، با چنان مهارت و استادي (( در آمد حصار )) را مي خواند و به (( سه گاه )) فرود مي آيد كه روح اله خالقي بي اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و مي بوسد و آينده وي را در هنر آواز درخشان پيش بيني مي كند .
(( صداي بنان ، بسيار لطيف و شيرين ، زيبا و خوش آهنگ است ، كوتاه مي خواند ولي در همين كوتاهي ، ذوق و هنر بسيار نهفته است ، غلت ها و تحريرهاي او چون رشته مرواريد غلطاني ، به هم پيوسته و مانند آب روان است . من از صداي او مسحور مي شوم ، لذتي بي پايان مي برم كه فوق آن متصور نيست ، تصور نمي كنم خواننده يي به ذوق و لطف و استعداد بنان در قديم داشته باشيم ، و به اين زودي ها هم پيدا كنيم ... بنان در موسيقي ما از گوهر گرانبها هم گرانبها تر است .))
از سال 1321 صداي غلام حسين بنان ، همراه با همكاري عده يي از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديري نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراواني در سراسر كشور پيدا كرد . خالقي او را در اركستر انجمن موسيقي شركت داد و با اركستر شماره يك نيز همكاري را شروع كرد و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد (( گلهاي جاويدان )) بنا به دعوت استاد ارجمند داود پيرنيا همكاري داشت . بنان در طول فعاليت هنري خود ، حدود 450 آهنگ را اجرا كرد و آنچه كه امتياز مسلم صداي او را پديد مي آورد ، زير و بم ها و تحريرات صداي او است كه مخصوص به خودش مي باشد بنان نه تنها در آواز قديمي و كلاسيك ايران استاد بود ، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت . تصنيف زيبا و روح پرور (( الهه ناز )) او بهترين معرف اين ادعا مي باشد .
غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدي به سمت بايگان در اداره كل كشاورزي استخدام شد و بعد از چندي به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت . پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب گرديد . در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم فرخ كه وزير خواربار بود ، به سمت منشي مخصوص وزير به كار پرداخت . بهد از تغيير كابينه ، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندي كفالت اداره دفتر و كارگزيني و مدتي هم مسئوليت تحويل كوپن نان تهران را برعهده داشت . در سال 1332 به پيشنهاد شادروان خالقي به اداره كل هنرهاي زيباي كشور منتقل شد و به استاد آواز هنرستان موسيقي ملي به كار مشغول گرديد و در سال 1334 رئيس شوراي موسيقي راديو شد .
غلامحسين بنان مدتها بود كه به ناراحتي جهاز هاضمه مبتلا شده بود از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگي بيان نياز هاي درونيش را نداشت و به همين دليل اندك اندك از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيري نداشت و روز به روز ناراحتي جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور مي كرد و متاسفانه كوشش هاي پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگي هاي پري بنان همسر وفادار و مهربانش هم موثر نيفتاد و سرانجام در ساعت 7 بعد از ظهر پنجشنبه هشتم اسفند ماه 1364 خورشيدي در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت .
__________________

من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم
پاسخ با نقل قول

بیوگرافی (زندگینامه ) مهدی اسدی
  #7  
قدیمی 05/10/2009
آواتار sogoli
sogoli sogoli آفلاین است
كاربر خوب
 

نام: sogol
جنسيت: زن
پست: 379
سپاس: 14
از این کاربر 257 بار در 190 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 0
بیوگرافی (زندگینامه ) مهدی اسدی


(فقط كاربران عضو مجاز به دیدن لینک ها هستند)

مهدي اسدي
Mehdi Asadi
آخرين فيلم هاي
مهدي اسدي:
مرد ناتمام - 1371
(بازيگر)

شيرک - 1366
(بازيگر)

گال - 1365
(بازيگر)

نام اصلي: مهدي
نام خانوادگي اصلي: اسدي
سمت در بخش هاي:
صدابردار،بازيگر،خواننده

تاريخ تولد: 1352
محل تولد: تهران
مليت: ايران


بيوگرافي

بخشي از فيلم شناسي:

1376 دان ( ابوالفضل جليلي ) [مدير توليد]
1374 يک داستان واقعي ( ابوالفضل جليلي ) [بازيگر-مدير توليد]
1371 مرد ناتمام ( محرم زينال زاده ) [بازيگر]
1366 شيرک ( داريوش مهرجويي ) [بازيگر]
1365 گال ( ابوالفضل جليلي ) [بازيگر]
1364 بهار ( ابوالفضل جليلي ) [بازيگر]


جوايز و انتخابها

>> برنده لوح زرين بهترين بازيگر نوجوان و خردسال (شيرک)

[ دوره 6 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1366 ]


>> برنده لوح زرين جايزه ويژه هيات داوران (شيرک)
[ دوره 6 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1366 ]
.................................................. ...............

برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نوجوان و خردسال )
[ دوره 4 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1364 ]



__________________
پاسخ با نقل قول

بيوگرافي علی عبدالمالکی
  #8  
قدیمی 16/04/2011
آواتار naser2010
naser2010 naser2010 آفلاین است
كاربر معمولی
 

نام: ناصرشبانی
جنسيت: مرد
شغل: مهندسك عمران
محل سکونت: مشهد
مدرک تحصيلی: دانشجوي كارشناسي عمران
پست: 170
سپاس: 33
از این کاربر 78 بار در 60 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 6
به این کاربر 1 بار در 1 پست اعتراض شده
چوب: 5
بيوگرافي علی عبدالمالکی

نام: علی نام خانوادگی: عبدالمالکی محل تولد: تهران
سال تولد: 1363 وضعیت تاهل: مجرد
علی عبدالمالکی در سال 1386 آلبوم خدا نشناس را با آهنگ سازی دی جی سروش اس جی تراک که شامل 8 تراک آهنگ بود را وارد بازار کرد ، سپس در سال 1387 آلبوم نامسلون را با آهنگ سازی دی جی سروش اس جی تراک و با همکاری ایمان ظهراب که شامل 10 تراک بود را روانه بازار کرد. ولی عبدالمالکی که صدای زیبایی داره و خیلی زود ترانه هاش در میان مردم گل کرد چند تک آهنگنیز روانه بازار کرد که نام آنها : تاکی باید ، منو ببخش (همراه با دی جی سروش اس جی ترَک و بابک نوری )، واسه من سخته (همراه با دی جی سروش اس جی ترَک)، تقصیر تو نیست (همراه با دی جی سروش اس جی ترَک و ایمان ظهراب ) و اخیراً هم ترانه زیبای لباس عروست رختِ عزاتِ رو روانه بازار کرد.






__________________
زندگی محل گذر است پس باید بخشید خندید وفراموش کرد
پاسخ با نقل قول
پاسخ


تاپیک های مشابه
تاپیک آغازگر تاپیک تالار پاسخ ها آخرین ارسال
آرشیو خبرهای موسیقی ایران shabe_mahtabi اخبار موسیقی ایرانی 557 02/10/2012 22:03
بیوگرافی{شجریان-تاج اصفهانی-غلامعلی پورعطایی-محمود خوانساری-خالقی} YAGHOT SEFID بیوگرافی خوانندگان ایرانی 11 16/11/2011 19:40

ابزارهای تاپیک

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است



زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 21:53 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2018 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios