تالارهای پادشاه ایرانی

بازگشت   تالارهای پادشاه ایرانی > شعر و ادبيات > شعر > شاعران کهن

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک

  #11  
قدیمی 05/03/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577


خو کرده با فغان دل بی حوصلهء ما
ناموس وفا برده زبان گلهء ما

سرشار کنی جام تغافل گنهت نیست
آگه نه ای از نازکی حوصلهء ما

هان اهل نظر وقت وداع دل و دینست
یوسف بخرید، آمد در قافلهء ما

دردا که نسیمی ز گلستان وفا نیست
با شوخ پریشان هوس ده دلهء ما

ما فوج اسیران صف آشفته دلانیم
ها سلسلهء زلف تو ها سلسلهء ما

ره بی خس و خارست مبادا بکف پای
ناسفته بماند گهر آبلهء ما

طالب غزلی سرزده امید که خوبان
بر عشوه نویسند برات صلهء ما


*****
__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #12  
قدیمی 05/03/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577


دوستان شاد شوند از غم پنهانی ما
جمع گردد دل یاران ز پریشانی ما

ما که ویران شدگانیم بدین دلشادیم
که جهانی شده آباد ز ویرانی ما

در سجو صنم از بس که صفا یافته ایم
جبههء مهر بَرَد نور ز پیشانی ما

جز جگر پاره لذت مکشی مائده
ایکه بر خود زده نشتر مهمانی ما

صد نیاز نمکین با روش برهمنست
که یکی نیست در آئین مسلمانی ما

تیغ در برهنگی فاش کند جوهر خویش
مصلحت هاست درین شیوه عریانی ما

طالب از روی عروسان سخن بند نقاب
مگشا چند شوی باعث حیرانی ما


******


__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #13  
قدیمی 07/05/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577


تا بر جمال دوست گشودیم دیده را
کردیم موج خیز دل آرمیده را

نومیدی از وصال تو حسرت گذار بود
صد جا گره زدیم امید بریده را

دل سرکشید از ستمت در پیش متاز
بنشین که رام خویش کنی آن رمیده را

گو نیش غمزه را که دگر تازگی دهیم
این زخمهای کهنه الماس دیده را

هر دم بناله دگر آهنگ ناله گیر
تا کی زنی بگوش نوای شنیده را

نازک دلی ست گریه ی من دست ازو بدار
کاری مکن که محو کنی نقش دیده را

طالب خموش باش که با گوش دشمن ست
این نغمه های تازه شیون چکیده را


__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #14  
قدیمی 28/05/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577


گلشن نسیم درد زند بر دماغ ما
ویدار لاله تازه کند زخم داغ ما

اکثر ز اختلاط گل و یاسمین بود
اظهار بی دماغی شخص دماغ ما

ما تیره کوکبان گهر افروز ظلمتیم
بی شمع پیش پای نبیند چراغ ما

گلزار ما سموم ستان قیامتست
آب و هوا دو اسبه گریزد ز باغ ما

ما مهر بر لبان همه جوش ترنمیم
وقت فغان چه بلبل قدسی چه زاغ ما

اکنون که دست در کمر توبه کرده ایم
بنگر نیاز پاشی می با ایاغ ما

طالب چه هرزه درد سر خضر میدهی
ز آوارگان عشق طلب کن سراغ ما




__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #15  
قدیمی 19/06/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577


بتن بویا کند گلهای تصویر نهالی را
بپا در جنبش آرد خفتگان نقش فالی را

من و اندیشة بوس و کنار او محالست این
مگر بینم در خواب این آرزوهای خیالی را

ترا باید ز خویش آموختن علم وفاداری
چه حاجت با معلم صاحبان درک عالی را

هنوز اندک شعوری دارم ایساقی ز من مگذر
بچشم مست خود تکلیف کن این جام خالی را

حجابم غنچه سان در پردة ناموس غم دارد
دریغا کاش میچیدم گل بی انفعالی را

گهی ابر تر و گاهی ترشح گونة باران
بیا در چشم من بنگر هوای برشگالی را

فلک عاجر چسند افتاد منهم در مماشاتش
تتبع میکنم با شمشیر طبعیها شکالی را

فرنگی شاهدانت ساقی بزمند هان ایدل
صنم میگوی و میکش بادهای پرتگالی را

ز مژگان غزالان خامها سرکردة طالب
رقم زن بر بیاض دیده این اشعار عالی را



__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #16  
قدیمی 02/07/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577


طالب ببر از یاد پریشانی را
طی کن رقم بی سر و سامانی را

بگشای زبان که اهل توران بینند
دستان زنی بلبل ایرانی را


__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #17  
قدیمی 11/07/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577


نگزد مشرب ما را الم اندیشی ما
جز بشریان دل ما نبود نیشی ما

دل دیوانه بما سوخته ایوای بر آن
که بجان تعبیه دارد نمک خویشی ما

بسر عشق که حسن طلب مرهم نیست
پیش ازین مرهمیان عرض درون ریشی ما

چون ننازیم که یک عمر گل همت را
گلبنی کرده کله گوشة درویشی ما

طالب ارباب طلب آبله پایند اولیست
قدمی چند ازین راه روان پیشی ما



__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #18  
قدیمی 20/07/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577


عشق شیرین کرده در چشمم جهان تلخ را
در شکر بگرفته این حنظلستان تلخ را

میکنم در یوزه زهر از چشم ساقی چون کنم
با دو لب شیرین دهن عاشق دهان تلخ را

خوی بد را بخیة تلخی فتد بر روی کار
ظاهر شیرین نمی پوشد نهان تلخ را

چون بر مگس بر چرب و شیرین جهان واله نه ایم
شکر میگوئیم آب شور و نان تلخ را

صد هزاران جان شیرین کرده تاراج و هنوز
تیغ او شیرین نمیسازد زبان تلخ را

صد هما را سیر میسازیم لیک از زندگی
چون نمک چش می نمائیم استخوان تلخ را

عیش یاران تلخ شد طالب غلو در گریه کرد
سدّ ره شو یکدم این آب روان تلخ را

طالب امشب وای بر همسایه کز درد فراق
مو بموی جسم غم فرسود جان تلخ را


__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #19  
قدیمی 26/07/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577
عاشق دردیم پس برید دوا را
تلخ مسازید کام رغبت ما را

ای صف اهل هوس نزاع ندارد
آتش ما را، گل بهشت شما را

چشم نپوشد چسان ازین دل بیشرم
آنکه رخش آفریده رنگ حنا را

در حرم زلف او درآمده گستاخ
سلسله بر پا نهید باد صبا را

بر سر کوی اثر ز شعلة آهم
بال بسوزد کبوتران دعا را

گر کف خاکیت هست بر سر ما ریز
با گل و نسرین چه کار اهل عزا را

کعبه روان پایتان ز راه فرو ماند
قسمت بر دل کنید آبله ها را

حاجت عرض متاع مهر و وفا نیست
نیک شناسیم ما ترا و تو ما را

چاشنی زهر دردمندی عشقت
شربت بیمار ساخته خون شفا را

جام می از کف نهادة عجب از تو
رنگ شفق را به بین و روی هوا را

بر سر خاک کشتگان گذری کن
محشر جان ساز تربت شهدا را

نور خیالت ز دل بدیده فکندیم
دشمن هم ساختیم آینه ها را

تا بکف پای او نهاده رخ از رشک
رنگ نیارم بچهره دید حنا را

جور مکن در لباس رحم که طالب
نیک شناسد عتاب و لطف شما را

__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول

  #20  
قدیمی 01/11/2012
آواتار iran banoo
iran banoo iran banoo آفلاین است
مدیر ارشد تالار شعر و ادبیات

مدیر نمونه ماه 

 

جنسيت: زن
پست: 1,375
سپاس: 3,243
از این کاربر 2,125 بار در 911 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 0 بار در 0 پست اعتراض شده
چوب: 77,577

بسکه وبال خلق شد نالهء دردناک ما
اکثر دوستان کنند آرزوی هلاک ما

با صفت زخم دوستان دشمن جان مرهمیم
خون رفوگران خود سینه‌ء چاک چاک ما

نیست توجهش بکس تا چه ادای زشت شد
باعث سرگرانی شوخ کرشمه ناک ما

باغ بهار خویش را تا بمی آب داده ایم
کیست خزان که تر کند پنجه بخون تاک ما

چون خس و خار سوخته دود بر آیدش ز سر
آتش اکر ببر کند پیرهنی ز خاک ما

مانع وصل ما و غم چند بود شکفتگی
ما همگی هلاک غم، غم همگی هلاک ما

طالب کامجو کجا نوبر خاک ما کند
نیست نصیب بوالهوس رتبهء عشق پاک ما



__________________


چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

پاسخ با نقل قول
پاسخ

سایت های اجتماعی


تاپیک های مشابه
تاپیک آغازگر تاپیک تالار پاسخ ها آخرین ارسال
[‌ آموزش ] : نحوه ی فعالسازی " خواندن / نوشتن فرمت NTFS " ، در Snow Leopard tactman لپ تاپ و لوازم جانبی 0 07/03/2010 03:22
ویروس "Exploit.JS.ADODB.Stream.e" Silver برنامه هاي مخرب و انواع ويروس ها 0 05/09/2009 10:11
به همسرتان به جای "تو" ، بگویید:"شما" YAGHOT SEFID دانستنیهای پس از ازدواج (زندگی مشترک) 0 07/07/2009 10:15
كروي‌ترين گوي جهان معيار بين‌المللي وزن "يك كيلوگرم" مي‌شود KING ساير علوم 0 04/08/2007 22:01


کاربران در حال دیدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 

(نمایش-همه کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 3
faranak, iran banoo, ساحره
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک
جستجوی این تاپیک:

جستجوی پیشرفته

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است

مراجعه سریع


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 12:34 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2014 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.in - parsiking.ir
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios