تالار های جامع و تخصصی پادشاه ایرانی

آپلود سنتر طراحی آواتار بازيهای آنلاين گزارش به ناظران
بازگشت   تالار های جامع و تخصصی پادشاه ایرانی > پزشکی و سلامت > پزشكی > روانشناسی

آگهی ها

روانشناسی تمامی مباحث در مورد روانشناسی در اینجا

تبلیغات

پاسخ
 
ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک نحوه نمایش

از عشق ورزیدن عاجز نباشید...
  #1  
قدیمی 01-12-2009
آواتار d&m
d&m d&m آفلاین است
مدیر بازنشسته بخش فلسفه
 

نام: دریا
جنسيت: زن
تعداد سهام: 100
محل سکونت: اصفهان
مدرک تحصيلی: دانشجوی فلسفه
پست ها: 641
سپاس: 1,413
از این کاربر 2,081 بار در 751 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 0
به این کاربر 19 بار در 12 پست اعتراض شده
چوب: 7,572
از عشق ورزیدن عاجز نباشید...

نویسنده اين مقاله آچاريا و مترجم: رياحي پور ؛ قهرمانی می
براستي چرا بسياري از انسان‌ها از عشق ورزيدن عاجزند؟

هر كودكي كه به دنيا مي‌آيد, بيشترين عشق ممكن و گاهحتي عشقي فراتر از ظرفيت انساني را در وجود خود نهفته دارد. وجود او لبريز از عشقاست. گويي از جنس عشق ساخته شده است.
عشق, گلي است بسيار ظريف و شكننده كه بايدمحافظت, تقويت و آبياري شود. فقط در اين صورت است كه مي‌توان آن را قوي و محكم كرد. عشق نهفته در وجود كودك نيز _ مانند خود او _ بسيار شكننده است. فكر مي‌كنيد اگركودكي را به حال خودش رها كنند, زنده خواهد ماند؟ انسان موجودي بسيار ناتوان وبي‌دفاع است. اگر كودكي را به حال خودش رها كنند, شانس زنده ماندن او تقريباً بهصفر مي‌رسد. او مي‌ميرد و اين دقيقاً همان اتفاقي است كه براي عشق مي‌افتد. عشق هماگر تنها بماند, مي‌ميرد و اين اتفاقي است كه افتاده, عشق را تنهاگذاشته‌اند.
خطر طرد شدن از طرف والدين هميشه در ذهن كودكان وجود دارد. بعضيوالدين هميشه فرزندشان را تهديد به طرد كردن و رانده شدن مي‌كنند: «اگر حرف‌شنونباشي, اگر درست رفتار نكني, مي‌اندازيمت بيرون!» خب, طبيعي است كه كودك مي‌ترسد. طرد شدن؟ آن هم در اين دنياي وحشي؟ اينجاست كه كودك شروع به سازش و كنار آمدنمي‌كند. و بتدريج تبديل به آدمي كلك و حقه‌باز مي‌شود. كه براي رسيدن به هدف‌هايشتقلب مي‌كند.
او نمي‌خواهد بخندد ولي وقتي مادر را مي‌بيند و دلش شير مي‌خواهد, مي‌خندد. اينجا ديگر وارد دنياي سياست مي‌شويم _ الفباي سياست از همين جا شروعمي‌شود. رفته رفته احساس انزجار در دل كودك ريشه مي‌دواند زيرا محبت و احتراميدريافت نمي‌كند. در دل احساس يأس و نوميدي مي‌كند زيرا به او, آن طور كه هست, عشقنمي‌ورزند. فقط در صورت انجام كارهاي خاصي كه پدر و مادر به آن اعتقاد دارند لطف ومحبت شامل حالش خواهد شد. پس نتيجه مي‌گيريم كه عشق, شرط و شروط دارد. كودك به همانصورت كه هست, شايسته‌ي عشق نيست. ابتدا بايد شايستگي خود را ثابت كند و آنگاه ازعشق پدر و مادر بهره‌مند ‌شود.
بنابراين براي اينكه شايستگي خود را ثابت كندشروع به رفتارهاي تصنعي و دروغين كرده, ارزش‌هاي ذاتي و دروني خود را از دستمي‌دهد. عزت نفس او بتدريج از بين مي‌رود و احساس بي‌لياقتي و ناشايستگي مي‌كند. شايد حتي گاهي اوقات اين فكر به سرش بزند كه: «آيا اينها والدين واقعي من هستند؟نكند من را از سر راه آورده باشند؟ احتمالاً دارند نقش بازي مي‌كنند, زيرا به نظرمن عشق و علاقه‌ي حقيقي‌اي در كار نيست.» هزاران بار صورت كريه خشم را در چشم‌ها وچهره‌ي والدين مي‌بيند, آن هم براي اتفاق‌هاي ناچيز. در نظر او, بروز چنين خشميكاملاً بي‌مورد و نامتناسب است. نمي‌تواند باور كند و چنين رفتارهايي را غيرمنصفانهمي‌پندارد. ولي در نهايت بايد تسليم شود, بايد سر خم كند و جبر و ضرورت موجود رابپذيرد. اين چنين است كه بتدريج گنجايش او براي عشق ورزيدن از بين مي‌رود.
عشقفقط با عشق رشد مي‌كند. عشق محتاج بستري عاشقانه است _ اين را بايد به عنوانمهم‌ترين و بنيادي‌ترين اصل به خاطر داشت. عشق, تنها در بستري عاشقانه قادر به رشدو فزوني است. عشق تحت تأثير امواج و بازتاب‌هاي عاشقانه در محيط, پرورش مي‌يابد. اگر پدر و مادر هر دو عشق بورزند, آن هم نه فقط به كودك, بلكه به يكديگر نيز, اگرعشق در فضاي خانه جاري باشد, آنگاه كودك هم‌ چون موجودي از خميره‌ي عشق رفتارمي‌كند و هيچ‌گاه اين سوال كه: « عشق چيست؟» برايش پيش نمي‌آيد. او معني عشق را ازهمان اول درمي‌يابد, زيرا عشق تبديل به شالوده و خميره‌ي وجود وي مي‌شود.
مننمي‌توانم عشق را تعريف كنم؛ براي عشق تعريفي وجود ندارد. عشق همچون تولد, مرگ, خداو مراقبه, يكي از آن چيزهاي توصيف‌ناپذير است. آن را نمي‌شود تعريف كرد _ حداقل منكه نمي‌توانم.
مردم فكر مي‌كنند فقط زماني مي‌توانند عشق بورزند كه شخص دلخواهخويش, يعني كسي كه از نظر آنها سزاوار عشقشان باشد را يافته‌ باشند _ چنين طرز فكريچرند است! _ مطمئن باشيد كه هرگز چنين شخصي را پيدا نخواهيد كرد. مردم مي‌گويند فقطزماني حاضرند عشق بورزند كه مرد يا زن ايده‌آل و كاملي را بيابند _ اين هم مزخرفاست. هرگز چنين مرد يا زني را پيدا نخواهي كرد, زيرا مرد يا زن كامل اصلاً وجودندارد. اگر هم وجود داشته باشد, مطمئن باش كه براي عشق تو اهميتي قائل نخواهد شد وزحمت درگير‌شدن با آن را به خود نخواهد داد!
داستان مردي را شنيده‌ام كه تمامزندگي‌اش را مجرد ماند, براي اينكه در جست‌وجوي زني در منتهاي كمال بود. وقتي كههفتاد سالش شد, يك نفر از او پرسيد: «تو تمام اين سرزمين را در جست‌وجوي زن كاملزير پا گذاشتي؛ آيا واقعاً نتوانستي چنين زني پيدا كني؟ حتي يك نفر را؟»
پيرمردبسيار غمگين شد. گفت: «چرا. يك بار به چنين زني برخورد كردم, يك زن كامل به تماممعنا
آن شخص پرسيد: «خب, پس چه شد؟ چرا با او ازدواج نكردي؟»
چهره‌ي پيرمرداز قبل هم غمگين‌تر شد. گفت: «والله چه بگويم؟ او هم در جست‌وجوي مرد كاملبود
براي جاري شدن و رشد كردن در بستر عشق, نيازي به كمال مطلوب نيست. عشق هيچربطي به اين مقوله ندارد. انسان عاشق صرفاً عشق مي‌ورزد, همان‌طور كه يك انسان زندهنفس مي‌كشد, مي‌نوشد, مي‌خورد و مي‌خوابد.
انسان زنده به معناي واقعي, انسانياست كه از صميم قلب عشق مي‌ورزد. تو هيچ وقت نمي‌تواني بگويي: «فقط در صورتي حاضرمنفس بكشم كه هوا تميز و عاري از هر‌گونه آلودگي باشد». همه‌ي ما در شهر آلوده‌يتهران و يا هر جاي ديگري كه هوايي كثيف و مسموم دارد, به نفس كشيدن ادامه مي‌‌دهيمو نمي‌توانيم به اين دليل كه هوا آن طور كه دلمان مي‌خواهد نيست, از اين كار اجتنابكنيم. زماني كه واقعاً گرسنه باشي, هر چه گيرت بيايد مي‌خوري. اگر از تشنگي در حالمرگ باشي, تقاضاي كوكاكولا نمي‌كني بلكه هر آشاميدني كه دستت بيايد مي‌نوشي _ حتيآب كثيف.
انسان زنده به معناي واقعي نيز صرفاً عشق مي‌ورزد. عشق ورزيدن جزئي ازاعمال حياتي اوست.
بنابراين هيچ گاه در پي كمال مطلوب نباش. در غير اين صورت, عشق در زندگي تو جريان پيدا نخواهد كرد و در نتيجه تو تبديل به موجودي سرد و عارياز احساس خواهي شد. آدم‌هايي كه تنها به دنبال كمال مطلوب هستند. به طور طبيعيبي‌احساس و روان‌رنجور مي‌شوند. اين افراد حتي اگر عاشق يا معشوقي هم بيابند, توقعدارند كه طرف مقابل, از هر لحاظ كامل باشد و چنين توقعي به نابودي عشقمي‌انجامد.
به محض اينكه مردي عاشق يك زن يا زني عاشق يك مرد مي‌شود, انتظاراتشروع مي‌شوند. زن انتظار دارد كه حالا چون مرد عاشق او شده, پس بايستي انساني صد درصد كامل باشد. انگار كه مرد بيچاره مرتكب گناه شده است! مرد هم براي اينكه خواسته‌يزن را اجابت كند, ناگهان حد و حدود خويش را رها كرده همه چيز را ناديده مي‌گيرد. اوديگر نمي‌تواند انسان باشد؛ يا بايد تبديل به يك سوپرمن شود و يا اينكه راه تظاهر وتقلب را در پيش گيرد. طبيعتاً از آنجايي كه سوپرمن شدن كاري است بس دشوار, بنابراينهمه راه دوم را انتخاب مي‌كنند. آنها شروع به تظاهر و نقش بازي كردن مي‌كنند و بهنام عشق, به يكديگر كلك بازي مي‌زنند.
بنابراين هيچ‌گاه توقع كامل بودن از كسينداشته باشيد. شما اصولاً حق نداريد هيچ توقع و انتظاري از كسي داشته باشيد. اگركسي تو را دوست دارد, از او سپاسگزار باش, ولي چيزي از وي طلب نكن _ زيرا او هيچاجبار و الزامي براي دوست داشتن تو ندارد. عشق ورزيدن هم چيزي شبيه معجزه است؛مشاهده‌ي اين معجزه كافي است تا تو را دچار شور و هيجان كند.
ولي بيشتر مردمتحت تأثير اين معجزه قرار نمي‌گيرند. آنها عشق را در برابر چيزهاي كوچك و ناقابلقرباني مي‌‌كنند. آنها در حقيقت, علاقه‌‌اي به عشق و شور و شوق آن ندارند بلكهبيشتر در پي ارضا كردن غرور و خودخواهي خويش هستند. در صورتي كه شادماني و طرب عشق, از همه چيز مهم‌تر و ارزشمندتر است.
عشق ورزيدن هم مثل نفس كشيدن, عملي حياتياست. وقتي به كسي عشق مي‌ورزي, نبايد از او توقع داشته باشي و چيزي مطالبه كني؛ چراكه با اين كار همه‌ي درها را به روي خويش مي‌بندي. انتظاري نداشته باش. اگر چيزيگيرت آمد, قدرشناس و شكرگزار باش و اگر هم نيامد, بدان كه حتماً نياز و اقتضاييبراي آن وجود نداشته است.
مردم را نگاه كن, ببين كه چه‌طور همه چيز را حق بديهيخود مي‌پندارند و قدرنشناس هستند. بعضي‌ها وقتي همسرشان غذا را آماده مي‌كند, حتيزحمت تشكر كردن هم به خود نمي‌دهند. من نمي‌گويم كه تشكر را بايد حتماً در قالبكلمات ادا كني, ولي سپاس مي‌تواند دست كم در چشم‌هاي تو مشهود باشد. اما خيلي‌هازحمتي را كه همسرشان براي آنها مي‌كشد, حق بديهي خود مي‌پندارند. چه كسي چنين چيزيبه شما گفته؟
وقتي شوهر دنبال كار مي‌رود و براي امرار معاش خانواده پولدرمي‌آورد, زن بندرت از او تشكر و قدرشناسي مي‌كند, زيرا اين طور مي‌پندارد كه اينوظيفه‌اي است كه مرد بايد انجام دهد. در چنين محيطي عشق چگونه مي‌تواند رشد كند؟عشق نيازمند محيطي عاشقانه است, محيطي كه در آن قدرشناسي و سپاسگزاري و خشنوديحكمفرماست. عشق نيازمند فضايي عاري از توقع و انتظار است.
و اما آخرين نكته؛بهتر است به جاي اينكه فقط به فكر گرفتن باشيد, به بهره‌مند كردن ديگران از آنچهبرايتان واقعاً ارزشمند و خوشايند است, بپردازيد. اگر بدهيد, مي‌گيريد؛ راه ديگريوجود ندارد. بيشتر مردم در پي اين هستند كه چگونه بقاپند و به چنگ بياورند. همهمي‌خواهند بگيرند و به نظر مي‌رسد كه كسي از دادن و بخشيدن لذت نمي‌برد. مردم بااكراه مي‌بخشند؛ اگر هم ببخشند, براي اين است كه در ازايش چيزي بگيرند. انگار كهدارند معامله مي‌كنند. آنها هميشه حواسشان جمع است تا بيش از آنچه كه مي‌دهند, بهدست بياورند و اين چيزي نيست جز كاسبي و معامله!
ولي عشق, معامله نيست. بنابراين با عشق كاسبكارانه برخورد نكنيد. در غير اين صورت, زندگي را همراه با عشقو ديگر زيبايي‌هاي آن از كف مي‌دهيد. هيچ كدام از زيبايي‌هاي واقعي دنيا با داد وستد به دست نمي‌آيد. معامله و كاسبي با عشق, يكي از زشت‌ترين چيزها در دنياست. وليجهان هستي, هيچ چيز درباره‌ي معامله و داد و ستد نمي‌داند. شكوفه دادن درخت‌ها, درخشيدن ستاره‌ها, اينها هيچ كدام ربطي به كاسبي ندارند؛ نه لازم است پولي برايآنها بدهي و نه كسي از تو چيزي طلب مي‌كند. پرنده‌‌اي كه پشت در خانه‌ي تو مي‌نشيندو نغمه‌اي خوش سر مي‌دهد, از تو تقاضاي دريافت تقديرنامه يا چيز ديگري نمي‌كند. پرنده نغمه‌اش را مي‌خواند سپس با رضايت و شادماني و بدون آنكه نشاني از خود بر جايبگذارد, پر مي‌كشد و مي‌رود. عشق نيز اين‌گونه رشد مي‌كند؛ ببخش, و در انتظارپاداشي براي بخشيدن عشق نباش.
عشق مي‌آيد, عشق هزاران برابر مي‌آيد, ولي بايدخودش بيايد. نبايد آن را مطالبه كني, زيرا در اين صورت هرگز نمي‌آيد. اگر عشق را بهزور بطلبي, در حقيقت آن را از بين مي‌بري. بنابراين فقط ببخش. در آغاز اين كار سختبه نظر خواهد رسيد. زيرا در طول زندگي به تو آموخته‌اند كه بگيري, نه اينكه ببخشي. در ابتداي كار, بايستي با خودخواهي دروني خويش بجنگي. عضلاتت سخت شده‌اند, سرما برقلبت سايه افكنده است, بي‌روح و بي‌احساس شده‌اي. ولي هر قدم كه در اين نبرد به پيشبگذاري, راه برايت هموارتر مي‌شود و بتدريج يخ‌ها ذوب شده, رودخانه‌ي عشق در توجريان مي‌يابد.
انسان بالغ در تنهايي خويش شاد است _ تنهايي او چون ترانه‌اي خوشاست, تنهايي او يك جشن است. انسان بالغ كسي است كهمي‌تواند با خودش شاد و خوشبختباشد. تنهايي او به معناي غريبي و بي‌كسي نيست. تنهايي او مراقبه و خلوت كردن باخود است.
پس در وهله‌ي اول, ياد بگيريد كه شخصيتي مستقل و منحصر‌‌به ‌فرد داشتهباشيد. در وهله‌ي دوم, هيچ گاه در پي كمال مطلوب نباشيد و از هيچ كس و هيچ‌چيزتوقعي نداشته باشيد. به مردم عادي عشق بورزيد. مردم عادي هيچ چيز از ديگران كمندارند. در حقيقت همه‌ي اين مردم به ظاهر عادي, استثنايي هستند, زيرا هر انسان بهنوبه‌ي خويش منحصر‌به فرد و بي‌بديل و شايسته‌ي احترام است.
ببخشيد,: بدون شرط وشروط ببخشيد. آنگاه است كه عشق را درك خواهيد كرد.من نمي‌توانم عشق را تعريف كنم, ولي مي‌توانم راهي راكه عشق در آن پرورش مي‌يابد به شما نشان دهم؛به شما نشان مي‌دهم كه چه‌گونهيك بوته‌ي گل رز را بكاريد, چه‌طور آن را آبياري كنيد, چه‌طور به آن كود بدهيد وچه‌گونه از آن محافظت كنيد. آنگاه روزي خواهد رسيد كه گل رز, ناگهان و بي‌خبر, شكوفا و متجلي مي‌شود و خانه‌ي شما را آكنده از عطر مي‌كند. عشق نيز به همين ترتيبشكوفا مي‌شود. مثل يك گل رز!
__________________
داری میری بیزحمت اون دکمه رو بزن
پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از d&m سپاسگزاری کرده اند :
تبلیغات


  #2  
قدیمی 01-12-2009
آواتار Neda_23
Neda_23 Neda_23 آفلاین است
مدیر ارشد تالار متفرقه

مدال افتخار پادشاه ایرانی مدیر نمونه ماه 

 

نام: سکرته...
جنسيت: زن
شغل: کارمند
محل سکونت: تو دل هرچی مهربونه
مدرک تحصيلی: سخت افزار
پست ها: 3,322
سپاس: 6,918
از این کاربر 16,010 بار در 6,639 پست سپاسگزاری شده
اعتراض ها: 1
به این کاربر 3 بار در 3 پست اعتراض شده
چوب: 99,647
آدمی بی عشق ، جنازه ای بیش نیست !

اگه عشقی نباشه ؛ آدمی نیست !!
__________________
باتو هوس عاشقی کردم


معنی عشقو تجربه کردم


بی تو برای تو گریه کردم


من قلبم به تو هدیه کردم


پاسخ با نقل قول
کاربر زیر بخاطر پست مفید از Neda_23 سپاسگزاری کرده اند :
پاسخ

برچسب ها
روان, شناسي, عشق, ورزیدن


کاربران در حال دیدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 

ابزارهای تاپیک جستجوی این تاپیک
جستجوی این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شمانمی توانید تاپیک جدید ارسال نمایید
شمانمی توانید پاسخی ارسال نمایید
شمانمی توانید پیوست ارسال نمایید
شمانمی توانید پست های خود را ویرایش نمایید

کد بی بیفعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است

مراجعه سریع


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 07:34 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright © 2006 - 2010 ParsiKing. All Rights Reserved to Parsiking Group
دامین های زیر جهت ارائه خدمات در مالکیت سایت پادشاه ایرانی می باشد
parsiking.com - parsiking.biz - parsiking.org - parsiking.net - parsiking.ir